در آخرین روزهای زندگی پیامبر اسلام که آن حضرت در بستر بیماری بود و امیدی نیز به بهبودی ایشان نبود، اضطراب و دلهره مدینه را فراگرفته و همگان به هر شکل ممکن، پیگیر شرایط و اوضاع جسمانی پیامبر بودند .
حضرت فاطمه زهرا(س) دختر گرامی پیامبر اسلام در کنار بستر پدر حضوری دائمی داشت .
علاقه وافر و بی اندازه پیامبر(ص) به حضرت فاطمه بر کسی پوشیده نیست، این علاقه چنان بود که پیامبر می فرمود: فاطمه پاره تن من است، خشنودی وی خشنودی من و خشم او خشم من است .
ابن عباس گفته است: پیامبر گرامی در حالی که سر او در آغوش علی بود جان سپرد . همان شخص افزود که عایشه مدعی است که سر پیامبر بر سینه او بود که جان سپرد . ابن عباس گفته او را تکذیب کرد و گفت: پیامبر در آغوش علی (ع) جان سپرد و علی و برادر من « فضل » او را غسل دادند .
در تمام روزهایی که پیامبر بستری بود فاطمه (س) در کنار بستر نشسته و لحظهای از او دور نمیشد . ناگاه پیامبر به دختر خود اشاره کرد که با او سخن بگوید . دختر پیامبر قدری خم شد و سر را نزدیک پیامبر آورد . آنگاه پیامبر با او به طور آهسته سخن گفت . کسانی که در کنار بستر پیامبر بودند از حقیقت گفتگوی آنها آگاه نشدند .
وقتی سخن پیامبر به پایان رسید حضرت زهرا سخت گریست و سیلاب اشک از دیدگان او جاری شد . ولی مقارن همین وضع پیامبر بار دیگر به او اشاره کرد و آهسته با او سخن گفت . این بار فاطمه زهرا(س) با چهرهای باز و قیافهای خندان و لبان پرتبسم سر برداشت . وجود این دو حالت متضاد در وقت مقارن حاضران را به تعجب واداشت .
آنان از دختر پیامبر خواستند از حقیقت گفتار پیامبر آگاهشان سازد و علت بروز این دو حالت مختلف را برای آنان روشن کند . حضرت زهرا فرمود : من راز رسول خدا را فاش نمیکنم .
پس از درگذشت پیامبر، حضرت فاطمه زهرا (س ) روی اصرار، آنان را از حقیقت ماجرا آگاه ساخت و فرمود : پدرم در نخستین بار مرا از مرگ خود مطلع و اظهار کرد که من از این بیماری بهبودی نمییابم . برای همین به من گریه و ناله دست داد، ولی بار دیگر به من گفت که تو نخستین کسی هستی که از اهل بیت من، به من ملحق میشوی . این خبر به من نشاط و سرور بخشید، فهمیدم که پس از اندکی به پدر ملحق میگردم .
روح مقدس و بزرگ آن سفیر الهی نیمروز دوشنبه در 28 ماه صفر به ملکوت اعلاء پیوست. امیرمؤمنان پیکر مطهر پیامبر را غسل داد و کفن کرد ، زیرا پیامبر فرموده بود که نزدیکترین فرد مرا غسل خواهد داد و این شخص جز علی کسی نبود .
نخستین کسی نیز که بر پیامبر نماز گزارد امیرمؤمنان بود .
--------------------------------------------------------------------------------
ارشاد /98، صحیح بخاری ج 5/21 ، طبقات ابن سعد و کامل، نهج البلاغه، سیره ابن هشام
برگزاری کلاس آموزش رقص در قم! آموزش انواع رقص در باشگاههای ورزشی بانوان، معضل جدی است که از پایتخت به شهرهای دیگر ایران سرایت نموده است و هر روزه شاهد گزارشاتی هستیم که بیان از افزایش این معضل فرهنگی را در جامعه دارد. |

گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است/ دیدم شروع محشر کبرای دیگر است
گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است
دیدم شروع محشر کبرای دیگر است
گردون شده سیاه و فضا پر زدود و آه
تاریک تر ز عرصة تاریک محشر است
گرد ملال بر رخ اسلام و مسلمین
اشک عزا به دیدة زهرای اطهر است
گفتم چه روی داده که زهرا زند به سر
دیدم که روز، روز عزای پیمبر است
پایان عمر سید و مولای کائنات
آغاز دور غربت زهرا و حیدر است
قرآن غریب و فاطمه از آن غریب تر
اسلام را سیاه به تن، خاک بر سر است
روی حسین مانده به دیوار بی کسی
چشم حسن به اشک دو چشم برادر استای دل بیا و گریة زینب نظاره کن
مانند پیروهن جگر خویش پاره کن
***
زهرا به خانه و ملک الموت پشت در
از بهر قبض روح شریف پیامبر
از هیچ کس نکرده طلب اذن و ای عجب
بی اذن فاطمه ننهد پای پیش تر
با آن که بود داغ پدر سخت، فاطمه
در باز کرد و اشک فرو ریخت از بصر
یک چشم او به سوی اجل چشم دیگرش
محو نگاه آخر خود بود بر پدر
اشک حسن چکیده به رخسار مصطفی
روی حسین بر روی قلب پیامبر
دیگر نداشت جان که کند هر دو را سوار
بر روی دوش خویش به هر کوی و هر گذر
زد بوسه ها به حلق حسین و لب حسن
از جان و دل گرفت چو جان هر دو را به برهر لحظه یاد کرد به افسوس و اشک و آه
گاهی ز طشت و گاه ز گودال قتلگاه
***
پیغمبری که دید ستم های بی شمار
از کس نخواست اجر رسالت به روزگار
چون ارتحال یافت خلایق شدند جمع
تا هدیه ای دهند به زهرای داغدار
گویا نداشت شهر مدینه درخت و گل
کآن را کنند در قدم فاطمه نثار
بر دوش بار هیزمشان جای دسته گل
رنگ شرارت از رخشان بود آشکار
بابی که بود زائر آن سید رسل
آتش زدند عاقبت آن قوم نا به کار
بر روی دست و سینة آن بضعة الرسول
تقدیم شد سه لوحه به عنوان افتخار
سیلی و تازیانه و ضرب غلاف تیغ
ای دل بگیر آتش و ای دیده خون ببارآید صدای فاطمه از پشت در به گوش
تا صبح روز حشر مباد این صدا خموش
***
دردا که بعد فاطمه روز حسن رسید
روز ملال و غصه و رنج و محن رسید
از زهر همسرش جگرش پاره پاره شد
بس تیرها که لحظة دفنش به تن رسد
بعد از حسن به نیزه عیان شد سر حسین
بیش از هزار زخم ورا بر بدن رسید
بر پیکری که بود پر از بوسة رسول
از گرد و خاک و نیزه شکسته کفن رسید
از جامه های یوسف کرببلا فقط
بر زینب ستم زده یک پیرهن رسید
پاداش آن نصایح زیبا از آن گروه
تیرش درون سینه، سنان بر دهن رسید
"میثم" بگو به فاطمه زآن خیمه ها که سوخت
یک کربلا شرارة آتش به من رسید
مرثیه خوان خامس آل عبا منم
در خیمه های سوخته اش سوخت دامنم
***استاد حاج غلامرضا سازگار***
در پی گسترش بی حجابی درکشور و غفلت متولیان امر
بعضى خطرها آن قدر بزرگند، که هرگونه هشدارى در مورد وقوع آنها (هر چند عوامانه!) در تاریخ ثبت خواهد شد. چه آن هشدار جدى گرفته شود و چه بىخیال از کنارش بگذرند!
و این هشدار هم از جنس همین هشدارهاى «براى ثبت در تاریخ» است! (چون احتمال جدى گرفته شدنش خیلى پایین است! چیزى در حدود صفر!)
اصل مطلب هم از این قرار است که: نظام و انقلاب اسلامى ما به هزار و یک دلیل، دشمن دارد آن هم فراوان و البته این دشمنان چون اهل حسابگرىاند با یک محاسبه ساده تا آخر کار را خواندهاند که اگر این انقلاب صحیح و سالم باقى مانده و رشد کند، نسل آنها (یعنى دشمنان را!) بدجورى از بیخ و بن قطع خواهد کرد و درست در همین راستا و براى حفظ خود و بیخ و بنشان (باز هم همان دشمنان) به جدیت تصمیم گرفتهاند تا انقلاب را از ریشه در آورند! و در این مسیر روشهاى مختلفى را آزمایش کرده و سرانجام براساس همان محاسباتى که از آنها یاد کردیم، یک راهکار بنیادین براى قطع ریشه انقلاب پیدا کرده و چون میزان و عمق تأثیر این راهکار در یکسره کردن تکلیف نظام و انقلاب را متوجه شدهاند، حاضرند براى مخفى ماندن
آن هر چه از دستشان برمىآید، انجام دهند تا این راهکار کماکان از چشم مسوولان نظام دور بماند تا اینکه یکدفعه چشم باز کنند و ببینند که «سهراب» مرده و آنها هنوز به دنبال قرص مسکن براى کمردرد «تهمینه» از این داروخانه به آن داروخانه سرگردانند!
و اما اصل مطلب:
سالها پیش بحثى به نام «تهاجم فرهنگى» مطرح شد که تعبیر ساده آن هجوم دشمن به اعتقادات، فرهنگ و اندیشه مردم مسلمان ما بود و ابزارهاى آن از کتاب و نشریه هفتگى تا فصلنامه تئوریک و نوار و عکس و فیلم و امثال آن است.
این جریان که بیشتر در قالب اعتقادات و اندیشههاى وارداتى (و البته مهاجم!) خودنمایى مىکرد، به دقت از سوى مسئولان بلند پایه نظام شناسایى شد و تلاشهایى هم براى رفع و دفع آن به عمل آمد و همین هشیارى موجب شد تا خیلىها تصور کنند مشکل حل شده و یا اینکه اصلاً مشکلى در کار نبوده و البته بعضىها هم عمق خطر را حس کرده و از هر چه داشتند، براى مقابله با این راهکار دشمنان نظام و انقلاب مایه گذاشتند و به هر حال پیش آمدن تهدیدات جدید از سوى دشمنان ،موجب به فراموشى سپرده شدن قضیه تهاجم فرهنگى شد و البته دشمنان نظام هم که این راهکار را سوخته و لو رفته دیدند، دیگر از پافشارى سابق بر این روش ریشهکنى جمهورى و انقلاب اسلامى! دست برداشته و آزمون راههاى دیگر دشمنى را در پیش گرفتند!
دشمن سرمایهگذارى اصلى خود را به روى انهدام نیروى پیش برنده و آیندهساز انقلاب متمرکز کرده و مسئولان ما در غفلت محض نسبت به این خطر، به دفاع از «امروز» مشغولند! حال آن که دشمن، «فردا» را نشانه رفته است!
فردایى که جبهه انقلاب با کمبود و یا حتى نبود سرباز و مدافع روبرو شود!
این روزها همه آنهایى که وظیفه دفاع از نظام را برعهده دارند، از وجود خطرات و تهدیداتى مانند فقر، مفاسد اقتصادى، تبعیض، مشکلات معیشتى مردم، بیکارى، اعتیاد و تهدیدات خارجى ،تحریکات آمریکا و رژیم اشغالگر قدس در خصوص فعالیتهاى هستهاى ایران و... کم و بیش آگاهند و که با روی کار آمدن دولت نهم و دهم براى مقابله با این تهدیدات، حرکت های جدى انجام شده، که آگاهى دولت را از وجود این راهکارهاى دشمنان نظام ابراز مىکند و نکته دقیقا همین جاست!
دشمنان نظام و انقلاب توجه مدافعان و پاسداران و حافظان نظام را به این مخاطرات معطوف کردهاند تا راهکار اصلى و موثرشان در ریشهکنى نظام اسلامى را مخفى کنند! (و در این مسیر تا حدود زیادى موفق بودهاند!)
گسترش و ترویج گام به گام بىحجابى و مفاسد اخلاقى و انواع لاابالىگرىهاى اجتماعى در جامعه جوان ایران، همان روشى است که دشمن به عنوان استراتژى خود انتخاب کرده است اما این تهدید جدى از مدنظر مدافعان انقلاب دور مانده است؛ چرا که حتى در حد کلام و سخن هم از آن به عنوان یک تهدید یاد نمىشود! و این یعنى همان چیزى که قند در دل معاندان نظام اسلامى آب مىکند آن هم اساسى!
اگر نظام اسلامى را مانند شهرى فرض کنیم که دشمنان از همه سو به آن هجوم آورده، و مدافعان از بالاى برج و باروى شهر به دفاع و مقابله با تهاجمهاى دشمن مشغولند، مشکلاتى مانند بیکارى، اعتیاد، براندازى سیاسى و...به مثابه تهاجمات آشکارند و رشد آهسته ولى پیوسته و روزافزون بىحجابى و بىعفتى مانند نقب وتونلى است که دشمنان با خیال راحت به حفر آن مشغولند تا هم پایههاى برج و باروى شهر را سست کنند و هم خاموشترین روش براى نفوذ به شهر را در پیش گرفته باشند.
غفلت مسوولان نظام از این تهاجم اساسى والبته خاموش تا آن حد است که در بعضى مواقع مسوولان
در نقش جاده صاف کن و زمینه ساز و همراه با این تهاجم ریشهاى به کار و فعالیت مشغولند! یک نمونهاش مانع تراشی برای نیروى انتظامى در خصوص مجاز نبودن به بازداشت و برخورد قانونى با افراد بىحجاب است و صدها نمونه دیگرش در کنار آمدن با قانونشکنان بىحجاب در سطح شهرها، ادارات دولتى، شرکتهاى خصوصى، اماکن درمانى، اماکن تفریحى، تئاترها، فیلمهاى سینمایى و تلویزیونى است! و اى کاش کنار آمدن بود که دیگر کار از کنار آمدن گذشته و به تشویق ضمنى و منکوب کردن طرف مقابل (یعنى زنان محجبه!) رسیده است! در این راستا عدم اجرای کامل قانون حجاب و عفاف قابل ارزیابی است.
دشمن، دانسته و آگاه، گام به گام جوانان این مملکت را با تیرهاى فساد از پاى درآورده و با سرنیزه بىعفتى و بىحجابى و بىحیایى تیر خلاص مىزند! آن وقت دیگر کسى باقى نمىماند تا عدالتخواهى کند یا به مقابله با فساد بپردازد یا براى رفع تبعیض چارهاندیشى کند و یا...
رونق حساب شده و دقیق بى حجابى (در حد شلوارکهاى زیر زانو و مانتوهاى بدن نماى آستین کوتاه و موهاى کاملاً بیرون و چهرههاى مدفون به زیر آرایش!وکشف حجاب) و گسترش انواع محافل فساد مثل سرطان به آلوده کردن و تخریب کامل سلولهاى نظام (جوانان) مشغول است و البته مثل سرطان ساکت و خاموش عمل کرده و تا نظام را به آستانه مرگ نکشاند از درد و علایم بالینى خبرى نخواهد بود!
اگر صحبت از غفلت کامل متولیان حفاظت از نظام در مقابل خطر مرگبار ولى خاموش این تهدید تمام عیار است، نباید تعجب کرد! یک نشانهاش این است که هیچکدام از مسوولینى که (با صد اجبار و فشار!) در حد یکى دو کلمه به این معضل پرداختهاند، (آن هم درحد کلام!) گویى که یا با احکام اسلامى و مشخصا حکم حجاب و
حد شرعى آن بیگانهاند و یا زمان خروج از منزل چشمبند به چشم دارند (و یا شیشههاى دودى اتومبیلهاى ضدگلوله مجال دیدن واقعیتها را به ایشان نمىدهد!) و یا این که در مملکت و فضایى دیگر سیر مىکنند و قرن به قرن، گذارشان به کوى و برزن پایتخت و سایر شهرها و نقاط آکنده از بىحجابى و بىعفتى نمىافتد!
دشمن سرمایهگذارى اصلى خود را به روى انهدام نیروى پیش برنده و آیندهساز انقلاب متمرکز کرده و مسئولان ما در غفلت محض نسبت به این خطر، به دفاع از «امروز» مشغولند! حال آن که دشمن، «فردا» را نشانه رفته است! فردایى که جبهه انقلاب با کمبود و یا حتى نبود سرباز و مدافع روبرو شود!
بى حجابى و فساد و بىبند و بارى نه تنها در مقام نابودکننده مدافعین فردا عمل مىکند، بلکه از انهدام هویت امروز نیز ابایى ندارد!
به سادهترین بیان - اگر کارى نشود - روزى خواهد رسید که مدافعان نظام با نگاهى به پشت سر خواهند فهمید که دیگر اسلام و انقلابى نمانده که از آن دفاع کنند! مثلاً همین امروز نگاهى به فرودگاهها بیندازید! تمام سعى و هم و غم برادران ناجا و امنیت پرواز سپاه در حفظ و حراست از جان مسافرانى خلاصه شده که اکثر اوقات بیش از ۵۰ درصدشان مصداق بارز بىعفتى و «بىحجابى»اند. و کافى است چند روز دیگر بگذرد (آن هم با همین منوال که این روزها گذشته است!) آن وقت بچههاى سپاه و ناجا و حراست هواپیمایى و انتظامات فرودگاهها باید
دست به دست هم داده و تمام توان را به کار گیرند تا زنان و دخترکان آستین حلقهاى و مینى ژوپى در کنار مخنثان مردنما و «بوى فرند»هاى عیاش و اهل حالشان با خاطرى آسوده به آنتالیا و کیش و دبى و کجا و کجاى دیگر پرواز کنند! (و راستى مگر امروز اینگونه نیست؟)
خواهش مىکنیم مسوولان محترم نفرمایند قصه اندلس را حفظیم! دیگر بحث اندلس و آنچه به آن رفت مطرح نیست. بحث اندلس وقتى مطرح بود که در اوایل سالهاى مثلاً سازندگى! تهاجم فرهنگى دشمن شروع شده بود و نه امروز که کار تا حد زیادى از کار گذشته و سرطان فساد و بىحجابى بخش قابل توجهى از پیکره فعال جامعه را آلوده ساخته و یا از کار انداخته و احتمالاً زمان شیمى درمانى و رادیوتراپى رسیده است!
راستى آن دختر دانشجویى که شب تا به صبح به فکر چگونه برهنه ساختن تن و آراستن خویش است و یا آن دانشجویان پسرى که صبح تا شام با چنین دخترهایى همکلاسند، چگونه دل و دماغ و هوش و هواس پرداختن به علم و درس و تفکر را خواهند داشت؟ چه تعداد از دختران بىحجاب و پسرانى که به وسیله آنها (همان دخترها!) به انحراف کشیده مىشوند، به سمت عدالتخواهى و حقطلبى گرایش پیدا خواهند کرد؟ مگر زبانههاى آتش شهوت دیگر مجالى براى بروز جنبههاى فطرى و عالى انسانى نظیر عدالتخواهى و مبارزه با تبعیض باقى خواهد گذاشت؟ و چگونه مىتوان از خیل جوانانى که با تاثیرپذیرى از فساد روزافزون در مرداب شهوت گرفتار آمدهاند، مدافع نظام و انقلاب، دشمن آمریکا و استکبار، تولید گر سخت کوش و مغز متفکر استخراج کرد؟ دقایقى تفکر مىخواهد! این معادله آنچنان هم که فکر مىکنند (یعنى همان مسوولینى که اوایل بحث ذکرخیرشان رفت!) پیچیده و نفهمیدنى نیست! فقط دقایقى فکر مىخواهد! 





