تاختن جوانفکر به توکلی به اسم حمایت از رئیس جمهور
مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور و مدیرعامل ایرنا در یادداشتی در وبسایت شخصی خود، کما فی السابق بر مشی «هرچه دکتر گفت راست گفت» پای فشاری کرده و نمایندگان مجلس را به تلاش برای تصویب قانون خلاف شرع متهم کرده است.
جوانفکر در یادداشت خود با استدلال هایی که تنها از خود وی می توان سراغ گرفت، به مصاف منتقدان نامه رئیس جمهور رفته و نگارش نامه از جانب رئیس جمهور را در اثر پایبندی وی به سوگند خود دانسته و از اینکه برخی از نمایندگان به سوگند خود وفادار نیستند انتقاد کرده است.
جوانفکر در بخشی از یادداشت خود با اشاره به یکی از نمایندگان مجلس، چنین اظهاراتی را به وی نسبت داده است: مجلس در صورتی که ضرورت اقتضا بکند حتی میتواند خلاف شرع هم قانون تصویب کند. وقتی مجلس می تواند بر اساس اقتضائات، مصوبه خلاف شرع داشته باشد، آیا خلاف قانون اساسی نمی تواند داشته باشد؟ پس مجمع تشخیص مصلحت نظام را قانون گذار در قانون اساسی برای چه کاری پیش بینی کرده است؟
جوانفکر در ادامه نیز به احمد توکلی تاخته و مدعی شده است که توکلی معتقد است مجلس می تواند قانون اساسی را قوانین مصوبه خود نقض کند.
جوانفکر نمایندگان مجلس را به دلیل انتقاد از نامه رئیس جمهور، به تصریح و اصرار بر تصویب قانون خلاف شرع و مغایر قانون اساسی در مجلس شورای اسلامی متهم کرده و در ادامه آورده است: شرع مقدس و قانون اساسی رکن رکین و مبنای وجاهت دینی و قانونی همه دستگاهها و مقامات نظام جمهوری اسلامی ایران محسوب می شود و هیچکس حق ندارد خود را فراتر از شرع یا قانون اساسی بداند.
درادامه بخش هایی از این یادداشت جوانفکر می خوانیم:
«با این بدفهمی از قانون و اصرار بر وضع قوانین خلاف شرع و مغایر با قانون اساسی، این سوال پیش میآید که رئیس جمهور و نمایندگان مجلس در عمل چگونه می توانند به سوگند خود در پاسداری از اسلام و قانون اساسی پایبند بمانند و رئیس جمهور که در اصل ۱۱۳ قانون اساسی، به عنوان دومین مقام رسمی کشور ، عهده دار مسوولیت اجرای قانون اساسی است، چگونه می تواند قانونی را اجرا کند که نهادهایی مانند مجلس و مجمع تشخیص پیوسته آن را نقض می کنند و چنین کاری را حق قانونی خود می دانند؟ بدون تردید ادامه این روند شائبه حرکت به سمت استبداد پارلمانی یا استبداد رای از سوی یک گروه خاص در قامت مجمع تشخیص را در جامعه تقویت خواهد کرد.
از سوی دیگر و به روشنی پیداست که مجمع ، اعتبار و صلاحیت خود را از شرع و قانون اساسی به دست می آورد، بنابر این هیچ اعتباری فراتر از قانون اساسی یا شرع مقدس برای مجمع قابل تصور نیست.
انجام مصوبات خلاف شرع یا مغایر با قانون اساسی، نه تنها تداعی کننده یک بدعت خطرناک است بلکه ظلم به اسلام عزیز و ملت مسلمان و پرافتخار ایران محسوب می شود و هیچکس با آن موافق نیست و صد البته انتظار می رود که تفسیرهای غلط و انحرافی از روندهای قانونی در کشور، هرچه زودتر خاتمه یابد و تذکر خیرخواهانه، دلسوزانه و متعهدانه رئیس جمهور ملاک عمل مجلس و مجمع تشخیص قرار گیرد.
نامه اخیر رئیس جمهور محترم به نمایندگان مجلس دارای ابعاد کاملا علمی و حقوقی است و این امر ایجاب می کند که هرگونه پاسخی به آن ، مبتنی بر نظرات حقوقی و علمی باشد.
از سوی دیگر چنین به نظر می رسد که یک جریان تمامیت خواه، به جای ارائه پاسخ منطقی و مستدل به نامه رئیس جمهور، در تلاش است تا با هوچی گری و به راه انداختن هیاهو ، رئیس جمهور را به طرح سخنان اختلاف برانگیز و تنش آفرین متهم نماید و از این رهگذر مانع از آگاهی و هوشیاری جامعه نسبت به این تفسیر انحرافی و تبعات خطرناک ناشی از اعمال آن شود.»
سایت صهیونیستی بالاترین که یکی از تودهنی خورده های حماسه ۹ دی ۸۸ است، با درج مطلب فوق نوشت: «دوستان بیایید کمی منطقی فکر کنیم. رژیم اسلامی که با آن سروکار داریم، حکومتی نیست که با بیانیه و شعار و فریاد و این گونه تحرکات سقوط کند. در کشوری که مردمانش هنوز برای کشته شدن کسی که دو هزار سال پیش ]؟![ بر سر دعوای خلافت با پسرعمویش]؟![ کشته شد، بر سر و سینه می زنند، آیا می شود انقلاب راه انداخت و حکومت را سرنگون کرد؟ قطعا خیر! مردمان ایران قطعا انسان های خرافه پرست و اسلامگرایی هستند و متاسفانه تعصب بیش از حدی به دین و مسایل مذهبی دارند. نه همه اما اکثر مردم ایران این گونه هستند. حضور خیابانی در این شرایط در ایران، اصلا به صلاح نیست»!
لحن این نوشته کاملا نشان می دهد که نویسنده میراث خوار یزید است چرا که یزید هم پس از آن که جنایت عاشورا رقم خورد، با انکار علنی وحی شعری ارتدادآمیز خوانده و مدعی شد بنی هاشم با حکومت بازی کرده اند و هیچ وحی و خبری در کار نبوده است! البته امویان و یزیدیان و عباسیان هم در هنگام تنگنا با اهل بیت پسرعمو می شدند و همزمان به هر جنایتی که می توانستند دست می یازیدند.
یادآور می شود «بالاترین» هفته گذشته هم نسبت به ارادت عمیق ملت ایران نسبت به امام حسین علیه السلام ابراز ناراحتی کرده و نوشته بود «بسیاری از عزیزان ما از دنیا می روند و معمولا بعد از یک سال برایمان قضیه قابل قبول می شود ولی ۱۴۰۰ سال است که ایرانی ها برای حسین]علیه السلام[ عزاداری می کنند و تازه هر سال اربعین هم می گیرند و بر سر و صورت می کوبند؟ فکر نمی کنید ۱۴۰۰ سال عزاداری برای حسین بس باشد؟ مشکل این است که در خارج کشور هم عاشورا و اربعین یادشان هست و مثلا اینجا در لس آنجلس کسی از ایرانی ها نمی تواند بگوید من می خواهم موسیقی شاد بزنم.
روایت رهبر معظم انقلاب از بازگشت امام(ره)
حضرت آیتالله خامنهای رهبر انقلاب اسلامی در سال 76، در گفت و شنودی صمیمانه با جمعی از نوجوانان و جوانان، به ذکر خاطرهای از روز ورود امام خمینی به میهن در دوازدهم بهمن 57 پرداختند.
متن بخش هایی از روایت آیتالله خامنهای از شامگاه بهمن 57 به شرح زیر است:
یکى از خاطرات خیلى جالب من، آن شب اوّلى است که امام وارد تهران شدند؛ یعنى روز دوازدهم بهمن - شب سیزدهم - شاید اطّلاع داشته باشید و لابد شنیدهاید که امام، وقتى آمدند، به بهشت زهرا رفتند و سخنرانى کردند، بعد با هلىکوپتر بلند شدند و رفتند.
تا چند ساعت کسى خبر نداشت که امام کجا هستند! علّت هم این بود که هلىکوپتر، امام را در جایى که خلوت باشد برده بود؛ چون اگر مىخواست جایى بنشیند که جمعیت باشد، مردم مىریختند و اصلاً اجازه نمىدادند که امام، یک جا بروند و استراحت کنند. مىخواستند دور امام را بگیرند.
هلىکوپتر در نقطهاى در غرب تهران رفت و نشست، بعد اتومبیلى امام را سوار کرد. همین آقاى «ناطق نورى» اتومبیلى داشتند، امام را سوار مىکنند - مرحوم حاج احمد آقا هم بود - امام مىگویند: مرا به خیابان ولىعصر ببرید؛ آنجا منزل یکى از خویشاوندان است. درست هم بلد نبودند؛ مىروند و سراغ به سراغ، آدرس مىگیرند، بالاخره پیدا مىکنند - منزل یکى از خویشاوندان امام - بىخبر، امام وارد منزل آنها مىشوند!
امام هنوز نماز هم نخوانده بودند - عصر بود - از صبح که ایشان آمدند - ساعت حدود نه و خردهاى - و به بهشت زهرا رفتند تا عصر، نه ناهار خورده بودند، نه نماز خوانده بودند، نه اندکى استراحت کرده بودند! آنجا مىروند که نمازى بخوانند و استراحتى بکنند. دیگر تماس با کسى نمىگیرند؛ یعنى آنجا که مىروند، با کسى تماس نمىگیرند. حالا کسانى که در این ستادهاى عملیاتى نشسته بودند - ماها بودیم که نشسته بودیم - چقدر نگران مىشوند! این دیگر بماند. چند ساعت، هیچ کس از امام خبر نداشت؛ تا بعد بالاخره خبر دادند که بله، امام در منزل فلانى هستند و خودشان مىآیند، کسى دنبالشان نرود!
من در مدرسه رفاه بودم که مرکز عملیاتِ مربوط به استقبال از امام بود - همین دبستان دخترانه رفاه که در خیابان ایران است که شاید شما آشنا باشید و بدانید - آنجا در یک قسمت، کارهایى را که من عهدهدار بودم، انجام مىگرفت؛ دو، سه تا اتاق بود. ما یک روزنامه روزانه منتشر مىکردیم. در همان روزهاى انتظار امام، سه، چهار شماره روزنامه منتشر کردیم. عدّهاى آنجا بودیم که کارهاى مربوط به خودمان را انجام مىدادیم.
آخر شب - حدود ساعت نهونیم، یا ده بود - همه خسته و کوفته، روز سختى را گذرانده بودند و متفّرق شدند. من در اتاقى که کار مىکردم، نشسته بودم و مشغول کارى بودم؛ ناگهان دیدم مثل این که صدایى از داخل حیاط مىآید - جلوِ ساختمان مدرسه رفاه، یک حیاط کوچک دارد که محلِّ رفت و آمد نیست؛ البته آن هم به کوچه در دارد، لیکن محلِّ رفت و آمد نیست - دیدم از آن حیاط، صداى گفتگویى مىآید؛ مثل اینکه کسى آمد، کسى رفت. پا شدم ببینم چه خبر است. یک وقت دیدم امام از کوچه، تک و تنها به طرف ساختمان مىآیند! براى من خیلى جالب و هیجانانگیز بود که بعد از سالها ایشان را مىبینم - پانزده سال بود، از وقتى که ایشان را تبعید کرده بودند، ما دیگر ایشان را ندیده بودیم - فوراً در ساختمان، ولوله افتاد؛ از اتاقهاى متعدّد - شاید حدود بیست، سى نفر آدم، آنجا بودند - همه جمع شدند. ایشان وارد ساختمان شدند. افراد دور ایشان ریختند و دست ایشان را بوسیدند. بعضیها گفتند که امام را اذیّت نکنید، ایشان خستهاند.
براى ایشان در طبقه بالا اتاقى معیّن شده بود - که به نظرم تا همین سالها هم مدرسه رفاه، هنوز آن اتاق را نگه داشتهاند و ایام دوازده بهمن، گرامى مىدارند - به نحوى طرف پلهها رفتند تا به اتاق بالا بروند. نزدیک پاگرد پله که رسیدند، برگشتند طرف ما که پاى پلهها ایستاده بودیم و مشتاقانه به ایشان نگاه مىکردیم. روى پلهها نشستند؛ معلوم شد که خود ایشان هم دلشان نمىآید که این بیست، سى نفر آدم را رها کنند و بروند استراحت کنند! روى پلهها به قدر شاید پنج دقیقه نشستند و صحبت کردند. حالا دقیقاً یادم نیست چه گفتند. بههرحال، «خسته نباشید» گفتند و امید به آینده دادند؛ بعد هم به اتاق خودشان رفتند و استراحت کردند.
البته فرداى آن روز که روز سیزدهم باشد، امام از مدرسه رفاه به مدرسه علوىِ شماره دو منتقل شدند که برِ خیابان ایران است - نه مدرسه علوى شماره یک که همسایه رفاه است - و دیگر رفت و آمدها و کارها، همه آنجا بود. این خاطره به یادم مانده است.
وی مدت زیادی است که هیچ گونه تماس و ارتباطی با خانواده و دوستان خود در ایران نداشته است و همه ما نگران دام این شبکه ها برای او هستیم.
سید مرتضی حسینی در پایان تصریح کرد : باید همه ما صداقت را به عنوان یک اصل جدی در زندگی خود قرار دهیم و یادمان نرود که چه کسانی باعث شهرت و محبوبیت ما می شوند و اگر روزی مردم از ما روی برگردانند دیگر آن روز روز پایان عمر حرفه ای ماست، پس نباید برای دلخوشی یک عده سودجو و منفعت طلب که پیوسته در فکر ضربه زدن به نظامی هستند که افتخارش پیروی از ائمه اطهار (ع) است قدمی برداریم.