خشم روزنامه نزدیک به محسن رضایی از رسانه هایی که پشت پرده آن را افشا کردند حمله «ملتما» به کیهان طبیعی است که دلبستگان راستین انقلاب اسلامی و نظام در دوره به بن بست رسیدن غوغاسالاری از هر دو سوی به اصطلاح چپ و راست، ارائه طریق و پیشنهاد برای رفع بن بست ها را وجهه همت خویش بگمارند. روزنامه تازه تأسیس «ملت ما» در واکنش به خبر کیهان اعلام کرد: «ملت ما» مدعی موج سوم نیست. روزنامه کیهان، یکشنبه گذشته با اشاره به حضور برخی عناصر همراه فتنه گران و همکار نشریات زنجیره ای در روزنامه ملت ما، نسبت به فرصت طلبی و سوء استفاده افراطیون از روزنامه نزدیک به محسن رضایی هشدار داده و نوشته بود؛ این روزنامه مدعی موج سوم است اما گارد اصلی خود را تخطئه دولت قرار داده و این در حالی است که کوچک ترین مرزبندی با افراطیون مدعی اصلاح طلبی که پای فتنه و آشوب سال گذشته بودند، از خود بروز نداده است. این چه جریان سومی است که هیچ موضعی علیه افراطیون ندارد و از افراطیون برای تخطئه یکجانبه دولت اصولگرا بهره می گیرد؟ روزنامه ملت ما در واکنش به این خبر می نویسد: طبیعی است که دلبستگان راستین انقلاب اسلامی و نظام در دوره به بن بست رسیدن غوغاسالاری از هر دو سوی به اصطلاح چپ و راست، ارائه طریق و پیشنهاد برای رفع بن بست ها را وجهه همت خویش بگمارند. این روزنامه با اشاره به خبر چندی پیش سایت جرس- درباره اخراج برخی روزنامه نگاران اصلاح طلب از روزنامه ملت ما- می نویسد: جرس که در انتهای طیف موسوم به سبز و در ضدیت با نظام و انقلاب قرار دارد به فضاسازی علیه «ملت ما» می پردازد. البته طبیعی است که قائلان به آن قرائت از آزادی، نباید پیشنهاد و راهکارهای اصولی از داخل خانواده نظام و انقلاب آن هم از نوع انقلابی و جبهه و جنگ دیده آن را برتابند. از سوی دیگر و در داخل متأسفانه از میان طیف گسترده اصولگرایان، بعضی افراطیون تحت پوشش اصولگرایی هم نگران شده اند؛ نگران خارج شدن اصولگرایی از دایره و حیطه قرائت انحصاری آنها. پاسخ به این سؤال که چرا جرس و کیهان در آغازین روزهای تولد ملت ما به این رسانه نوپا می کوبند چندان دشوار نیست. دو سر طیف و قطب های به ظاهر متضاد، هر دو در نگرانی مورد اشاره فصل مشترک پیدا کرده اند. ما از هیاهو و سر و صدا نمی هراسیم و به راه برگزیده و عهدی که با نظام و انقلاب بسته ایم متعهد بوده و در مدار اسلام، انقلاب، فرامین مقام معظم رهبری و قانون اساسی به راه خود ادامه خواهیم داد اما از بابت نگرانی و فضاسازی منفی برخی برادران خود در اردوگاه اصولگرایی دلتنگیم که حکایت آنها مشابه همان کلوخی است که شبلی به طرف دوست خویش پرتاب کرد. «ملت ما» همچنین نوشت: «ما نه مدعی موج سوم هستیم، نه جهت گیری اصلی خود را تخطئه و تخریب دولت قرار داده ایم بلکه نقد دولت را لازم و بهترین حمایت از او می دانیم. تخطئه جزو مرام ما نیست. مرزبندی با افراطیون مدعی اصلاح طلبی هم عیان است نه آن گونه که کیهان می خواهد و می پسندد». درباره این توضیح آمیخته به توجیه و مغالطه چند نکته قابل ذکر است: 1- اینکه گفته شود روزنامه ملت ما مدعی موج سوم نیست، یا کشیدن خط بطلان بر اولین شماره این روزنامه (10 مهر 89) است یا حاکی از ضعف و بی خبری مدیریت در آن. دوستان کافی است اولین شماره روزنامه خود را ورق زده و تیتر اول صفحه 2 را ببینند که با حروف درشت و در توجیه جریان سیاسی متبوع روزنامه ملت نوشته است: «نسیم جریان سوم بر بام سیاست ایران». یعنی این نسیم به سرعت آمد و در کمتر از 10 روز گذشت و رفت؟ 2- چطور می شود به واقعیت «افراطیون مدعی اصلاح طلبی» و «طیف سبز ضد نظام و انقلاب» اذعان داشت و در عین حال هنوز مدعی وجود تقسیم بندی انحرافی و گمراه کننده «چپ و راست» بود یا خود را جایی میان «غوغاسالاری چپ و راست» جا زد؟! یا اذعان دارید که جنگ واقعی و بزرگی میان جبهه انقلاب و ضد انقلاب و حلول کرده در پشت نقاب اصلاح طلبی در جریان است و یا اینکه ماجرا را «غوغاسالاری چپ و راست» و شأن خود را اجل از ورود در این ماجرا می دانید. هر دو ادعا را که یکجا نمی شود جمع کرد، می شود؟! این همان تناقض بزرگی بود که متأسفانه در گفتار و رفتار آقای محسن رضایی هم در بحبوحه فتنه سال گذشته پدیدار شد اگر چه او چند ماه بعد از آن جریان اعلام برائت و جدایی کرد. «مرزبندی با افراطیون مدعی اصلاح طلبی» مگر قرائت و پسند «کیهانی/ غیرکیهانی» دارد که بخواهید با توسل به تعدد قرائت ها و تفسیرها و سلیقه ها، از مسئولیت شانه خالی کنید؟ اما اگر به لزوم «مرزبندی با افراطیون مدعی اصلاح طلبی» اذعان دارید، پرسش کیهان جای خود باقی است؛ همکاران نشریات زنجیره ای و برخی عناصر همسو و همراه با افراطیون و فتنه گران- که بعضاً با همان همکاران جرس و روزنت و گویانیوز و... بیانیه های مشترک در حمایت از فتنه گران امضا کرده اند و کیهان به نام برخی از آنها در خبر خود اشاره کرده- در روزنامه شما آن هم با امضا چه می کنند؟ یعنی علیرضا- خ، سجاد- س، فروزان- الف- محمد-ب و... را در روزنامه محبوس کرده اید که دیگر نتوانند به افراطیون سرویس بدهند؟ برخی دوستان و همکاران فراری و پناهنده همین حضرات هستند که هم اینک سایت جرس و نظایر آن را تغذیه می کنند. مگر می شود یک سر جریان افراطی گری و فتنه در جرس (لندن) باشد و سر دیگر آن در روزنامه شما و آن گاه بازهم بتوان از جریان سوم سخن گفت؟! البته طی دو روز گذشته برخی از امضاهای مذکور از روزنامه ملت ما حذف شده اند که ان شاء الله از سر اصلاح رویه بوده باشد و نه خدای نکرده به اندرونی بردن آنها. اما درباره فضاسازی جرس علیه روزنامه ملت ما باید یادآور شد که این سایت از اینکه چرا برخی از دوستانش پس از مدتی حضور در روزنامه یاد شده، کنار گذاشته شده اند، ناراحت بوده و نه از اینکه چرا برخی دیگر از دوستان و هم طیفانش هنوز در «ملت ما» هستند. 3- اصولگرایی آنجا که به مرز فتنه گران و جریان براندازی می رسد یک قرائت ندارد و آن جبهه بندی و تقابل با جریان های ضدانقلاب است. در این میان خیلی سخت نیست بررسی اینکه میان فتنه گران و کیهان، «فصل مشترک» پیش آمده یا میان شبه جریان و روزنامه آقای رضایی با فتنه گران. آیا حکایت کلوخ اندازی شبلی به منصور حلاج، با کیهان قابل انطباق است یا برخی برادران غافل انقلاب که در بحبوحه فتنه تا ماه ها خود را درجبهه نامحرمان فتنه گر تعریف کرده بودند! از «ملت ما» توقع نیست «کیهان2» باشد اما حتماً از «برادران» انتظار است که دست رد به سینه نامحرمان بزنند و در رقابت های سیاسی، از جماعتی که جزو بخش رسانه ای فتنه بودند یار نگیرند. این آیه شریفه هم شعار و سرلوحه امیرمؤمنان(ع) بود و هم سرلوحه عمل امام حسین(ع) که فرمودند: «ما کنت متخذ المضلین عضداً». این آیه را امیرمؤمنان(ع) در مواجهه با کسانی نظیر ولیدبن عقبه خواند که برای بیعت و ائتلاف آمده بودند. «من گمراهان و مضلین را به یاری نمی گیرم» و البته هزینه اصولگرایی امیرمؤمنان، تقابل امویان با امام در جمل و صفین شد. و نهایتاً اینکه برای برادران خود در روزنامه ملت، توفیق حرکت بر «مدار اسلام، انقلاب، فرامین رهبر معظم انقلاب و قانون اساسی» را مسئلت می کنیم. نظرات بینندگان: |
| لودگی رسانه های سبز و ضدانقلاب در فحاشی به رئیس جمهور سفر تاریخی و جریان ساز رئیس جمهور اسلامی ایران به بیروت، رژیم صهیونیستی و آمریکا و محافل ضدانقلاب ورشکسته را به تلاطم و دست و پا انداخته است. |
مهر:این گزارش خبری نیست چرا که اینجا دیگر خبری نیست و هر آنچه هست اشک است و ماتم و فغان...
برای تهیه گزارشی از وضعیت مجروحان به بیمارستان شهدای عشایر خرم آباد می روم؛ با خود هیچ وسیله خبرنگاری نمی برم چرا که صبح همه وسایل خبرنگاران را گرفته اند و من تنها یک شهروندم که باید بدانم در شهرم چه می گذرد.
از در بیمارستان به آرامی داخل می شوم، محوطه پر از اشک و ناله است، مادران هم شهدا آمده اند وهمسران مجروحان ضجه می کشند ...اینجا خبری نیست!
پشت در سالن بیمارستان نام برخی مجروحان را اعلام کرده اند ولی به اینها هم اعتمادی نیست چرا که شاید دقایقی قبل برخی از این مجروحان پرکشیده باشند.با دست به شیشه درمی کوبم ومی خواهم با برخی ازمجروحان ملاقات کنم! یکی می گوید خبرنگار است و پس از آن یکی از افراد فریاد می زند هر آنچه به همراه دارد بگیرید، مسئولیت با من!
مرا عقب می رانند و هرچه فریاد می زنم گویا اوضاع بدتر می شود؛ من وخبرنگار صدا و سیما پشت درسالن مانده ایم و اجازه ورود نمی دهند؛ این بار مدیر کل صدا و سیما می آید و به زحمت و با هزاران هماهنگی به داخل می رود و من هنوز پشت در مانده ام!
چشم هایم را به در بیمارستان دوخته ام تا شاید کسی خبری بیاورد و این بار مردی آرام از آن سوی در شیشه ای سالن بیرون می آید و روی پله ها می نشیند! دستهایش را روی چشم هایش می گذارد و اشک می ریزد و زمزمه می کند:"سید هم رفت."
سریع دردفترچه یادداشتم به فهرست شهدا یک تن دیگراضافه می کنم ولی این خبر بیش از آنکه دفترچه ام را مبهوت کند جمعیت داخل محوطه را مبهوت کرده است.همه دور مردی که ازسالن بیرون آمده حلقه می زنند و ازاو جویای حال مجروحان می شوند.
ناخودآگاه به یاد صحنه هایی ازدوران دفاع مقدس که درفیلم های مستند دیده ام می افتم که خانواده های رزمندگان چه بی صبرانه از رزمندگان از خط برگشته سراغ عزیزانشان را می گیرند!
مرد همچنان اشک می ریزد و فریاد می زند که چرا این بار هم از غافله این شهدا جا مانده است، من هم به سبک خانواده های نگران پشت پنجره اتاق های مجروحان می روم، مجروحان حادثه جز بهت چیزی برای گفتن ندارند، آنها هنوز شوکه هستند!
پس از اینکه هیچ اطلاعاتی از بیمارستان شهدای عشایر به دست نیاوردم برای پیگیری آمار شهدا به سمت غسالخانه شهر خرم آباد در جوار قبرستان خضر به راه افتادم؛ هوا تاریک است و رفتن تا قبرستان شاید دلهره انگیز باشد.
در چند قدمی غسالخانه در حالی که افکارم پر از ترس و کنجکاوی است با جمعیتی از خانواده های شهدا که برای گرفتن جنازه فرزندانشان آمده اند مواجه می شوم و این بار شاید از اینکه در این فضا تنها نیستم خوشحال شوم ولی قلبم را دردی بزرگ فرا می گیرد.مادران ضجه می زنند، همسران شهدا که اغلب جوان هستند مبهوت اشک می ریزند، آنها هنوز باورشان نشده که دیگر شوهرانشان به خانه بازنمی گردند.
در غسالخانه را به روی هیچ کسی باز نمی کنند، در زدن بی فایده است با خود فکر می کنم حتما اینجا هم به بن بست خورده ام ولی ناگهان یکی از مسئولان پادگان امام علی را می بینم که برای گرفتن آمار شهدا به محل غسالخانه آمده است. در را به رویش باز می کنند و من هم به همراه چند نفر از خانواده های شهدا به زور وارد غسالخانه می شوم!
دیدن جنازه های فرزندان این سرزمین که بی جان در غسالخانه خفته اند تمام وجودم را آتش می زند، همه بدنهای شهدا سوخته است، انگار که آنان را از آتشی مهیب به اینجا آورده اند! چهره های آنان پر از نورانیتی است که شاید هیچ گاه در هیچ جا ندیده ام.
14 تن از شهدایی که هویت شان مشخص است اینجا حضور دارند، نام آنها را یکی یکی می خوانند تا مسئول اعزامی از پادگان دورشان خط بکشد، نمی توانم نامشان را بنویسم چون سخت است ...!
اسامی برخی از شهدا را به ذهن می سپارم، شهید فیاضی، شهید سبحانی، شهید امانی، شهید فرج الهی، شهید حمید رضا سیف، شهید فاطمیان، شهید رشیدی نیا، شهید سجاد یاراحمدی و ...؛ می گویند در میان شهدا نام جوانی به چشم می خورد که متولد سال 68 است و شاید به زحمت امسال 21 سالش تمام می شد اگر...
در فضای سرد غسالخانه اشک گرمی در چشم هایم حلقه می زند و این بار دیگر نمی خواهم هیچ خبری از این همه غم بنویسم.
در لیستی که در دست این مسئول است سرک می کشم، نام 25 نفر در آن است که به نظر می رسد شهید و مفقود شده اند. دور نام 14 تن از شهدایی که درغسالخانه بودند خط می کشد. سه تن دیگر از شهدا قابل شناسایی نیستند. اصرارهای مسئول اعزامی از پادگان امام علی(ع) هم مسئول غسالخانه را راضی نمی کند که چهره آنها را نشان دهد؛ می گوید باید اینها به پزشکی قانونی بروند. با نگاهی به لیست در دست این مسئول و تماسی که با بیمارستان شهدای عشایر داشت تا حدودی متوجه می شوم که سه تن دیگر از شهدا در غسالخانه این بیمارستان هستند.
مسئول اعزامی ازپادگان امام علی(ع) می گوید که برخی از مجروحان در بیمارستان تامین اجتماعی خرم آباد بستری هستند. این در حالی است که برخی از مجروحانی که حالشان وخیم بوده است به تهران اعزام شده اند.
با یک دنیا غم و اندوه فضای غسالخانه را با آن همه پیکر نورانی می گذارم و می آیم! ساعت نزدیک هشت و نیم است و مردم در خانه هایشان منتظرند تا اخبار حاشیه ای 20 و 30 را ببینند و بدانند در پادگان امام علی چه گذشته است.
و این بار مسئولان سپاه از حادثه رخ داده خبر می دهند و از چند شهید که عروج کردند و از مجروحان سخن می رانند که به صورت سرپایی مداوا و مرخص شده اند!شهر خرم آباد سراسر بهت و نگرانی و تشویش است. هنوز هم باورشان نشده و کسی هم نمی خواهد واقعیت را برایشان بگوید.
سوار تاکسی می شوم تا این بار خبر را در جایی دیگر جستجو کنم. بیش از نیمی از شهدای این حادثه جنوب شهر نشین بوده اند و حال جنوب شهر خرم آباد پر از هیاهوی از دست رفتن جوانانش است.
به خانه برخی از شهدا می روم، با دیدن اوضاع روحی آنها دفترچه ام را پنهان می کنم و فاتحه می خوانم! در کناری می نشینم، یکی می گوید آمار شهدا بیشتر ازاین است، یکی دیگر که به نظر می رسد ازنیروهای پادگان است ازادامه آواربرداری و احتمال افزایش شهدا می گوید، یکی از غوغایی که درمقابل پادگان است حرف می زند وهر کدام نگرانند و هنوز مبهوت از حادثه حرف می زنند.
از این هیاهو خود را بیرون می کشم، سوار تاکسی می شوم تا دست خالی به خانه برگردم، ساعت حوالی 10 شب است، دو روز عزای عمومی در لرستان اعلام شده است و هنوز خبری از پیام های مسئولان ملی و ابراز همدردی با خرم آباد عزادار نیست. شهر خرم آباد آرام اشک می ریزد و برای غم از دست رفتن جوانان جان بر کفش هیچ تسلایی وجود ندارد.
شایعات همه شهر را فرا گرفته است و من به شایعه هایی که در تاکسی می شنوم با کنایه تنها لبخندی تلخ می زنم!
| مرثیه خوانی برای منافع از دست رفته اعلام نتایج بررسی وقف دانشگاه آزاد به مزاق بعضی ها خوش نیامده است و اعلام داشته اند این قضاوت ها سیاسی است . |