کلمه: خبر دستگیری عوامل ترور شهید دکتر «مسعود علیمحمدی» استاد فیزیک هستهای دانشگاه تهران توسط ماموران دستگاه اطلاعاتی و امنیتی کشور، بار دیگر میزان توانمندی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران در برابر سایر دستگاههای اطلاعاتی در منطقه حساس خاورمیانه رو مشخص کرد.
بر همین اساس، وزیر اطلاعات هم روز گذشته یک کنفرانس خبری برگزار کرد و جزئیاتی را درباره نفوذ به قلب دستگاه اطلاعاتی رژیم صهیونیستی اعلام کرد؛ جزئیاتی که پرده دیگری از اقتدار اطلاعاتی و امنیتی ایران برداشت و همچنین مباحثی را درباره تاثیر فتنه ۸۸ بر دستگاه اطلاعاتی کشور مطرح کرد.
به همین دلیل روزنامه اسرائیلی «هاآرتص» هم پس از انتشار این سخنان وزیر اطلاعات کشورمان مبنی بر شناسایی شبکه صهیونیستی مسئول ترور دکتر علیمحمدی، مجبور شد تا از زبان روزنامه انگلیسی دیلیتلگراف این مطلب را تأیید کند.
حفره اطلاعاتی در فتنه ۸۸
اما آنچه در میان سخنان وزیر اطلاعات، توجه متخصصان و کارشناسان مسائل امنیتی و اطلاعاتی را به خود جلب کرد، اصطلاحی بود به نام «حفره اطلاعاتی.»
حجتالاسلام حیدر مصلحی در نشست خبری روز گذشته که با حضور خبرنگاران داخلی و خارجی برگزار شد، موفقیت اطلاعاتی جمهوری اسلامی در غلبه بر سیستم اطلاعاتی موساد را به ملت ایران تبریک گفت و اظهار داشت: فتنه ۸۸ یک حفره اطلاعاتی بود که برای دشمنان امید ایجاد کرده که به خیال خام خود میتوانند از این فرصت به منظور ضربه زدن به نظام استفاده کنند.
وزیر اطلاعات اضافه کرد: ترور شهید علیمحمدی از جمله اقداماتی بود که دشمن با این تصور که دستگاه اطلاعاتی ایران سرگرم مقابله با فتنه گران است، انجام داد، که به طور قطع سران فتنه باید پاسخگوی این مسائل باشند.
اشاره به این اصطلاح اطلاعاتی از سوی وزیر اطلاعات، موضوعاتی را درباره ارتباط حوادث سال گذشته و ترور دانشمندان هستهای ایران مطرح کرده است؛ موضوعاتی که بررسی دقیق روند انجام این ترورهای میتواند از آن رمزگشایی کند.
آشوبهای خیابانی؛ ابزار فرعی برای هدف اصلی
حوادث و وقایع سال گذشته اگرچه تحت عنوان «اعتراض به نتیجه انتخابات» شکل گرفت اما اکثر قریب به اتفاق کارشناسان مسائل سیاسی در داخل و خارج از کشور با صراحت اعلام کردهاند که این جریان به دنبال تقابل با اصل و اساس جمهوری اسلامی ایران بود؛ رویکردی که تنها در بستر انتخابات ریاست جمهوری بروز کرد ولی ماهیت اصلی خود را از مدتها پیش تنظیم کرده بود.
به عنوان مثال، «جان مک کین» سناتور مشهور آمریکا چند سال پیش و به موازات اشاره به کودتای رنگی در کشورهایی چون گرجستان، همین روش را برای ایران نیز پیشنهاد و حتی نام آن را نیز با فاصله چند سال سفارش کرده است.
مککین در کتاب «سایه عقابها» میگوید: «دانشجویان در آنجا بسیار باهوش و پیچیده هستند و بسیار فعال در اینترنت میباشند. من فکر میکنم ما باید یک پیام بفرستیم. فکر میکنم باید یک رادیو آزاد ایران داشته باشیم، فکر میکنم باید تلویزیون داشته باشیم. باید جنبش آزادی و استقلال را تشویق کنیم اما من فکر نمیکنم که موجه باشد که ما از لحاظ نظامی دولت را سرنگون کنیم. اما ما مطمئناً میتوانیم آنها را تشویق و کمک کنیم. ما این کار را در گرجستان کردیم و آنها انقلاب گل سرخ را داشتند. و این کار را در اوکراین کردیم و آنها انقلاب نارنجی را داشتند؛ شاید این انقلاب سبز باشد.»
به همین دلیل و با توجه به سخنان وزیر اطلاعات، کارشناسان اطلاعاتی معتقدند یکی از اهداف اصلی جریان فتنه در سال گذشته، مشغول کردن دستگاه اطلاعاتی ایران و فشار به آن از طریق اغتشاشات خیابانی بوده است تا بتواند به اهداف اصلی خود نظیر ضربه زدن به جریان پیشرفت علمی ایران برسند؛ مسالهای که با ترور اساتیدی مانند شهید دکتر علیمحمدی و شهید دکتر شهریاری به واقعیت پیوست.
عملیات معکوس وزارت اطلاعات ایران در حفره اطلاعاتی
با این حال و با وجود این رویکرد که حجتالاسلام مصلحی از آن به عنوان «حفره اطلاعاتی» نام برده است، دستگاه امنیتی و اطلاعاتی کشور توانست به سرعت این حفره اطلاعاتی را شناسایی و در جهت معکوس از آن استفاده کند.
«نفوذ به قلب دستگاه اطلاعاتی اسرائیل» عبارتی است که وزیر اطلاعات از آن به عنوان کلید دستگیری عوامل اصلی ترور شهید علیمحمدی نام برده است.
به همین دلیل است که متخصصان مسائل امنیتی معتقدند شناسایی عوامل اطلاعاتی رژیم صهیونیستی در ایران و ردیابی شبکههای ارتباطی آنان با یکدیگر سبب شده تا از این حفره اطلاعاتی که در جریان فتنه ۸۸ مورد استفاده دشمنان ایران قرار گرفته بود، علیه خودشان استفاده شود و زمینه برای نفوذ به کدهای این مجموعه فراهم شود.
به نظر میرسد با توجه به شناسایی این کانال اطلاعاتی و امنیتی از سوی سربازان گمنام امام زمان (عج) در وزارت اطلاعات ایران، روند عملیاتی این دستگاه شاهد جهشی بیسابقه خواهد بود؛ موضوعی که در سال گذشته و با دستگیری عبدالمالک ریگی، آزادسازی دیپلمات ایرانی در پاکستان و شناسایی تیم ترور شهید علیمحمدی رنگ واقعیت به خود گرفت.
تخریب چهره انقلاب توسط صانعی در مصاحبه با روزنامه ژاپنی
یوسف صانعی چندی پیش در مصاحبه ای با روزنامه ی ژاپنی (ماینیچی) با بیان اینکه انقلاب از اهداف خود فاصله گرفته است ، ابراز ناامیدی خود را از اوضاع انقلاب اعلام کرده و نظام را به دروغ، تزویر و فریب افکار عمومی متهم می کند و سعی بر مشوش نشان دارد اوضاع ایران و حاکمیت را دارد.

یوسف صانعی چندی پیش در مصاحبه ای با روزنامه ی ژاپنی (ماینیچی) با بیان اینکه انقلاب از اهداف خود فاصله گرفته است ، ابراز ناامیدی خود را از اوضاع انقلاب اعلام داشت.
وی طی سخنانی با بیان اینکه " یک انقلاب زمانی از اهداف خود فاصله می گیرد که انسان های آزاده حتی امنیت ابراز سخن هم نداشته باشند" دست به تخریب چهره ی نظام مقدس جمهوری اسلامی در برابر رسانه ی کشور بیگانه می زند.
این مرجع معزول در ادامه سخنانش نظام را به دروغ، تزویر و فریب افکار عمومی متهم می کند و سعی بر مشوش نشان دارد اوضاع ایران و حاکمیت را دارد.
این در حالی است که امام خمینی (ره) در خصوص فعالیت رسانه های بیگانه می فرمایند: " همه گروه هایی که در خارج کشور هستند، چه با تبلیغات از راه رادیو و تلویزیون و چه تبلیغات از راه مطبوعاتشان، دارند با اسلام معارضه می کنند. مسأله ، مسأله ی ایران نیست. اگر تنها مسأله ایران بود، چندان اهمیت نداشت، اما مقابله با اسلام است، نه مقابله با ایران"
شایان ذکر است که این فرد معلوم الحال به دلیل انزوای ناشی از اعتراضات مردمی به وی و همچنین عزل او از مرجعیت به وسیله جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، به دنبال مطرح کردن خود در بین مخالفین و معاندین نظام می باشد که مصاحبه ی اخیر وی با روزنامه ی ژاپنی در همین راستا صورت گرفته است.
گذشته از محتوای آن که در قالب به نقد کشیدن تاریخ ایران و رفتارهای متناقض ایرانیانِ درباری - در ادامة همان مضمونی که در شبهای برره وجود داشت- راه و روشهای موجسواری و کسب منافع مالی به قیمت تخریب هویت ملی و ترویج بداخلاقی فرهنگی، حاشیههای آن هم بسیار بد و ناهنجار است و در واقع همین حاشیههاست که از آن باید به عنوان بداخلاقی فرهنگی یاد کرد.
تحلیل محتوای این مجموعه را باید در موقعیتی دیگر انجام داد و اینجا مجالی برای آن نیست و اساساً چندان ضرورتی هم ندارد. ولی تنها باید به ذکر این نکته و یا هشدار به مخاطبان و بینندگان آن پرداخت که در مواجهه با این مضامین و این گونه محصولات شبهفرهنگی، نباید موضوعات اصلیتری را که قربانی میشوند تا منافعی برای برخی تأمین شود نادیده گرفت. راه گریز از این فریبخوردگی فرهنگی هم مطالعه و افزایش سطح دانش و سلیقه است وگرنه چنین محصولاتی به هیچ وجه دانشی و سلیقهای را در هیچ مخاطبی بالا نمیبرند.
به هر حال، از این مقدمة کوتاه که بگذریم باید به حرف و سخن اصلی بپردازیم که عبارت است از بداخلاقیهایی که در حواشی این مجموعه و امثال آن بروز میکنند و الگویی میشوند برای دیگران و جالب آنکه در حالی که تهیة چنین مجموعهای برای به نقد کشیدن رفتارهای ناصواب ایرانیان است، خود مروج رفتارهای نادرستی میشود که بر رفتارها و عادات بد قدیم افزوده میگردد! علت العلل چنین پدیده ای، اولویت منافع مادی است بر کار فرهنگی.
در مورد قهوه تلخ، این موضوع چنین اتفاق میافتد که از یک سو باید هر چه بیشتر از مردم جامعه به دیدن آن و به عبارت دقیق، خریدن آن ترغیب شوند، چه با وعدة جایزه های بزرگ و چه با دامن زدن به حاشیههای آن و چه حتی با سوار کردن تحلیلهای من در آوردی بر آن و استفاده از فضای فکری و گرایشهای حاکم بر جامعه و حتی تحریک اقشار مختلف، مانند دانشجویان و روحانیان و اصناف و... و خلاصه به هر طریقی که بتوان پول درآورد. و البته این یک رفتار اخلاقی نیست. بسیاری از کسانی که به هر دلیلی تحت تأثیر فضاسازیهای صورتگرفته، قسمتهای اول این مجموعه را «خریدند» و دیدند، بعداً آن را رها کردند چون انتظار بیشتری داشتند و به فراست دریافتند که این همه هزینة تبلیغات و حاشیهسازی، برای فروش کالایی باکیفیت نبوده است.
از سوی دیگر، این مجموعه باید حمایت شخصیتها و مسئولان فرهنگی را به خود جلب کند. چرا؟ چون از آن ناحیه هم امکان سود وجود دارد و حتی امکان سود مضاعف. به یاد داریم که زمانی گفته شد تعدادی از الواح این مجموعه توسط وزارت ارشاد تهیه و میان ائمه جمعه کشور توزیع شده است. در توجیه این اقدام که معلوم نشد راست یا نه (و چرا وزارت ارشاد با بودجه بیتالمال دست به این کار زده و با چه مجوزی)، باز گفته شد که قرار است ائمه جمعه نظر دهند که محتوای آن قابل قبول است یا نه. بعداً هم هیچ خبر دیگری از اینکه نظر ائمه جمعه چه بوده منتشر نشد. خود به خود، همین یک اقدام کافی بود تا گروه دیگری از مردم که قضاوت روحانیت را صائب میدانند به «خریدن» این مجموعه ترغیب شوند. باید پنداشت که این اقدام هم در راستای برنامة تبلیغاتی مجموعه صورت گرفته است. یعنی یک دستگاه دولتی عریض و طویل، عامل تبلیغاتی برای توزیع یک مجموعه شده و چنین چیزی بسیار نادر است و نادرست.
در مقطع دیگری از این سناریو، گفته شد که این مجموعه به فلان شخصیت سیاسی خارجی «هدیه» شده است! راست و دروغ این هم به کنار اما چنین موضوعی برای این مطرح شد که «شأن» این مجموعه را چنان بالا ببرد که یک مقام سیاسی خارجی آن را پذیرفته است. انگار که مثلاً یک تخته قالیچة ایرانی است. هیچ توضیحی هم داده نشد که فلان شخصیت خارجی که زبان فارسی را نمیداند و اگر هم بداند دست و پا شکسته میداند و شوخیهای زبانی و کوچه بازاری آن را اصلاً نمیتواند بفهمد و با تاریخ ایران هم نااَشناست، چه فایدهای از چنین مجموعهای میتواند ببرد و این چه دردی را از این مجموعه دوا میکند. بیگمان تنها فایدة این کار هم نوعی فریب افکار عمومی بوده است.
اما یک وجه دیگر ماجرا، به شخصیتهای فرهنگی کشور و مسئولان این حوزه برمیگردد که به نظر نگارنده بسیار مهم و حساس است. اینکه مثلاً آقای عزتالله انتظامی بر سر صحنة ضبط آن برده شود، و از ایشان خواسته شود در مدح آن چیزی بگوید، موضوع سادهای نیست. آقای انتظامی تا آنجا که به یاد داریم در هر مجلس و همایش و محفلی که میرود اهل مدح و مجیزگویی نیست و راست و رک و پوستکنده حرفش را میزند. اما چرا سر این صحنه چنین نیست؟ آیا مناسبات پنهان سینماییها و «ملاحظات خاص» و رودربایستی باعث این رفتار شده است؟ نمیدانیم. ولی مشخص است که این روند طبیعی نبوده است.
همین موضوع در خصوص مسئولان فرهنگی کشور هم صدق میکند. هنگامی که یک مسئول مثلاً از وزارت ارشاد به جایی دعوت میشود، مشخص است که به واسطة موقعیت و شخصیت حقوقیاش مورد توجه واقع شده و به همین دلیل موظف است بسیار مراعات کند که مبادا کاری کند و حرفی بزند و وعدهای بدهد که حق نباشد. اینکه مقام و مسئولیت واگذار شده به افراد، «امانت» است، بسیار مهم است و اگر این ذهنیت در مسئولین باشد، که باید باشد، همواره متوجه هستند که به گونهای عمل نکنند و تصمیم نگیرند که به آن امانت خیانت شود. این را به صورت کلی گفتم و انشاءالله در مورد حضور بیتوجیه برخی مسئولین در صحنهای که حتی بر روی خبرنگاران هم بسته است و آنان مجبورند با هماهنگیهای عجیب و غریب و پذیرش تعهدات پنهان و نانوشتة سنگین در اطراف آن حضور یابند، مصداق نداشته باشد. اما همان حضور و «خبرساز» شدنش هم جای تأمل دارد.
تقریباً همه میدانند که مجموعة قهوه تلخ به دلیل عدم توافق مالی میان سرمایهگذاران و مسئولین سیما، از این رسانه پخش نشد. صداوسیما هم طبق روال قراردادهایش مسئولیتی در قبال هزینه های تولید این گروه از تولیدات تلویزیونی ندارد. یعنی اگر به هر دلیل نامربوط به صداوسیما، از این رسانه پخش نشود، مسئولیت هزینه ها بر عهدة سازندگان و سرمایه گذاران است. تقریباً همة تلویزیونهای دنیا همین گونه عمل میکنند. پس از عدم توافق میان تهیه کنندگان قهوة تلخ و صداوسیما، این امکان برای آنها مهیا شد که تولید خود را مانند محصولات فرهنگی دیگر در شبکة خانگی عرضه کنند تا به هر ترتیب متضرر نشوند. این امکان هم از طریق وزارت ارشاد و در چهارچوب حمایت از محصولات فرهنگی تولید داخل و کمک به تهیه کنندگان فراهم گردید که تا مدتی مطابق روال معمول این عرضه ادامه یافت. اما در کنار این روند، برخی مسائل حاشیهای هم در رابطه با این مجموعه دامن زده شد که در جای دیگر قابل بررسی و تحلیل است که چرا در حوزة فرهنگ این گونه رفتارهای ناصواب باب شده و یا باب میشود و آن هم برای منافع شخصی.
از جملة این حاشیهها، چنان که اشاره شد، استفاده از نام و آوازه و موقعیت اشخاص بوده است که میتوان آن را به «تأمین اعتبار معنوی» (در کنار تأمین اعتبار مادی که به طرق دیگر دنبال میشود) تعبیر کرد. شاید نتوان به صاحبان این کالا ایراد گرفت که چرا چنین میکنند اما به افراد هدف، و مخصوصاً آنان که در دستگاههای فرهنگی مانند وزارت ارشاد صاحب موقعیت هستند، میتواند تذکر شدید داد که آیا رواست اعتباری که از سوی نظام جمهوری اسلامی نزد آنان امانت گذاشته شده، به راحتی در هر جایی عرضه شود و صرف وجههپردازی دیگران گردد؟
به نظر میرسد جریانی خاص با اهداف و مقاصد و منافع مشکوک در پی سوء استفاده از امکانات فرهنگی و مادی و استعدادهای کشور برآمده و از هر امکانی برای رسیدن به مقاصد خود استفاده میکند و در این مسیر فضای فرهنگی کشور را به انواع رفتارهای نادرست و فسادآور می آلاید. در برابر این جریان که مروج «نفاق فرهنگی» است که باید ایستاد و بسیار هوشیار بود که فریب اغواها و ترفندهای زیرکانة آن را نخورد.
بنده سید محمد خاتمی زاده ۲۱ مهر ۱۳۲۲، سومین فرزند سید روح الله خاتمی و پنجمین رئیس جمهور ایران هستم که طی دو دوره بین سالهای ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴ ریاست جمهوری این کشور را بر عهده داشتم. نمی دانم آن روز با شکوه را به خاطر دارید یا نه. روزی که با حمایت جوانان، زنان و روشنفکران در سطح کشور با کسب حدود هفتاد درصد آراء توانستم ردای خدمت را بر تن کنم.
ردایی که به دست آوردنش به مراتب آسانتر از بخشیدنش بود. فردای ۲ خرداد ۱۳۷۶ وقتی سفارش دوختن ردایی جدید را می دادم فکر نمی کردم که روزی حتی بعد از واگذاری مسئولیت، باید پاسخگوی تمام حرکات و سکناتم باشم. حتی برای حضور در مراسم دامادی پسر یکی از دوستان!
وقتی خود را در پاستور دیدم احساس کردم به خیلی ها مدیون هستم. اما دقیقا نمی دانستم به چه کسانی و به چه مقدار. گاهی اوقات که افراد برای گرفتن امتیازی به ازای خدمتی که به من کرده بودند می آمدند، جمله استاد در گوشم طنین افکن می شد که "سعی کن شیفته خدمت باشی نه تشنه قدرت". به یاد دارم روزی که شهید بهشتی مرا به امامت مرکز اسلامی هامبورگ می فرستاد چند لحظه ای به چشمانم خیره شد. شاید می خواست متذکر شود که " شیفته خدمت باش نه تشنه قدرت".
۲ تیر ۱۳۸۴ را هرگز از یاد نخواهم برد. روزی که به سرعت به نفع فردایی سرنوشت ساز سپری می شد. فردایی که 4 سال تمام طول کشید تا به غروب برسد و تنها امید واهی من سپیده دم 23 خرداد 1388 بود.
۲۲ خرداد ۱۳۸۸طولانی ترین روز عمر من بود. حتی طولانی تر از ۲ خرداد ۱۳۷۶. به هر حال در سال ۷۶ اگر انتخاب نمی شدم چیز خاصی را ازدست نمی دادم اما اگر دهمین انتخابات ریاست جمهوری را آن طور که فکر می کردم به پایان نمی رسید همه چیز خراب می شد. چون همه پلهای پشت سرم را تا آن لحظه خراب کرده بودم. همه اعتبار گذشته خود را برای فرد که نه ، برای گروهی موسوم به جنبش سبز خرج کرده بودم. همه اعتبارم را. آری، همه اعتبارم . هر آنچه که از نام پدرم برایم باقی مانده بود. پدری که بنیانگذار جمهوری اسلامی در پیامی وی را «یکی از چهرههای تقوا، خلوص و ایمان» توصیف کرد. هرآنچه که استاد شهید بهشتی به اعتبارم افزوده بود. هرآنچه که مردم با انتخاب خود به آن اعتبار بخشیدند و هر آنچه که تا آن روز به دست آورده بودم.
می خواهم در آستانه سالروز ورود آن وجود مقدس در خاکی مبارک، اعترافاتی را در پیشگاه مردم شریف ایران داشته باشم. پیشاپیش امیدوارم همه عزیزانی که روزی به واسطه لباسی مقدس به من احترام می گذاشتند، لذت عفو را در قیاس با انتقام بچشند.
هرگز خودم را به خاطر خون دلهایی که به مقام معظم رهبری در دوران صدارتم دادم نمی بخشم. اصرار به رهبر انقلاب برای تصمیم گیری باب میل من در اتفاقات کوی دانشگاه و قانون مطبوعات و... را فراموش نمی کنم. هرگز خودم را به خاطر افکار و اعمالی که دشمنان انقلاب را شاد و امیدوار می کرد نمی بخشم. هرگز حمایت معنوی خودم را از افردی که در نشست برلین حضورفعال داشتند را فراموش نمی کنم.هرگز خودم را...
من نیز مانند شما مردم عزیز فراموش نخواهم کرد تلاشم را در دفاع از آقای ابطحی و حجاریان و تاجزاده. کسانی که تنها قسمتی از افکارشان افتضاحات فتنه ۱۳۸۸ را پدید آورد. شاید که نه، بایستی پیش از عملیاتی شدن افکار دوستانم که می دانستم چه فاجعه ای به بار خواهد داد اعلام برائت می کردم.
از ملت صبور ایران عاجزانه خواهشمندم مرا به خاطر کوتاهی در فاصله گرفتن از اشراری که عاشورای ۱۳۸۸ را رقم زدند ببخشند. سکوتی که به مراتب بیشتر از حمایت رسمی کمکشان بود. سکوتی که از فریادهای منافقین بر علیه انقلاب عزیز بلندتر بود. کاش سکوت علی(ع) را می فهمیدم. کاش قبل از فریاد امت بیدار می فهمیدم که هر سکوتی ممدوح نیست.
این توبه نامه را نه از ترس محاکمه و نه از ترس راهی نداشتن برای برگشت که تنها برای حلالیت از داغدیدگان فتنه سال گذشته می نویسم. داغدیدگان نه فقط کسانی که جراحت دیده اند که زخم دل خوردگان را بیشتر شامل می شود. این بار واقعا تصمیم گرفتم که خودم باشم. پسر سید روح الله خاتمی. شاگرد شهید بهشتی. معتمد تمام ملت فهیم ایران. همان خاتمی که سال 75 به فرمان مقام معظم رهبری افتخار عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی نصیبش شد. می خواهم دوباره مردم به من اعتماد داشته باشند نه برای انتخاباتی مجدد که برای داشتن قلبی آرام. امیدوارم دوباره بتوانم اعتماد رهبر انقلاب را با رفتاری صادقانه به خود جلب کنم.