بهار هستی

ولایت مداری

بهار هستی

ولایت مداری

علی مطهری با "نه" نمایندگان مواجه شد

علی مطهری با "نه" نمایندگان مواجه شد

علی مطهری نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی که از روز گذشته مشغول جمع آوری امضا برای طرح سوال از رئیس جمهور بود به دلیل مواجه شدن با پاسخ منفی نمایندگان، امروز چهارشنبه از این تصمیم خود منصرف شد.

 یکی از نمایندگان مجلس که خواست نامش ذکر نشود در این باره به ایرنا اعلام کرد که علت این انصراف عدم استقبال نمایندگان از این اقدام مطهری بوده است.
وی افزود: بسیاری از نمایندگان به خاطر این که این رفتار مطهری را مغایر با منویات رهبر معظم انقلاب مبنی بر ضرورت حفظ وحدت و انسجام در جامعه می‌دانستند از امضای این طرح سوال امتناع کردند.
وی خاطر نشان کرد که مطهری روز گذشته تنها توانسته بود 8 امضا برای این طرح خود جمع کند.
طبق آئین نامه داخلی مجلس طرح سوال از رئیس جمهور نیازمند امضای دو سوم نمایندگان مجلس است.
مطهری سال گذشته نیز موضوع طرح سوال از رئیس جمهوری را پیگیری کرد که همان زمان نیز با بی تفاوتی نمایندگان روبه رو شد و همکارانش طرح وی را برای سوال از رئیس جمهور امضا نکردند.

اگر موسوی رئیس جمهور می‌شد…

اگر موسوی رئیس جمهور می‌شد…

انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ خودش یک پدیده و تبعات و بازتاب هایش پدیده ای دیگر است. اگر این پدیده قبل و بعد از وقوع به درستی مدیریت می‌شد به یقین سرمایه هنگفت سیاسی برای نظام ما فراهم میکرد و میتوانست نمایش بلوغ واقعی نظام سیاسی جمهوری اسلامی باشد.

تحریمی‌ها هم آمدند
در این انتخابات شاهد بودیم که گرایشهای متنوع سیاسی موجود در جامعه، خود را در معرض انتخاب مردم گذاشتند. یک روایت از اصولگرایی در قالب احمدی نژاد و حامیانش، روایتی دیگر از اصولگرایی در قالب محسن رضایی و هوادارانش، چهره ای از اصلاح طلبی در شکل میرحسین موسوی و شکلی دیگر از اصلاح طلبی در شمایل کروبی مشهود بود. خود این تنوع، حاکی از آن بود که جمهوری اسلامی به نوعی بلوغ سیاسی رسیده و این ظرفیت را دارد که آدمهای بسیار متنوعی با اختلاف نظرهای فراوان بیایند و در سبدی به اسم انتخابات با هم رقابت کنند.
علاوه بر این، یک وزن کشی از موجودیت واقعی هر یک از جریانهای سیاسی نیز انجام شد چون افراطی ترین اندیشه ها هم از یک کاندیدا حمایت کردند. حتی اندیشه هایی که به نوعی نگاه براندازانه به نظام داشتند، پذیرفتند در چارچوب نظام وارد عرصه رقابت شوند. انتخابات ۸۸ از این منظر که هیچ کس آن را تحریم نکرده بود، بسیار مهم و حائز اهمیت بود. همه تحریمیهای گذشته هم وارد عرصه شدند و به جای تحریم اعلام کردند که فعالانه شرکت میکنند. این نکته که براندازان هم حاضر شدند در چارچوب قوانین کشور وارد انتخابات شوند و در قالب حمایت از نامزدهایی که نظام آنها را تایید کرده ، رقابت کنند، نشان دهنده ظرفیت بالای نظام جمهوری اسلامی است. یعنی نظام، مخالفانش را جذب و آنها را وادار کرده تا در قالب اصول و هنجارها فعالیت کنند.

فضای دوقطبی بی منطق
متاسفانه عمده کسانی که در انتخابات شرکت کردند چه نامزدها و چه حامیانشان، قواعد انتخاباتی، تذکرات رهبر انقلاب، مصالح نظام و اخلاق سیاسی و دینی را رعایت نکردند و این فرصت و فضا تا حد زیادی معکوس شد. تقریبا همه فعالان در عرصه انتخابات به چهار عامل ذکر شده وقعی نگذاشتند و مرتکب خطا شدند. الگوی انتخابات مطلوب الگویی بود که رهبر انقلاب اردیبهشت ۱۳۸۸ مطرح کردند. ایشان عنوان کردند که چهار نامزد صالح در انتخابات وجود دارند. این جمله از آنجا ناشی میشد که ایشان همه نامزدها را از نزدیک میشناختند و با آنها کار کرده بودند. سوابق همه را هم میدانستند و هیچ یک، فرد مبهمی برای رهبر انقلاب نبودند. علاوه بر این ایشان تاکید میکنند که در حوزه قانون و اخلاق فعالیت شود و به شدت از اینکه افراد به تخریب نامزدها بپردازند، نهی کردند.تاکید هم داشتند که نامزدها تنها نکات مثبت خودشان را بیان کنند و کاری به کار نکات منفی دیگران نداشته باشند.
این چارچوب میتوانست انتخابات را به شکل مطلوب و با کمترین تنش برگزار کند. این خطوط از سوی اکثر نامزدها و حامیانشان زیرپا گذاشته شد و طبعا فضا متشنج و به سمت فضایی به شدت احساسی، هیجانی و خالی از آگاهی و منطق و دوقطبی پیش رفت. هرچه به انتخابات نزدیک تر شدیم، فضا از آگاهی و منطق و عقلانیت دورتر شد به گونه ای که در روزهای آخر شاهد صف بندی «محبت» و «نفرت» بودیم. بحث مصالح نظام، قوانین، چارچوب ها، اخلاق و… کنار گذاشته شد. چنان حب و بغض حاکم شد که در هیچ انتخاباتی شاهد این حجم تخریب مقدسات و ارزش ها و رفتارهای زننده و زشت نبودیم. عملا هیچ خط قرمزی نماند که لکه دار نشده باشد.

به دنبال آرای خاکستری
چنین فضایی، عرصه را برای دخالت بیگانگان فراهم کرد. قدرتهای استکباری که در طول ۳۱ سال گذشته از هر بهانه ای برای ضربه زدن به نظام استفاده کرده بودند و برایشان هیچ فردی مهم نبود، عرصه را برای فعالیت مهیا دیدند. پیش از انتخابات آنها به دنبال تحریم بودند و مجرای برنامه ها را براین اساس طراحی کرده بودند اما چندماه مانده به برگزاری انتخابات، درک کردند که فضا آنقدر احساسی است که میتوانند سوار بر این موج شوند و به جای دعوت مردم به تحریم، آنها را به جناح بندی و موضع گیری بخوانند و روند انتخابات را از یک شکل سالم و معقول که برنده اصلی اش مردم و نظام بود به یک روند تنش زا تبدیل کنند. به همین دلیل وارد ریل حمایت از یک نامزد خاص شدند. این بستر به دلیل فضای دوقطبی احساسی برای آنها ایجاد شد.
برای آنها شخص خاص اهمیتی نداشت و هر گزینه ای میتوانست برای حمایتشان مطلوب باشد بلکه میخواستند این فرصت را به زحمت و دردسر تبدیل کنند. البته یک ایراد مهم در نامزدی که آنها برای حمایت انتخابش کردند این بود که آنها را پس نزد و موضعی در قبال این حمایت ها نگرفت. شاید اگر او اعلام انزجار میکرد، طرح رسانههای بیگانه برهم میریخت. اما او چنین اقدامی را نکرد. میرحسین موسوی به این قضیه نگاه ابزاری داشت و احساس کرد شاید این حرکت بی بی سی فارسی و رسانههای بیگانه، بخشی از آرای خاکستری را به سمت او بسیج کند. این روشی غیراخلاقی و غیرقانونی بود، هرچند دیگر نامزدها و حامیانشان هم از روشهای دیگر غیراخلاقی و غیرقانونی استفاده کردند.

از براندازان داخلی تا رسانه‌های بیگانه
در این میان، کسانی هم در داخل کشور بودند که جزء حامیان موسوی قرار گرفتند اما با نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه مشکل جدی و اساسی داشتند که مهمترین این گروه ها، مشارکت، کارگزاران و مجاهدین انقلاب اسلامی بود. گزینه این گروه ها از ابتدا موسوی نبود اما میان احمدی نژاد و موسوی، باید موسوی را انتخاب میکردند چون در صورت به قدرت رسیدن او، شانس بیشتری برای بقا داشتند. کروبی و رضایی هم گزینه آنها نبودند. از سوی دیگر موسوی چون نیروی چندانی نداشت، نیازمند کمک مشارکت، کارگزاران و مجاهدین بود تا از شبکههای اجتماعی و تبلیغات آنها استفاده کند؛ شبکه هایی که ابتدا برای خاتمی آماده و طراحی شده بود. ایده این گروه ها از مدت ها قبل، براندازی نرم نظام بود و دنبال فرصت میگشتند. آنها احساس کردند این فضای انتخاباتی میتواند فرصتی فراهم کند تا به اهدافشان یعنی خلل وارد کردن به ارکان نظام و ولایت فقیه برسند.
تحلیل آنها این بود که اگر موسوی به قدرت برسد، طبیعتا از ما استفاده خواهد کرد چون نیرویی ندارد و میتوانیم روند ناقص مانده دوره اصلاحات برای براندازی نرم انقلاب اسلامی را درپیش بگیریم. اگر هم موسوی به قدرت نرسد از فضای انتخابات برای بیان حرف ها و سازماندهی نیروهایمان استفاده میکنیم. علت اصلی که گروه هایی چون مشارکت و مجاهدین، موسوی را انتخاب کردند این بود که او نیرویی برای بکارگیری نداشت و مجبور بود از آنها به عنوان دولتمرد خود استفاده کند.

انتخابات برگزار شد و مانند هر انتخابات دیگری نقص ها و ایرادهایی هم داشت که اجتناب ناپذیر بود. از سوی دیگر توهم پیروزی هم موجود بود و فضای کاملا احساسی برقرار شده بود، دخالت نیروهای بیگانه نیز مزید بر علت شد و همه این فاکتورها در کنار هم، فردای پس از انتخابات را رقم زد. جالب است که موج احساسات، حتی همین گروه ها را نیز فراگرفت و پس از انتخابات، در توهم پیروزی اسیر شدند. همین احساس را موسوی نیز داشت که برنده انتخابات است.

موسوی، قدرت بسیج چنین فضایی را نداشت
پس از انتخابات چند عامل باعث شد که حوادث، سرعت بیشتری به خود بگیرد؛ اولا بی درایتی جبهه خودی. گروه برنده انتخابات، به اشتباه، فضای رقابتی قبل از انتخابات را به پس از انتخابات منتقل کردند. فراموش کردند که رئیس جمهور، رئیس شورای عالی امنیت ملی نیز هست و مسئولیت امنیت کشور را برعهده دارد و باید دغدغه حفظ مصالح کشور را داشته باشد. آنها به دنبال انتقام گیری از جریان مقابل هم بودند و سخنان تحریک آمیزی گفته شد که خوراکی برای حرکت جریان مقابل فراهم کرد.

ثانیا جناح مقابل در توهم پیروزی بود و به علت شکست در انتخابات در «توهم» بزرگ تری به نام «تقلب» گرفتار شد. موسوی به واقع در توهم پیروزی و تقلب ساخته شده توسط گروههای برانداز داخلی گرفتار بود و نگاه ساده انگارانه ای داشت. در حالی که باید نظرسنجیهای مختلفی را کنترل میکرد و امیدوارانه به انتخابات نگاه نمی کرد. موسوی به انتخابات بسیار احساسی نگاه میکرد. اگر نگاه دقیق و علمی به انتخابات وجود داشت، این همه در توهم گرفتار نمی شدند و تقلب را امری بدیهی نمی دانستند.

ثالثا گروههای داخلی مثل مشارکت، کارگزاران و مجاهدین که برایشان موسوی و احمدی نژاد مهم نبود بلکه از این فرصت طلایی مرکب از توهم تقلب موسوی و بی درایتی احمدی نژاد، به دنبال براندازی و ضربه زدن به پایههای نظام بودند. آنها شبکههای اجتماعی در اختیار داشتند و با رسانههای غربی نیز هماهنگ بودند و بهترین فرصت فراهم شده بود تا بتوانند با ارکان نظام و ولایت فقیه تسویه حساب کنند. عامل اصلی تجهیز نیروها هم همین گروه ها بودند وگرنه موسوی حتی بعد از انتخابات، هیچ هوادار و طرفداری نداشت که به خاطر او به خیابان بریزند. اصلا موسوی را کسی نمی شناخت. فقط کسانی که اهل تاریخ و مسن بودند او را میشناختند. موسوی شخصا قدرت بسیج چنین فضایی را نداشت.

رابعا بیگانه ها هم موقعیت را مناسب دیدند تا حداکثر ضربه را به نظام اسلامی وارد کنند. غربی ها از ابتدا حدس نمی زدند که ممکن است چنین اتفاقاتی بیفتد. اگر احتمال چنین حرکت هایی را میدادند ده برابر بیشتر آمادگی ایجادمی کردند تا بتوانند حداکثر استفاده را ببرند و شاید حتی به فکر حمله نظامی همزمان با درگیریهای داخلی میافتادند و برای این مساله خودشان را آماده میکردند. پس آنها هم در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتند و سعی کردند در لحظه از موقعیت ها استفاده کنند.

اعتراض به وضع موجود
راهپیمایی روز بعد ازانتخابات و جمع شدن جمعیت زیادی از مردم در تهران چه دلیلی داشت؟ آیا همه کسانی که در راهپیمایی شرکت کرده بودند طرفدار تز تقلب بودند؟ نه! آیا همه اینها آدمهای سیاسی بودند؟ نه! این راهپیمایی، اعتراض به وضع موجود بود. آدم هایی که از گرانی، مفاسد اداری، بی کفایتی مدیران و… به تنگ آمده بودند و کسانی که با وضع موجود مخالف بودند، در راهپیمایی حضور داشتند. بعضی این راهپیمایی را مصادره به مطلوب کردند که «رای آری» به موسوی یا «رای نه» به نظام است، اما اگر افراد حاضر را تیپ بندی کنیم، متوجه میشویم که در این راهپیمایی به قدری تنوع وجود داشت و آدمهای مختلفی بودند که هیچ کس باورش نمی شد دنبال هدف مشخصی باشند.

سبد حمایت از موسوی را افرادی همچون غفوری فرد تشکیل میدادند که به رای دادن به موسوی افتخار کرد، سیدرضا اکرمی رئیس جامعه وعاظ، کاتوزیان نماینده اصولگرای مجلس و بسیاری از شخصیتهای جاافتاده حامی او بودند. از طرف دیگر کسانی که دین و خدا و پیامبر را هم قبول ندارند حامی او بودند. به همین ترتیب تنوع زیادی در حامیان موسوی دید میشد. پس آن راهپیمایی برخلاف آنچه گفتند، راهپیمایی ضدنظام و براندازانه و حمایت از موسوی نبود. نظامی که این همه مخالف در پایتخت داشته باشد، چگونه میتواند دوام بیاورد؟ همه این حرکت، اعتراض به وضع موجود بود. در آن راهپیمایی زنان باحجاب و بی حجاب، افراد مسلمان و تروریستهای مجاهدین خلق و بهایی ها و… همه حضور داشتند.

کاتالیزوری به نام هاشمی
هرچقدر پس از انتخابات جلو میرویم، بی درایتی جبهه خودی نیز ادامه پیدا میکند. این بی درایتی، فضا را برای مانور بیگانه و نیروهای متصل به آنها فراهم میکند. آنگاه گروههای برانداز احساس کردند که میشود فردی مثل موسوی را بازی داد که البته درست فکر کردند. از ۳۱ خرداد به بعد، از موسوی و کروبی به عنوان رئیس جنبش سبز استفاده ابزاری شد. این دو نفر حالا دیگر ابزار دست دو گروه هستند؛ بیگانه و براندازان داخلی. رهبر انقلاب در خطبههای اولین جمعه، تلاش کردند وفاق ایجاد کنند اما موسوی این پیام را درک نکرد. از ۳۰ خرداد، او شدیدا در توهم گرفتار شده و غیرعقلانی عمل میکرد ضمن اینکه حامیانش نیز چنین رفتاری داشتند. به این ترتیب به راحتی ابزار دست بیگانگان شدند.

در این میان دخالت نیروهایی مانند هاشمی رفسنجانی، کاتالیزور و تسریع کننده اتفاقات و ماجراها بود. هاشمی و اطرافیانش حتی اگر ساکت مینشستند، اوضاع به این ترتیب نمی شد. اما ایشان و خانواده اش نوعی دخالت منفی کردند که فضا را برای ایجاد حوادث بعدی مهیاتر کرد. نظام، درگیر این بحران شد و دخالت آنها بحران تازه ای آفرید. به یقین میتوان گفت اگر هاشمی در این قضایا وارد نمی شد، مقابله با بحرانِ رخ داده، ساده تر بود. مشارکت، مجاهدین و کارگزاران هم میدانستند که ورود هاشمی و خانواده اش به این عرصه، معادله را پیچیده تر میکند. البته خانواده او قبل از این هم در صحنه ورود کرده بودند اما فائزه یا مهدی و دیگران به تنهایی وزنه ای نیستند. ورود شخص هاشمی به این فضا، معادلات را چند بعدی کرد. البته بی درایتی احمدی نژاد و حامیانش نیز بهانه ای به هاشمی داد تا وارد این عرصه شود. اگر آنها مصالح ملی و انقلاب را درنظر میگرفتند، فرصتی برای هاشمی فراهم نمی شد تا در این ماجرا دخالت کند. این بی درایتی ها بهترین بستر را برای اتفاقات بعدی فراهم کرد.

اگر موسوی رئیس جمهور می‌شد…
حالا وارد یک بحث فرضی میشویم. اگر موسوی به قدرت میرسید چه اتفاقی میافتاد؟ برای پاسخ به این سوال ابتدا باید پیشینه او را شناخت. موسوی یک روشنفکر مذهبی است. یعنی از جنس روشنفکرانی است که جنبه روشنفکری آنها بر مذهبی بودنشان میچربد. اما در فضای انقلاب که قرار گرفتند پسوندی به نام مذهبی پیدا کردند. موسوی سابقه شفاف و روشن مبارزاتی قبل از انقلاب ندارد و با همین سابقه، وارد حاکمیت جمهوری اسلامی میشود. او هم مثل بسیاری از روشنفکران ایرانی ذهن آشفته ای دارد. او در مسیری دو جهته سرگردان بود که یک سرش روشنفکری و سر دیگرش مذهبی بود. وی گرایشهای دوطرفه هم داشت اما فضای ده سال اولیه انقلاب، باعث شد که نمودهای مذهبی بیشتری داشته باشد اگرچه که گرایشهای روشنفکری هم بروز میداد مثل تمایلاتی که به دکتر مصدق داشت. بعد از رحلت امام(ره) و ورود موسوی به عرصه دانشگاهی و هنری، جنبه روشنفکری او قوی تر شد.
روشنفکران مذهبی ایرانی، عموما بنیه مذهبی و معلومات دینی قوی ندارند و موسوی هم از همین جرگه بود. او مذبذب بود و ماهیت شفاف و خالصی نداشت. ذات روشنفکران ایرانی، حیرانی است. در ایام انتخابات، از یک سو موسوی از امام(ره) دم میزد و از سوی دیگر رفتار همسرش هیچ سنخیتی با آموزههای امام نداشت. موسوی منافق و مزدور نبود، حیران و دچار آشفتگی فکری بود. پایههای مذهبی او بسیار عامیانه و سطحی بود. چنین فردی به راحتی و با چند حمله لفظی، از اعتقاداتش دست برمی دارد و به دامن بیگانه پناه میبرد. اما چند شاخصه داشت که برایش بسیار مهم بود؛ رویکرد ضدسرمایه داری، رویکرد ضدبیگانه و رویکرد عدالتخواهانه. البته این شاخصه ها را غالب روشنفکران ایرانی داشتند چون برای نمونه مارکسیست ها هم به عنوان یک جنبه روشنفکری ایرانی، چنین رویکردی داشتند. حتی براساس همین نگاه، شریعتی، ابوذر را «سوسیالیست خداپرست» معرفی میکند. آبشخور همه این جریان ها از یک نقطه است. شاید به جرات بتوان گفت آن اندازه که موسوی تحت تاثیر شریعتی بوده، از امام خمینی(ره) و علمای دینی متاثر نبوده است. البته موسوی حتی به اندازه شریعتی در احساس نسبت به اسلام هم قوی نبود. موسوی در ادامه مسیر خود و در دوران دانشگاه و کار هنر آن سه ویژگی را در خود حفظ کرد اما جنبه روشنفکری اش تقویت شد.

تلاش برای ماندن
در مقطع دوم خرداد یک حرکت اعتراضی روشنفکری از موسوی دیده شد که به بستن روزنامههای زنجیره ای اعتراض و آن را فله ای تعبیر کرد. موضعی به نفع اصلاح طلبان گرفت و بعد از آن حرکت دیگری از او دیده نشد. هرچند گزارشهای جسته گریخته نشان میداد که او از رویکرد لیبرالی در اقتصاد و سیاست و ارتباط با آمریکا ناراضی است و مساله فلسطین هنوز برایش یک دغدغه است.

در سال ۸۶ موسوی نامه ای در نقد کارگزاران نوشت که مانند بمب در جبهه اصلاحات صدا کرد. تعبیر دوم خردادی ها این بود که موسوی، همان احمدی نژاد است اما با نقابی روشنفکرانه. مواضع او با ویژگیهای حمایت از فقرا، نفی سرمایه داری، مخالفت با فاصله طبقاتی و… به احمدی نژاد نزدیک شده بود. این نامه بازتابهای فراوانی داشت. اما موسوی در دنیای سیاست، منزوی و محدود به تعداد اندکی از یارانش بود. فضای دانشگاهی و حلقه محدود یاران، عاملی شده بود تا از واقعیتهای اصلی جامعه دور بماند. در تمام سالهای گذشته هموراه از او برای بازگشت به سیاست دعوت شده بود و او همه اینها را رد کرد.

در سال ۸۷ او احساس کرد فرصت خوبی است و اتفاقا درست هم برآورد کرده بود. او میتوانست درست وارد شود و برنده انتخابات هم باشد. فضای جامعه، فضایی بود که خاتمی شانس برد نداشت، ناراضیان از احمدی نژاد هم زیاد بودند و موسوی هم به واسطه بُعد روشنفکری میتوانست اصلاح طلبان را دور خود جمع کند و هم به واسطه بُعد مذهبی و سوابق دهه شصت، توانایی جمع کردن اصولگرایان ناراضی از احمدی نژاد را داشت. علامت هایی هم از سوی آنها به موسوی داده شد.

موسوی زمانی وارد انتخابات شد که خاتمی هم اعلام نامزدی کرده بود. خاتمی میدانست که با بودن موسوی و کروبی، شانس پیروزی دوم خردادی ها کاهش مییابد. او موسوی را اصلاح طلب نمی دانست اما به پیروزی جبهه خودش فکر میکرد. کروبی گزینه آنها نبود چون اخراجیهای گروههای دوم خردادی دور کروبی را گرفته بودند. کروبی به دلیل لجاجت و یکدندگی زیر بار مشارکت و مجاهدین نمی رفت و شانس رای آوردن هم نداشت. گروههای دوم خردادی مطمئن بودند که میتوان از موسوی استفاده کرد چون او فردی گمنام بود که نیروی خاص و حامی مالی نداشت. از سوی دیگر مجاهدین، مشارکت و کارگزاران، پول و امکانات و نیرو داشتند اما نامزد نداشتند. خاتمی با زیرکی از عرصه انتخابات فرار کرد چون در صورت ماندن در رقابت، با رای اندک ۴ یا ۵ میلیونی، مضحکه میشد. در این میان موسوی اعلام کرد هرکس از من حمایت کند مشکلی نیست اما من دیدگاههای خودم را دارم. آن گروه ها این شرایط را پذیرفتند چون میدانستند در صورت رای آوردن موسوی، دوباره به قدرت برمی گردند. یاران دیروز موسوی دوستان امروز همین جریان ها هستند و اکثر نیروهایی که دولتمرد موسوی بوده اند، امروز در جریان اصلاحات قرار دارند. آنها عاقلانه روی موسوی سرمایه گذاری کردند و حضور همین گروه ها نیز عاملی شد تا بیگانگان از فروردین ماه به بعد، موج تبلیغاتی اش را به نفع آنها حرکت دهد.

عقب نشینی از آرمان ها
از سوی دیگر موسوی، فاقد درایت لازم بود تا حامیانش را خط کشی کند. او اعلام نکرد که مسایلی چون اندیشه امام، ولایت فقیه و فلسطین جزء آرمانهای من است و هرکس که با اینها مخالفت داشته باشد، حمایت و یاری و پولش را نمی خواهم. از جهت دیگر نیروهای افراطی اصولگرا با قدرت وسیعی تبلیغ میکردند که موسوی با ولایت فقیه ضدیت دارد و با آمریکایی ها همراه است. موسوی هم به اشتباه دید حالا که از همه جهت به او تهمت میزدند، عملا خودش را وارد جرگه دوم خردادی ها کند. این زمینه از همان جا ناشی میشد که او روشنفکری بود که بعدا مذهبی شده بود. چون پایههای مذهبی قوی نداشت، نتوانست در برابر این سخن ها مقاومت کند و بگوید شما هر چه هم به من ضدولایت فقیه بگویید، باز هم بر مسیر درست خودم خواهم ماند. او به سرعت و به راحتی بر اثر بیان سخنانی چون فتنه سبز، دجال و… مسیرش را عوض کرد و در دام آن طرفی ها افتاد. در ابتدای تبلیغات انتخاباتی، موسوی از محرومان و بازگشت به اصول انقلاب و امام صحبت میکرد، واژه هایی که در ادبیات مشارکت و کارگزاران جایگاهی ندارد. اما پس از مدتی ناگهان با همه این آموزه ها به مقابله پرداخت.

ناتوان در اداره بحران
اگر موسوی به قدرت میرسید عملا چند مشکل اساسی داشت. اول اینکه نیروی وفادار و کارآزموده نداشت. دوم؛ آرمانهای مشخصی نداشت. خودش هم نمی دانست چه میخواهد. کلیات خواسته ها را میدانست اما مثلا تفاوت عدالتخواهی خودش با احمدی نژاد را نمی دانست. نمی توانست تفاوت جنس ضدیت خودش با امپریالیسم را با ضدیت اصولگرایان با امپریالیسم تبیین کند. موسوی به معنای واقعی کلمه برنامه نداشت. سوم؛ او شخصا هم مرد عرصه بحران نبود. جنگ را امام اداره کرد و موسوی فقط یک مهره اجرایی بود. بحرانهای جنگ را امام مدیریت کرد و او در این میان کاره ای نبود. بالاخره اینکه؛ علاوه بر این موارد، اختلاف نظرهایی هم با رهبر انقلاب داشت که ریشه تاریخی دارند. به همین دلایلی که ذکر شد این فرد نمی توانست دولت موفقی داشته باشد. نکته دیگر اینکه مشارکت، کارگزاران و مجاهدین از این فرصت استفاده و خلاء فقدان نیروی موسوی را جبران میکردند. آنها آماده بودند با به قدرت رسیدن موسوی، غنیمت ها را تقسیم کنند. موسوی هم قدرت پیشگیری نداشت یعنی جز حلقه اولیه ستادش، کسی را نداشت. به همین دلیل عملا رئیس جمهوری میشد که «هیچ کاره» است و همه کاره همان سه گروه ذکر شده بودند.

اگر موسوی رای میآورد طبیعی است که هیچ درگیری و آشوبی صورت نمی گرفت چون کارگزاران، مشارکت و مجاهدین به قدرت میرسیدند. آنها هم همانطور که در طول دوره ۸ ساله اصلاحات عمل میکردند، با استفاده از قدرت خود نظام، ریشه انقلاب و نظام را میزدند. برای این سه گروه، بازگشت به قدرت خیلی مهم بود. البته آنها آدم هایی نیستند که بخواهند هزینه زیادی در مسیرشان بپردازند. کاملا مشخص بود که وقتی به زندان افتادند به سرعت کم آوردند و اعتراف کردند. وقتی موسوی به قدرت میرسید دیگر هزینه ای برای آنها نداشت چون فقط باید مینشستند تا وزیر و وکیل و همه کاره شوند.
حال در این میان موسوی دو گزینه داشت، یا تسلیم میشد که مملکت در اختیار همان نیروها میافتاد و آنها مسیر ناقص دوم خرداد را ادامه میدادند و انقلاب را از درون پوک میکردند و به مبارزه با ولایت فقیه ادامه میدادند. یا آنکه با آنها درمی افتاد که کشور دچار بحران و آشوب میشد، از این منظر که در قدرت اجرایی کشور بحران اتفاق میافتاد و تنش جدی درون حاکمیتی مثل دوران دوم خرداد رخ میداد. اگر موسوی همه اینها را از خود میراند و میخواست نیروی تازه بیاورد، از کجا میتوانست نیروهایش را تامین کند؟ کسی حامی او نبود و او هم کسی را نمی شناخت. علاوه بر اینکه او مرد برخورد و مقابله با این گروه ها نبود. او چطور میتوانست با مشارکتی ها مقابله کند؟

مهره سوخته
در انتها باید یک فرض را هم مدنظر قرار داد. اگر موسوی پس از انتخابات، رفتار عاقلانه در پیش میگرفت و وارد فاز توهم نمی شد و از همکاری با بیگانگان و براندازان داخلی خودداری میکرد، شاهد بحرانهای عمیق و گسترده نبودیم علاوه بر اینکه شانس بلند سیاسی برای ادامه حیات داشت. دیگر شناخته شده بود و میتوانست نیرو جمع کند، دیدگاه ها و اهداف و برنامه هایش را تبیین کند و در رقابت بعدی شرکت میکرد و شانس زیادی برای انتخاب شدن داشت. البته باز هم به همان دلایل گفته شده و ویژگیهای خاص روشنفکری، نمی توانست رئیس جمهور مناسبی برای کشور باشد.
موسوی اگر سودانگارانه هم به جریانهای پس از انتخابات نگاه میکرد چنین رفتارهایی از خود بروز نمی داد. حتی اگر میخواست براندازی هم انجام دهد، این مسیرش نبود چون اگر مهره بیگانه بود آنها این مهره را نمی سوزاندند و در انتخابات بعدی به قدرت میرسید تا اهداف آنها را انجام دهد. احساسی گری و توهم موسوی، اهداف براندازانه گروههای داخلی و بی تدبیری برخی اصولگراها و سوء استفاده بیگانه عاملی شد تا این اتفاقات رقم بخورد.

تحلیلی از رویارویی علی محمد دستغیب با قم

تحلیلی از رویارویی علی محمد دستغیب با قم
چنین فردی که نه در عداد مرجعیت بوده نه از سابقه انقلابی مبرزی برخوردار بوده، نه حتی در خود شیراز هوادار قابل توجهی داشته و نه از توان لیدری جریان فتنه برخودار است، حتی نمی‌تواند خود را در سطح کشور مطرح کند تا چه رسد به اینکه در مقابل قم ایستاده و به عرض اندام بپردازد.
قم همواره به عنوان یکی از استراتژیک‌ترین پایگاههای مذهبی جهان اسلام مشهور و هم از این‌رو مورد توجه بوده است . به خصوص آنکه پس از تسلط انگلستان - استعمار پیر و دشمن دائمی امت اسلامی - بر عراق، نجف اشرف که قرن‌ها پرچمدار حوزه علمیه جهان تشیع - به عنوان سمبل دین‌مداری، آزادی خواهی و فریاد علیه ظلم و تعدی دشمنان اسلام - بوده، وظیفه علم‌داری و پرچم به‌دوشی را به قم منتقل کرد. چنین بود که پس از این انتقال مأموریت، دوران پرتو‌افکنی قم بیش از پیش آغاز شد. اولین ثمره این پیشتازی نورانی، جرقه انقلاب اسلامی به رهبری امام راحل عظیم‌الشأن بود. او که مکتب آموخته قم بود توانست اعتبار قم را نه تنها از قم و نجف بالاتر برده که جهانی سازد. این البته ریشه‌ها، پیشینه‌ها و پیش‌بینی‌هایی نیز در متون روایی منقول از حضرات معصومین علیهم السلام داشت. که در جای خود قابل بحث و نقل است.

با پیروزی انقلاب اسلامی قم یکپارچه به حمایت از انقلاب اسلامی، مرجعیت و مردم برخواست. دشمن که درصدد بود تا پایگاه مردمی انقلاب را تعضیف کند همواره از این پیوستگی رنج‌ها برد. چنین بود که غائله خلق مسلمان و شریعتمداری از سوی دشمن برای رویارو قراردادن قم و نظام، مرجعیت و نظام و در نتیجه مردم و نظام کلید خورد. پتانسیل این غائله اما چنان نبود که بتواند دردسر جدی برای انقلاب اسلامی و امام (ره) خلق کند و از این‌رو با هوشیاری مردم انقلابی قم و آذربایجان به سرعت مهار شد.

فاز دیگر برنامه‌ریزی دشمن، استفاده از پتانسیل «نفوذی‌ها» در قم برای تحت تأثیر قراردادن آینده انقلاب اسلامی بود. دشمن فهمیده بود که با وجود پربرکت امام خمینی(ره) نمی‌تواند گامی از پیش ببرد. بیت آقای منتظری طعمه‌گاه مطلوبی ارزیابی شده و مأمن خوبی برای این شبکه تعریف شد. اما تلاش‌ها برای انحراف آینده نظام و انقلاب از «قم» نیز با تدابیر امام راحل (ره) بار دیگر ناکام شد. شیخ ساده لوح از مقام خود عزل شد و به انزوا گرفتار آمد. شبکه نفوذی اطراف او اما از پای ننشست و سعی نمود تا با برنامه‌ریزی‌هایی، شیخ به عنوان «پدر معنوی» اپوزویسیون‌ نظام اسلامی تبدیل شده و از ظرفیت ساده لوحی و زودباوری وی برای کانالیزه کردن بیش از پیش و بازی با او استفاده شود.

دشمن اینجا می‌خواست قم، قم بماند اما قمی لائیک و یا حتی سکولار با رنگ مذهبی که در ظاهر کاری به کار حکومت و نظام ندارد. اما در اصل همواره با کنایه‌ها و نیش‌های گزنده، پایه‌های اعتباری نظام را متزلزل ساخته و بدین ترتیب از اعتبار نظام اسلامی می‌کاهد. برای او قم سکولار که بتواند مقابل نظام اسلامی‌بایستد بسی بهتر از نبود قم بود.

در این بین دهها هزار طلبه فدایی انقلاب و رهبری در قم به همراه دهها و صدها چهره برجسته علمی، فقهی، فلسفی، تفسیری و... که به تصریح، حاکمیت نظام ولایی اسلامی را با عمق جان پذیرفته و آمادگی جانفشانی در این آرمان داشتند اما در تبلیغات دشمن صاحب تریبونی نبودند. مراجع عظامی که شخص و جایگاه رهبری معظم انقلاب اسلامی دام ظله را برای خویش مفترض‌الطاعه شمرده و ایشان را ولی مطلق الهی بر جامعه میدانستند و از این‌رو تبعیت از ایشان را بر خود مقدم می‌داشتند نیز جزو «مغفول عنه» های جریان رسانه‌ای و تبلیغاتی آنها قرار داشت. به واقع اما چنین بود که دشمن نمی‌خواست واقعیت موجود را منعکس کند و حقیقت را بازتاباند.

فوت شیخ حسینعلی منتظری آن هم در بحبوحه جریان فتنه که امید فراوانی بدو بسته بودند باعث شد تا دشمن بیش از پیش از پدیدار شدن چهره حقیقی قم هراسناک شده و از این‌رو به تعب و رنج بیافتد.بی‌پدری جریان فتنه سبز از یکسو، نداشتن پایگاه اجتماعی در میان قاطبه مرجعیت، روحانیت، علما و متدینین از سوی دیگر، خلع به موقع صانعی از عنوان خود خوانده مرجعیت تقلید از سوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به همراه قلت جمعیت هوادار وی، اوضاع پایگاه دشمن در قم را به شدت تحت تأثیر خود قرار داد.

چنین شد که فتنه‌گران داخلی - با دستور از سوی اربابان کراوات‌زده خارجی خود - در انتحاری بی‌سابقه سعی در پاک کردن صورت مسئله - به زعم خود - کرده و تلاش نمودند تا کل «قم» را حذف کنند. کسانی که تا چندی پیش دیدار دوره‌ای با مراجع تقلید! - صانعی و منتظری - راه انداخته و جلسات محفلی خود را در خانه‌های تیمی اطراف منازل این آقایان ترتیب می‌دادند، یکدفعه با خلاء مرجع تقلید! روبرو شده و از آنجا که حتی آنها را به صف‌نعال - کفش‌کن - بیوت مراجع معظم تقلید قم نیز راه نمی‌دادند، سخن از انتقال یا بازگشت دوباره مرجعیت از قم به خارج کشور سر دادند.

جالب آنجا بود که یکی از شخصیت هایی که در محافل سیاسی از او به عنوان بازیگر پنهان جریان فتنه یاد می‌شود نیز در سفری به نجف و در دیدار با آیت‌الله سیستانی - مدظله‌- خواستار احیای مجدد حوزه نجف! و رونق بخشی بیشتر این حوزه و.... شده بود.
- بین‌الهلالین بایستی گفت که البته وی جواب قاطعی نیز از این فقیه پیر و پخته نجف شنیده که ایشان، وی را به تبعیت بیش از پیش از رهبری معظم انقلاب اسلامی دام ظله فراخوانده بود. دیگران نیز بارها گفته‌اند که مرجعیت شیعه در نجف و بخصوص حضرت آیت‌الله سیستانی حفظه الله ضمن تأکیدات مکرر بر احاطه علمی ، فقهی و سیاسی حضرت آیت‌‌الله العظمی خامنه‌ای مقام معظم رهبری، اعلام داشته‌اند که همواره نظرات رهبر انقلاب اسلامی را بر نظرات خود مقدم داشته و همواره از فرامین و رهنمودهای ایشان تبعیت می‌نمایند -

پیشنهاد بازگشت مرجعیت به خارج آنچنان مورد هجو همگان حتی همراهان جریان فتنه قرار گرفت که در نطفه خفه شد. چراکه همه می دانستند این سناریو نه برای پاسداشت ارج و قرب نجف اشرف و حراست از میراث معنوی این حوزه در تحولات سیاسی و اجتماعی و علمی صده‌های اخیر و تاثیر آن در تمدن اسلامی مطرح می شد که گامی برای تفرقه‌افکنی در امت اسلامی و رویارو قرار دادن نجف و قم و مرجعیت با مرجعیت و کاستن از ظرفیت‌های نهفته هردو حوزه تاثیر گذار در جهان تشیع تعبیه شده بود که البته نیم‌نگاه آن نیز استفاده از پتانسیل حوزه نجف برای مقابله با نظام اسلامی بود.این حرکت همانگونه که اشاره شد با پاسخ قاطع علما و روشن‌بینی قابل انتظار آنان ناکام شد.

از این‌رو گام دیگری برای تحت‌الشعاع قرار دادن قم و مرجعیت انقلابی و ولایت‌مدار قم برداشته شد. بدین منظور شخصی دارای پتانسیل تهاجمی علیه نظام، وابسته به روحانیت، تندرو و افراطی و برخوردار از تظاهر به التزام به نظام، انقلاب و امام در خارج از قم و این‌بار در شیراز رصد شد.
دشمن و فتنه‌گران طراحی کردند تا علی محمد دستغیب که پدرخوانده عاملین و قاتلین پرونده قتل‌های زنجیره‌‌ای سال 77 به شمار می‌رفت هم از پتانسیل مجلس خبرگان رهبری بهره‌برداری نموده و هم فرقه جدید «واقفیه» پس از امام راحل(ره) را راهبری کند.بدین وسیله هم خلاء رهبری معنوی در میان جریان فتنه مرتفع می‌شد و هم تأثیرگذاری قم در تحولات سیاسی، اجتماعی و علمی جامعه مهار می‌شد.

خالی بودن دست فتنه‌گران اما این‌بار نیز نتیجه را به ضرر آنها به اتمام رساند چرا که:
اولاً چنین فردی که نه در عداد مرجعیت بوده نه از سابقه انقلابی مبرزی برخوردار بوده، نه حتی در خود شیراز - سومین شهر مذهبی ایران اسلامی - هوادار قابل توجهی داشته و نه وی از توان لیدری جریان فتنه برخودار است، حتی نمی‌تواند خود را در سطح کشور مطرح کند تا چه رسد به اینکه در مقابل قم ایستاده و به عرض اندام بپردازد.

ثانیاً: سناریوی موردنظر از بعد فعلی ناتوان و ناکارآمد تعبیه شده بود. چراکه پتانسیل عظیم انقلابی، معنوی و علمی نهفته و در بطن شهر مقدس قم آنچنان متلألی و درخشان است که به سرعت همگی تعارض‌ها را در خود حل کرده و حتی از آن برای پیشبرد انقلاب اسلامی و حرکت علمی و معنوی قم استفاده می‌کند. از این‌رو رویارویی با این پتانسیل جز اثبات ناپختگی و عدم شناخت و بالجمله اثبات حماقت مقابله‌کنندگان ثمره دیگری در بر نخواهد داشت.

ثالثاً: سناریوی مدنظر از بعد فاعلی نیز ناکام و ناقص متولد شده بود .چنانکه دست یازیدن چنین فردی کم بنیه از لحاظ علمی و سیاسی - که حتی پاسخ سؤالات ارجاع شده به خود را به دیگرانی وانهد و آنان نیز بی‌مطالعه و تدقق به جای آنکه حداقل شبهه‌ای پیرامون انقلاب اسلامی، ولایت فقیه، مجلس خبرگان و رابطه آن با شورای نگهبان و... مطرح سازند که تاکنون مطرح نشده و پاسخ آن داده نشده باشد را مطرح کنند - نشان از اوج خالی بودن دست فتنه‌گران از استدلال و تولید شبهه می‌کند و این، رسوایی این جریان را بیش از گذشته به معرض دید می‌نهد.

چنانچه به عنوان نمونه وی در نامه اخیر خود برای زیر سؤال بردن انتخاب قانونی مجلس خبرگان رهبری در سال 68 - که با حضور مراجع برجسته فعلی و فحول علما نظیر آیات عظام فاضل لنکرانی، مشکینی، مکارم،جوادی آملی و... به انجام رسید - به نقل چندین باره شبهه‌ای - در تسلسل مجلس خبرگان و شورای نگهبان - می‌پردازد که افرادی چون نگارنده حداقل 14 سال پیش پاسخ آن را در مجامع مختلف و سخنرانیها و کتب حضرت استاد علامه آیت‌الله مصباح یزدی حفظه‌الله تعالی و سایر مدرسان علوم عقلی ، فلسفی و سیاسی دریافت کرده بود. این باعث خواهد شد تا پنبه خیالات انحراف اذهان عمومی داخلی و خارجی از قم زودتر از آن هنگامیکه توقع آن می‌رفت زده شود و هم از این‌رو بود که وی به دلیل قلت توان و ضعف بنیه علمی، فکری و سیاسی و نیز استدلالی حتی جرأت نکند در اجلاسیه اخیر مجلس خبرگان رهبری به صورت نمادین و ظاهری شرکت کند.

به نظر می‌رسد این سناریوی جریان فتنه نیز همچون سایر سناریوهای آنان برای نادیده گرفتن ابهت قم یا رویارویی قم با نظام اسلامی زودتر از موعد به شکست انجامیده و این فرقه باید برای هدف خود سناریوی مضحک دیگری بچینند. شاید بدین ترتیب، وسیله ادخال سرور دیگری در قلوب مردم پدید آورده و باعث شوند تا فکاهی‌های جدیدتری در لسان محاوره‌ای نخبگان سیاسی خلق شود.

و در آخر ذکر این نکته نیز لازم است که گرچه اهمیت فرد یاد شده تا بدان جا نیست که زحمت قابل ملاحظه‌ای برای درگیر ساختن فضای علمی بدان معطوف شود، اما خطیر بودن جایگاه رهبری و نیز ضرورت حفظ قداست و شأنیت و شخصیت ذی‌جود مقام معظم رهبری مدظله‌العالی ایجاب می‌کند تا جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و مجلس خبرگان رهبری به خصوص رئیس آن به میان صحنه آمده و وظیفه خویش در این راستا را عملی سازند. گو آنکه کرامت و بزرگواری رهبری معظم انقلاب دام‌ظله در مورد این شخص مُهر «اذهبوا فانتم الطلقاء» را بر پیشانی وی نهاد و باعث شده تا اخراج وی از لیست نمایندگان فخیم و عالیرتبه مجلس خبرگان رهبری متوقف گردد اما اعمال وظیفه تنها در «اخراج» خلاصه نشده و شقوق مختلف دیگری را نیز شامل می‌شود.

قم اما با قیام آمیخته است. قیام تاریخی مردم قم در استقبال از مقتدای قافله صبر و بصیریت بسی دیدنی است. به یقین قمیین در این پیشواز قلب‌هایی را روشن و چشم‌هایی را نیز کور خواهند ساخت.
این استقبال چه «استقبال شدنی» است... .

ناکامی مطهری در جوسازی علیه رئیس‌جمهور همزمان با سفر تاریخی لبنا

ناکامی مطهری در جوسازی علیه رئیس‌جمهور همزمان با سفر تاریخی لبنان

علی مطهری که رفتارهای دور از بصیرت وی موجب فاصله گرفتن اصولگرایان مجلس از او شده است، در جوسازی علیه رئیس‌جمهور همزمان با سفر تاریخی فرزند ملت ایران به لبنان ناکام ماند.

این نماینده مجلس که از روز گذشته تکاپوی ویژه‌ای را برای جمع‌آوری امضا به‌منظور طرح سؤال از رئیس‌جمهور آغاز کرده است، به‌دلیل بی‌اعتباری در میان اصولگرایان با واکنش منفی روبرو شده و تعداد امضاهایی که تاکنون جمع کرده، به کمتر از 10 مورد می‌رسد.

مطهری در جریان انتخاب اعضای شورای مرکزی اصولگرایان مجلس تنها دو رأی به‌دست آورد که با احتساب یک رأی آن از طرف خود او، تنها یک نفر دیگر به وی رأی داده بود.

در عین حال، جوسازی هدفمند علیه رئیس‌جمهور همزمان با سفر تاریخی نماینده انقلاب اسلامی به لبنان که امریکا و اسرائیل از هفته‌ها قبل جریان مشابهی را برای تضعیف موقعیت دکتر احمدی‌نژاد و تحت‌الشعاع قرار دادن این سفر تاریخی آغاز کرده‌اند، با واکنش منفی نمایندگانی که مطهری برای امضا گرفتن به آن‌ها مراجعه می‌کند، مواجه شده است.

مطهری در طی ماه‌های قبل نیز بارها به تیتر اول رسانه‌های ضدایرانی در جریان‌سازی منفی علیه رئیس‌جمهور تبدیل شده و به‌نظر می‌رسد وی با دچار شدن به نوعی کیش شخصیت تلاش می‌کند موقعیت از دست رفته و اعتبار خود را که به‌واسطه انتساب او به شهد بزرگوار استاد مطهری است، با این رفتارهای عجیب بازیابی کند.

علی‌رغم توهین‌های مکرر مطهری به رئیس‌جمهور که در کنار جوسازی‌هایی مشابه اقدام اخیر او از زمان انتخابات سال گذشته تاکنون ادامه دارد، و مشخص نیست چنانچه فردی از جایگاه نمایندگی مجلس، همین ادبیات هتاکانه را در قبال رؤسای دو قوه دیگر از قوای سه‌گانه نیز به‌کار می‎برد، همین اغماض در قبال او صورت می‌گرفت یا خیر.