بهار هستی

ولایت مداری

بهار هستی

ولایت مداری

فتنه انگیزی مجدد سایت هاشمی رفسنجانی

فتنه انگیزی مجدد سایت هاشمی رفسنجانی

فتنه انگیزی مجدد سایت هاشمی رفسنجانی

در ماههای پس از انتخابات مواضع سیاسی آیت الله هاشمی رفسنجانی بسیار بحث برانگیز شد.پس از چند ماه ایشان در برخی رفتارهای سیاسی اش تجدید نظر کرد اما اطرافیان اش هم چنان بر طبل مخالفت با نظام کوبیدند.در این بین سایت شخصی ایشان نیز مشی فتنه گرانه ای را پیشه کرد.

چندی پیش این سایت در رفتاری مرموزانه اقدام به انتشار چند نامه آقای هاشمی به حضرت امام (ره) پیرامون عملکرد بنی صدر ، کرد  و  در کنار این مطلب، آخرین نامه قرار گرفته در سایت ایشان نامه اخیر وی به رهبر انقلاب  پیرامون عملکرد آقای احمدی نژاد و وضعیت نظام بود.

در روزهای اخیر نیز این سایت علیرغم تذکرات موکد رهبری مبنی بر وحدت نیروهای درون نظام با انتشار برخی از خاطرات دهه ۶۰ آقای هاشمی درباره عملکرد بنی صدر سعی در القای شباهت آن دوره با شرایط کنونی را دارد.

به تیتر این خاطره توجه کنید:

دامنه کلاهبرداری های سیاسی رئیس جمهور فتنه جو حتی به حریم دوستان ما هم رسید! / خیلی از دوستان ما هم ترجیح دادند زیر پرچم رئیس جمهور بروند و ما را بکوبند!

http://hashemirafsanjani.ir/?type=dynamic&lang=1&id=2529

سایت شخصی آقای هاشمی پر از مطالبی است که هر خواننده ای که اندکی به شیوه های جنگ روانی و تخریب در عرصه سیاسی آشنا باشد، مقصد و مقصود آنرا درک می کند.

http://hashemirafsanjani.ir/?type=dynamic&lang=1&id=2508

اینکه چرا آقای هاشمی رفسنجانی و حامیان اش به هر بهانه ای به سراغ دولت و رئیس جمهور می روند دیگر بر همگان روشن است. اما در این سایت تنها دولت مورد تعرض و تخریب قرار نمی گیرد.به نظر می رسد این مجموعه قصد دارد همچون رسانه های ضد انقلاب برخورد با آشوب طلبان و فتنه گران و متعرضین به اموال عمومی در سال گذشته را نشانه خشونت و برخورد قهرآمیز نظام تلقی کند.آیا مخاطب از انتشار این خاطره آن هم متعلق به ۴ دهه قبل برداشت دیگری می تواند داشته باشد:

کسانی که خون ناحقی از مردم بر زمین ریختند باید بدانند بازخواستی هم در کار است! / راه دروغگویان به نام امام زمان (عج) قطعا منتهی به شکست است!

http://hashemirafsanjani.ir/?type=dynamic&lang=1&id=2526

پیش از این چندین بار درباره فتنه انگیزی این سایت مطالبی در رسانه های مختلف منتشر شده است که قطعا به گوش آقای هاشمی رسیده است اما تا به امروز نه تنها تغییری در رویکرد این مجموعه حاصل نشده که با توجه به شواهد گستاخ تر شده اند و همچنان برخلاف سیاست های رهبری مبتنی بر وحدت نیروهای انقلاب،به دنبال تفرقه و نزاع هستند.با توجه به عدم برخورد رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در برابر این اقدامات فتنه گرانه، آیا می توان این سکوت را حمل بر رضایت تلقی کرد؟!

قهرمانان سرزمین دروغ-۲

قهرمانان سرزمین دروغ-۲

قهرمانان سرزمین دروغ-۲

بعد از یک سال که از انتشار خبر کذب درباره کشته شدن ترانه‌ موسوی می‌گذرد یکی از کسانی که برای اولین بار چنین خبری را مطرح کرده‌ ، لب به سخن باز کرده و حقایقی را گفته است.مینو صابری یکی از نویسندگان سایت ضدانقلاب رادیو زمانه و از طرفداران جنبش سبز است. صابری در پست اخیر خود به ناگفته هایی درباره قصه کذب کشته شدن ترانه موسوی پرداخته است. خواندن اعترافات امید حبیبی نیا به عنوان خبرنگاری که برای اولین بار خبر دروغ کشته شدن ترانه موسوی و تجاوز به او را منتشر کرده است در نوع خود جالب و تکان دهنده است. انتشار ناگفته های این روزنامه نگار پس از سکوت یکساله اش درباره این ماجرا، گویای ظلمی است که سران فتنه بر جمهوری اسلامی روا داشته اند. به عنوان نمونه می توان به تهمت های مهدی کروبی به نظام و نیز اسناد دروغ در این ماجرا اشاره کرد که در رسانه های مختلف بین المللی انعکاس گسترده پیدا کرد.

مینو صابری حدود یکسال قبل در وبلاگ اش اینچنین نوشته بود:

http://www.aavang.ir/weblog/2009/09/posts_687.html

اما پس از رویت مطلب امید حبیبی‌نیا نظرش را اینگونه منعکس می کند:

http://aavang.blogfa.com/post-675.aspx

و اما نظر شخصی که اولین فردی بود که این دروغ بزرگ را به نظام نسبت داد.امید حبیبی‌نیا در این رابطه نوشته است:

سرانجام پس از نزدیک به یک سال سکوت، اکنون می توانم در باره دروغ بودن قصه ترانه موسوی بنویسم و توضیح بدهم که چرا یک سال سکوت کردم؟ سال گذشته در جریان تظاهرات و اعتراضات مردم، بسیاری از روزنامه نگاران و فعالان حقوق بشر با من برای انتقال اخبار، ویدئوها و عکس های تظاهرات و ارسال آن به رسانه های مختلف از جمله فرانس ۲۴ که من با آن همکاری می کردم، در تماس بودند. در روز دوازدهم تیرماه یکی از همین روزنامه نگاران که او را با نام ل. م معرفی می کنم به من اطلاع داد که دختری به نام ترانه موسوی ناپدید شده و بیم آنکه مورد تجاوز گروهی قرار گرفته باشد. ل.م منبع خبر خود را  یک خبرنگار که اتفاقا پس از خروج از مسجد قبا بازداشت شده و به همراه ترانه موسوی در یک بازداشتگاه بوده است، ذکر کرد.

دو روز بعد وی عکسی از ترانه موسوی برایم فرستاد و جزئیات بیشتری در اختیار من قرار داد از جمله یک شماره تلفن در آن زمان گروهی از دوستان چپ، وبلاگی راه اندازی کرده بودند با نام ایرانیان چپ که اغلب در داخل کشور بودند.از یکی از آنها که با نام آذر می نوشت، خواستم تا با شماره تلفنی که ادعا می شد تماس بگیرد. روز بعد آذر خبر داد که این شماره تلفن در شبکه وجود ندارد یا موقتا مسدود است. اما خود عین خبری که من برایش فرستاده بودم را در وبلاگش منتشر کرد. به این ترتیب برای نخستین بار وبلاگ ایرانیان چپ خبر احتمال تجاوز به ترانه موسوی را درج کرد، این خبر با کمی تفاوت عین خبری بود که چند ساعت قبل وبلاگ زیرزمین متعلق به ل.م آن را درج کرده بود اما از آنجا که کسی هنوز آن وبلاگ را نمی شناخت خبر با عنوان وبلاگ ایرانیان چپ منتشر شد. از آنجا که به ل.م اعتماد داشتم تصور من بر این بود که این خبر می تواند صحیح باشد با این حال ساعت ها با وی در باره جزئیات این ماجرا گفتگو کردم. روز بعد وبلاگ دیگری به نام چریک آنلاین جزئیات دیگری در باره احتمال مرگ ترانه موسوی درج کرد. این وبلاگ متعلق به “ر. و” بود که “ل.م” او را خبرنگار فرهنگی خود و از کارکنان صدا و سیما می نامید.

دو روز بعد ل.م خبر داد که ترانه موسوی کشته شده و جسدش را سوازنده اند. هیچ منبع خبری دیگری وجود نداشت که صحت این ماجرا را تائید کند. دو منبع که بطور ناشناس دو وبلاگ را منتشر می کردند به اضافه وبلاگ ایرانیان چپ تنها مرجع پخش این اخبار بودند، منتهی خبر ابتدا توسط ل.م در اختیار من قرار می گرفت، من برای آذر که پیگیر این ماجرا بود می فرستادم و وی آن را درج می کرد، بعد با تغییراتی جزئی در دو وبلاگ دیگر کپی می شد. در همین زمان من از ل.م تقاضای اطلاعات بیشتری کردم از جمله آدرس و شماره تلفن خانه ترانه موسوی که وی مدعی بود “ر.و” عکس ترانه موسوی را از آنجا برداشته است ولی درست در همین زمان وی اطلاع داد که خانواده ترانه موسوی به شمال رفته اند و پدرش نیز درگذشته است.

با اصرار من ل.م محلی در حوالی خیابان آزادی را به عنوان آدرس محل سکونت ترانه موسوی اعلام کرد. من بلافاصله به آذر خبر دادم و او به محل رفت و از کسبه محل در باره وجود خانواده ای با عنوان موسوی پرس و جو کرد و خبر داد که هیچ کس چنین خانواده ای را نمی شناسد. در همین حال در بالاترین و وب سایت های دیگر من را به عنوان کسی که مدافع این شایعه بودم مورد اشاره قرار می دادند و حتی کار به حذف همه لینک های ترانه موسوی کشید زیرا مدیر بالاترین معتقد بود که این خبر جعلی است.

دو هفته بعد در حالی که پیگیریهای من برای یافتن ردی از ترانه موسوی به هیچ نتیجه ای نرسیده بود ، دوستان در تهران یکی پس از دیگری اعلام می کردند که نه در آموزشگاهی نام او هست و نه کسی دیگری او را در همان بازداشتگاه دیده است. در این زمان که تردیدهایم را با ل.م مطرح کردم وی گفت که مستقیما به همراه ر. و به کمیته پیگیری کروبی رفته و شواهد مربوط به این واقعه را در اختیار آنها قرار داده است. از وی خواستم تا نام کسی را که مدعی بود همراه با ترانه موسوی بازداشت شده را به من بدهد و او نام فردی را به من داد. مدتها بعد وقتی با او حرف زدم متوجه شدم که او حرفهای متناقض زیادی می زند و آشکارا مایل نیست در باره آن روز کذایی حرفی بزند. اما اصلی ترین تردیدی که با آن روبرو شدم آن بود که از طریق دو مرجع مختلف در باره فرد مذکور تحقیق کردم مشخص شد روز هفتم تیر وی سرکارش حاضر بوده است و در ساعاتی که ل.م مدعی بود در بازداشت بوده مشغول کار بوده است در حالی که تردیدهایی جدی برای صحت این خبر داشتم و این اولین موردی بود که هیچ نشانه ای از خانواده، دوستان و بستگان اش نبود. یک روز ل.م به من زنگ زد و گفت ماجرا لو رفته و او کشور را به همراه ر.و ترک کرده است طبعا در این مرحله من هر کمکی که از دستم برمی آمد برای آنها انجام دادم از وصل کردن ارتباط آنها با گزارشگران بدون مرز و دوستان دیگر در آن کشور تا تهیه کار برای تامین مخارج از ل.م خواستم که اگر اطلاعات بیشتری می تواند در رابطه با این موضوع منتشر کند در خارج از کشور می توان این کار را به راحتی انجام داد ولی وی دائما عنوان می کرد که به خاطر همان فرد ناچار به سکوت است اما یک روز بار دیگر گفت که همان فرد دستگیر شده و اکنون میخواهد حرف بزند و من ارتباط او و “ر. و” را با بی بی سی و صدای آمریکا برقرار کردم و گفتم که روز بعد هم می توانیم در فرانس ۲۴ این را پوشش بدهیم چون بالاخره ما دو نفر را داریم که خودشان از نزدیک پیگیر ماجرا بوده اند و آن را رسانه ای کرده اند اما تا چند روز بعد هم خبری از این دو روزنامه نگار نشد و بعد به من گفتند چون فرد مذکور آزاد شده است بهتر است فعلا سکوت کنند زیرا اکنون وزارت اطلاعات می داند منبع خبر ترانه موسوی چه کسی بوده است.

به ناچار من هم که در فیس بوک و تویترم نوشته بودم به زودی شاهدان ماجرا سخن خواهند گفت بار دیگر سکوت کردم ولی وقتی چند هفته بعد با یکی از همکاران همان فرد صحبت کردم وی اطمینان داد که وی در تمام روزهایی که ادعا می شد بازداشت بوده ، مشغول کار بوده است، این موضوع را با دو نفر دیگر هم چک کردم همگی شایعه بازداشت فرد مذکور را قویا تکذیب کردند. در نتیجه برایم مسلم شد که این خبر از اساس دروغ است اما باز هم سکوت کردم تا این دو روزنامه نگار از آن کشور به کشورثالث دیگری منتقل شوند. در همین اثنا یکی از دوستان خبر داد که “ر.و” در یک محفل عمومی در کشور جدید در باره خبرهای نادرست گفته است مثلا مورد ترانه موسوی از مواردی است که دروغ بودن آن روشن است !!! یعنی نویسنده چریک آنلاین، کسی که می گفت عکس ترانه موسوی را از خانه ش برداشته و با ل.م به کمیته پیگیری کروبی رفته حالا می گفت که ترانه موسوی وجود خارجی ندارد !!! از ل.م در این باره پرسیدم، گفت لابد مصلحت چنین بوده، به او گفتم که فرد مورد نظر که همواره وجود او در تهران را دلیل سکوت در خارج از کشور اعلام می کنید هرگز بازداشت نشده بود نه در هفت تیر و نه اخیرا- یعنی حوالی دی ماه سال گذشته- وی گفت که تا هفته دیگر اسناد و مدارکی را با نام خودش در وبلاگی که با نام واقعی اش در آن مطالب فرهنگی می نوشت منتشر خواهد کرد چند هفته گذشت از او پرسیدم که چرا همچنان سکوت کرده است؟ اما او اصولا پاسخی نداشت.

در این زمان بود که تصمیم گرفتم به محض آنکه شرایط لازم برای آنکه امنیت و اعتبار این دو منبع مخدوش نشود فراهم شد این موضوع را اعلام کنم. متاسفانه اعلام این موضوع همراه شد با دروغ پراکنی های نبوی علیه من و پاسخ «کوبنده» من که سبب شد فیس بوک قبلی من مسدود شود. اما به هرحال وعده داده بودم که در این باره بنویسم و از آنجا که ل.م و “ر. و” خود را پشت وبلاگ های بدلی شان پنهان کرده بودند، بسیاری منبع خبر ترانه موسوی را من می دانستند زیرا من بودم که در آن روزها این خبر ر ا این طرف و آن طرف منتشر کردم و علیرغم چند یادداشت و نقد و حتی حذف لینک ها در بالاترین در اثر تکرار این موضوع و واجد بودن تمام عناصر یک روایت ملودرام، کم کم امر بر همه مشتبه شد و همه این موضوع را باور کردند.

من به عنوان روزنامه نگاری که این خبر را برای نخستین بار منتشر کردم وظیفه داشتم اعلام کنم اشتباه کردم، فریب منابع ام را خوردم اما برای دستیابی به حقیقت راههای بسیاری را پیمودم و ماههاست که مطمئنم ترانه موسوی وجود خارجی ندارد اما منتظر بودم تا این دو روزنامه نگار به کشور دیگری منتقل شودند تا هیچ مشکلی برایشان پیش نیاید حالا با خیال راحت می توانم در باره جزئیات این شایعه سخن بگویم.

http://www.facebook.com/note.php?note_id=144292132270453&id=100001114356362&ref=mf

این است قصه تکراری قهرمانان سرزمین دروغ.موسوی و کروبی و خاتمی و همه سران فتنه بر اساس اطلاعات غلط ذهن مردم را آشفته می کنند تا از این آب گل آلود بهره ببرند.به راستی تا چه زمانی در برابر این همه نفاق ،خیانت و دروغ باید صبر پیشه کرد؟!

شعرخوانی شاعران در محضر رهبر انقلاب حیف می‌شد اگر این شعر را نمی

شعرخوانی شاعران در محضر رهبر انقلاب
حیف می‌شد اگر این شعر را نمی‌خواندید


فاطمه نانی‌زاد از شعرای جوان کشور در دیدار سالیانه شاعران با رهبر انقلاب در نیمه ماه رمضان، غزل کوتاهی را تقدیم به آستان حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام کرد که رهبر انقلاب خطاب به وی فرمودند: حیف می‌شد اگر این شعر را نمی‌خواندید.

همچون نسیم صبح و سحرگاه می‌رود
هر کس میان صحن حرم راه می‌رود

از هر چه غصه دارد و غم می‌شود رها
هر سائلی به خدمت این شاه می‌رود

وقتی فرشته‌های حرم بال می‌زنند
از سینه‌های شعله‌زده آه می‌رود

اینجا بهشت روی زمین فرشته‌هاست
از کوی تو فرشته به اکراه می‌رود

خورشید در طواف حرم، وه! چه دیدنیست
هر شب به پای‌بوسی آن ماه می‌رود

باب‌الجواد راه ورودی به قلب توست
حاجت رواست هرکه از این راه می‌رود

هتاکی‌سبزهابه‌نماینده‌انجمن‌اسلامی

هتاکی‌سبزهابه‌نماینده‌انجمن‌اسلامی

برخی از دانشجویان منتسب به اقلیت سبز در دانشگاه تهران ضمن هتاکی به اعضای انجمن اسلامی دانشگاه تهران که در دیدار با رهبر معظم انقلاب شرکت کرده بودند، آنها را طالب قدرت و نان به نرخ روز خور نامیدند.



عده ای از دانشجویان منتسب به اقلیت سبز در دانشگاه تهران با صدور شب نامه‌ای، اعلام کردند که انجمن اسلامی دانشگاه تهران برآمده از متن دانشجویان نیست و اعضای این تشکل برای کسب قدرت دست به هرکاری می زنند.

این شبنامه ضمن فحاشی به اعضای انجمن اسلامی دانشگاه تهران، آنان را نمایندگان واقعی دانشجویان در دانشگاه تهران ندانسته، بلکه افرادی طالب قدرت و نان به نرخ روز خور توصیف کرده است.

از سویی این شب نامه سخنرانان این دیدار را افرادی منتسب به نیروهای امنیتی! در دانشگاه نامیده است.

این ادعاها در حالی صورت می‌گیرد که نماینده انجمن دانشگاه تهران در دیدار با رهبری همچون سایر نمایندگان تشکل های دانشجویی به بیان نقطه نظرات انتقادی خود در خصوص مسائل روز پرداخت.

صدور شب نامه های اینچنینی در آستانه آغاز سال تحصیلی جدید درحالیست که حامیان سران فتنه در دانشگاه تهران در حال بازسازی بدنه فروپاشیده خود هستند.

بر طبق آخرین خبرها از دانشگاه تهران، بدنه اجتماعی فتنه سبز سعی دارد از طریق برخی تشکل های غیرقانونی به عضوگیری و تدارک آشوب برای آغاز سال تحصیلی پیش رو بپردازد.