برنامه ریزی بقایای فتنه گران برای 18 تیر

پس از شکستهای پی د رپی خیابانی جریان فتنه و تغییر رویکرد فتنه گران و روی آوری به فریب کاریهای قانون مداری و به راه انداختن جنگ روانی ، فرسایشی به واسطه ریزش نیرو و انتظاراتی که جریان اصلاحات و شخص محمد خاتمی از جنبش سبز مبنی بر "تغییر استراتژی به سوی گفتمان اعتراضی و انتقادی" و به وجود آوردن فرصت برای بازسازی و اثبات موجودیت وورود به حاکمیت به شکل قانونی داشته است ، لایه های اصلی این اپوزیسیون که متشکل از منافقین ، سلطنت طلبان و سایر جریانات مطرود و فراری می باشند ، با عدم پذیرش این طرح و نافرمانی از جنبش سبز تصمیم گرفته است در سالگرد 18 تیر با اندک هواداران تشکیلاتی خود در دانشگاه ها تحرکات اغتشاشی به راه بیاندازند .
بنا براین گزارش این لایه ها ، همان عناصر تند رویی هستند که تاکنون در پوشش فتنه گران سبز به غائله آفرینی می پرداخته اند و خالص ضد انقلاب محسوب می شوند وهرکدام نمایندگی گروهک های محارب را برعهده دارند .
این تحرکات علیرغم خواست سران فتنه و همانند لکه های اعتراضی 22 خرداد امسال می باشد ، که اثبات کرد که هواداران فتنه هیچکونه تمکینی از سران فتنه نداشته اند .
کارشناسان امر برخورد شدید با این عناصر را و جمع آوری آنها برای همیشه را تضمینی برای سلامت محیط های دانشگاهی می دانند و در ضمن عقبه های تشکیلاتی این جریانات در داخل نیز مشخص تر خواهد شد .
میرحسین و کروبی علاوه بر طراحی اقدامات جدید قصد صدور بیانیه ای تند و ساختار شکنانه دارند که البته این اقدام با مخالفت مشاورانشان مواجه شده است.
ازسوی دیگر شنیده های خبرنگار جوان آنلاین حاکی ازآن است که مشاوران سران فتنه با توجه به شرایط فوق الذکر و با توجه به ریزش شدید نیروها و اینکه دیگر توان به صحنه کشاندن هواداران را به خیابان نداریم بهتر است از صدور بیانیه شدید الحن و تند خودداری شود و حتی برخی از مشاوران به وی توصیه کرده اند اصلاً بیانیه ای صادر نکند اما از شواهد پیداست که مهدی کروبی به این صحبت ها توجهی نکرده و قصد دارد در روز 18 تیر بیانیه صادر نماید.
گفته می شود زهرا رهنورد نیز به موسوی فشار می آورد که هرطور شده بیانیه ای صادر نموده و در آن به وضعیت دانشجویان اعتراض نماید ضمن اینکه در این بیانیه قصد دارند به وضعیت دانشگاه آزاد نیز گذری داشته باشند.
18تیر 59 کودتای نوژه خنثی شد. کارشناسان مسائل امنیتی معتقدند که کودتای 28مرداد 32 در مقایسه با کودتای نوژه بازی کودکانه ای بیشتر نبوده و نمونه های بسیار کوچکتر از این کودتا، رژیم های بسیاری را در سراسر جهان سرنگون کرده است. آمریکا به کودتای نوژه امید زیادی بسته بود و آن را ضربه نهایی و کشنده بر پیکر نهال نوپای جمهوری اسلامی می پنداشت تا آنجا که عملیات کودتا را بر تهاجم عراق به ایران اولویت داد.
کودتای نوژه از حیث تجهیزات نظامی پیش بینی شده، سرمایه گذاری مالی، گستره ارتباطات و... در تاریخ کودتاهای جهان بی سابقه بود و چنان دقیق طراحی شده بود که سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) موفقیت آن را قطعی می دانست تا آنجا که حتی اعلامیه پیروزی آن آماده و در تیراژ میلیونی تکثیر شده بود و خانه ای نیز برای اسکان یکی از روحانی نمایانی که به عنوان «رهبر مذهبی»(!) کودتا انتخاب شده بود، درنظرگرفته بودند!
قرار بود عملیات کودتا به طور همزمان در تهران و سایر شهرهای بزرگ ایران به اجرا درآید و اماکنی مانند مدرسه فیضیه، اقامتگاه امام خمینی(ره)، کمیته مرکزی، نخست وزیری، مصلی های نمازجمعه و... توسط هواپیماها بمباران شوند و در این بمباران وسیع نیز از بمب های خوشه ای و آتش زا استفاده نمایند.
بنا به اعتراف همه کودتاچیان دستگیر شده، با تحلیلی که گروه سیاسی کودتا از اوضاع کشور ارائه داده بود، هدف سریع و اولیه کودتا که می توانست موفقیت آن را تضمین نماید قطع هرگونه ارتباط میان امام و مردم بود. برای سران کودتا کاملا مشخص بود تا زمانی که امام زنده و با امت در ارتباط است، مردم با یک اشاره ایشان به خیابان ریخته و کودتا را عقیم خواهند کرد. بر این اساس مرکز ثقل کودتا بر حمله به «بیت امام» و «رادیو و تلویزیون» به عنوان کانالهای ارتباطی موثر میان «امت» و «امام» متمرکز گردید. کودتاچیان مصمم بودند تا در حمله ای برق آسا و با قطع پیوند امام و امت، شریان حیاتی جمهوری اسلامی را قطع نمایند. آنان درست دریافته بودند که حیات و بقای انقلاب فقط در پیوند وثیق میان امام و مردم است و هرگونه اخلال در این ارتباط گامی موثر در براندازی نظام جمهوری اسلامی خواهد بود. سالها از آن غائله گذشت و معجزه ارتباط و پیوند امت و امام هر روز آشکارتر شد. دشمن به خوبی دریافت تا زمانی که مردم به رهبر وفادار و باورمندند و به آن به عنوان یک نظام قانونی، مشروع، مطلوب و مقدس می نگرند، امکان تحمیل سلطه بر آنان وجود ندارد. این واقعیت به شکل کاملا روشن و آشکار در سخنان استانلی روم، معاون وقت رئیس سازمان امنیت ملی آمریکا خودنمایی می کند. او صریحا اعلام کرده بود: «آنچه تاکنون همه تحریکات ما را برای براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران با ناکامی مواجه ساخته است، اعتقاد مردم ایران به ولایت فقیه است.»
در واقع از دیدگاه سیا که توسط ادوارد شرلی از کارشناسان برجسته آن بیان شده است، تنها حذف ولایت فقیه از ساختار جمهوری اسلامی، به منزله تغییر ماهیت رژیم ایران است. متولی در جولای 1998 (تیر 1377) در فصلنامه آمریکایی خاورمیانه و طی یک میزگرد چهارنفره تصریح کرد: «اگر نظام ولایت فقیه در ایران از هم بپاشد آن وقت می توان پذیرفت که جمهوری اسلامی تغییر ماهیت داده و برقراری روابط ممکن خواهد شد.»
2-غائله 18تیر 78 حلقه ای از زنجیره اقدامات براندازی دشمن بود. حدود بیست سال پس از کودتای نوژه این بار نسل جوان و دانشجوی کشورمان مورد طمع دشمن قرار گرفت. مروری بر بیانیه های ضدانقلاب خارج نشین که به مناسبت سالگرد غائله 18تیر صادر شده است می تواند ابعاد مغفول و زوایای پنهان این غائله را آشکار سازد. در یکی از این بیانیه ها که به طور زنجیره ای در محافل ضدانقلابی به مناسبت 18 تیر78 قرائت شد آمده است: «همه کسانی که در جریان جنبش 18تیر 78 حضور داشتند، به خوبی آگاه هستند که 18 تیر حلقه تکمیلی یک جنبش مستقل دموکراسی خواهی بود که پیش از 2 خرداد 76، یعنی قبل از به قدرت رسیدن اصلاح طلبان آغاز شده بود، و خواسته های خود را از طریق میتینگها و نشریات مستقل دنبال می نمود. 18تیر 78 به هیچ وجه جدا از زمینه های پیشین آن نیست... اخیراً شنیده شده است که برخی درصدد هستند تا جنبش 18 تیر را یک حرکت تصادفی و پوپولیستی به قصد اعتراض به توقیف یک روزنامه چپ سنتی «سلام» تحلیل و تفسیر نمایند. این جنبش را مستظهر به حمایتهای بین المللی و اپوزیسیون داخل و خارج از کشور می دانیم.»
بله! دستی که این بیانیه را نگاشته و در میان ضد انقلاب توزیع می کند، همان دستی است که 18 تیر 78 دانشجو را برای اعتراض از داخل کوی دانشگاه به بیرون هل می دهد. و اتفاقا همین دست نامرئی با استفاده از عوامل نفوذیش نظیر (الف-الف)، (ک-م)، (ب-ش) ورود مشکوک تعدادی از عوامل نیروی انتظامی را به داخل کوی دانشگاه رقم می زند و غائله 18 تیر را می آغازد.
تهران 3 روز در تب بحران می سوزد آشوبگران هر آنچه خواستند تخریب کردند و به آتش کشیدند. اما این بار هم اکسیر باطل السحر براندازی جمهوری اسلامی، از ترکیب و پیوند اعتقادی و عاطفی امت با رهبر، ناکامی ضد انقلاب را به دنبال داشت. هنگامی که در 78.4.21 رهبر مجاهد و فرزانه مان، حضرت آیت الله خامنه ای، دردمندانه خطاب به حضرت صاحب الامر اظهار نمودند: «که ای سید و مولای ما پیش خدای متعادل شهادت ده که ما در راه او تا آخرین نفس ایستاده ایم» و متعاقب آن ازملت شریف و فرزندان بسیجی خود دعوت نمودند تا چشم فتنه را کور نمایند، شکوه پیوند امت با امام در سیل خروشان انسانهای عاشق و ولایتمدار متجلی شد. ضد انقلاب که آمده بود بر موج اعتراضات دانشجویی، جمهوری اسلامی را در هم شکند و ساختاری سکولار (!) را جانشین آن نماید، در میان حجم عظیم امواج امت نفسش برید و مرگش رقم خورد. اینگونه بود که امت مسلمانمان یکبار دیگر در آزمون و امتحان ولایتمداری سرافراز شدند و نشان دادند که از رهنمود خمینی کبیر که «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد.» هرگز دست نخواهند کشید.
13 سال ؛ مواضع متناقض |
پارادوکس امروزی رهبر اصلاحات پس از آنکه خاتمی مجبور شد تا بهجای خود میرحسین موسوی را رهسپار رقابت در انتخابات کند و با شکست این جریان، آنان نتوانستند این شکست را تحمل کرده و با نافرمانی و اغتشاشطلبی سعی کردند نظام را به مبارزه بطلبند اما پس از چندماه فقط عدهای بهایی و سلطنتطلب از آن لشکر 13میلیونی برایشان باقی ماند که حتی جرأت خروج از منزل را نیز ندارند، حال خاتمی سخت در تلاش است تا آب رفته به جوی را برگرداند و با به حاشیه کشیدن نام جنبش سبز و موسوی و مطرح ساختن مجدد اصلاحاتی که خود رهبری آن را برعهده داشت، جایگاه حاکمیتی همفکرانش درنظام را فراهم سازد. بدینمنظور حربه پیروی از خط امام و انقلاب را بهعنوان نقابی جدید برگزیدهاند تا شاید با این ترفند بتوانند جایگاه خود را در کشتی نظام محکم سازند. اما آیا واقعاً این طیف به اندیشههای مستحکم امام و انقلاب اعتقاد دارد یا این الفاظ، ماسکی است که اکنون مصلحت است بر چهره خود بزنند؟ برای کاوش حقیقت این امر بدنیست قدری به گذشته برگردیم و اندکی از اندیشهها و رفتار شخص وی و دولت برآمده از اندیشههای او را بازخوانی کنیم. حاکمیت اصلاحات و رواج ایسمهای غرب آن روزی که وزیر ارشاد دولت کوپنی که سالیانی بود درکتابخانه ملی منزوی شده بود با رأی تعجبآور، ردای ریاستجمهوری را برتن کرد کمتر کسی باور میکرد که وی و دولتش در تضاد کامل با گفتمانی که هممسلکانش در زمان جنگ مطرح میکردند، بهیکباره با استقبال از اندیشهها و مکاتب غربی، به ادبیات رایج مرسوم انقلاب و امام پشت کند.مستقر شدن دولت اصلاحات پس از چندی روزنامههای زنجیرهای را برای نظام به ارمغان آورد که صفحات هر روز آنها پر بود از ترویج لیبرالیسم، اومانیسم، فمینیسم، پلورالیسم و... در مجموع هرمکتبی که برآمده از فرهنگ غربی بود تقدیس شده و فرهنگ دینی مبتنی بر وحی تخریب میشد. شخص خاتمی وادادگی خاصی نسبت به فرهنگ غرب داشت و تمام سعی خود را برای حاکمیت اسلامی سازشپذیر با مکاتب غربی بهکار گرفت.روزنامه سلام سوم اردیبهشت 75 به نقل از خاتمی مینویسد: «توسعه به معنای امروزیاش میوه و یا شاخ و برگ درخت تمدن جدید است. اگر آن تمدن آمده توسعه هم خواهد آمد، به این معنا، سخن کسانی که میگویند ابتدا باید خرد غربی را پذیرفت تا توسعه بیاید سخن بیراهی نیست و این سخن را کامل کنم که علاوه بر خرد و بینش غربی باید منش غربی متناسب با این بینش را نیز پذیرفت.» خاتمی شهریور 78 میگوید: «شما برای اینکه بتوانید پیشرفت کنید راهی جز راه غرب ندارید و راه غرب یعنی پذیرش خردغربی.» اولویت آزادی بر دین در نگاه خاتمی شاید بیشترین واژهای که خاتمی طی 8 سال ریاست خود بر زبان راند، کلمه «آزادی» بود. البته آقای خاتمی هیچ پیشوند و پسوندی برای آزادی مطرح نمیساخت تا هرکس از ظن خویش یار وی شود. اما وقتی سخن صریح او در دانشگاه تهران که گفت: «اگر دین هم در برابر آزادی قرار گیرد این دین است که باید محدود شود نه آزادی(!)» را میشنویم متوجه میشویم که آزادی موردنظر خاتمی برگرفته از اندیشههای ناب اسلام نیست بلکه او دقیقاً کلمهای را بازگو میکند که طی قرنهای اخیر تئوریسینهای غرب برای مهار حکومتهای دینی و اسلامی مطرح میسازند. نگاه خاتمی به مقوله حجاب اگر امروزه شاهد برخی ناهنجاریها در باب حجاب و پوشش زنان هستیم، قطعاً نقطه جهش آن دولت اصلاحات است که اندیشههای خاتمی و اشخاصی مانند مهاجرانی بر وی حکومت میکردند. شاید برخی تصور کنند که این تغییرات اجتماعی و گذشت زمان است که باعث میشود در پوشش و باورهای اجتماعی تغییر ملموسی حاصل شود و دولت اصلاحات در این قصه دخیل نیست اما وقتی مصاحبه خاتمی با شبکه اناچکی را میخوانیم که میگوید: «اگر این حجاب و پوشش مانع حضور زن و بروز شخصیت زن شود، قطعاً مضر است... مشکل این نیست که زنان چگونه لباس بپوشند مشکل این است که زنان بتوانند در عرصههای مختلف حضور داشته باشند» با اوج نگاه زاویهدار او با مکتب اصیل اسلامی آشنا میشویم و البته اندیشه مهاجرانی وزیر ارشاد او تکمیل کننده این سخنان است که میگوید: «نظریه غیرت دینی ویرانکننده اندیشه و فرهنگ و تمدن است». خاتمی و پیروی از سروش وقتی مصاحبه معروف عبدالکریم سروش که از نظر خاتمی ملاصدرای زمان است درباره قرآن انتشار یافت خیلی با تعجب به آن مینگریستند، غافل از اینکه ریاست دولت اصلاحات که به قرآن سوگند یاد کرده بود که پاسدار اسلام و قانون اساسی باشد خود قرآن را قابل استناد نمیداند. وی در جمع زنان مشارکتی میگوید: «این سخن عبدالکریم سروش و مجتهد شبستری که وحی الهام بر پیامبر بوده و ماهیت قرآن بر ما آشکار نیست و نمیتوان به آن استناد کرد، درست است...» سکوت خاتمی درباره هتک حرمت حضرت امام (ره) هنگامی که در 14 خرداد مردم عاشق امام با شعار علیه سران فتنه خواستار جدایی نوه امام از این عناصر میشوند، خاتمی و رفقایش آن را هتک حرمت امام و بیت معظم ایشان تعبیر میکنند و آه و فغان سرمیدهند که حتی حرمت امام نیز نگه داشته نمیشود. یا هنگامی که یک سایت گمنام مطلب طنزی درباره سید حسن مینویسد فریاد وا امامای رئیس دولت اصلاحات بلند میشود، اما وی اگر حافظهاش یاری کند حاکمیت او مواجه بود با صدها توهین و افترای زشت به امام راحل و او هرگز کوچکترین اعتراضی به آنان نکرد، بلکه مورد حمایت همهجانبه ارکان دولت اصلاحات بودند. محمدرضا خاتمی اندیشه امام را قابل نقد میداند، گنجی از لزوم سپردن اندیشه امام به موزه سخن میگوید، دفتر تحکیم نورچشمی خاتمی با وقاحت تمام از لزوم محاکمه امام در دادگاه تاریخ به دلیل عبور از قانون اساسی سخن میگوید، در کنفرانس برلین زشتترین اهانتها به امام میشود، اما آیا آقای خاتمی و رفقایش این سخنان را نمیشنیدند، یا آنکه اندیشه امام را با اصلاحات موردنظر خود در تعارض میدیدند. خاتمی و حاکمیت مردم یکی از گفتارهایی که خاتمی مدام بر آن تکیه میکرد حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش بود. وی با سوءاستفاده از جمله حضرت امام یعنی «میزان رأی ملت است» رأی مردم را حتی اگر در تعارض با وحی و آموزههای دینی بود در اولویت میدانست کما اینکه سال گذشته در روز انتخابات نیز وی در حسینیه جماران میگوید همگان باید به رأی مردم تمکین کنند اما وقتی که میبیند دموکراسی و مردمسالاریای که وی مدام از آن دم میزد، به ضرر آنان تمام شد، با چرخش 180 درجهای و شروع حرکت آنارشیستی و فاشیستی سعی کردند تا قدرت از دست رفته خود را به دست آورند، ولو با کشتار مردم و آسیب رساندن به نظام. شریک جرم موسوی و کروبی خاتمی این روزها سعی میکند از خودشخصیتی مدافع نظام، معتدل و درون حاکمیت جلوه دهد تا با به حاشیه رفتن میرحسین و کروبی به دلیل رفتارهای ساختارشکنانه شان بار دیگر افسار شتر رمیده اصلاحات را به دست گیرد، اما کیست که نداند رئیس دولت اصلاحات با آنکه یقین داشت هیچگونه تقلبی صورت نگرفته (و بدینخاطر نام تقلب را کمتر بر زبان جاری ساخت) اما با سکوت و پشتیبانی از موسوی و کروبی آتش فتنه را شعلهور ساخت و حال که آتش فتنه با پتک جمهوریت خاموش شده و ظرفیتی برای آنان باقی نمانده از لزوم اعتدال و وحدت نیروهای درون نظام سخن میگوید جریان فتنه سال 88 هر روز که از آن سپری میشود در ذهن آحاد ملت کمرنگتر شده و دیری نخواهد پایید که کورسویی از یک خاطره بیشتر در ذهن آنان باقی نماند. فتنهای که حاصل توهم و عدم تمکین به قانون عدهای از خواص جامعه ماست که در ادبیات سیاسی ایران به اصلاحطلب شهره شدهاند. طیفی که از سال 76 در کشورمان متولد شد و پس از چندسال رشد و نمو با ساختارشکنیها و رفتارهای متناقض که میتوان از آن به «نفاق جدید» یاد کرد، موجبات طرد خود از سوی توده مردم را فراهم ساخت و طی پنج سال گذشته انواع ترفندها را آزمایش میکند که حاکمیت گذشته را برای اجرایی کردن تئوریهای زاویهدار خود با اصول انقلاب بهدست آورد.
|
تشکیل اولین کمپ آقازادگان در مالزی |
هرچند لغت نامه دهخدا را که مرورمی کنی به واژه «آقازاده» می رسی،پاسخ «زادگان مردان بزرگ» دریافت می کنی اما در ادبیات سیاسی و اجتماعی جامعه ایران بزرگ زادگانی که با استفاده از موقعیت و جایگاه سیاسی ،اقتصادی و حتی مذهبی و معنوی پدر،یک شبه راه صد ساله را می پیمایند و با بهره گیری از ارتباطات خاص موقعیت هایی کسب می کنند که دیرگان با سال ها کار و تلاش و تحصیل علم راهی به سوی آن ندارند. هرچند پس از پیروزی انقلاب اسلامی این واژه خیلی قابل لمس نبود اما با شروع دوران سازندگی و به تبع آن برخی روابط ناسالم اقتصادی و زدو بندهای فراقانونی واژه آقازاده ها کم کم کم در سپهرادبیات سیاسی ایران به یک کلمه آشنا تبدیل شد و این طیف یک طبقه خاص و البته ویژه را در دهک های اجتماعی به خود اختصاص دادند. اقتصاد اولویت اول آقازادههااین طبقه اجتماعی که راه ورود به حیطه اقتصاد کلان و نفوذ در پروژههای بزرگ برایش سهلالوصول است در درجه اول حوزه اقتصاد را به سایر حوزهها ترجیح میدهند، چرا که این حوزه پولساز است و کمحاشیه و مانند حوزه سیاسی با فراز و نشیب فراوان و مواخذه دستگاههای نظارتی و مجلس و... مواجه نیست، بدینمنظور این افراد سعی میکنند با ایجاد شبکههای اختاپوسی در عرصه اقتصاد و تشکیل شبکههای گسترده اقتصادی در کمترین فرصت ممکن به سرمایهای دست یابند که برای مردم عادی حتی قابل تصور هم نیست. چنانچه از این افراد سؤال شود از کجا آوردهاند، نبوغ و کیس بودن خود را به رخ میکشند و عدم وجود این مؤلفهها در دیگران. غافل از اینکه جایگاه پدر است که نقش کاتالیزور برای فعالیت آنان دارد و با بهرهگیری از این جایگاه به عنوان جاده صافکن، با سرعت مافوق صوت در بزرگراه اقتصاد ناسالم تختهگاز میروند و ترمزی نیز برای حرکت خود تعبیه نمیکنند. سیاست، پیشنیاز اقتصاد ظرفیتی بالقوه برای جنگ نرم علیه نظام تشکیل اولین کمپ آقازادگان در مالزی گسیل پیکهای مخصوص به سوی کمپ منافقین جدید با توجه به اینکه دیگر سران فتنه عرصهای در داخل کشور برای مانور دادن ندارند، کمپهایی مانند کمپ مالزی را کورسوی امید خود در این شرایط مرگ و زندگی تصور میکنند. بنابراین باید سرمایهگذاری لازم روی این کمپها صورت گیرد. بدینخاطر چندی پیش (س.ع.س) فرزند (ف.ع.س) که به همراه مادر خود به مالزی سفر کرده پیش از ترک تهران با سران فتنه دیدار کرد و در حقیقت حامل پیام آنان برای کمپ منافقین جدید که باید آن را «پادگان اشرف 2» نامید، بود تا با تحریک آنان بتوانند طراحیهای خود را جهت تحت تأثیر قرار دادن محیط داخل سریعتر عملی سازند چرا که معتقدند«اگر حرفی از بیرون به داخل بیاید مؤثرتر است». |