
چند هفته پیش بود که رئیس جمهور نامهای را خطاب به نمایندگام مجلس نوشت و در آن مطالبی را درباره یک مصوبه جنجالی و بحثبرانگیز مجمع تشخیص مصلحت نظام با نمایندگان در میان گذاشت.
احمدینژاد در این نامه با اشاره به مفاد قانون اساسی، ضمن اینکه اقدام مجمع در زمینه تغییر در ترکیب هیات رئیسه بانک مرکزی را مخالف قانون دانست، نسبت به تخطی از وظایف تصریح شده این مجمع در قانون هشدار داد.
در همین راستا، «دکتر محمدرضا پاسبان» حقوقدان و دانشیار دانشگاه علامه طباطبایی در گفتوگو با شبکه ایران با اشاره به موارد ذکر شده در نامه دکتر احمدینژاد و بیان اینکه «مسئولیت اجرای قانون اساسی نیز بر عهده رئیس جمهور قرار دارد»، گفت: طبق اصل ۱۱۳ قانون اساسی رئیس جمهور دربالاترین مقام رسمی پس از مقام معظم رهبری قرار دارد.
وی همچنین تصریح کرد: مستنبط از مقررات اصل ۱۱۳ و نظریة تفسیری شمارة ۴۶۸ مورخ ۸/۱۱/۱۳۵۹ شورای نگهبان، رئیس جمهور حق تذکر و اخطار قانون اساسی به همه مقامات و نهادها را به جز مقام بالاتر از خود یعنی رهبری دارد.
این حقوقدان در ادامه، با تاکید بر اینکه هیچ نهاد و مرجعی حق تغییر قانون اساسی را ندارد و تغییر و اصلاح این قانون به صراحت اصول ۵۹ و ۱۷۷ خود قانون اساسی فقط با همه پرسی انجام میگیرد، عنوان کرد: حتی تفسیر قانون اساسی یا وضع قانون عادی مغایر با روح قانون اساسی یا اصول آن هم از نظر قانونگذار ممنوع بوده و باید از آن جلوگیری گردد.
جایگاه مجمع تشخیص مانع از تذکر رئیس جمهور نیست
به گفته دکتر پاسبان، شاید به همین دلیل ایراداتی به قانون اجرای اصل ۴۴ که نوعی تغییر در رویکرد اقتصادی قانون اساسی بود، وارد است. درحقیقت خصوصی سازی لازمه رونق اقتصادی کشور میباشد اما این مطلوب بایستی از طریق اصلاح اصل ۴۴ و نه وضع قانون عادی حاصل گردد.
وی با تاکید بر اینکه مجمع تشخیص یا هیچ نهاد دیگری حق وضع قانون یا اظهارنظر برخلاف قانون اساسی را ندارد در عین حال گفت: ظاهراً آخرین مرجع حل اختلاف در وضع قانون، مجمع تشخیص میباشد و مرجع دیگری جهت کنترل مجمع در قانون اساسی پیش بینی نشده است. با این حال، این مساله مانع از تذکر رئیس جمهور نیست.
ارتباط کروبی با سازمانهای امنیتی ایتالیا
محمدحسن قدیری ابیانه، کارشناس مسائل سیاسی و سفیر اسبق ایران در ایتالیا در گفتوگو با کلمه ، با اشاره به ادعای اخیر کروبی مبنی بر اینکه روابط او با بیگانگان علمی بوده، گفت: کروبی و اصلاحطلبان مجلس ششم بسیار بر روابط با ایتالیا تأکید داشتند وحتی در زمان تحصن در مجلس ششم از سوی این افراد اعلام میشود که ایتالیا در حمایت از آنها همه قراردادهای خود را با ایران لغو میکند. وی افزود: خود کروبی نیز در زمان تبلیغات انتخاباتی بر حمایت ایتالیا از خود بسیار اصرار میورزید و مرتب آن را بیان میکرد؛ در حالی که رسانههای این کشور از ارتباط پنتاگون و سیا با مقامهای امنیتی و نظامی این کشور برای حمایت از مخالفان نظام جمهوری اسلامی پرده برداشتهاند این مسئله عمق روابط اصلاحطلبان با سازمانهای امنیتی ایتالیا را نشان میدهد.
دیدار کروبی با «لوچانو ویولانته» رئیس مجلس نمایندگان ایتالیا در سال 79 قدیری ابیانه معقتد است که مخالفت مجلس ششم و دولت اصلاحات با تولید و پخش فیلم مستند شهید ادواردو به دلیل همین ارتباطات ناپاک بوده است. سفیر اسبق ایران در ایتالیا اظهار کرد: جالب این است که کروبی این ارتباطات تکذیب نکرده است، بلکه آن را علمی نامیده است، که در واقع به نوعی آن را تأیید کرده است، ولی فرد سادهلوحی مثل کروبی را چه در زمان ریاست مجلس و چه ریاست حزب اعتماد ملی به ارتباطات علمی! وی با بیان اینکه مسلم است که این ارتباطات علمی نبوده، گفت: این نوع تکذیبکردن از سوی فرد سادهلوحی مثل کروبی بعید نیست و مناسب است که وی توضیح دهد این ارتباطات درچه زمینههایی، با چه افرادی بوده و نتایج قراردادهای منعقده به کجا انجامیده است. |
| پروژه ناتمام براندازی |
پروژه براندازی به عنوان یک استراتژی مشخص از اولین روز پیروزی این انقلاب وجود داشته و دارد و بر اساس سنت تاریخی جنگ بین حق و باطل الی الابد نیز استمرار خواهد داشت. فقط به اقتضای شرایط شیوه آن تغییر میکند. ![]() سولیوان، سفیر وقت امریکا در ایران از اصرار برژینسکی مبنی بر انجام کودتای نظامی علیـــه انقــلاب در همان روز 22بهمن 57 و احمقانه بودن این دیدگاه ازطرف مشاورامنیت ملی کارتر،یادکرده است. چندروز بعد از پیروزی انقلاب اسلامی یعنی اسفندماه 57اتحاد تاکتیکی فدائیان خلق با حزب کومله و تحریک اکراد غرب کشور به جنگ داخلی و اعلام خودمختاری در کردستان را شاهد هستیم. از طرفی اعلام موجودیت حزب جمهوری خلق مسلمان با هدایت سیدکاظم شریعتمداری(مرجع تقلید مورد تأیید ساواک)مشکلاتی در آذربایجان ایجاد نموده است. کمترازیک ماه بعد(فروردین58)ائتلاف چپهای رادیکال و سکولار، غائله ترکمن صحرا وتشدید اختلاف قبایل ترکمن وبلوچ را برعلیه نظام نوپای انقلابی به راه انداختند. درهمین ایام چریکهای فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق رسماً رفراندوم جمهوری اسلامی راتحریم کرده و خواستار برقراری جمهوری دموکراتیک خلق هستند. از طرفی دولت امریکا به چراغ سبزهای دولت لیبرال موقت دل بسته و هنوز جمهوری اسلامی را علیرغم رأی بالای 2/98 درصد مردم ایران به رسمیت نمیشناسد. در تیرماه 58 ماجرای خلق عرب و تجزیهطلبی خوزستان فیصله مییابد. سازشهای مرعوبانه و پنهانی دولت موقت با سیاستمداران امریکایی منجر به حرکت خودجوش دانشجویان و تسخیر سفارت امریکا (انقلاب دوم) گردید. پس ازشکست هیمنه امریکا در ایران مقامات تندرو واشنگتن مجدداً پروژه حمله مستقیم نظامی به ایران را مطرح کردند، اما گروه میانهرو برای جلوگیری از تکرار شکست تلخ و بدنامی در ویتنام، ترجیح دادند با عملیات پنجه عقاب و با حداقل درگیری گروگانهای سفارت را نجات دهند. این نقشه پیچیده که با همکاری وخیانت عوامل داخلی بویژه بنی صدر(رئیس جمهور مخلوع)اجرایی شده بود درصحرای طبس و به مدد امدادهای الهی، شکست مفتضحانهای را برای امریکاییها رقم زد. این حادثه اولین تجاوز نظامی امریکا به حریم جمهوری اسلامی ایران بود و تازه پس از این جریان دولت امریکا حکومت انقلابی واسلامی ایران را به رسمیت میشناسد. اما طبیعی است که پلنگ زخم خوردهای مانند امریکا به سادگی از آبرو و منافع بربادرفته خود در ایران چشم پوشی نکرده و نقشهای دیگر ساز خواهد کرد. کودتای سنگین نوژه با کمک بقایای رژیم پهلوی و حمایت معنوی و مادی 13کشور بیگانه با نیت سقوط کامل جمهوری اسلامی و رهبر آن، برنامه بعدی بود که جایگزین حمله مستقیم نظامی شده بود که این نیز با شکست مواجه شد. پس از این ناکامی و رسوایی مشترک دولتهای امپریالیستی و حکومتهای مرعوب منطقه است که جنگ مستقیم نظامی با همکاری23 کشور غربی و شرقی علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی تحمیل و به مدت هشت سال سرمایههای مادی و معنوی این مملکت را دستخوش ویرانی قرار میدهد. در سال 59 و60 همگرایی بنی صدر – بازرگان- رجوی که از آغاز انقلاب اشتراک نظر چندانی با هم نداشتند به تدریج پازل ضد انقلاب و ضدیت با اصل حکومت دینی را تکمیل میکنند. خرداد60 مسعود رجوی طی فراخوانی گروهک منافقین را رسماً به جنگ مسلحانه علیه جمهوری اسلامی وامیدارد. اردیبهشت 61 قطبزاده و شریعتمداری مجدداً کودتایی رابرای براندازی نظام وازمیان برداشتن امام خمینی طراحی میکنند که این بار نیز برای بقای تنها حکومت دینی وشیعی درعصر غیبت، تقدیر الهی سرنوشت دیگری را برای ملت ایران رقم میزند. با پذیرش قطعنامه و خاتمه جنگ، هواداران محارب مسعود رجوی باپشتیبانی مستقیم صدام و حامیانش قصد داشتند برای تکمیل ترورهای متعدد و ناتمام سالهای قبل خود، طی عملیات فروغ جاویدان، سه روزه تهران را فتح کنند که با عملیات مرصاد رزمندگان رشید اسلام مواجه و اکثر آنها بهطور کم سابقهای منهدم شدند. دهه اول عصرجمهوری اسلامی با انواع جنگهای تجزیهطلبانه داخلی، کودتاها و نهایتاً رویارویی مستقیم نظامی یا جنگ سخت به پایان رسید. حوادث سهمگینی که اگر اراده الهی و اتحاد تودههای مردمی نبود، هرکدام به تنهایی برای سقوط یک حکومت کافی بود. پایان جنگ تحمیلی وتوقف خسارتهای زیانبار آن، تجدیدنظر در قانون اساسی، رحلت امام خمینی، آغاز رهبری خلف صالح ایشان، روی کارآمدن دولت سازندگی و سیاستهای تعدیل اقتصادی و آشکارشدن اختلافهای سیاسی داخلی از جمله حوادث مهم شروع دهه دوم جمهوری اسلامی میباشد. از این مقطع به بعد استراتژی سرنگونی مستقیم انقلاب اسلامی به قبول اجباری یک نظام دینی اما با تمرکز برتضعیف ساختارهای سیاسی، ناکارآمد جلوه دادن حکومت دینی وتشکیک درمبانی اعتقادی و اسلامی، تبدیل شد. به عبارت دیگر دراندیشه گردانندگان کاخ سفید شبیخون فرهنگی جایگزین حمله نظامی شد. از طرفی در این برهه زمانی با رویکرد شبه لیبرالیسمی درعرصههای اقتصادی وفرهنگی و گسست ارزشی نسبت به آرمانهای اوایل انقلاب شاهد دگردیسی تدریجی درافکار برخی بهاصطلاح روشنفکران دینی هستیم، نماد بارز این تغییرات فکری نهایتاً منجر به تشکیل حلقه کیان که ترویج تفکرات قبض و بسط یافته جدید را برعهده داشت واظهارنظرهای رسمی لیبرالهای طردشده ازطرف امام خمینی تحت عناوین ملی- مذهبیها و در ماهنامه ایران فردا به قلمفرسایی مشغول میشوند. در آن ایام (اوایل دهه 70) نخستین بار عبارات براندازی آرام جمهوری اسلامی در همین قبیل نشریات مطرح شد. این روند تدریجی فوقالذکر تا پایان دولت هاشمیرفسنجــانی ادامه یـــافت و درآن زمــان انشعابهای جدیدی در طیف راست و چپ انقلابی بهوجود آمدکه پرده دیگری ازرخ نمودن چهره واقعی هر دو گروه را شامل میشد. نقطــه عطــف این واگرایی وهمگرایی سیاسی در دولت اصلاحات خود را بهتر نشان داد.ائتلاف معنادارمدعیان لیبرالیسم و سوسیالیسم اقتصادی (کـارگــزاران – سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی) و همنوایی آنها با ملی – مذهبیها به صورت بدنه اصلی طیف اصلاحطلبان و گروههای هجدهگانه دوم خردادی به شمار میرفت. پروژه براندازی این بار با قتلهای مشکوک زنجیرهای کلید خورد و با حوادث 18 تیرماه 78 کوی دانشگاه تهران به اوج خود رسید. وقایعی که ساقط کردن مبانی حکومتی ولایت فقیه و شخص ولی فقیه جزء دستور کار طراحان آن بود. جریان اصلاحات وقتی که حضورخودجوش مردمی در واکنش به کودتای آرام کوی دانشگاه را دیدند عملیات براندازی را با تغییر تاکتیک و در قالب طرح لوایح دوگانه، تحصن نمایندگان مجلس ششم، نامه توهینآمیز به رهبری و نهایتاً تهدید کاذب به خروج ازحاکمیت ادامه دادند. در ایــن مقطع اپــــوزیسیون لسآنجلسنشین نیز آشکارتر از قبل خواهان عملی شدن بحث براندازی شده بودند. در اواخر دولت خاتمی شاهد نزدیکی شبه مارکسیستها وکمونیستهای جوان درقالب گـــروههایی مانند: دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب(داب) به جریان اصلاحات هستیم. دانشجویانی که دانسته یا ندانسته تئوریهای منسوخ امثال مارکس و لنین را با کلاههای مدل چگوارا و پلاکاردهای قرمز به نمایش میگذاشتند. طرفه اینکه ناامیدی از روند اصلاحات لیبرال سرمایهداری باعث روی آوردن به اردوگاه مارکسیستی از جانب این گروهها شده بود. با روی کارآمدن دولت احمـدینژاد که قصد بازگشت به از ارزشهای اوایل انقلاب را داشت جبهه مخالف با پشتوانههای سیاسی ومعنوی قویتر از گذشته که برخی از آنهاحق مادام العمر ریاست بر مردم، انقلاب، امام وحتی اسلام داشته و دارند وارد فاز گسترده و پیچیــدهتری از پروژه براندازی شدند. چندماه قبل از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، با تکرار شگردهای رسانهای گوبلز(وزیر تبلیغات هیتلر) مبنی بر جا انداختن دروغهای بزرگ و بارمز عبور تقلب، کودتای سبز عملاً کلید خورد. نقطه اوج این کودتا نیز فارغ از منازعات انتخاباتی، رویارویی جبهه حق و باطل در عاشورای 88 بود. روز ی که برای اولین بار در تاریخ این مرزوبوم ولو به صورت محدود شعارهای ننگین علیه مقدسات نیز شنیده شد. نتیجه 1- پروژه براندازی به عنوان یک استراتژی مشخص از اولین روز پیروزی این انقلاب وجود داشته و دارد و بر اساس سنت تاریخی جنگ بین حق و باطل الی الابد نیز استمرار خواهد داشت. فقط به اقتضای شرایط شیوه آن تغییر میکند. 2- همگراییهای سیاسی علاوه بر چرخشهای فکری افراد و گروهها، بیانگر عدم اعتقاد بنیادین به مبانی حقیقی نظام جمهوری اسلامی که در قانون اساسی و سیره امام راحل متبلور بوده نیز میباشد. 3-شاید برخی ازائتلافهای سیاسی ابتدا متناقض به نظر برسد اما با گذشت زمان وآشکار شدن ماهیت واقعی افراد و گروهها معلوم شده که اساساً تناقضی در کار نبوده بلکه برای کسب قدرت ومنفعت جناحی تصمیم بر این بوده که صرفاً و در شرایطی خاص به شیوهای خاص عمل شود. 4- ما هم سعی کنیم جبهه خود را هرچه سریعتر مشخص نماییم.اردوگاه امام حسین(ع) یا سپاه یزید، چراکه خط سومی جز خسران دنیا و آخرت وجود ندارد و فردا دیر است. |

تیرماه امسال بود که حجت الاسلام تقوی، رئیس شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، علت عدم حضور آقای هاشمی در نماز جمعه را به نقل از وی "سوءاستفاده برخی افراد از این موضوع" دانست.
آقای تقوی در پاسخ به این سئوال که چرا هاشمی نماز جمعه را اقامه نمی کند، گفت: طی تماسی که من با ایشان داشتم آقای هاشمی اعلام کردند که عدهای میخواهند از نماز جمعه من سوءاستفاده کنند که بر این اساس من نمیآیم.
این موضوع در حالی بیان شد که روز پیش از آن فائزه هاشمی گفته بود پدرش برای "جلوگیری از آسیب دیدن مردم"، دیگر به نماز جمعه نمیآید.
هاشمی نگران واکنش اعتراضی مردم است
امروز هم مهر به نقل از «حجت الاسلام مجتبی ذوالنور» جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نوشته است که آقای هاشمی "تریبون نماز جمعه و مجلس خبرگان و مجمع تشخیص را دارد و تریبون نماز جمعه را هم کسی از ایشان نگرفته است و هر بار که به وی تعارف میکنند میگوید شما تضمین دهید که مردم شعار ندهند من بیایم و در این صورت باید برای هر فردی دو مامور بگذاریم که شعار ندهند؛ مردم فرمایشی عمل نمیکنند و در بستر تاریخی و با سنجش عملکرد شخصیتهاست که از او حمایت و یا علیه او شعار میدهند."
البته برخی فعالان سیاسی معتقدند که بخش زیادی از افکار عمومی از خطبههای آقای هاشمی در آخرین نمازجمعه وی در 26 تیر 88 که در راستای حمایت از جریان فتنه تعبیر شد، خاطره خوشی ندارند؛ موضوعی که به نظر می رسد در شرکت نکردن آقای هاشمی در نماز جمعه موثر است.
آقای هاشمی خطبههای نماز جمعه خود از بازداشت شدگان و فعالان جریان فتنه حمایت و در عین حال شورای نگهبان را متهم به عمل نکردن به وظیفه خود کرد.
وی همچنین خواستار توجه به اجرای قانون شد اما اشاره ای به ایستادگی جریان فتنه در برابر قانون نکرد؛ موضوعی که با توجه به دو خواسته دیگر او موجب شد فعالان سیاسی نه جریان فتنه که نظام را مخاطب این سخن او بدانند.
سنت جدید هاشمی
ذوالنور شامگاه دوشنبه در ادامه سلسله نشستهای بصیرت در مسجد اهل بیت (ع) قم با موضوع فتنههای آینده، در بخش دیگری از سخنانش گفت: اخیرا آقای هاشمی رفسنجانی سنت بدیعی را شروع کرده و آنهم بیانیه دادن و در جرگه پیام دهندگان قرار گرفتن است؛ چون بیانیه دادن نوعی اعتراض است برای کسی که تریبون در اختیارش نیست.
وی تصریح کرد: البته این بیانیه دادنها هم ممکن است دلایل دیگری هم داشته باشد از جمله اینکه ایشان بگویند شان ما این است که در جرگه افرادی هستیم که بیانیه میدهند.
وی همچنین در پاسخ به سئوالی درباره انتخاب مجدد آقای هاشمی به ریاست خبرگان ابراز داشت: من در جایگاهی نیستم که در این باره نظر دهم و صلاحیت او را خبرگان باید تشخیص دهد و هر تصمیمی هم که بگیرند بهشت و جهنمش با خودشان است اما مردم میتوانند مطالبه داشته باشند و حرف بزنند.