بهار هستی

ولایت مداری

بهار هستی

ولایت مداری

آقای خامنه ای چرا اینطوری فکر می کنید؟

آقای خامنه ای چرا اینطوری فکر می کنید؟
این اقای خامنه ای فکر کرده که کسی این چیز ها را نمی فهمد. فکر کرده که این ها فراموش می شود. همین ایشان در زمان ریاست جمهوری لباس مقدس روحانیت را در آورد و بارفتن به جبهه اطراف امام را خالی کرد درحالیکه ما هرگز حاضر نشدیم امام را درهیچ شرایطی تنها بگذاریم ... امین بیات از نویسندگان وبلاگهای ارزشی در مطلب جالبی روایت متفاوتی از داعیه مدعیان پیروی از خط امام را تحریر نموده است.

وی دراین مطلب مینویسد: ما از بس که در صحنه های انقلاب حضور داشتیم و در رهبری انقلاب نقش ایفا کرده ایم دلمان می سوزد که این حکومت با ارزش دارد به باد می رود سکوت هم جایز نیست. عده ای دم از انقلاب و امام می زدند که در اطراف امام کمتر بودند. مثل همین اقای خامنه ای برای این که در کنار امام نباشد حاضر شد خودش و بچه هایش را به جبهه بفرستد و حالا ادعا دارد که پیرو خط امام است در حالیکه این ما بودیم که در کنار امام ماندیم حتی در سالهای جنگ در تهران ماندیم که امام تنها نماند و هر چه امام اصرار می کرد بروید و نگذارید جبهه ها خالی شود، باز هم در کنار امام ماندیم ما حتی به خاطر این که به سایر مناطق کشور بی عدالتی نشود در زمانیکه تمام توجهات به جنوب و مناطق جنگی بود از شمال کشور یادمان نمی رفت، حتی در بمباران های شیمیایی.
این اقای خامنه ای فکر کرده که کسی این چیز ها را نمی فهمد. فکر کرده که این ها فراموش می شود. همین ایشان در زمان ریاست جمهوری لباس مقدس روحانیت را در آورد و با پوشیدن لباس بیسجی بزرگترین خیانت را به این کشور و حوزه کرده است. چرا صدا و سیما این ها را نشان نمی دهد در حالیکه فیلم های زیادی از ایشان هست. صدا و سیمای فرمایشی به همین می گویند. این ما بودیم که انقلاب کردیم و هزینه انقلاب و جنگ را دادیم. اگر نبود مالیات هایی که از ما می گرقتند پس این اسلحه ها از کجا خریداری می شد؟

حالا که سر راه این انقلاب قرار گرفته ا ند و مسیر انقلاب را می خواهند عوض کنند ما هم انقلابی دوباره راه می اندازیم. بعد از این همه اعتراض رهبری به حرکت ما می گوید کاریکاتور انقلاب .
آقای خامنه ای ما خودمان اصل انفلابیم.

هزینه بیانیه های امام را چه کسی می داد ؟ ما یک سوم هزینه انقلاب را داده ایم. بعد آقای خامنه ای به ما می گوید خانواده هایی داریم که در انقلاب چهار پنج فرزندشان شهید شده است. بچه های ما هم زحمت کشیده اند میدانید همین پسر های ما چقدر از پشت بام الله اکبر گفته اند. اگر این الله اکبر ها نبود کی انقلاب می شد. اگر این هزینه های مالی انقلاب نبود حتی امام هم نمی توانست انقلاب کند.

اگر نبود کنار آمدن ما با کشورهای غربی برای انرژی هسته ای میدانید چی میشد. دولت کنونی نمی فهمد.آمریکا ما را تهدید کرده است. همانکه ابر قدرت است و هر جایی را بخواهد با خاک یکسان می کند. این آقای احمدی نژاد به پشتوانه رهبری می گوید غلط می کنند. حالاما را تحریم کرده اند دیگر قطعات بنز و بی ام و وارد نمیشود ماشین خانواده خود ما چند روز است در پارکینیگ خاک می خورد. چه کسی جواب این جنایتها را باید بدهد؟؟

به ما می گویند سران فتنه. ما فتنه گریم ما می خواستیم اصلاحات بکنیم، سازندگی بکنیم شدیم سران فتنه.ما آنقدر دلسوز این مردم هستیم که برای این که حسن نیتمان را نشان بدهیم اگر همین الان به ما بگویند بیایید رییس جمهور بشوید قبول می کنیم و هیچ ابایی نداریم.

در پایان از مردم هشیار و بیدار این سرزمین تقاضاداریم به نهضت ما بپیوندند و امید واریم مثل قبل ما را تنها نگذارید.

چرا رای احمدی‌نژاد ازموسوی در تبریز بیشتر بود؟

چرا رای احمدی‌نژاد ازموسوی در تبریز بیشتر بود؟
اینکه موسوی رأیش توی تبریز کم نبود حقیقتاً احساس می‌شد. اوضاع به همین شکل بود تا اینکه فیلم اهانت دو نفر از سران اصلاحات به مردم آذربایجان منتشر شد که البته یکی از اونها خیلی بیشتر سر و صدا کرد. سایت خاطرات ۸۸ در راستای بازخوانی فتنه‌ پس از انتخابات سال گذشته هر روز به ارائه یک خاطره پرداخته‌است. متن این خاطره بدین شرح است:

چند تا از بچه‌های دانشگاه که میانه‌رو شناخته می‌شدند دست بند سبز بسته بودند. زمان که گذشت، قبل از انتخابات بیشترشون دست بندشون رو برداشتند. از دو نفرشون پرسیدم چرا این کار رو کردید؟ گفتند که خیلی از اینهایی که توی ستاد موسوی جمع شده‌اند آدم‌هایی هستند که اگر اینها به قدرت برسند برای آینده کشور می‌ترسیم.

اینکه موسوی رأیش توی تبریز کم نبود حقیقتاً احساس می‌شد. اوضاع به همین شکل بود تا اینکه فیلم اهانت دو نفر از سران اصلاحات به مردم آذربایجان منتشر شد که البته یکی از اونها خیلی بیشتر سر و صدا کرد. نزدیکی بیش از حد یکی از این شخصیت‌ها به موسوی، بازخورد بسیار منفی‌ای در آذربایجان داشت و حتی جلسه سخنرانی نماینده موسوی توی تبریز، سر همین مسئله به اغتشاش کشیده شد و نیمه تمام موند.
توی دانشگاه ما هم که یک تحصّن صنفی برپا شده بود، پان ترکها (که عمدتاً به دوم خردادی‌ها خیلی بیشتر از اصوگراها نزدیک بودند) شبنامه پخش کردند و حتی به خبرگزاری‌های پان ترکی گزارش دادند که دانشجوهای دانشگاه تربیت معلم آذربایجان در اعتراض به سخنان خاتمی، تحصن کرده‌اند!!

این ماجراها روی هم رفته، تأثیر خیلی محسوسی روی رأی آقای موسوی در تبریز گذاشت. نتایج انتخابات رو که اعلام کردند احمدی‌نژاد توی تبریز ۱۵۰۰۰ رای بیشتر از موسوی داشت (۴۳۵ هزار در برابر ۴۲۰ هزار). روز بعدش عروس آذربایجان توی مصاحبه تاریخی خودش با بی بی سی گفت که چطور ممکنه مردم آذربایجان، فرزند خودشون رو بگذارند و به احمدی نژاد رأی بدن؟

توی یک جلسه انتخاباتی مجمع اسلامی (که ستاد احمدی‌نژاد توی دانشگاه رو داشت)، که سخنرانی یک طرفه بود، به عنوان پرسش کننده رفتم بالا و انتقاد خودم رو از نحوه کار ستاد انتخاباتی احمدی نژاد توی دانشگاه، با لحن تندی اعلام کردم. این اشتباهم باعث شد تنشها توی جبهه خودی بیشتر بشه.

نامزدهای انتخاباتی که برای سفرهای تبلیغی به مراکز استان‌ها می‌رفتن، ستادهای انتخاباتیشون، طرفدارانش رو از سراسر استان به مرکز استان می‌رسوندن تا مراسم پرشورتر باشه. من اومدن موسوی و احمدی‌نژاد به تبریز رو توی بیست و سی دیدم. موسوی که اومد تبریز، استقبال خوبی ازش شده بود اما احمدی نژاد که اومد مراسم استقبال خیلی پرشورتر بود. رفتیم ترمینال آذرشهر، پرسیدیم مردم این شهر چقدر رفتن استقبال دو تا کاندیدا توی تبریز؟ گفتن برای موسوی اندازه ۵ تا اتوبوس رفتن استقبال، اما برای احمدی‌نژاد اندازه ۱۲ تا اتوبوس! جالب این بود که توی انتخابات هم، نسبت رأی احمدی‌نژاد به موسوی توی آذرشهر، خیلی به نسبت ۱۲ بر ۵ نزدیک بود.

یکی از بحث‌های اصلی من با طرفداران موسوی، این بود که مهندس برای ریاست جمهوری، برنامه‌ای بجز نقد احمدی‌نژاد ارائه نکرده‌است. اونها هم خبری از برنامه‌های موسوی نداشتند. رمضان زاده که اومده بود سخنرانی توی تالار پتروشیمی تبریز، بعد از تموم شدن سخنرانی، به سختی خودم رو بهش رسوندم و پرسیدم که چرا از طرف مهندس برنامه مکتوب و جامعی ارائه نشده؟ گفتند که به زودی قراره کتابشون منتشر بشه. زمان گذشت و آقای موسوی توی آخرین یا یکی مونده به آخرین برنامه تلویزیونیشون گفتند که کتاب برنامه های من منتشر میشه، مردم برن بخونند. تا آخریم لحظه های مهلت مجاز تبلیغات، هر چی دنبالش گشتم، توی استان نتونستم این کتاب رو گیر بیارم. قریب به اتفاق حامیان موسوی که روشنفکر و باسواد خونده میشدند بدون اطلاع از برنامه های ایشون بهش رأی دادند.

چند روز بعد از جشن پیروزی طرفدران احمدی‌نژاد توی میدان ولیعصر، با دو تا از بچه‌های سبز توی اتاقشون توی خوابگاه بحث می‌کردم.
یکیشون گفت: من خودم هفته پیش توی میدان ولیعصر بودم و دیدم که اونجا، هر کدوم از بسیجی‌ها که کارت فعالش رونشون می داد یک چک پول ۵۰ هزار تومنی بهش می‌دادند! پرسیدم خودت دیدی؟ گفت آره با چشمای خودم دیدم! فهمیدم نیازی به بحث باهاش نیست.

تا سال ۸۸ در دوران ریاست جمهوری، هاشمی یکبار، خاتمی یکبار و احمدی‌نژاد دو بار اومده بودند گیلان. احمدی‌نژاد دو بار هم به آذربایجان شرقی (دانشگاه محل تحصیل من آذربایجان شرقیه) اومده بود. اما من تا اون موقع هیچوقت توی سفرهای استانی، به مراسم استقبال یا سخنرانی هیچ رییس جمهوری نرفته بودم. حتی زمانی که احمدی نژاد به عنوان اولین رییس جمهور به محروم ترین شهرستان استان گیلان (ماسال و شاندرمن) اومد من نرفتم. اما بعد از انتخابات که احمدی نژاد شده بود نماینده ۲۴ میلیون رأی مستضعفین، وقتی فهمیدم توی دور سوم سفر استانی قراره بیاد آذربایجان شرقی، با تمام وجود و با افتخار توی هوای خیلی سرد تبریز از باغ گلستان تا ورزشگاه رفتم استقبالش و تا آخرین لحظه سخنرانی هم زیر بارون موندم.


عکس امام رو که بهش اهانت کردند، توی تصاویری که از صدا و سیما پخش می‌شد مشخص نبود که چه گروهی یا جریانی به عکس اهانت کرده. سبزها توی دانشگاه (و البته توی فضای رسانه‌ای خودشون) بهانه آوردند که کار خودتونه، وگرنه چرا صدا و سیما فیلم کاملش رو نشون نداد؟ بعضی ها هم واقعاً دچار تردید شده بودند. رفتیم اینترنت هر چی گشتیم خبری از فیلمی که اثبات کنه اهانت، کار سبزهاست نبود. از چند نفر از مسئولان پرسیدیم، گفتند که فیلم رو شبکه‌های ماهواره‌ای دارند با افتخار پخش می‌کنند. بازم توی اینترنت گشتیم دنبالش، اما توی هیچ سایت داخلی خبری ازش نبود. بعداً بالاخره از یک سایت صهیونیستی تونستیم فیلم کامل، واضح و به معنی واقعی کلمه وجدان پسندی رو از این اتفاق پیدا کنیم. فیلم رو گذاشتیم روی سایت فورویزیت (که اخیراً متاسفانه این سایت کم نظیر، به دلایلی نامعلوم بسته شده) و براش تبلیغ کردیم. این فیلم یکی از فیلمهای پربازدید سایت فورویزیت شد. توی دانشگاه هم روی تابلو اعلانات تیتر بزرگی زدیم که ((آیا اهانت به عکس امام، کار خود حکومت بود؟)) و زیرش منبع فیلمی رو که پیدا کرده بودیم گذاشتیم، از اون موقع به بعد نتونستند بگن که اهانت به عکس امام کار خودتونه. یه مدت بعد فیلم واضح دیگری هم در همین مورد منتشر شد.

کلاً مثل ماجرای عکس امام، زیاد پیش اومده بود که ما سعی می‌کردیم شبهات طرف مقابل رو بهش جواب بدیم. اما تجربه مون هم ثابت کرد که رفع شبهه لازمه اما کافی نیست و نباید منفعل بود. برای بعضی از سبزها، هر شبهه‌ای رو جواب می‌دادی بلافاصله شبهه جدیدی طرح می‌کردند. حتّی بعضی‌ها که خیلی زده بودند جاده خاکی، مدعی می‌شدند که رسانه‌های بیگانه هم عامل خود حکومت جمهوری اسلامین!!

از دانشجوهای دختر یکی از دانشگاه‌های مشهد بود. چند ماه قبل از انتخابات اومده بود وبلاگ عصر مبارزه و گفته بود که فضای سیاسی دانشگاهشون مناسب نیست و ازمون راهنمایی خواسته بود. من هم از طریق وبلاگ خودم باهاش مرتبط شدم. با اینکه می دونست من از نظر سیاسی، باهاش اختلاف نظر دارم اما اعتمادش به من تا جایی جلب شده بود که وقتی احساس کرد که توی دانشگاهشون تحت نظر قرار داره و ممکنه که به خاطر انتقاداتش مشکلی واسش پیش بیاد، تمام مطالب سیاسی وبلاگش رو پاک کرد و این رو به صورت نظر خصوصی به من اطلاع داد و باهام دردل میکرد. بعد از انتخابات وقتی به عکس امام اهانت شد یه مطلب توی وبلاگش گذاشته بود که این مسئله، کار خود حکومته. رفتم سند اهانت سبزها رو به عنوان نظر روی وبلاگش گذاشتم. جواب داد که توطئه حکومت براش روشنه و در این مورد بحث نمی‌کنه، دیگه به وبلاگم هم نیومد. از حرفهاش مشخص بود که یا جنگ روانی و یا رفتار تند بعضی از خودی‌ها، کلاً نظرش رو عوض کرده بود و ایشون هم، یکی از ریزشی‌های جریان فتنه شده بود.

پرونده همچنان بازِ یک سند ربایی

پرونده همچنان بازِ یک سند ربایی
عکس به جا مانده از پیکر شهید دیالمه این مسئله را تأیید می‌کند که آتش انفجار به ایشان صدمه‌ای نرسانده و آثار سوختگی در پیکرش نیز دیده نمی شود.
لذا به یقین کیف حاوی اسناد نسوخته است. بلکه به شهادت خانواده شهید دیالمه، کیف سالم ایشان به دست خانواده وی می‌رسد اما تنها محتوای باقیمانده در کیف، قرآن کوچکی بوده که شهید دیالمه همواره همراه داشتند!

داشتن بصیرت و تشخیص نفاق در عملکرد سالوسان و دغلبازان، امر مهمّی است که غفلت از آن ضربات جبران ناپذیری را در پی خواهد داشت. این موضوع حساس در طول تاریخ انقلاب اسلامی ایران و به خصوص در دهه ی اوّل آن، از اهمیّت بسیار بالایی برخوردار بوده و هست. برافتادن پرده ی نفاق از برخی چهره ها در سال های اخیر و تحقق پیش بینی های علمداران بصیرت در سال های اولیّه ی انقلاب از یک سو، و عکس العمل خواص بی بصیرت از سویی دیگر، اهمیّت این موضوع را دوچندان می کند. فتنه ی سال 88 از جمله مسائلی بود که طی آن، پیش بینی های دقیق دیده بانان با بصیرتی همچون شهید دکتر سیّد حسن آیت و شهید دکتر عبدالحمید دیالمه در مورد برخی از عوامل فتنه به وقوع پیوست. و از طرف دیگر این فتنه موجب گشوده شدن برخی پرونده های مرموز آن سالها شد که در این نوشته مروری اجمالی خواهیم داشت بر یکی از آنها:

علمداران بصیرت و هشدارشان درباره میرحسین موسویمیرحسین موسوی و زهرا رهنورد از جمله افرادی بودند که چهره ی حقیقی آنان در همان سال های ابتدایی پیروزی انقلاب برای این شهیدان بزرگوار آشکار شده بود و با توجّه به اسنادی که جمع آوری نموده بودند، درباره ی آنان به افشاگری می پرداختند. امّا بالا بودن میزان نفاق آنان و ساده انگاری نیروهای انقلابی سبب شد تا به این هشدارها توجه زیادی نشود. میزان سنجش افراد برای شخصیتی چون شهید دیالمه، فقط در داشتن سابقه مبارزاتی و عضویت در گروه های خط امامی از جمله حزب جمهوری اسلامی، خلاصه نمی شد بلکه مهم برای او مبانی اعتقادی افراد بود. به همین دلیل وقتی در روزنامه جمهوری اسلامی که ارگان حزب جمهوری بود ردپای انحراف را تشخیص داد به طور رسمی و بدون در نظر گرفتن تعارفات سیاسی  و مصلحت های غیر شرعی انتقاد کرد و بارها به حضور برخی عناصر در حزب اعتراض نمود. البته انتقادات او ساخته و پرداخته بازی های سیاسی نبود، بلکه چون تقوا را سرلوحه اعمال و گفتار خویش قرار داده بود، برای همه مخالفت هایش استدلال های مستند و منطقی داشت. متن زیربخشی از آخرین سخنرانی شهید دیالمه است که تنها سه روز پیش از شهادتش ایراد نموده بود:

آخرین سخنرانی شهید دیالمه

«همین الان هم هزاران نفر داد می زنند ولی به دلیل اینکه معروف نیستند کسی حرفشان را گوش نمی کند. زمان بنی صدر هم ما می گفتیم ولی کسی حرفمان را گوش نمی کرد. الان هم من صلاح نمی دانم طرح کردن افرادی را که معتقدم این سیستم فکری را در جامعه پیاده می کنند و الا اگر صلاح بدانم هیچ وقت تابع جو نمی شوم. همانطور که آن زمان افرادی با شیوه فکری ما مخالف بودند وهمه می گفتند که این مطالب را نباید بگویی. معتقد بودم که درست است و گفتم و مراحل بعدش را هم ادامه دادم. الان هم بحمدالله به جایی رسید که امام آنچه را که یکسال در درون خودش نگه داشته بود بیان کرد. یعنی اینها اعمالی انجام دادند که دیگر کاسه صبر او را هم لبریز کردند. او که فکر می کرد هرلحظه بتواند آنها را درست کند، احساس کرد که اینها دیگر به هیچ صراطی مستقیم نیستند. ما که کم تحمل تر بودیم و بار اعتقادی و ایمانی و فکریمان کمتر بود، زودتر به جوش و خروش می آمدیم و بیشتر سر و صدا می کردیم. امام که صبر و تحمل و ایمان و اعتقاد و اتصال به معنویتشان بیشتر بود، توانست یکسال تحمل بکند و بیان نکند. حالا اگر دقت کرده باشید می بینید همینطور که جلو می رود، دارد جاده را صاف تر میکند. اگر همین صحبت دیروز ایشان را گوش کنید، می بینید خیلی راحت و مستقیم گفته است که نیروی خارجی این برنامه را حمایت می کند. این مطلب را از مضمون کلام خیلی خوب متوجه می شوید. اگر مذاکرات بنی صدر را با کارتر و غیره خوانده باشید، می بینید چه نوع مذاکرات و معاملاتی بر سر گروگان ها کرده اند. در عین حال اینها چهره هایی هستند که در مراحل مختلف روشن می شوند. اگر من امروز اسم نمی برم به دلیل این است که صلاح نمی دانم. اما شما هر چه که از صحبت من می فهمید آن را برای خود نگه دارید و اگر صلاح دانستید بگویید. اما من صلاح نمی دانم که بسیاری از مسایل را در شرایط فعلی طرح بکنم. به این دلیل که افراد به جای اینکه به دنبال طرز تفکر بروند، به دنبال شخصیتها می روند.
همین الان افرادی برای بعضی وزارتخانه ها کاندیدا هستند که به اعتقاد من خط فکریشان درست نیست. ولی متاسفانه نمی توانم کاری کنم. فقط می توانم به اندازه یک رأی مخالف [که] به آنها بدهم [با آنان مخالفت کنم]. کار دیگری نمی توانم بکنم.

افشاگری درباره میرحسین

یکی از نمونه هایش را که می توانم به شما میگویم و آن هم آقای موسوی است. سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی. اعتقادم بر این است که خط فکری او، خط فکری جنبش مسلمانان مبارز و پیمان است. البته نمی خواهم بگویم عضو آن سازمان است ولی خط فکریش همان است و اگر رجوع بکنید به روزنامه می بینید که در خیلی از جاها این خط مشی را طی می کند. اینها را من از دید حزب نمی بینم. بلکه من اینها را فقط از پایگاه ایشان می بینم.  والا هیچکدام از اینها را نه به حساب حزب می گذارم و نه به حساب سران حزب میگذارم و نه به عنوان نیروهای مخلص و معتقد و مومنی که درون حزب هستند. بلکه شخصاً به حساب خود ایشان می گذارم. واگر در اینجا می گویم به این دلیل است که مکرر در جلسات حزب گفتم و ضبط هم شده و اگر نوارش را از بین نبرده باشند، دارند. موضعگیری های روزنامه در بعضی از موارد، کم وبیش موضعگیری های روزنامه امت [ارگان جنبش مسلمانان مبارز] است. به عنوان مثال برای مصدق مطلب چاپ می کند اما حتی یک خط، خوب دقت کنید، حتی یک خط در مورد آیت الله کاشانی نمی نویسد. بروید روزنامه های آن زمان را ببینید. اگر شما یک خط در روزنامه، قبل ازسالگرد آیت الله کاشانی، بعد از سالگرد آیت الله کاشانی از این روزنامه آوردید من اسمم را عوض می کنم. بعد از اینکه آقای فلسفی در نماز جمعه بر علیه مصدق صحبت کرد، مقاله علیه آقای فلسفی را کدام روزنامه نوشت؟ روزنامه جمهوری اسلامی با عنوان خیابان مصدق. سرمقاله ای نوشت به اسم خیابان مصدق و شدیداً آن را کوبید به این بهانه که اینها اختلاف انگیز است. یک شب که من درحزب صحبت کردم و این موارد را گفتم، بعد از من آقای موسوی آمد از خودش دفاع کند. گفت: ما اینها را نمی پذیریم به دلیل اینکه ما نمی خواهیم شیوه های آناکرونیستیکی را در ایران دوباره ایجاد کنیم. البته لفظ را اشتباه به کار می برد، ولی من آن برداشتی را که او از این لغت داشت حالا می گویم و الّا معنایش این نیست. برداشتش این بود که شیوه های آناکرونیستیکی یعنی اینکه ما یک چیزی را که در تاریخ اتفاق افتاده مجدداً بیاییم تطبیق کنیم بر تاریخ فعلی. مثلاً اگر یک کاشانی و مصدقی آن زمان بوده، حالا بیاییم الان هم یک مصدق وکاشانی طراحی کنیم. برداشتش از این لغت این بود. اخیراً که امام در مورد مصدق این صحبت ها را کرد و گفت که او هم مسلم نبود و اینها تفاله های او هستند و حتی امام در صحبت دیروزش می گوید اینها مثل مصدق می خواهند رفراندوم انجام دهند و این اندازه مصدق را می کوبد و آن تجلیل را از آیت الله کاشانی می کند، برای آقای موسوی پیغام فرستادم که برخلاف آن دیدی که شما داشتید، امام هم مثل اینکه آناکرونیستیکی فکر می کند!
البته ایشان سابقه های قبلی هم درگروه های منفی داشته است. ازجمله بودنش در گروه نخشب به همراه پیمان. پیمان، سامی و او همه در باند نخشب بودند. بعد از آنجا جدا شدند. پیمان گروه جنبش مسلمانان مبارز را درست کرد. سامی گروه جاما را درست کرد و ایشان هم به ظاهر می گوید که من مستقلم، ولی در واقع همان شیوه فکری را دارد و به اعتقاد من دقیقاً در داخل روزنامه هم همین شیوه فکری را اعمال کرده است. اگر به مصاحبه های با نمایندگانش توجه کرده باشید می بینید یک دفعه می آید با فلان نماینده که عضو جنبش مسلمانان مبارز است مصاحبه می کند. اگر دیده باشید دو هفته قبل یک مقاله بلند بالایی در صفحه اول با تیتر درشت از یکی از نمایندگان عضو جنبش مسلمانان مبارز در مورد قضیه تالبوت نوشته بود. حتی یکبار در صفحه اول روزنامه جمهوری اسلامی عکس پیمان را چاپ کرد. شبیه این مسائل موضعگیری هایی دارد.
... اما با این شخصیت ها چه می شود کرد؟ وقتی برنامه الآن اینطوراست که آقای موسوی بشود وزیر امور خارجه، من چه بگویم؟ هرچه هم که داد بزنم صدایم به جایی نمی رسد. مجبورم فقط یک رأی مخالف بدهم.» (متن پیاده شده از نوار سخنرانی به مناسبت شهادت دکتر مصطفی چمران، 4 تیر 1360،کانون فرهنگی نشر اسلام)

حضور شهید دیالمه در جلسه حزب جهت مخالفت با وزارت موسویاز اولین دفعه ای که در زمان رئیس جمهوری بنی صدر و نخست وزیری شهید رجایی، بحث وزیرشدن موسوی مطرح شد، مخالفت شهید دیالمه نیز آغاز شد. چرا که شهید دیالمه همانگونه که در مورد بنی صدر اسناد و مدارک گوناگونی جمع آوری نموده بود، در مورد میرحسین موسوی نیز چنین کرده بود. این اسناد در سفری که شهید رجایی به اتفاق دکتر غفوری فرد به مشهد داشتند، توسط شهید دیالمه به ایشان ارائه شده بود. اما شهید رجایی که بر کنترل فعالیت های وزرایش تأکید داشت، این امید را به منذران می داد که اجازه عبور از خطوط قرمز را به وزرا نخواهم داد و جریان نفاق که به این مطلب یقین داشت چند ماه بعد با به شهادت رساندن شهید رجایی، سعی کرد تا این سد را از پیش رو بردارد.
اما شهید دیالمه که به دلیل شناخت و ذکاوتش همه ی این ترورها را پیش بینی می کرد، همچنان نگران بود. حتی چند جلسه پیش از انفجار هفتم تیر، شهید دیالمه در حزب جمهوری به شخصی مظنون می شود که پس از تفحّص، کارت عضویت در دفتر هماهنگی بنی صدر را در جیب او می یابند. حتی شهید بهشتی به دلیل عدم رعایت مسائل امنیتی به کلاهی اعتراض می کند. شهید دیالمه نیز با ابراز تأسف از اینکه در حزب جمهوری اسلامی جهت طرح مباحث، امنیّت لازم حاکم نیست، به برخی از دوستان خویش که اکنون در قید حیاتند، عدم حضور خود در جلسات بعدی حزب را اعلام می کند.
پس از مدتی، از آن جا که تا 14 تیر و جلسه رأی اعتماد موسوی یک هفته بیشتر باقی نمانده بود، به تأیید دوستان صمیمی و خانواده ی شهید دیالمه، ایشان در جلسه هفتم تیر شرکت می کند تا با ارائه ی اسناد، عدم کفایت موسوی را به شهید بهشتی اثبات نماید. امّا انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی این موضوع را ممکن نمی کند.

اسناد داخل کیف شهید دیالمه کجاست؟امّا نکته ی مهم دیگری که قابل طرح و پیگیری است، آن است که اسناد مهمّی که آن شب در کیف شهید دیالمه بود، چه شد؟ بر اساس شهادت جانبازان این فاجعه به خصوص مرحوم فردوسی پور(ماهنامه پاسدار اسلام، تیرماه1362، ش19، ص55)، شهید دیالمه در صندلی های انتهایی سالن نشسته و حتی در زیر آوار نیز تا مدتّی زنده بوده است. عکس به جا مانده از پیکر آن شهید نیز این مسئله را تأیید می نماید که آتش انفجار به ایشان صدمه ای نرسانده و آثار سوختگی در پیکر ایشان نیز دیده نمی شود. لذا به یقین کیف حاوی اسناد نسوخته است. بلکه به شهادت خانواده ی شهید دیالمه، کیف سالم ایشان به دست خانواده ی وی می رسد. اما تنها محتوای باقی مانده در کیف، قرآن کوچکی بوده که شهید دیالمه همواره همراه داشتند! در راستای تحقیق در مورد چگونگی خالی شدن کیف و ربودن اسناد، تنها یک سرنخ وجود دارد که باید در این زمینه توضیح دهد.

هادی غفاری؛ تنها سرنخ گم شدن اسنادبر اساس مصاحبه ای که در سال 61 با شاهدان عینی انجام پذیرفته، هادی غفاری (که آن شب در یک مسجد جنوب شهر سخنرانی داشته) آن شب حدود نیم ساعت بعد از حادثه در محل انفجار (دفتر حزب در سرچشمه) حاضر شده و اسناد و مدارک محرمانه ای که در آن جا از شهدا و مجروحین به جای مانده بود، جمع آوری و محافظت می نمود. (مجله سروش، ش150، 5/4/1361)
یکی دیگر از شاهدان حادثه در مصاحبه ای که با نویسنده انجام داد، بیان داشت که هادی غفاری کیف ها را به اتاقی در ساختمان دیگری از حزب می برد و در کمدی می گذاشت و درب آن را قفل می کرد.
جالبتر آن که در فیلمی که از لحظات آواربرداری موجود است، هادی غفاری با در دست داشتن کیفی که از زیر آوار به دست آمده، دیده می شود که خود شاهد دیگری بر جمع آوری کیف ها توسط وی است.
آیا بهتر نیست هادی غفاری ابتدا درباره ی اینگونه ابهامات که در کارنامه اش به وفور یافت می شود توضیح دهد، سپس بزرگان را دعوت به مناظره کند؟

در هر حال، با توجه به آنکه خود کیف شهید دیالمه به صورت سالم به خانواده آن شهید عزیز، پس داده شده و محتویات مهم آن راجع به موسوی مفقود شده بوده، اینها نشان می دهد که کیف تا لحظه پس داده شدن به خانواده، در دست نیروهای به ظاهر انقلابی بوده و توسط ضد انقلاب به سرقت نرفته بوده است (چرا که توسط به ظاهر انقلابیون به خانواده آن شهید پس داده شده) و این نشان از یک سند ربایی آشکار و عامدانه دارد که با قرار دادن آن در کنار ماجرای ربوده شدن اسناد شهید آیت درباره میرحسین، می شود به وجود یک شبکه نفوذی که جهت حفظ مهره هایش بسیار فعال بوده پی برد؛ شبکه ای که تبعاً از می توانسته از وجود برخی شخصیت های جنجالی و غیرمتعادل چون هادی غفاری نیز سود ببرد.
شاید اسناد شهید دیالمه علیه موسوی نیز در کنار اسلحه هایی جاسازی شده باشد که هادی غفاری برای روز مبادا پنهان نموده بود!
در هر حال، پرونده ی این سند ربایی همچنان باز است.

توضیحات رسایی درباره پرونده‌اش در دادگاه ویژه روحانیت

توضیحات رسایی درباره پرونده‌اش در دادگاه ویژه روحانیت

نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در خصوص پرونده خود در دادگاه ویژه روحانیت و شاکیان این پرونده توضیحاتی داده و اعلام کرد که اسناد لازم را در خصوص این شکایت به دادگاه ارائه کردم.

به گزارش فارس، حجت‌الاسلام حمید رسایی، نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی پیش از ظهر امروز سه شنبه با حضور در جمع خبرنگاران با اشاره به طرح سؤال خود از وزیر ارشاد در جلسه علنی صبح امروز گفت:‌ پس از طرح سؤال اینجانب در صحن علنی که مربوط به مدیرمسئول و صاحب امتیاز نشریه‌ای بود که دو سال و 10 ماه است که فرار کرده، بلافاصله جریان مدافع این فرد در صحن علنی شایعه‌ای را منتشر کرد که فرد خاطی معاون مطبوعاتی رسایی در اداره ارشاد قم بوده است.

وی با کذب خواندن این مسئله افزود: فرد فراری در دوره اصلاحات معاون مطبوعاتی اداره ارشاد قم بود که در ابتدای دولت نهم تغییر کرد.

به بهانه‌های واهی از من به دادگاه ویژه روحانیت شکایت کردند

نماینده مردم تهران در مجلس تصریح کرد: روزنامه‌نگار فراری در همان زمانی که معاون مطبوعاتی بود مجوز دو روزنامه را برای خودش اخذ کرد که یکی از آنها بدلیل عدم انتشار لغو پروانه شد؛ این فرد فراری و دوستانش در قم وقتی دیدند که بنده حاضر نیستم در برابر فشارهای آنها کوتاه بیایم به بهانه‌های واهی از من به دادگاه ویژه روحانیت شکایت کردند.

رسایی ادامه داد: متاسفانه در ابتدای روند بررسی پرونده دادگاه ویژه به دلیل برخی نکات که نمی‌توانم آنرا بیان کنم به سمتی رفت که با شکایت این فرد فراری و جاعل بنده محکوم شدم ولی بعدا با ارائه اسنادی، دادگاه ویژه روحانیت این شکایات را باطل و بنده را تبرئه کرد.

وی خاطرنشان کرد: پرونده دادگاه ویژه‌ای که برخی از نمایندگان از پشت تریبون مجلس به صورت مغرضانه به آن اشاره می‌کنند مربوط به این مسائل بود؛ متاسفانه سازمان بازرسی قم نیز در ابتدا پیگیر پرونده تخلف 500 میلیون‌ تومانی توسط صاحب امتیاز و مدیر مسئول روزنامه شاخه سبز بود ولی بعدا به دلیل حاکم شدن همان روابط سیاسی موضوع را رها کرد.

پرونده تخلف 500 میلیون تومانی روزنامه شاخه سبز

نماینده مردم تهران در مجلس اضافه کرد: روزنامه شاخه سبز در سال 86 وقتی مشاهده کرد که بنده از پیگیری پرونده تخلف 500 میلیون تومانی کوتاه نمی‌‌آیم، در روزنامه خود ادعا کرد که رسایی یک میلیارد و 800 میلیون تومان بن کتاب را حیف و میل کرده است اما این درحالی بود که بن‌ها با پیگیری بنده توسط وزارت ارشاد برای توزیع بین طلاب به حوزه علمیه داده شده بود.

وی افزود: بنده از این فرد شکایت کردم و او در دادگاه هم محکوم شد اما چون فراری است اقدامی در قبال او صورت نمی‌گیرد.

رسایی خاطرنشان کرد: اخیراً علی‌رغم اینکه این موضوع قبلا توسط سازمان بازرسی قم به سازمان بازرسی کل کشور ارجاع شده و آنها موضوع را بررسی کرده بودند، متاسفانه مجدداً سازمان بازرسی قم در این خصوص به دادگاه ویژه روحانیت شکایت کرده و پرونده‌ای که چند روز قبل موضوع آن مطرح شده بود مربوط به شکایت سازمان بازرسی قم بود.

ادعای شبکه تلویزیونی منافقین درباره حیف و میل شدن یک میلیارد و 800 میلیون تومان

نماینده مردم تهران در مجلس تاکید کرد: ‌البته شبکه تلویزیونی منافقین هم هفته گذشته همین ادعای حیف و میل شدن یک میلیارد و 800 میلیون تومان بن را مطرح کرده است که باید این پیوند را هم تبریک گفت.

وی در پایان در پاسخ به این سئوال که نتیجه پرونده دوم در دادگاه ویژه روحانیت به کجا رسیده است، اظهار داشت: دادگاه باید شکایت را بررسی کند و بنده هم توضیحات کامل را به همراه اسناد لازم ارائه داده‌ام لذا امیدوارم که طبق ضوابط در این زمینه اقدام شود.