بهار هستی

ولایت مداری

بهار هستی

ولایت مداری

بنی صدر:ازطرف موسوی برایم نامه می آوردند

بنی صدر:ازطرف موسوی برایم نامه می آوردند

بنا بر این گزارش، بنی صدر راجع به صحت نامه ها گفت:این نامه ها مورد تایید خود شخص موسوی نیز می باشد.

بنی صدر در گفتگو با خبرگزاری اینترپرس سرویس گفت:دوستان ما نامه هایی را از سوی موسوی برایمان می آورند.

بنا بر این گزارش، بنی صدر راجع به صحت نامه ها گفت:این نامه ها مورد تایید خود شخص موسوی نیز می باشد.

این چهره فراموش شده و طرد گشته سیاسی در ادامه مصاحبه خود سعی نمود تا از منافقین چهره ایی دوست داشتنی بسازد و اعمال آن ها را موجه جلوه دهد.

گفتنی است در روز های گذشته نیز یک رسانه صهیونیستی به حمایت از رییس دوره اصلاحات پرداخت.

رادیوی رژیم صهیونیستی در برنامه شنبه هفته جاری خود اعلام داشت:از دید ما خاتمی؛رییس جمهور پیشین ایران، فردی منطقی بود.

بنابر این گزارش ،در بخش تفسیر سیاسی که شنبه پخش گردید ،منشه امیر،مجری این رادیو گفت: منطق خاتمی مورد علاقه ما بود و ایده هایش با ما نقاط مشترک زیادی داشت اما در مورد احمدی نژاد چنین نیست و او همراهانش در دولت به شدت مخالف عقاید اسراییل می باشد.

 

مروری بر ریشه‌های عقیدتی همسر موسوی از زبان خودش

مروری بر ریشه‌های عقیدتی همسر موسوی از زبان خودش

برایم مهم نبود بعد از شاه چه نظامی بیاید «خود من در یک فاصله کاملاً بی اعتقاد بودم. نه دین سنتی مادرم و مادربزرگم را قبول داشتم نه هیچ چیز دیگر. ... آن دین را نمی پسندیدم. به نظر من نمی توانست براندازی کند. مسئله من این بود. به این نتیجه رسیده بودم که با اعتقادات خانواده ام کاری نمی توان از پیش برد.»

همه ما بسیاری از افراد را می شناسیم که خود را مسلمان می خوانند و از نظر فقهی نیز چنین است، ولی وقتی پای بررسی اعتقادات آنان وسط می آید، روشن می شود که آنچه آنان اسلام می خوانند و بدان معتقدند، مجموعه ای از عقاید غلط و صحیح و راست و ناراست است که با هم تلفیق شده و معجونی به وجود آورده که حتی اگر در ظاهر، اسلام باشد ولی دست کم در حقیقت نمی توان آن را چیزی جز التقاط نامید و طبیعی است که از چنین اعتقاداتی نباید انتظار بروز «عمل صالح» داشت.
سال قبل که سخنان شهید دیالمه راجع به برخی عقاید غلط و انحرافی زهرا رهنورد بازانتشار یافت، خیلی از نگاه ها به آن سمت خیره شد ولی به دلیل انبوه مسائل، واکاوی درستی در این باب صورت نگرفت. دراین نوشته نیز به طور اجمال فقط به یک گوشه از این مسئله پرداخته خواهد شد: ریشه ها و شرایط ایجاد عقاید کنونی در زهرا رهنورد.
شاید هیچ منبعی در این باره بهتر از سخنان خود رهنورد نباشد. او در مصاحبه ای که سال ها پش انجام داده و در کتاب سیاستمداران جوان منتشر شده (سیاستمداران جوان، انتشارات اطلاعات، صفحات 253 تا 246) مفصلاً راجع به دوران کودکی و جوانی خود سخن گفته است. ما نیز مروری اجمالی خواهیم داشت بر سخنان او در همین مصاحبه.
گرچه رهنورد در آن مصاحبه گفته است که پس از طی مراحل مختلف، نهایتاً «آزادانه به اسلام روی آوردم» اما در ظاهر، این اسلام تفاوت هایی باآنچه ما «اسلام ناب» می خوانیم دارد. در ادامه ریشه های این مسئله روشن تر خواهد شد.

 

 

* تأثیر خانقاه و تصوف
اولین ریشه های این مطلب به محل تولد او بر می گردد که ظاهراً نقشی جدی در رویکر غیر متشرعانه او به دین داشته و به اذعان خودش بسیار بر او مؤثر بوده است: «در خانواده ای سنتی و مدرن در محله ای قدیمی سنتی با نام ظهیرالاسلام نزدیک خانقاه صفی علیشاه به دنیا آمدم. خانقاهی که مخصوص دراویش و عرفا بود و تأثیر زیادی روی من می گذاشت. در خانواده ما سنت های بسیار قدیمی و در کنار آن تمام تکاپوهای نوآوری وجود داشت.»

 

 

* سنتیِ مدرن!
خانه رهنورد هم خانواده ای بزرگ را در خود جای داده بوده، خانواده ای که در عین «سنتی» بودن، (یعنی رعایت و دل بستن به برخی ظواهر) «مدرن» هم بوده است: «زیبایی های سنتی خانواده، چراغ های لاله مانند و شمایل حضرت علی (علیه السلام)، همه ذهن مرا پر کرده بود و من را عاشق آنها کرده بود. اما خب همواره از سنت های پوسیده بدم می آمد و همیشه در مبارزه بودم. اما در خانواده نوآوری هم بود و آن هم به دلیل وجود نظامی در خانواده بود (پدر و دایی های رهنورد، نظامی بوده اند). اما یک نکته عجیب در این خانواده بود و آن اینکه در متافیزیک غرق بود. یعنی از صبح تا شب به کام ما متافیزیک ریخته می شد. از داستان های بسیار عجیب و غریب، از ورود ائمه به خانه، از خواب های مقدس. ما تمام مدت در این چیزها غرق بودیم، ولی در عین حال نوآوری های عجیب و غریب هم داشت. مثلاً به حجاب اعتقادی نداشت، می گفت چیز بی خودی است.»

 

 

* دانشجوی بدون خط قرمز
گذشته از این محیط، دوره دانشجویی رهنورد هم دوره خاصی بوده که در شکل گیری شخصیتش بسیار مؤثر بوده. دوره ای که در آن برای بسیاری، مبارزه با رژیم، (آن هم در صورتی که تنها به ژستی روشنفکرانه محدود نمی شد) اصل بوده و هر چیز دیگر فرع: «آن موقعی که دانشجو بودم هیچ خط قرمزی برای خودم نداشتم. فقط آزادیخواه بودم. ... تمام فکر و ذکرم این بود که رژیم شاه را براندازیم و رژیم خوبی بیاوریم که آزادیخواه باشد. حالا چه رژیمی باشد اصلاً مهم نبود. در هر تظاهراتی هم شرکت می کردیم. هم مارکسیست ها، هم ملّی ها و هم مسلمان ها.»
و البته نباید فراموش کرد که همین موضوع اصل گرفتن مبارزه، یکی از عللی بوده که افراد بسیاری را وارد حیطه عمل زدگی افراطی و التقاط عقیدتی نیز می کرده است، چرا که از نظر آنان فقط چیزی موجّه و درست بوده که مبارزه را توجیه می کرده: «خود من در یک فاصله کاملاً بی اعتقاد بودم. نه دین سنتی مادرم و مادربزرگم را قبول داشتم نه هیچ چیز دیگر. ... آن دین را نمی پسندیدم. به نظر من نمی توانست براندازی کند. مسئله من این بود. به این نتیجه رسیده بودم که با اعتقادات خانواده ام کاری نمی توان از پیش برد.»

 

 

* روشنفکر روشنفکر دوست!
رهنورد در این مصاحبه از گرایش های روشنفکری خود هم خبر داده است: «من همان اندازه که مارکسیسم و اگزیستانسیالیسم می خواندم، اسلام هم می خواندم. به دنبال حقیقت و زیبایی بودم. هر جا که باشد. تمام آثار سارتر، مارکس و روشنفکران ایرانی و فروغ فرخزاد و محمد حقوقی را می خواندم.»
و ظاهراً همین گرایش عمیق بوده که او را به همکاری مطبوعاتی با احمد شاملو هم کشانده است. بگذریم که رهنورد سعی دارد از احمد شاملو (با آن همه روابط جفت و طاق با رژیم) چهره ای مبارز تصویر کند: «اولین روزنامه نگاری خودم را با احمد شاملو انجام دادم. مجله "توشه" که شاملو سردبیرش بود. روزی در راه تابلوی نشریه اش را دیدم. می دانستم که نشریه روشنفکری است. یک مقاله نقد نوشتم و رفتم آنجا. دو ساعتی پشت در اتاق سردبیری که هنوز ندیده بودمش و تنها به خاطر مبارز بودنش دوستش می داشتم نشستم، تا راه دادند. وقتی داخل اتاق شدم باز هم سرش را از روی کاغذ بلند نکرد و گفت: دختر، چه کار داری؟ گفتم: یک نقد آورده ام. مطلب را دادم و نشستم. بالاخره خواند و یک مرتبه قیافه اش عوض شد. گفت: دختر، اینها را خودت نوشته ای؟ گفتم: بله، آقا. اینکه چیزی نیست، بهتر از این هم بلدم. تحویل گرفت و گفت: بارک الله. باز هم بنویس و بیاور. همه را چاپ می کنیم. دو تا مقاله دیگر دادم تا اینکه "توشه" توسط رژیم بسته شد.»

 

 

* اسلام آوردن مدرن به وسیله هنر
اما در این بین شاید جالب تر از همه، اعتقادیافتن رهنورد به اسلام باشد. او اگرچه نقل کرده که به حسینیه ارشاد رفت و آمد داشته و به کلاس های شهید مطهری و دکتر شریعتی (خصوصاً دکتر شریعتی، حتی در حد کلاس خصوصی) می رفته است، ولی صریحاً اذعان کرده آنچه موجب «معتقد» شدن او شده، مطلب دیگری بوده است: «روزی که مشغول مرتب کردن کتابخانه خواهرم بودم دو تاجزوه دیدم که ترجمه سید حسین نصر [بود] به نام هنر اسلامی. من هیچ تابویی نداشتم. چه هنر کمونیستی و چه اسلامی همه را می خواندم. تا آن را خواندم خیلی خوشم آمد. همانجا در کتابخانه نشستم و تا ظهر اینها را تمام کردم. می خواهم این را بگویم که اولین آشنایی جدی من برای یک اعتقاد اصولی با هنر شروع شد. حتی برادر من که فیزیکدان بود، هرگز نتوانست مثل من به والایی های اسلام پی ببرد، اگرچه فیزیکدان ها بهتر از دیگران می توانند، لیکن زور هنر خیلی عجیب است. ... آن کتاب از هر رمانی شیرین تر و از هر منظره ای زیباتر بود. آن آدم بی شکل از لحاظ اعتقادی، با هنر، معتقد شد. وقتی که دیدم هنر اسلام این است، پس خود اسلام خیلی بالاتر است.»
و از اینجا بود که آنچه او در حسینیه ارشاد می شنید و خودش درک می کرد و آنچه از دریچه هنر می یافت به آنجا برسد که او بگوید: «همه آنها دست به دست هم داد تا امروز یک مسلمان نوگرا باشم.»

 

 

* دیدِ عقب مانده انقلاب اسلامی!
و البته چنین بر می آید که این مسلمان بودن از سنخی است که یک هنرمند بیشتر می تواند به آن برسد، حتی بیشتر از یک فیزیکدان! و لذا روشن است که تنها کسانی که نمی توانند به آن برسند عناصر ارتجاعی چون دین شناسان و روحانیون هستند! چرا که آنان دین سنتی دارند. و از همین جهت است که رهنورد نه به چنین دینی که از دل کارشناسی اصیل بیرون بیاید اعتقاد دارد و نه تبعاً از پیاده شدن آن خرسند می شود، به نحوی که حتی انقلاب اسلامی راهم «عقب مانده» می یابد: «تا موقعی که نگاه نوآورانه، مبارزاتی و عرفانی به دین پیدا نکردم، از آن دین سنتی بیزار بودم. ... یاد گرفته بودم ولی دین سنتی نداشتم. یعنی در مقطعی که کسانی دین سنتی داشتند، من اصلاً دین نداشتم. به نظر من نگاه اسلام در کشور ما خوب انجام نشده. انقلاب اسلامی بسیار بزرگ بود، بسیار شکوهمند بود ولی متأسفانه نگاه به دین، به جوانی و به معاصر بودن بسیار عقب افتاده است.»
و از همین روست که این مسلمان نو گرا و اسلام شناس نو اندیش! جهت پیشرفت ایران در انتهای مصاحبه پیشنهاداتی مطرح می کند که یکی از آنها این است: «نگاه به اسلام و دین نوآورانه تر شود» و با توجه به آنچه گفته شد می توان دریافت معنای آن چیزی نیست جز تغییر نگاه اصیل و برآمده از اسلام ناب انقلاب اسلامی به جهان.

 

مرد خاکستری فتنه گران را به باد انتقاد گرفت


مرد خاکستری فتنه گران را به باد انتقاد گرفت
مرد خاکستری اصلاحات که پیش از این به تصریح از مرگ جریان فتنه خبر داده بود،سیلی از انتقادات درونی را نثار لایه های مختلف این جریان کرده است.

مرد خاکستری اصلاحات درجلسات،گفتگو ها و پیغام های مختلفی نسبت به مواضع متعارض برخی سران فتنه انتقادات شدیدی داشته و تصریح کرده است،اختلافات عناصر این جریان چرا باید این چنین عریان در رسانه ها انعکاس داشته باشد.
وی انعکاس این اختلافات را نشانه «ضربه خوردن تشکیلات»،« نبود مدیریت و رهبری» و « نزاع قدرت و مواضع» در میان عناصر اصلی این جریان عنوان کرده و گفته است،حجم بالای اخبار موجود از اختلافات جریان سبز و اصلاحات که در رسانه ها انعکاس یافته نه تنها هواداران بلکه خود مارا هم سر در گم کرده است.
وی با بیان اینکه حتی در بیان مواضع نیز هماهنگی های لازم و خارج از چارچوب های توافق شده وجود دارد، تصریح کرده حتی برای ما هم بعضی مواقع مشتبه می شود که کدام مواضع مورد نظر بوده است،چون این موارد بدون هماهنگی انجام شده ازآسیب های زود رس آن هم غفلت شده است. .
مرد خاکستری اصلاحات همچنین با فراخوانی از سران ونخبگان فتنه خواسته است با برگزاری جلسات منظم ،هماهنگی و تشکیل اتاق هدایت از تفرق آراء و انتشار مواضع تائید نشده و مشکل ساز جلوگیری بعمل آورند .
شایان ذکر است عدم نبود استراتژی مشخص درجریان فتنه،نحله ها و نواهای مختلف،عدم صداقت و اعتماد درونی باعث شده که این جریان با ریزش شدید مواجه شده و سران آن برای جبران این مساله با اظهارات هیجانی،عصبی و متهمانه علیه یکدیگر بپردازند.

سکینه آشتیانی؛ داروی تقویتی جریان فتنه


سکینه آشتیانی؛ داروی تقویتی جریان فتنه
پس از ناکام ماندن رسانه های ضد انقلاب و جریان معارض انقلاب اسلامی در فتنه88 و حوادث پس از انتخابات، رسانه های غربی در حمایت مجدد از جنبش به اصطلاح سبز به فرافکنی پرداخته اند.

اخیرا گزارشی مبنی بر اینکه برنار کوشنر، وزیر امورخارجه فرانسه، از اعضای اتحادیه اروپا خواسته است برای نجات سکینه محمدی آشتیانی، به طور هماهنگ اقدام و در صورت لزوم از اهرم وضع تحریم‌های جدید علیه ایران استفاده کنند، منتشر شده است.
خبرگزاری فرانسه، ۲۷ اوت (پنجم شهریور) از دستیابی به نامه ای خبر داد که کوشنر دو روز پیش (۲۵ اوت) برای کاترین اشتون، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، ارسال کرده است؛ کوشنر در این نامه نوشته است که برای "نجات" خانم محمدی آشتیانی انتشار نامه ای مشترک از سوی تمامی اعضای اتحادیه اروپا خطاب به مقامات ایران، ضروری است.
به نظر می رسد رسانه ها و مسئولان غربی قصد دارند با وارونه و غیر واقعی جلوه دادن ماجرای سیکنه آشتیانی به تقویت جریان فتنه بپردازند.
خبرگزاری فرانسه بخشی از این نامه را چنین نقل کرده است: "اتحادیه اروپا می بایست به مقامات ایران یادآوری کند که رویکرد انزوا طلبانه و بسته آنها، نظیر آنچه در زمینه برنامه‌های هسته ای این کشور روی داد، دارای هزینه هایی است که تنها با نشان دادن رفتار مسئولانه در زمینه رعایت موازین بین المللی حقوق بشر می توان از آن اجتناب کرد."
بنابر گزارش خبرگزاری فرانسه، وزیر امورخارجه این کشور ضمن اظهار تاسف در مورد پرونده اعدام و سنگسار خانم محمدی آشتیانی، نوشته است: "بیشتر از یکسال است که هزاران نفر در ایران به خاطر مطالبه اساسی ترین حقوق خود بازداشت، زندانی، شکنجه و حتی اعدام شده اند."
اتحادیه اروپا ماه گذشته تحریم های جدیدی را در کنار تحریم های شورای امنیت سازمان ملل، علیه برنامه های هسته ای ایران وضع کرد که با واکنش منفی مقامات ایران مواجه شد. فرانسه به زودی ریاست دوره‌ای گروه متشکل از هشت کشور بزرگ صنعتی جهان موسوم به گروه ۸ و نیز گروه ۲۰ که متشکل از بیست کشور بزرگ صنعتی و در حال توسعه است را برعهده خواهد گرفت.
خبرگزاری فرانسه همچنین از پیوستن رئیس جمهور فرانسه به کمپین "توقف سنگسار" از طریق امضای تومار برنار هنری لوی (نویسنده فرانسوی) خبر داد.
سارکوزی روز چهارشنبه (چهارم شهریور) با اظهار اینکه "فرانسه خود را در این زمینه مسئول می داند" تومار مجازی مربوط به حمایت از سکینه محمدی آشتیانی را امضاء کرد. همسر آقای سارکوزی هم یک روز پیش‌تر به این کمپین پیوسته بود. تاکنون سه رئیس جمهور سابق فرانسه از جمله ژاک شیراک، تومار "سنگسار خانم محمدی آشتیانی را متوقف کنید" را امضاء کرده اند.
این در حالی است که پیش از این نیز رسانه های غربی حدود 2هفته برای یک قاتل معرکه‌گیری کردند.
رسانه های غربی سعی دارند با دستاویز قرار دادن ماجرای خانمی به نام سکینه محمدی آشتیانی معرکه سیاسی گرفته تا جایی که یک روز را روز بین المللی این زن ایرانی نامیده و رئیس جمهور برزیل، پیشنهاد اعطای پناهندگی به وی را می دهد!
اما سکینه محمدی آشتیانی مجرمی در زندان تبریز است که در سال 84 با هم دستی پسر عمه شوهرش؛ همسرش را به طرز فجیعی به قتل می رساند.
آشتیانی متهم به مشارکت در قتل و زنای محصنه (در زمان حیات و بعد از فوت شوهرش) است و به مجازات مشخص شده در قوانین محکوم شده است. رئیس دادگستری تبریز درباره این پرونده می گوید: سکینه محمدی آشتیانی با مردی رابطه برقرار کرده و با طراحی از قبل صحنه قتل؛ با آمپول بیهوشی شوهرش را بی هوش کرده و قاتل اصلی با چسباندن دو شاخه برق به گردن مقتول، او را به قتل رسانده است. اما رسانه های غربی سعی می کنند این را القا کنند که در ایران حقوق بشر نقض می شود و این پرونده را به نوعی با سه آمریکایی مرتبط کنند که به اتهام جاسوسی دستگیر شده اند. رسانه های غربی ادعا می کنند اگر این زن زنا کرده گناه بزرگی نیست و قابل بخشش است!
ماجرای وکیل فراری خانم سکینه آشتیانی یکی دیگر از این دروغ ها است. اما محمدمصطفایی با هدف گرفتن پناهندگی به رسانه های غربی برای این جنجال سیاسی کمک فراوانی کرده است.
این در حالیست که آشتیانی می گوید که حتی یکبار هم او را را ندیده است و این خانم به شدت از دست او شاکی است.