بهار هستی

ولایت مداری

بهار هستی

ولایت مداری

حاشیه های یک مراسم افطاری؛از بلوف‌های اکبر تا آرامش مریم

حاشیه های یک مراسم افطاری؛از بلوف‌های اکبر تا آرامش مریم

هاشمی از روحانیون خواست این شرایط خطیر را به مردم منتقل کنند. وسط های سخنان آقای هاشمی بود که بلندگوها صدای اذان مغرب را پخش کردند. هاشمی دستور داد بلندگوها را خاموش کنند تا او بتواند سخنانش را درباره حساس بودن شرایط کشور ادامه دهد.

 به گزارش جنبش سرخ حسینی ، مشرق نیوز نوشت: جمعی از علما، روحانیون و ائمه جماعات استان تهران و قم به دعوت آقای هاشمی رفسنجانی در مراسم افطار وی حاضر شدند.
گفتنی است این مراسم با حواشی جالبی روبرو بوده است که در ادامه می‌آید:

** من هاشمی را سال‌هاست که با امید به آینده می‌شناسم. چه در دوران جنگ که برای شنیدن خطبه‌های او در خاکریزها روزشماری می‌کردیم و گاه کار به پاتک زدن رادیوهای ترانزیستوری از تدارکات گردان و تیپ و لشگر می‌کشید و چه در دوران سازندگی که آنقدر گل و بلبلی سخن می‌گفت که هیچگاه احساس کرایه عقب افتاده و اقساط تلمبار شده و وصله‌هایی که هر روز بر لباس‌هایمان اضافه می‌شد نمی‌کردیم.

**بچه‌های جبهه به هاشمی بمب روحیه می‌گفتند. شهید اصغر ریحانی هم که با هاشمی احساس پسر خالگی می‌کرد او را به اسم کوچک صدا می‌زد و از بلوف‌های اکبر در هر گعده و سنگری یکی را رو می کرد. من هم شیفته برنامه‌های اصغر و شیدای بلوف های اکبر بودم. در عملیات بدر، خیبر، کربلای چهار و پنج و بعد هم اوج آن را در عملیات مرصاد شاهد بودم که اکبر در خطبه ها می گفت ما در گونی را باز کردیم تا همه منافقین بیایند و سر بزنگاه در کیسه را بستیم و گره زدیم و همه آها را به تور انداختیم. آنهایی که در روزهای اول مرصاد بودند حرف مرا خوب می فهمند.

**در سال 67 هم که در خلیج فارس بودم بچه های یگان نوح می گفتند آنقدر کشتی های قند و شکر ما را زده اند که آب های خلیج فارس مثل چایی شیرین های پر شکر مادرجان شده است اما هاشمی که به خطبه ها می آمد از امنیت خلیج فارس و پر بودن انبار هایی می گفت که هفته قبل گرد و خاک کف آن هم جارو شده بود. اصلا اگر هاشمی غیر این حرف ها را می زد خلاف مصلحت کشور و مردم بود و پشت سر او نمی شد نماز خواند. و من بخاطر شنیدن همین بلوف‌ها بود که راه و رسم پاتک های شبانه به انبار تدارکات گردان حمزه را مثل آب خوردن یاد گرفته بودم.

** پس از اذان ظهر و اقامه نماز، از محله نیروگاه قم به سمت تالار اصلی کاخ مرمر حرکت کردم تا شاید باز هم شبیه دورانی که حس نوستالژیک عجیبی به آن دارم شاهد حرف های روحیه بخش هاشمی رفسنجانی این بار در کسوت رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و ریاست مجلس خبرگان رهبری باشم.

**عقربه های ساعت که به 19 رسید مراسم در تالار اصلی کاخ مرمر آغاز شد.

** این سومین دیداری بود که روحانیونی از قم و تهران طی دو سال گذشته مهمان هاشمی رفسنجانی بودند. تعداد جمعیت مدعو با خانواده هایشان حدود 500 نفر بود.

**رستگاری و مرتضوی از سخنرانان پیش از افطار این مراسم بودند. رستگاری به عنوان اولین سخنران از شیاطین دنیوی گفت که در قالب چهره انسانی سعی در اختلاف افکنی و تخریب چهره های پاک و خدوم نظام همچون هاشمی رفسنجانی را دارند.

** مرتضوی هم در سخنانی کاملا احساسی هاشمی را سرمایه انقلاب دانست که نباید میدان را خالی کند.

** نمی دانم چرا در این جلسه احساس می کردم برخی می خواهند القا کنند آقای هاشمی خیلی مظلوم واقع شده است. من که هر چه فکر کردم نفهمیدم چرا و چه کسانی از آن سود می برند.

**هاشمی که شروع کرد مثل سال های گذشته سرحال و قبراق نبود. آن بمب روحیه سال های گذشته نبود. او از ضعف مدیران گفت و از اختلاف افکنی هایی انتقاد کرد که در این 3 سال انجام شده و بی سابقه بوده است.

** هاشمی از خطر متحجرین هم گفت که نظام را دچار مخاطره کرده اند. راستش هر وقت من از خطر متحجرین سخن و مطلبی می شنوم دو ریالی‌ام نمی افتد. نمی دانم مصداق متحجرین در کشور چه کسانی هستند. این روزها هر چه می بینیم و می شنویم مسابقه بر سر روشنفکر بازی و وادادگی مقاماتی است که گوشه چشمی هم به صندوق های رای سال های آینده دارند.

**آقای هاشمی آنقدر در بحرانی بودن شرایط امروز سنگ تمام گذاشت که راستش را بخواهید حسابی ترسیده بودم و وسط های سخنرانی با خودم گفتم ای کاش در همان خانه 50 متری نیروگاه مانده بودم و به تالار مرمر نیامده بودم. آدم هر چه کمتر بداند راحت تر است.

**هاشمی از روحانیون خواست این شرایط خطیر را به مردم منتقل کنند. وسط های سخنان آقای هاشمی بود که بلندگوها صدای اذان مغرب را پخش کردند. هاشمی دستور داد بلندگوها را خاموش کنند تا او بتواند سخنانش را درباره حساس بودن شرایط کشور ادامه دهد.

**در میانه صحبت های آقای هاشمی ندایی درونی به من می گفت چرا امروز باید بترسیم. اتفاقا دشمنان به زانو‌های محکم یا لرزان ما نگاه می کنند و بعد تصمیم خود را می گیرند و اجرا می کنند. مگر قدرت امروز ما از دوران دفاع مقدس کمتر است و آمریکا و اذنابش از آن دوران قوی تر و قلچماق تر.

**به نظرم آقایان علیخانی، شریعتی، علمی، سادات موسوی وادیب یزدی از روسای این جلسه بودند که ساعتی را در یکی از اتاق های مجمع به بحث و گفتگو نشسته بودند و کاری با مهمانان نداشتند. البته از نام آقای دعاگو هم نباید به سادگی گذشت. او هم از افراد موثر و ذی نفوذ بود. او شانه به شانه هاشمی رفسنجانی نشسته بود و با اوحرکت می کرد.

** از این جمع من تنها چند نفر را شناختم و بقیه را چهره های گمنام دیدم. ادیب یزدی سخنران، علیخانی نماینده، دعاگوی امام جمعه ،بیادی شورای شهر، محمد شریعتی گفتگوی تمدن ها، سادات موسوی نماینده، رستگاری امام جماعت، مرتضوی خانه احزاب، رهبر دادگاه انقلاب، حسینی علمی قوه قضاییه، قائمی وزارت دفاع، منهاج سفیر سابق، جواد رضایی محلات و نوری شاهرودی سفیر سابق را شناختم.

** پس از صرف افطار راهی میدان ولیعصر شدم تا برای دخترم بلوزی به رسم کادوی سفر بخرم. مغازه ها مملو از خریدارانی بود که نه بحران می فهمیدند و نه شرایط حساس. می خواستم با مردم خیابان گرد و جوانانی که به خاطر ورود توپی به دروازه ای به هوا می پریدند و شادی می کردند سخنی بگویم و هشداری بدهم اما با خود گفتم این هنر نیست که اگر لااقل سهمی در شادی آنها ندارم راهزن دل های شاد و صادق آنها باشم.

**شهر شلوغ بود و از هرگوشه ای صدایی به آسمان برخاسته بود. از قهقهه گاه و بیگاه جوانان تا صدای گرم و پرحرارت گزارشگر تلویزیون و فریاد های فروشنده ها و دستفروش ها و مسافرکش هایی که به دنبال لقمه ای حلال بودند.

* *شب از نیمه ها گذشته بود که به قم رسیدم. مردم محله ام با آرامشی مثال زدنی در خانه های قوطی کبریتی خود آرمیده بودند. انگار آرام تر و آسوده تر از همیشه پلک ها را برهم گذاشته بودند. آرامش و سکوتی سنگین فضای محله را فراگرفته بود. در خانه را به آرامی گشودم تا مبادا خواب شیرین دخترم را برهم زنم.صدای سلام مریم 7 ساله ام را قبل از بستن در شنیدم. دوان دوان به سویم آمد و در آغوشم آرام گرفت و با لبخند گفت: بابا برایم چه آوردی؟ بلوز نارنجی اش را که نشان دادم از فرط خوشحالی فریاد کشید باباجون متشکرم، عید فطر آن را در عروسی عمو محسن می پوشم ... اما من تحت تاثیر مراسم دیشب نگران بودم . آیا وظیفه من برهم زدن آرامش و امید دخترم مریم است؟!

برگزاری مراسم روز قدر ویژه جنبش سبز

برگزاری مراسم روز قدر ویژه جنبش سبز
یکی از رسانه های فتنه سبز طی در خواستی از هواداران خود خواسته است: «19 رمضان و  21 ماه رمضان به طور مستقل در حسینه ها و مساجدی که خارج از تسلط دولت کودتا می باشد مراسم شب های قدر را برگزار کنید.»
به گزارش خبرنگار جنبش سرخ حسینی یکی از سایتهای فتنه سبز حماقت را تا آنجا پیش برده که در اظهاراتی مضحک از هواداران خود درخواست نموده است به دلیل اینکه دولت از حضور مردم در مراسمات مختلف  استفاده سیاسی می نماید و آن را به عنوان تأیید مشروعیت و مقبولیت خود می داند لذا از هواداران جنبش سبز می خواهد که به جای برگزاری مراسم احیا در شب های 19، 21 و 23 ماه مبارک رمضان در روز شنبه 17 رمضان دوشنبه 19 رمضان و چهارشنبه 21 ماه رمضان به طور مستقل در حسینه ها و مساجدی که خارج از تسلط دولت کودتا می باشد مراسم شب های قدر را برگزار نمایند.
این سایت در ادامه مطلب خود از هواداران خود خواسته است ضمن برگزاری مراسم دعا و احیا در این روزها برای آزادی زندانیان سبز که دربند اسارت رژیم می باشند دعا نمایند و از خدا بخواهند هر چه زودتر جنبش به پیروزی برسد.
همچنین این سایت از طرفداران خود درخواست نموده در این روزها با حضور در بیوت مراجع عالیقدر از جمله حضرات ایات عظام صانعی، بیات زنجانی، دستغیب و آیت الله کروبی برای اقامه مراسم شب های قدر حضور بهم رسانند.

چرا وکیل سکینه آشتیانی فراری شد؟

چرا وکیل سکینه آشتیانی فراری شد؟
یقیناً وکیل فراری از قوانین اطلاع دارد و میداند که "وکیل باید اسراری را که به واسطه وکالت از طرف موکل مطلع شده و همچنین اسرار مربوطه به حیثیات و شرافت و اعتبارات موکل را حفظ نماید."

وکالت حرفه مقدسی است گاه یک وکیل با آشنایی به قانون می تواند موکل خود را که از قانون اطلاعی ندارد از افتادن در ورطه ای که او را چاره ای از آن نیست نجات دهد. وی می تواند بیگناهی را از رفتن بالای چوبه دار رهایی بخشد و با حق پایمال شده ای را از قانوندانان قانون شکن بازگیرد.
گاهی نیز اشراف بر قانون برای یک وکیل حکم چاقویی را پیدا می کند که با آن زندگی را از انسانی سلب می کند.
از این مقدمه که بگذریم باید به موضوعی که این روزها علیه نظام اسلامی در رسانه های بیگانه مطرح است بپردازیم.
سکینه محمدی آشتیانی زنی است که در سال 1385 به اتهام زنای محصنه، قتل و جنایت از سوی دادگاه کیفری تبریز به اعدام محکوم شده است.
رئیس دادگستری آذربایجان شرقی می گوید اگر فقط یک مورد از جنایت وی در مورد نحوه به قتل رساندن شوهرش بیان شود آن وقت عمق بی رحمی و جانی بودن وی برای افکارعمومی آشکار خواهد شد.
با وجود این اجرای حکم الهی قصاص نفس چنان بر عده ای سنگین و غیرقابل تحمل نمود که با ایجاد جو رسانه ای شدید علیه نظام اسلامی خواستند علاوه بر متوقف کردن اجرای قانون از فرصت پیش آمده برای تبلیغ علیه نظام اسلامی حداکثر سوءاستفاده را کنند.
در این میان نقش وکیل سکینه محمدی آشتیانی را نمی توان نادیده انگاشت. وی پیش از فرار از کشور و پناه بردن به بیگانگان در نقش وکیل این زن مشغول فعالیت بود، فعالیتی که نه تنها به سود متهمه تمام نشد بلکه محملی گشت تا وی علاوه بر فرار از اتهاماتی که متوجهش بود با اخذ پناهندگی در خارج از کشور به عنوان یک فعال سیاسی مطرح شود.
محمد مصطفایی چند سال پیش نیز وکالت چند متهم به قتل را برعهده گرفته بود.
وی با سوء استفاده از احساسات پاک مردم و با افتتاح حسابی خواستار این شده بود که مردم برای آزادی متهمان به حساب اعلام شده پول واریز کنند.
با عدم رضایت شکات متهمان اعدام شدند و در این میان سرنوشت پول هایی که به حساب اعلام شده از سوی مصطفایی واریز شده بود مشخص نیست.
از این رو بود که وی برای ادای پاره ای از توضیحات احضار شد ولی چون پاسخی در چنته نداشت فرار را بر قرار ترجیح داد و با این عنوان که میخواهد از حقوق موکلینش دفاع کند از کشور خارج و پناهنده شد.
وکیل یاد شده بعد از اخذ پناهندگی مدعی شده است که «از اینکه در اسلو هستم و نمی توانم در ایران باشم و به موکلینم خدمت کنم ناراحتم».
«محمدرضا رجایی درقی» یکی از موکلینی است که مصطفایی وکالت وی را برعهده داشته و بی آن که این پرونده را به نقطه سرانجامی برساند با شهادت دروغ مسیر پرونده را تغییر داده است.
بی شک مصطفایی خود با نام «محمدرضا رجایی درقی» آشنا است. وی با خیانت در حق موکل خود پرونده را به نفع یوسف-ح (یکی از نزدیکان مصطفایی) مختومه کرده است. گفتنی است در این میان تا مدتها موکل از این که وکیل وی ارتباط نزدیک با متشاکی دارد بی اطلاع و ناآگاه بوده است!
مصطفایی را می توان نمونه بارز یک قانون دان قانون شکن دانست، وی با اشراف به قانون در کلاهبرداری های پدرزن خود شرکت داشته و با سوءاستفاده از موقعیت خود به موکلینش خیانت کرده است.
مصطفایی اینک در خارج از کشور از حقوق موکلین خود سخن میگوید بی آن که اشاره کند در حق چند موکل خیانت کرده و یا با نام چند موکل دیگر حساب های بانکی باز کرده است؟
مصطفایی باید در دادگاه حضور پیدا می کرد تا پاسخ گوید که این پول ها به کدام حساب واریز شده است و اینک که موکلین با عدم رضایت شکات اعدام شده اند چه کسی از این پول ها که با نیت پرداخت به شکات اخذ شده است بهره مند میشود؟
طبق ماده 41 قانون وکالت مصوب سال 1315 در صورتی که خیانت وکیل نسبت به موکل خود ثابت شود از قبیل آن که وکیل با طرف دعوای موکل خود ساخته و بالنتیجه حق موکل خود را تضییع کرده باشد به محرومیت ابدی از شغل وکالت محروم خواهد شد و موکل می تواند خسارت وارده بر خود را از او مطالبه کند.
مصطفایی از سوی موکلان به خیانت متهم و برکنار شده است و حال بی آن که به این اتهام پاسخ گوید در مجامع جهانی از سوی موکلین خود سخن می گوید.
بی بی سی فارسی در گزارشی می نویسد: دلیل صدور حکم بازداشت مصطفایی معلوم نیست هرچند این احتمال مطرح شده است که اقدامات او در راستای دفاع از موکلانش از جمله از طریق اطلاع رسانی در سطح بین المللی، باعث ناخرسندی مقامات قضایی شده است.
یقیناً وکیل فراری از قوانین اطلاع دارد و میداند که «وکیل باید اسراری را که به واسطه وکالت از طرف موکل مطلع شده و همچنین اسرار مربوطه به حیثیات و شرافت و اعتبارات موکل را حفظ نماید.»
این در حالی است که مصطفایی بدون توجه به قانون با بین المللی کردن موضوع موکل خود علاوه بر این که خدمتی به وی نکرده است بلکه آبروی موکل و فرزندانش را نیز تباه کرده است.
بدین جهت بود که پسر سکینه محمدی آشتیانی نسبت به سخنان مصطفایی اعتراض و رسماً اعلام می کند که مصطفایی دیگر وکیل مادرش نیست.
«سجاد باقرزاده» می گوید مصطفایی در مصاحبه با اشپیگل و سپس بی بی سی، سخنانی مطرح کرده که دروغ محض است.
فرزندان سکینه آشتیانی همچنین با انتشار نامه ای اعلام کردند مادرشان محمد مصطفایی را از وکالت عزل کرده است و از محمد مصطفایی خواسته اند از اظهارنظر درباره پرونده مادرشان خودداری کند.
آن چه که مسلم است مصطفایی از جیب موکلین سابق خود برای آینده اش هزینه می کند.
وی که قرار بود در دادگاه حاضر شده و به اتهامات اقتصادی خود پاسخ گوید با سوء استفاده از موقعیت پیش آمده و نیز پرونده موکلش از کشور فرار کرده و پناهنده شده است.
وی امروز علاوه بر پاسخگویی به اتهامات اقتصادی باید به اتهام خیانت در حق موکلین خود نیز که از سوی آنان مطرح شده است پاسخ گوید.

 

هراس "فتنه گران" از روز قدس

هراس "فتنه گران" از روز قدس


یک روز پس از اظهارات محتشمی پور در تخطئه تلویحی شعار «نه غزه، نه لبنان»، سیدمحمد خاتمی دیگر عضو مجمع روحانیون مبارز نیز در ادبیاتی مشابه به تخطئه تلویحی این شعار پرداخت. وی یک سال پس از افتضاح فتنه گران در حاشیه راهپیمایی روز قدس، گفت مسئله یا ایران، یا فسطین، برداشت غلطی است و از نظر حقوقی و اخلاقی باید با اشغال فلسطین مقابله کرد.
اظهارات هماهنگ دو عضو مجمع روحانیون نشان می دهد پیش از این بر سر شکستن سکوت- و بلکه جانبداری یک سال پیش از پیاده نظام رژیم صهیونستی در روز قدس- هماهنگی هایی صورت گرفته است. مجمع روحانیون که یکی از ارکان فتنه سال 88 بود، پس از اعلام انزجار ملت ایران از سران فتنه در دو یوم الله 9 دی و 22 بهمن 1388، نگران است که یوم الله امسال روز قدس نیز تبدیل به صحنه نمایش ابراز خشم و انزجار ملی نسبت به فتنه گران شود و به همین دلیل با پیش دستی می کوشد حساب خود را از ستون پنجم و مزدوران رژیم صهیونیستی که به تحریک سران فتنه به خیابان آمده بودند، جدا کند.
خاتمی روز گذشته در دیدار کمیته دانشجویی سابق دبیرخانه حمایت از فلسطین اظهار داشت: مسئله یا ایران یا فلسطین برداشت غلطی است. روز قدس نماد حمایت از حق و مبارزه با ظلم، تجاوز و اشغال است.
وی افزود: باید دید چگونه می توان به وحدت رسید و از خنثی شدن نیروها و انرژی هایی که متأسفانه در جامعه ما بد مصرف می شود بهتر استفاده کرد. واقعا می شود با وجود اختلاف سلایقی که وجود دارد نسبت به بسیاری از مسائل از جمله روز قدس به تفاهمی رسید و در جامعه جوان ما به نوعی شاهد وحدت بود.
وی همچنین گفت: آنچه در فلسطین می گذرد فاجعه بزرگ بشری و تاریخی است و طبیعی است ملت ما که نسبت به سرنوشت خود و سرنوشت بشر دغدغه فراوانی داشته و انقلاب بزرگی کرده، نمی تواند نسبت به این امر بسیار مهم بی تفاوت باشد. آنچه در فلسطین رخ می دهد یک فاجعه بی نظیر است.
خاتمی گفت: روز قدس به تشخیص و اعلام حضرت امام خمینی و قبول ملت به عنوان نماد حمایت از حق و مبارزه با ظلم، تجاوز و اشغال و سرکوب و آوارگی در آخرین روزهای ماه مبارک رمضان تعیین شده است. بنابراین جانبداری از فلسطین برای ما یک اصل اسلامی، انسانی و حقوق بشری است.
خاتمی اضافه کرد: ایران به خاطر آزادی خواهی و استقلال طلبی بهترین و والاترین مدافع مردم فلسطین است.
مسئله «یا ایران یا فلسطین» برداشت غلط یا القاء خطرناکی است که از سوی دیگران مطرح می شود. مسئله قرار گرفتن ایران و فلسطین مسئله ای نیست که در ذهن و وجدان جامعه ما وجود داشته باشد و همه مردم ایران از رنج این ملت مظلوم رنج می کشند.
البته سخنان خاتمی درباره ملت ایران اعتراف دیرهنگام به هویت اسلامی و انسانی این ملت بزرگ است اما آنچه جای سؤال دارد این است که اولا چرا موضع گیری علیه تحرک ناکام به نفع رژیم صهیونیستی با یک سال تأخیر و آن هم ناتلویح؟ ثانیا چرا همان اجیرشدگان رژیم صهیونیستی که در آن روز به گرد کسانی چون کروبی و موسوی حلقه زده بودند، همان هایی بودند که با افتخار خود را اصلاح طلب و سبز معرفی می کردند و از سوی خاتمی و کروبی و موسوی مورد حمایت قرار داشتند؟ آیا اینها همین وابستگان به گروهک ها نبودند که زیر عبا و قبای کسانی چون خاتمی توانستند آشوب به راه بیندازند، آتش سوزی درست کنند، به نفع آمریکا و اسرائیل شعار دهند، روی جمهوری اسلامی خط بکشند، عکس حضرت امام خمینی و پرچم عزاداران حسینی را به آتش بکشند و به امام و رهبری و ولایت فقیه و قانون اساسی اهانت کنند؟ ثالثا آقای خاتمی و دیگر بازیگران فتنه در مجمع روحانیون پاسخ دهند که به نام اصلاح طلبی و جنبش سبز کدام خیانت ها را در همین یک سال و نیم گذشته مرتکب شده اند که نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونستی می گوید اصلاح طلبان و سبزها بزرگ ترین سرمایه اسرائیل هستند و شیمون پرز رئیس کودک کش رژیم صهیونستی و جلاد اصلی جنایت در غزه می گوید آنها به نیابت از ما با جمهوری اسلامی می جنگند؟!
اکنون هم فرمول بسیار ساده ای وجود دارد. اگر خاتمی و عناصر همسو با وی در مجمع روحانیون در ادعای خود صادقند که مخالف رژیم صهیونستی و همراه جمهوری اسلامی و امام و رهبری هستند، حداقل در لفظ از فتنه گرانی چون موسوی و کروبی و عملکرد عوامل میدانی فتنه در 8 ماهه پس از انتخابات اعلام برائت و انزجار کنند و به یقین نخواهند کرد چون خود بخشی از این فتنه بلکه کارگردان آن بوده اند.