
کلمه: چند روز پس از آنکه مردم تونس رئیس جمهور مادام العمر این کشور را فراری دادند، مصری ها هم رژیم حسنی مبارک، دیگر دیکتاتور وابسته به غرب را در آستانه سقوط قرار داده اند.
همزمان با این دو رویدادی که کام آمریکا و صهیونیست ها را بشدت تلخ کرده و حتی به گفته بی بی سی تن آنان را لرزانده است، افشای اسناد رسوایی محمود عباس، رئیس تشکیلات خود گردان فلسطین هم بر مصیبت های آمریکا و رژیم صهیونیستی اضافه شد تا ماه اخیر را به عنوان "تلخترین ماه" برای کاخ سفید در منطقه خاورمیانه رقم بزند.
این همه اما، تمام بد بیاری های دولت آمریکا در ماه گذشته محسوب نمی شود و رسوایی شخصیت دیگری را که به دلیل ایستادگی در برابر رای مردم و قانون از سوی منتقدانش "دیکتاتور" خوانده می شود، باید لرزه دیگری بر پیکره کاخ سفید توصیف کرد.
حمایت بی سابقه آمریکا
میرحسین موسوی همین شخصیت جنجالی است که حمایت سردمداران آمریکا از او در جریان فتنه 88 به حدی رسید که باراک اوباما، شخصا از وی اسم آورد و وی را «الهام بخش حرکت به سوی غرب» دانست.
رئیسجمهور امریکا در کنفرانس خبری که در حاشیه اجلاس جی 8 در تابستان سال گذشته برگزار شد، با حمایت آشکار از میرحسین موسوی، گفت: «موسوی به منشأ الهام بخش آن دسته از هموطنان خود تبدیل شده است که خواهان گشایش به سوی غرب هستند.»
ماجرای عباس
گرچه کارشناسان بین الملل زین العابدین بن علی، دیکتاتور فراری تونس و حسنی مبارک، دیکتاتور در حال سقوط مصر، را بدون تردید "مهره" و وابسته آمریکا می دانند اما برخی تا پیش از این درباره محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین، و وابستگی او به آمریکا و صهیونیستها به صراحت سخن نمی گفتند.
افشای اسنادی تکان دهنده از سوی شبکه تلویزیونی «الجزیره» همان تصوری را که درباره بی علی و مبارک وجود داشت، درباره عباس هم ایجاد کرد چرا که این سناد همکاری همه جانبه تشکیلات خودگردان فلسطین با رژیم صهیونیستی نشان می دهد.
عباس که همانند مبارک به عادی سازی روابط اعراب با رژیم صهیونیستی و حمایت از منافع این رژیم متهم است، روز گذشته در تماس تلفنی با حسنی مبارک، حمایت خود را از وی در مقابل اعتراضات مردم مصر اعلام کرد.
موسوی در کنار بی علی، مبارک و عباس
بخشی از همین اسناد الجزیره است که میرحسین موسوی را هم کنار بن علی، مبارک و عباس نشانده و بخشی از سیاسیون را واداشته تا او را هم "مهره آمریکا" توصیف کنند.
بر اساس اسناد الجزیره، «صائب عریقات» مذاکره کننده ارشد تشکیلات خودگردان فلسطین در گفتوگو با «جمیز جونز» مشاور امنیت ملی آمریکا در دوازدهم اکتبر سال ۲۰۰۹ تصریح کرده است: «محمود عباس برای همراه کردن جریانی در ایران که حامی سازش با اسرائیل بودند، یک تاجر فلسطینی را راضی کرد تا پنجاه میلیون دلار برای راه اندازی یک شبکه رادیویی یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری ایران یعنی میرحسین موسوی پرداخت کند.»
حمایت پرز از موسوی و جریان فتنه
اسناد الجزیره که حتی از سوی مقامات ارشد تشکیلات حکومت خودگردان هم تایید شده اند، میرحسین موسوی و جریان متبوعش را "حامی سازش با اسرائیل" می خواند تا ماهیت ارتباط او با رژیم صهیونیستی روشن شود، ارتباطی که نمونه ای از آن در روز قدس سال 88 و در شعار اسرائیل پسند "نه غزه نه لبنان" بروز یافت.
شاید بر پایه همین ارتباط پنهانی بود که شیمون پرز، رئیس رژیم صهیونیستی در جریان آشوب های سال 88 گفته که مخالفان به نیابت از ما با جمهوری اسلامی ایران می جنگند.
البته برخی مقامات ارشد ایران از جمله دبیر شورای نگهبان و جمعی از نمایندگان مجلس و فعالان سیاسی پیش تر از کمک های میلیاردی دولت آمریکا هم به میرحسین موسوی و جریان فتنه سخن گفته و شیوه پرداخت آن را غیر مستقیم عنوان کرده بودند.
ارتباط موسوی با آمریکا
میرحسین موسوی در حدود 20 ماهی که متهم به پیروی از خواسته های آمریکا و حتی اجرای دستورالعمل های دیکته شده غرب بوده، هرگز حاضر نشده است که به صراحت ارتباط پنهان و احتمالا غیر مستقیم خود و جریانش را با آمریکا یا عوامل رژیم صهیونیستی تشریح و یا رد کند.
اکنون افشای اسناد شبکه بین المللی الجزیره تقریبا جایی را برای پذیرش واکنش های یکسان آقای موسوی در برابر اسناد موجود نگذاشته است. هرچند او روز گذشته الجزیره را هم به "پرونده سازی" برای خود متهم کرده اما این واکنش با نگاه سرد ناظران سیاسی مواجه شد و اعتبار دیگر اسنادی را که از ارتباط او با آمریکا حکایت می کرد، پررنگ تر کرد.
این واقعیت که به عنوان رسوایی جدید میرحسین موسوی توصیف شده او را همردیف مبارک و بن علی و حتی عباس دیکتاتورهای وابسته به آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار می دهد که در مدت کمتر از یک ماه اخیر از سوی ملت هایشان طرد شده و "مهره سوخته" لقب گرفته اند.
حمایت مشابه کاخ سفید از مبارک و موسوی
تلاش های گسترده و اغلب پنهان کاخ سفید و تل آویو برای کنترل و جهت دهی مطلوب اوضاع تونس، مصر و فلسطین هم تاکنون به جایی نرسیده اما در این میان نگاه آمریکا به تحولات مصر با توجه به موقعیت استراتژیک این کشور در تحقق خواسته های آمریکا با نگرانی های بسیار بیشتری همراه است تا جایی که سران واشنگتن را وادار به حمایت علنی از حسنی مبارک کرده است. همان رویه ای که درباره موسوی صورت گرفت.
طرح آمریکایی فتنه
انقلاب اسلامی مردم مصر شاید از انتخابات چند ماه پیش پارلمان این کشور هم قابل پیش بینی بود؛ آنجا که گزارشهای رسمی، مشارکت حدود 20 درصدی مردم و سخنان کارشناسان شرکت حدود 10 درصدی مصری ها را حکایت می کرد و به همین دلیل بود که اغلب حدود 90 درصدی که در انتخابات شرکت نکردند روز انتخابات را «روز سیاه» نامیدند.
این در حالی بود که سال پیش از آن ایران اسلامی شاهد حضور 85 درصدی و 40 میلیونی مردم در انتخابات ریاست جمهوری دهم بود. این رای اعتماد مردم گسترده به جمهوری اسلامی سپس حمایت های گسترده آمریکا از جریان فتنه و افشای اسناد مختلفی در این باره ناظران سیاسی را به این نتیجه رساند که این فتنه طرحی آمریکایی و سران داخلی آن "مهره" و "بازیچه" غرب هستند.
آرزوهای بد باد رفته
در واقع مردمی بودن جمهوری اسلامی و از سوی دیگر بی اعتنایی سران مصر به رای مردم آرزوهای آمریکا را درباره کشور مهم خاورمیانه به باد داده است.
به همین دلیل بود که رهبر معظم انقلاب ماه گذشته عوامل اصلی فتنه سال 88 را طراحان خارجی دانستند و خاطرنشان کردند: کسانی را که مردم به آنها سران فتنه میگویند، در واقع بازیچه طراحان اصلی بودند و دشمن آنها را به وسط صحنه هل داده بود که البته آنها نیز باید راه خود را از دشمن جدا میکردند که این کار را انجام ندادند و مرتکب گناه شدند
قرن پانزدهم، قرن اسلام
شاید آن وقت که حضرت روحالله و سیدنا القائد در پیامهای حج خود به موضوع جبههی جهانی حق و باطل و منازعهی رو در روی این دو جبهه به صورت شفاف در قرن پانزدهم سخن گفتند، خیلی دقت به آن نکردیم.
اما این روزها که انقلاب اسلامی در حال سرایت به کشورهایی چون تونس و یمن و مصر و انشاءالله عربستان است تازه به عمق کلام و فحوای بصیرت این بزرگواران پی بردهایم. خواندن مجدد پیامهای حج حضرتشان در این روزها خالی از لطف نیست. مخصوصا حضرت روحالله که این ایام حسابی جایش خالی است:
هان ای مسلمانان جهان! و مستضعفان تحت سلطه ستمگران! بپا خیزید و دست اتحاد به هم دهید و از اسلام و مقدرات خود دفاع کنید و از هیاهوی قدرتمندان نهراسید که این قرن به خواست خداوند قادر، قرن غلبه مستضعفان بر مستکبران و حق بر باطل است.
جهان باید بداند که ایران راه خدا را پیدا کرده است و تا قطع منافع امریکای جهانخوار، این دشمن کینه توز مستضعفین جهان، با آن مبارزه ای آشتی ناپذیر دارد و حوادث ایران نه تنها ما را برای لحظه ای عقب نخواهد نشاند، که ملت ما را در نابودی منافع آن مصمم تر خواهد کرد. ما مبارزه سخت و ب یامان خود را علیه امریکا شروع کرده ایم و امیدواریم فرزندانمان با آزادی از زیر یوغ ستمکاران، پرچم توحید را در جهان بیافرازند . ما یقین داریم اگر دقیقا به وظیفه مان که مبارزه با امریکای جنایتکار است ادامه دهیم فرزندانمان شهد پیروز یرا خواهند چشید. (بخشهایی از پیام امام خمینی به کنگره حج سال 60)
***
اگر امت اسلامی در دو قرن گذشته دچار فروپاشی و هزیمت در برابر تمدن مادی غرب و مکتبهای الحادی از هر دو نوع چپ و راست آن بود، اکنون در قرن پانزدهم هجری این مکاتب سیاسی و اقتصادی غربند که پای در گِل و دچار ضعف و فروپاشی و هزیمتاند و اسلام با بیداری مسلمانان و بازیافت هویّت خویش و با مطرح شدن اندیشهی توحیدی و منطق عدالت و معنویّت، دور تازهئی از شکوفائی و عزت خویش را آغاز کرده است.
کسانی که در گذشتهئی نه چندان دور آیهی یأس میخواندند و نه تنها اسلام و مسلمین بلکه اساس معنویت و دینداری را در برابر هجوم تمدن غرب، از دسترفته میپنداشتند، امروز سر بر افراشتن اسلام و تجدید حیات قرآن و اسلام، و متقابلاً ضعف و زوال تدریجی آن مهاجمان را به چشم میبینند. و با زبان و دل تصدیق میکنند.
من با اطمینان کامل می گویم این هنوز آغاز کار است، و تحقق کامل وعدهی الهی یعنی پیروزی حق بر باطل و بازسازی امت قرآن و تمدن نوین اسلامی در راه است: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأَْرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ»
نشانهی این وعدهی تخلفناپذیر در اولین و مهمترین مرحله، پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و بنای بلندآوزهی نظام اسلامی بود که ایران را به پایگاه مستحکمی برای اندیشهی حاکمیت و تمدن اسلامی تبدیل کرد. سر بر آوردن این پدیدهی معجزآسا، درست در اوج هیاهوی مادیگری و اسلامستیزیِ چپ و راست فکری و سیاسی، و آنگاه مقاومت و استحکام آن در برابر ضربات سیاسی و نظامی و اقتصادی و تبلیغاتی که از همه سو نواخته میشد، در دنیای اسلام امیدی تازه برانگیخت و شوری در دلها پدید آورد. هر چه زمان گذشته، این استحکام ـ به حول و قوهی الهی ـ بیشتر و آن امید ریشهدارتر شده است. در طول سه دههئی که بر این ماجرا میگذرد، خاورمیانه و کشورهای مسلمان آسیا و افریقا، صحنهی این هماوردی پیروزمندانه است.
فلسطین و انتفاضهی اسلامی و قیام دولت فلسطینی و مسلمان، لبنان و پیروزی تاریخی حزبالله و مقاومت اسلامی بر رژیم مستکبر و خونخوار صهیونیست؛ عراق و تشکیل دولت مسلمان و مردمی بر ویرانههای رژیم ملحد و دیکتاتور صدام؛ افغانستان و هزیمت خفتبار اشغالگران کمونیست و رژیم دستنشاندهی آن؛ شکست و ناکامی همهی طرحهای استکباری امریکا برای سیطره بر خاورمیانه؛ گرفتاری و آشفتگی علاجناپذیر در درون رژیم غاصب صهیونیست؛ فراگیر شدن موج اسلامخواهی در بیشتر یا همهی کشورهای منطقه و بویژه در میان جوانان و روشنفکران؛ پیشرفت شگفتآور علمی و فناوری در ایران اسلامی به رغم تحریم و محاصرهی اقتصادی؛ شکست جنگافروزان در امریکا در عرصهی سیاسی و اقتصادی؛ احساس هویت و تشخص در اقلیتهای مسلمان در بیشتر کشورهای غربی؛ همه و همه نشانههای آشکار پیروزی و پیشروی اسلام در هماوردی با دشمنان در این قرن یعنی قرن پانزدهم هجری است....
برادران و خواهران! این پیروزیها یکسره محصول جهاد و اخلاص است. آنگاه که صدای خدا از حلقوم بندگان خدا به گوش رسید؛ آنگاه که همت و نیروی مجاهدان راه حق به میدان آمد؛ و آنگاه که مسلمان به عهد و قرار خود با خدا عمل کرد، خدای علیّ قدیر نیز وعدهی خود را محقق ساخت و مسیر تاریخ عوض شد:« أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُم» «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ » «ً وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیز» «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الأَْشْهادُ»
این هنوز آغاز راه است. ملتهای مسلمان هنوز گردنههای دشواری بر سر راه دارند. عبور از این گردنهها نیز جز با ایمان و اخلاص، جز با امید و جهاد، جز با بصیرت و صبر، میّسر نخواهد گشت. با یأس و منفیبافی، با بیتفاوتی و بیهمتی، با بیصبری و شتابزدگی، با بدگمانی به صدق وعدهی الهی، این راه طی نخواهد شد.
دشمن زخمخورده همهی توان خود را به میدان آورده و خواهد آورد. باید هوشیار و خردمند و شجاع و فرصتشناس بود؛ در این صورت همهی تلاش دشمن ناکام خواهد ماند. در این سیسال هم دشمن یعنی عمدتاً امریکا و صهیونیسم با همهی توانی که میتوانستند به کار برند در میدان بودند، ولی ناکام ماندند. آینده هم نیز چنین خواهد بود. انشاالله (بخشهایی از پیام امام خامنهای به کنگره حج سال 87)
این مرد مقاوم است |
| :پرونده هسته ای ایران روزهای پرفراز نشیبی را پشت سر گذاشته است . موضوعی که سال هاست به عنوان یک شیطنت رسانه ای دستمایه رسانه های سراسر جهان قرار گرفته است . داستان این پرونده از آن جا مورد توجه افکار عمومی جهان قرار گرفت که در دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی و با درز اخبار محرمانه فعالیت های هسته ای ایران جامعه بین الملل در جریان تلاش های جمهوری اسلامی برای دست یابی به انرژی صلح آمیز هسته ای قرار گرفت و قدرت هایی که سودای مدیریت بلامنازع بر جهان را با در اختیار داشتن فناوری های نوینی چون چرخه انرژی هسته ای در دایره محدود خود می دیدند به یک باره احساس خطر کردند و با یک حمله همه جانبه به مقابله به ایران پرداختند.
بعد از رسانه ای شدن پرونده هسته ای ایران تیمی برای مذاکرات بین المللی به سرپرستی حسن روحانی و با حضور افرادی چون حسین موسویان راهی مجامع بین المللی شدند و در جلسات مختلف شرکت کردند . اما در این میان غربی ها که منافع خود را در خطر می دیدند تلاش های دیپلماتیک خود را برای منصرف ساختن ایران آغاز کردند و در این میان وادادگی های تیم هسته ای ایران که شاید از قدرت کشورهای آمریکا و انگلیس در وحشت بودند زمینه را برای سنگ اندازی های بیشتر آن ها فراهم کرد. در این میان اوج عقب نشینی ایران و وقاحت غربی ها در بیانیه موسوم به سعدآباد رخ نمایی کرد تا آن جا که جک استراو وزیر امورخارجه سابق انگلیس آن را پیروزی بی نظیری خواند . بعد از امضای این بیانیه ننگین که مانند مهری بر پیشانی دولت اصلاح طلب خاتمی و شخص حسن روحانی چسبید کلیه فعالیت های ایران در هر مقیاسی به حالت تعلیق داوطلبانه در آمد و در روزهایی که روحانی و خرازی با التماس و تمنا تقاضای راه اندازی تنها 20 سانتریفیوژ را داشتند غربی ها شادمان این پیروزی بزرگ بودند.
جلیلی که سالها در وزارت امور خارجه با دیپلماسی فعال ایرانی آشنا بود و مدتی را هم در دفتر مقام معظ رهبری مسئولیت داشت در چند مذاکره به همراه علی لاریجانی حاضر شد و از نزدیک با دیپلماسی خاویر سولانا مسئول سیاست خارجی آن روزهای اتحادیه اروپا آشنا شد ولی بلافاصله بعد از انتصاب بر خلاف روند مصلحت اندیشی مسئولان قبلی دستگاه مطبوع خود سیاست استواری بر سر حقوق مردم را در پیش گرفت و با حمله ای همه جانبه به خواست های نامشروع آمریکا با موضعی محکم در روند مذاکرات حاضر شد . مهم ترین نکته دوران مدیریت جلیلی بر پرونده هسته ای تعویض ساختار اتحادیه اروپا و در نتیجه حضور کاترین اشتون در راس کمسیون سیاست خارجی اتحادیه اروپا که به مثابه وزیر امور خارجه کشورهای اروپایی است بود. این زن 54 ساله انگلیسی گرچه با هدف تضعیف ایران و برگرداندن فلش مذاکرات به سمت گروه 5+1 روی کارآمد ولی در روند مذاکرات با کسی روبرو شد که کوچکترین موضعی برای ضعف از خود نشان نمی داد و با استواری کامل و شجاعتی بی نظیر برگ های برنده گفت و گو ها را به نفع ایران رقم می زد. جلیلی مرد آرام و موقر سیاست خارجی ایران که در طول دوران مسئولیت خود صلابت و جایگاه واقعی ایران را در نهایت سادگی و بی تکلفی به رخ دنیا کشید همان کسی است که تا چند سال پیش سیاست خارجی پیامبر اکرم (ص) را در دانشگاه امام صادق (ع) تدریس می کرد و شاید همان درس ها بود که امروز جلیلی را در قامت یک مسلمان سیاستمدار شجاع در جلوی ابرقدرت ها استوار نگه می داشت . مذاکرات مختلف ژنو و مذاکره استامبول به خوبی نشان داده که جلیلی به هیچ وجه اهل دادن باج به هیچ کس نیست و میتواند به خوبی اهداف مدنظر رهبری را در منطق سیاست خارجی ایران پیاده کند.از جمله اقدامات مثبت جلیلی نصب عکس شهید شهریاری و متهم کردن آژانس در مذاکرات هسته ای بود. همچنین ندادن وقت ملاقات به نماینده آمریکا که در پی اصرار های مکرر او صورت گرفته بود یکی دیگر از کارهای مثبت این سیاستمدار اصولگرا بود. جلیلی به خوبی در این سه سال فعالیت نشان داده که بر اوضاع پرونده هسته ای ایران تسلط کافی دارد و با قدرت منطق و شجاعت خود که در مسئولین قبلی اش سابقه نداشته به خوبی پرونده هسته ای را به سمت مورد نظر ایران هدایت می کند و حداقل در این میان شیطنت های نمایندگان 5+1 و خود کاترین اشتون هم نتوانسته راه را به جایی ببرد.اوج هنرنمایی سعید جلیلی در بیانیه اخیر کاترین اشتون که بعد از مذاکرات استانبول صادر شد به خوبی قابل روئیت است . آنجا که بعد از این همه سال مناقشه هسته ای اشتون مجبور می شود حق ایران برای غنی سازی 5/3 درصدی را به رسمیت بشناسد و تلویحا خواستار رفع تحریم های سازمان ملل شود که قطعا برگ برنده بسیار مهمی برای ایران محسوب می شود. به هر حال روند مذاکرات و منطق مناسب سعید جلیلی آینده ی امید بخشی را برای پرونده هسته ای ایران رقم زده است .آینده ای که می تواند به قدرت برتر ایران در دیگر صحنه های بین المللی نیز کمک کند. |
ابراهیم نبوی:خارجنشینها کلاهبردارند
طنزنویس فراری نشریات زنجیره ای که با حلقه لندن همکاری می کند، بسیاری از عناصر ضدانقلاب مقیم خارج را کلاهبردار و دروغگو توصیف کرد.
ابراهیم نبوی بدون اشاره به شارلاتان بازی های متعدد خود درباره دیگر عناصر فراری نوشت: وقتی مهاجر می شوی، زمان برایت روی لحظه ای که رفته ای صفر می شود، منجمد می شود. یک مشکل بزرگ مهاجر این است که محکوم زمان صفر است اما توهم می کند که با چیدن پاره ها ی خبر و واقعه می تواند خود را به روز برساند، معمولا مهاجر زمان بعد از خروج خود را به سختی می فهمد. گاهی سعی می کند نفهمد و زمان را چنان که دوست دارد تعریف کند.
او اضافه می کند: بسیاری از مهاجران را دیده ام که سال 1356 را چنان تعریف می کنند، انگار که سال 2005 سوئیس است]![ یا دیده ام دوستان چپ را که از انبوه میلیونی هواداران شان در سال 59 چنان تعریف می کنند انگار رژه ارتش سرخ در 1927 مسکو بوده، یا مردمانی که از روزهای جنگ در تهران چنان تعریف می کنند انگار هر روز یک تانک به خانه شان شلیک می کرده، یا بچه هایی که از دوران خاتمی چنان تعریف می کنند که انگار ملت هر روز کف خیابان روزنامه می خواندند و شب ها پارتی می رفتند. واقعیت این است که ما در گذشته دخالت می کنیم. یادمان می رود که تا آخرین روز هم دست به سینه ارباب قدرت بودیم و حالا همان ها را که مثل خودمان بودند، مزدور می خوانیم. دوست من چنان از رنج های دهه 60 سخن می گوید که یادم می رود که سال 1356 به فرنگ آمده است]![ واقعیت این است که هر مهاجری برای اثبات خود نیاز به دستکاری در واقعیت دارد. گاه این کار را چنان می کند که تبدیل می شود به یکی از هزاران دائی جان ناپلئونی که تمام سخنان شان نواری دو ساعته است که هر روز یک ساعتش را می گویند و هر روز تغییرش می دهند.
ابراهیم نبوی می نویسد: «در تعیین مبدا تاریخی، خودمان و حقانیت خودمان را پنهان می کنیم. با رفتن من در سال 57، ایران زباله دانی شد و همه چیز از بین رفت، هر کس در آنجا بود یا کشته شد یا کشتار کرد. یکباره کاشف فروتن گوادالوپ می شویم و چنان انقلاب را تفسیر می کنیم انگار فرانسوا میتران خلبان آیت الله خمینی بود و جیمی کارتر قاتل شاه. اگر مهاجر دهه شصت باشیم، رژیم سابق را بکلی خائن می دانیم و رژیم بعد از 67 را مزدور. تنها «قبیله من» می شوند همان اعدامی های 67 که جز آزادی هیچ نمی خواستند، هیچ ربطی هم به حمله مجاهدین خلق نداشتند و تمام شان بیگناهانی بودند که جابرانه و ستمگرانه کشته شدند. یک نفر هم پیدا نمی شود که محض رضای خدا به ما نشان بدهد که این زندانیان بخاطر دفاع از آزادی زندانی شدند. پیش از این پذیرفته ایم که زندانبانان و قاتلان جنایتکار بودند. ولی آیا واقعاً مجاهدین خلق و چریکهای فدائی خلق و حزب توده در طول مبارزات چندین و چند ساله شان، یک روز از آزادی همه مردم ایران و از دموکراسی دفاع کرده اند؟ یک شاهد مثال بیاورید تا همه دست پشیمانی از بی خردی و جبن مان بگزیم که چقدر احمق بودیم که این جنایت را نفهمیدیم و چقدر احمق تر که برای اعتراض به آن تا پای اعدام نرفتیم همه و همه و همه آنها که قبل از سال 1367 از ایران خارج شدند یا در معرض اعدام بودند یا حداقل یک بار کشته شده بودند؟
وی در ادامه این مطلب هجوآمیز یادآور می شود: اگر سال 1378 از ایران خارج شده باشیم، قربانی بی کفایتی و ترس خاتمی هستیم. من نمی فهمم در روز هجده تیر کلا هزار نفر در دانشگاه تهران معترض بودند، این خیل ده هزار نفری رهبران جنبش دانشجویی در فرنگ چه می کنند؟ داغ دل جنبش سبزی ها را تازه نمی کنم که هنوز از گرد راه نرسیده اند و وقت برای گفتن از آنان بسیار است. بگذار تکرار کنم که من پشت دفاع از این قربانیان 57 و 67 و 78 و 88 الزاما خیرخواهی و عدالت جویی نمی بینم. دفاع می کنیم چون می خواهیم خودمان را اثبات کنیم. گاهی اوقات حتی تیزبازی درمی آوریم. می شویم مدافع قربانیان 67 در حالی که اصلا روح مان تا پس از پناهنده شدن از این ماجرا خبر نداشت و رای مان را پس می خواهیم بگیریم، در حالی که اصلاً رایی نداده بودیم.
یادآور می شود نوشته کنایه آمیز نبوی که از سوی سایت مهاجرانی و کدیور (جرس) منتشر می شود، در واقع پاسخی است به جریان های ضدانقلاب و نفاق قدیمی تر که با لحنی تحقیرآمیز و انباشته از سرزنش با کسانی چون نبوی و مهاجرانی و سایر شبه اصلاح طلبان برخورد می کنند و سوابق حضور آنها در جمهوری اسلامی را به رخشان می کشند و سمبل فرصت طلبی، کاسبکاری و بی ثباتی شخصیت معرفی می کنند.