اصلاح طلبان و فتنه گران در تقاطع 3 رویکرد
جریان فتنه و اصلاح طلبان این روزها و این ایام شرایط دشواری را به لحاظ عمل سیاسی و تبیین گفتمانی آتی خود تجربه می کنند.
کلمه: سقوط جریان فتنه و پاگیری کامل آن در جبهه ضد انقلاب گرچه با حمایت هایی با عناصر اصلاح طلب همراه و قرین شد ولیکن تردیدهای برخی از اصلاح طلبان نسبت به پی گیری آینده سیاسی خود شرایطی دشوار را پیش روی آنان قرار داده است.
« مدیریت نظام» در مواجهه با فتنه،خروش ملت در «حماسه 9 دی»،صلابت نظام در برابر«باج خواهی ها» و...بی شک از جمله مولفه هایی بوده که فتنه گران و اصلاح طلبان را در مسیر انتخاب قرار داده است.انتخابی که بی شک از میان سه رویکرد موجود در میان آنان بوده و انتخاب هریک از رویکردها آینده سیاسی شان را محرز و قطعی خواهد ساخت.این رویکردها اما چه می باشند؟
الف- رویکرد مبارزه:
طیفی از جریان فتنه به دلیل دگردیسی های فکری و ایدئولوژیکی عمیقی که از چپ سنتی تا چپ نو را شامل می شود و حتی در مواردی گردش و تنه به لیبرالیسیم را نیز تجربه می کرد،بر این تصور بود که مدل حکومتی حاضر و مبتنی بر ولایت فقیه، دچار احتضار و فروپاشی شده لذا بر همین رویکرد فرقه سبز را مورد توجه قرار داده و مدیریت رفتاری آن را برعهده گرفت.
این طیف بر این باور بود به دلیل شکل گیری زنجیره سلبی (نه به احمدی نژاد و سپس نه به حاکمیت) و شبکه شدن تلاش های داخلی و خارجی ،ظرف چند ماه با فشارهای اقتصادی- سیاسی غرب خواهد توانست به موفقیت دست یابد.اما برخلاف این تحلیل ها و تلا ش ها که فاقد برآورد تخمین وتدبیر و واقع نگری بود ،با مدیریت ولایی و بصریت عمومی ملت این طیف در برنامه های خود ناکام مانده و به جنون رفتاری – تحلیلی رسید.
نشانه های این جنون که در بی قیدی در همنوایی و حرکت در مسیر ضد انقلاب بارها نشانه هایش ظهور و بروز یافت اما منجر به این شد که این طیف همچنان بر تحلیل های اشتباه خود پافشاری کرده و ریزش حامیان خود را به «آتش زیر خاکستر» تعبیرکند.
این طیف معتقد است که در صورت بهره گیری از «فرصت های حقیقی و حتی تصادفی» و عبور از فضای پلیسی- امنیتی! این آتش دوباره شعله ور خواهد شد.در حقیقت این طیف در تحلیل خود براین باوراست که با وجود تحریم های خارجی ،دولت با ناتوانی در اجرای صحیح طرح هدفمندی یارانه ها مواجه شده و بزودی شاهد شکل گیری و بروز اعتراضات اجتماعی خواهیم بود.اعتراضاتی که به دلیل ماهیت اقتصادی آن به عنوان شتاب زا عمل کرده و قابلیت موج سواری را برای آنان فراهم خواهد کرد.
در مجموع این طیف از جریان فتنه با این تحلیل بر این باور است که نه تنها مبارزه تمام نشده، بلکه جدی تر نیز شده است و فقط باید تا روز موعود یعنی لحظه قیام و فراهم شدن شرایط (بروز اعتراضات اجتماعی گسترده) زیرزمینی عمل کرده و برای نشان دادن پویایی فرقه نیزباید در اذهان تک مضراب های تبلیغی را در دستور کار قرار داد.
اما بطور خلاصه می توان مبانی تحلیلی رویکرد مبارزه را اینگونه خلاصه کرد:
1- وجود گسست های 4 گانه در جامعه:
1- الف- گسست بین مردم و حاکمیت
1- ب- گسست بین نخبگان و حاکمیت
1- ج- گسست بین نخبگان و نخبگان
1- د- گسست بین مردم و مردم
2- فشار خارجی:
2- الف- تحریم ها
2- ب- تهدید نظامی
3- ضعف و ناکارآمدی نظام
4- قدرت و انسجام جنبش سبز
ب- رویکرد موازانه:
حامیان این رویکرد نگاهی متفاوت تر از طیف معتقد به مبارزه را نسبت به شرایط و وضعیت موجود فرقه سبز داشته و بر سیاست ورزی تاکید دارند.این طیف بر این باورند که جنبش سبز با شکست مواجه شده و کار آن در فاز خیابان به پایان رسیده است.در حقیقت این طیف معتقدند که برخلاف حامیان رویکرد مبارزه بخش اعظم گسست های مورد تاکید این طیف در حد ادعا بوده و واقعیت نداشته و نظام و دولت حداقل توانسته اند در اذهان اکثریت جامعه خود را کارآمد و تلاشگر برای رفع مطالبات مردمی نشان بدهند.
این طیف با مورد اشاره قرار دادن حماسه 9 دی به طیف دیگر پیغام داده اند که 9 دی واقعی ترین تصویر موجود و قابل لمس حقیقی جامعه پس از فتنه می باشد و اگر حامیان رویکرد مبارزه بر این واقعیت چشم ببندند به طور قطع روزنه های امید به بازگشت را نیز به روی خود بسته خواهند دید.
این طیف اما برخلاف حامیان رویکرد مبارزه که معتقد به استراتژی «برد- باخت» در قبال نظام است معتقد به استراتژی«برد برد» بوده و براین باور است که گرچه فتنه مهارشده اما اصلاح طلبان به عنوان موتور این جریان قابل حذف نیستند چرا که جریان اصلاحات یک جریان فکری است که در بخش هایی از لایه های اجتماعی بویژه در میان نخبگان ریشه دوانده و دارای پایگاه می باشد.
لذا سخن آخر این طیف این است که باید به نظام به یک موازانه نسبی حداقل 60به 40 برسیم.
در مجموع اما بطور خلاصه می توان مبانی تحلیلی رویکرد موازنه را اینگونه خلاصه کرد:
1- پایگاه اجتماعی قوی نظام و دولت
2- بی اثر بودن فشار خارجی
3- شکست جنبش سبز در فتنه88
4- غیر قابل حذف بودن اصلاحات
5- تعریف بازی «برد – برد» با حاکمیت
ج- رویکرد تناسخ:
در برابر این دو طیف،بخش دیگری از اصلاح طلبان نیز وجود دارند که انتقادات جدی ای به این دو طیف دارند.این طیف حامیان رویکرد مبارزه را رادیکال،غیر منطقی ،بی سر و احساسی خوانده و اصرار آنان بر ادامه این رویه را آب در هاون کوبیدن تعبیر می کنند.
این طیف همچنین با اشاره به رویکرد حامیان موازانه معتقدند این طیف شکل دیگری از رویکرد مبارزه است که بازگشت به نظام را برای پی گیری خط فتنه دنبال می کند،مضاف بر اینکه برای بازگشت خود استراتژی «برد- برد» را بگونه ای تعریف می کند که پذیرش شرایط آنان بطور قطع به باخت حاکمیت منتهی خواهد شد،مساله ای که قطعا حاکمیت به آن واقف است.
این طیف که برخی از اصلاح طلبان واقع بین را تشکیل می دهد بر این باور است که کالبد اصلاحات در جریان فتنه 88 جان سپرده و دم مسیحایی نیز قادر به زنده کردن آن نیست اما روح سرگردان آن می تواند در کالبدی کاملا متفاوت حلول کند.
این طیف همچنین با انتقاد از رفتارهای اصلاح طلبان و فتنه گران بر زدودن ناخالصی ها از اصلاحات و ملتزم بودن به هنجارهای نظام ولائی و روشن ساختن مرزهای هویتی خود با بیگانگان و رفتارهای فتنه گران تاکید کرده و بر کلید زدن دور جدیدی از فعالیت ها با کالبدی جدید تاکیددارند.
در مجموع اما بطور خلاصه می توان مبانی تحلیلی رویکرد تناسخ را نیزاینگونه خلاصه کرد:
1- عدم پذیرش بازگشت بدون هزینه اصلاحات سابق(جریان فتنه88) از سوی نظام
2- عدم پذیرش بازگشت با هزینه(توبه) از سوی فتنه گران
3- اراده نظام و مردم حامی نظام بر حذف مجرمین
4- نیاز نظام به روح اصلاحات خالص جهت پویائی
درخاتمه با بررسی رویکردهای سه گانه در جریان فتنه و اصلاح طلبان حال باید منتظر بود و دید که اینان با اتخاذ کدامین رویکرد به سوی کدامین راه رهنون خواهد شد.باید بود و دید.
همدردی رسانههای فتنه با منافقین
جعفر کاظمی و محمدعلی حاج آقایی، از عوامل گروهک منافقین بامداد دوشنبه اعدام شدند.
در حالی که این دو منافق به عضویت خود در گروهک تروریستی منافقین و همکاری نزدیک با آن اعتراف کرده بودند، محافل رسانه ای جریان فتنه از آنان با عنوان "زندانی سیاسی" یاد و حتی اعدامشان را محکوم کردند.
تایید منافقین
ساعتی بعد، ارگان رسمی منافقین کاظمی و حاجآقایی را از اعضای این گروهک تروریستی اعلام کرد و با محکوم کردن اعدامشان، آنان را "مجاهدین قهرمان" لقب داد.
مریم رجوی، سرکرده منافقین هم در پیامی دو همکار خود را "دو قهرمان مقاومت و ملت" نام نهاد و گفته که آنان "مجاهدان راه آزادی مردم ایران" بوده اند.
جرایم همکاران منافقین
اعضای معدوم این گروهک علاوه بر مبادرت به توزیع تصاویر و پلاکاردهای مربوط به منافقین، تهیه تصویر و فیلم از درگیریها و نیز سر دادن شعارهایی به نفع گروهک نفاق، در پایگاه گروهک نفاق در خاک عراق موسوم به اشرف دورههای آموزشی را نیز سپری کرده بودند.
همچنین جعفر کاظمی ضمن برقراری ارتباط با سرشبکه منافقین در داخل کشور، اقداماتی از جمله جذب و جمعآوری کمک مالی و فعالیت تبلیغی به نفع گروهک مذکور داشته و فرزندش را نیز به کشور عراق برده است.
کاظمی در اعترافات خود الصاق عکسهایی در رابطه با حمایت از عوامل گروهک تروریستی منافقین، فیلمبرداری و عکسبرداری از آشوب های خیابان انقلاب و میدان آزادی به همراه یکی دیگر از همدستان خود و مصاحبه با خانوادههای برخی فریب خوردگان گروهک نفاق در اردوگاه اشرف را نیز پذیرفته بود.
جلسات رسیدگی به اتهامات محکومان یاد شده با حضور نمایندگان دادستان و وکلای آنان در شعب مختلف دادگاههای انقلاب اسلامی تهران برگزار و آرای صادره از سوی دادگاه تجدیدنظر استان تهران تایید شده بود.
ارتباط منافقین با جریان فتنه
گروهک منافقین از ابتدای انقلاب اسلامی هزاران نفر از شخصیت های مطرح انقلاب اسلامی و مردم عادی را به شهادت رسانده است و حتی اکنون هم حاضر به دست کشیدن از ترور و قتل نیست.
گروهک تروریستی مجاهدین خلق(منافقین) در آشوب عاشورای88 هم نقش تاثیرگذاری داشت و حتی پس از آشوب روز عاشورا مریم رجوی به دلیل نقش آفرینی نیروهایش از آنان تقدیر کرد.
گروهک مجاهدین خلق یک روز پیش از عاشورای 88 با انتشار مطلبی با عنوان "در روز عاشورا همه با هم بر می خیزیم"، به حمایت از فراخوان آقای موسوی برای بزرگداشت این روز پرداخت.
ارتباط با موسوی
درباره ارتباط موسوی با این گروهک خبری رسمی منتشر نشد تا اینکه آذر ماه امسال منابع خبر از دستگیری سرپل اصلی ستاد موسوی با گروهک نفاق خبر دادند.
شاید در همین راستا بود که چند هفته بعد سرکرده گروهک تروریستی منافقین فتنه گران را "جوانان دلیر" نامیده و با تقدیر از تلاش آنان در ایجاد آشوب های سال 88، از آنان درخواست کرده است که قانون هدفمند کردن یارانه ها را به "چالش بزرگی" برای خود نظام تبدیل کنند!
از همین رو، دفاع امروز محافل متعلق به جریان فتنه از دو همکار اعدام شده منافقین هم در راستای همین موضوع ارزیابی شده است.
| آیا جریان سبز یک جنبش جنسی بود؟ |
گروه های اعتراضی مانند «رپ» و «هوی متال» سیر تطور قابل مطالعه ای در کشورهایی چون امریکا داشته اند. شاید باورش دشوار باشد ولی جنبش رپ نخستین بار در قالب یک جنبش سیاسی ضد نظم و ضد حاکمیتی و به عنوان نتیجه ی شکاف نسلی(Generation Gap) در امریکا شناسایی شد. معروف ترین ترانه ی گروه های موسیقی رپ در دهه های پایانی قرن بیستم ترانه ی دکتر آلبان(Alban Nwapa) بود که در حمایت از فلسطین و ابراز انزجار از جنایت های رژیم صهیونیستی سروده شد. نهادهای مطالعاتی وابسته به دولت امریکا اعلام کردند اعتراض و پرخاش جوانانه از سطح پرخاش های انفعالی گذشته است و تشکیل گروه های اینچنینی نشانگر ورود اعتراضات جوانان به سطحی عمیقتر و خطرناکتر است. بنابراین دولت امریکا خیلی زود و با تکیه بر شناختی مبنایی که از جنبش های جوانان بدست آورده بود، رپ و سایر جریان های مشابه را سیاست زدایی کرد و تم اصلی مخالفت را به سمت دیگری کشاند که نتیجتاً کسانی چون ام.سی.هامر (Hammer,M,C) به عنوان پیشروان نسل دوم رپرهای امریکایی ترانه هایی سخیف با موضوعاتی چون تقبیح خانواده و سنت های متعارف اجتماعی را برجسته کردند. نکته ی ظریفی در سیاست های اجتماعی دولت امریکا وجود دارد. تحلیلگران معتقدند جریان شکاف نسلی اتفاقی همه گیر و غیرقابل اجتناب است و بهتر است دولت ها بجای رد یا انکار آن به بحث درباره ی شیوه ی مدیریت آن بپردازند چراکه در غیر اینصورت این جنبش ها با رفتاری غیرعقلانی و صرفاً احساسی و هیجانی به نوعی تضاد با نظم و نظام سیاسی و اجتماعی حاکم بدل می شوند. اما شکاف نسلی چگونه و با چه تعریفی به این نقطه می رسد؟ جامعه شناسان شکاف نسلی را نوعی گپ و انقطاع اجباری بین بلوغ زیستی-جنسی و بلوغ اقتصادی-اجتماعی می دانند. توضیح اینکه جوانان در سنین 13 تا 18 سال بطور کامل به بلوغ زیستی-جنسی می رسند ولی در جوامع امروزی رسیدن به بلوغ اقتصادی-اجتماعی که به معنای شناسایی فرد به عنوان یک هویت مستقل اجتماعی است یقیناً میسر نخواهد بود. هنگامی می توان از این هویت مستقل سخن گفت که جوان بتواند در اداره ی مالی و اقتصادی خود مستقلاً عمل کند و به عنوان یک فرد اثرگذار در پازل اجتماعی واجد نقش باشد. بنابراین بلوغ اقتصادی-اجتماعی با مقوله ی اشتغال ارتباط مستقیم پیدا میکند. به هیچ وجه متصور نیست که جوان امروز مانند جوان جامعه ی سنّتی در 15 سالگی با پیوستن به فعالیت های اقتصادی خانوادگی براحتی ازدواج کند وبه عنوان یک عضو رسمی جامعه پذیرفته شود. بنابراین سیاستگذاران غربی با این واقعیت مواجه بودند که چگونه این پرخاش زیستی-جنسی را پاسخ گویند. نگرش های واقع بینانه کشورهای غربی را به این سمت سوق داده اند که بجای تلاش برای پایین آوردن سن بلوغ اقتصادی-اجتماعی، راهی برای حل معضل بلوغ زیستی-جنسی بیابند چرا که در خوشبینانه ترین حالت هم نمی توان برای همه ی جوانان زیر بیست سال زمینه ی استقلال اقتصادی فراهم کرد در حالیکه آنان بطور فزاینده ای با هیجانات شهوانی دست به گریبان اند. غرب این ماجرای پیچیده را با انقلاب جنسی مدیریت کرده است. تحلیلگران غربی معتقدند با آزادی و اباحیگری جنسی می توان طوفان و تنش جوانان را مدیریت کرد و از انتقال پرخاش به مرحله ی سیاسی و ضد نظم ممانعت کرد. تأسیس کلوب های شبانه و ساماندهی اماکن ویژه برای اختلاط آزادانه ی پسران و دختران و در عین حال حمایت از فرزندان احتمالی روابط غیر رسمی از این دسته راهکارهاست. بخاطر می آورم که یکی از رایزن های فرهنگی ایران در آلمان از قول یکی از سیاستمداران بنام آلمانی مورد سوال واقع شده بود که شما پس از انقلاب با بستن مشروب فروشی ها، کلوب های شبانه، خوابگاه های مختلط و مبارزه با مواد مخدر چگونه موفق به مدیریت جامعه جوان خود می شوید؛ و این را اعتراف کرده بود که اگر یک شب در آلمان کلوب های شبانه تعطیل باشد، فردا روز اعتراضات خیابانی است. نیازی به توضیح ندارد که برای جمهوری اسلامی ایران نه فهم مسأله و نه روش های حل آن شباهتی با مدل غربی آن نخواهد داشت. طبعاً می پذیریم که مفهوم بلوغ زیستی-جنسی با فهم غربی آن یکسان است ولی برای تفکر دینی، دوران جوانی فقط یک مسأله یا بحران نیست بلکه فرصتی دانسته می شود که می تواند زمینه ی تحقق اهداف بلند دینی-انقلابی را فراهم کند. ممشای امام در تعامل جدی با جوانان به عنوان حاملان اصلی نهضت، اتفاقی شگفت است که جای مطالعه ی بسیار دارد. از طرفی نیاز زیستی-جنسی جوانان ایرانی واقعیتی است که قابل انکار نیست و روش اباحیگرایانه ی غرب هم از اساس با اهداف فرهنگی و مبانی انقلاب اسلامی در تعارض است. در حال حاضر جوانان ایرانی در بسیاری از نقاط حتی در سنینی پایینتر از 14 سالگی به بلوغ زیستی-جنسی می رسند و مسائلی چون بهبود تغذیه و عوامل محرکی مانند بی مبالاتی های رسانه ای و شیوه های پوشش دختران و از طرفی اوقات فراغت فراوان این مرحله را وارد مرحله ی جدیدتری می کند. این نوشتار در صدد ارائه ی راهکار برای حل این معضل نیست. آنچنان که از عنوان یادداشت برمی آید صرفاً ارائه ی توضیح جدیدی از ماجراهای پس از انتخابات مدّ نظر است. رهبران سیاسی اعتراضات پس از انتخابات حمّالی جریان اعتراضی را بر گرده ی جوانان و دانشجویان گذاشتند. هرچند عدم اقناع کافی و پاسخ مستدلّ منشأ برخی تعارض های فکری و سیاسی و ریشه ی مخالفت عده ای به حساب می آید اما معتقدم زمینه ی گسترده تر شدن مقطعی اعتراضات در میان جوانان، همانطور که گفته شد، تنش و طوفان احساسی مبتنی بر ناکامی در ارضای نیازهای طبیعی است. جوانان و دانشجویان امروز ایران در چه فضایی حضور اجتماعی دارند. اختلاط محدود دختران و پسران در محیط های دانشگاهی و در عین حال عدم امکان اطفای هیجانات طبیعی نوعی ناکامی محرّک را باعث می شود. استنلی هال روانشناس مشهور مسائل جوانان از این مسأله با عنوان «طوفان و تنش(Storm & Stress)یاد می کند. همچنین در جامعه شناسی کجروی این مسأله در دسته ی تئوری های پرطرفدار «ناکامی-پرخاشگری» مورد بررسی قرار می گیرد(Frustration-Aggression) . بی تردید شما هم مکرّراً در کلاس های درس و جلسات سخنرانی با استدلال و استنادهای فراوان به شبهات ذهنی و فکری راجع به جریانات پس از انتخابات مواجه بوده اید ولی نهایتاً عده ای دختر و پسر جوان را می بینید که علیرغم شکست تئوریک در پاسخ به استدلال ها بر مخالفت و پرخاشگری خود ادامه می دهند. این پرخاش نه از جنس عدم اقناع که ریشه ای زیستی-جنسی دارد و ناخواسته به عنوان واکنشی به ناکامی های طبیعی ابراز می شود. از آن جهت بر این نکته تأکید دارم که باید واقع بینانه جریان های دانشجویی و رفتارهای خاص آنها را مورد واکاوی قرار داد و عجولانه بخاطر یک واکنش هیجانی آنها را داخل در جرگه ی مخالفین نظام یا منافقان ندانست. غالب معترضین جوان حتی ابتدایی ترین مفاهیم و جریان های سیاسی را نمی شناسند. آنها حتی از دلیل واقعی اعتراض خود بی اطلاع اند؛ این بی اطلاعی زمینه ی بسیار مناسبی برای کسانی است که بدنبال سوءاستفاده از هیجانات پرخاشگرایانه ی جوانان هستند. غالب اعتراضات رادیکال در دانشکده های فنی آغاز می شود و نه دانشکده های سیاسی یا فلسفه و از طرفی دانشجوهای شهرستانی بخاطر بهرمندی بیشتر از پاسخهای سنتی اجتماعی و پاکی فضای فرهنگ عمومی و عدم وجود محرک های محیطی بسیار کمتر از تهرانی ها برای پیوستن به اعتراضات بی مبنا مجاب می شوند. معتقدم تفاوت زیادی بین اعتراضات جوانان و دانشجویان در ماجراهای پس از انتخابات با شادی های خیابانی پس از راهیابی ایران به جام جهانی 1998 فرانسه و همچنین شادی های ساختارشکنانه شان در چهارشنبه سوری نیست. مسوولان کشور باید برای این اعتراضات در دو سطح کاملا متفاوت بیاندیشند. سطح اول اقناع فکری و تبیین مکفی است که زمینه های رفع شبهه و ابهام را برطرف می کند و دیگری راه حلّی مبنایی برای مدیریت نیازها وهیجانات زیستی-جنسی جوانان که ارتباط نزدیکی با نشاط اجتماعی، ازدواج(حتی ازدواج موقت) و فعالیت های گروه های ثانویه دارد. |
اصولگرایان باید مرزبندی خود را با جریان فتنه مشخص کنند
سخنگوی جبهه پیروان خط امام (ره) و رهبری با بیان اینکه بسیاری از احزاب، تشکلهای اصولگرا و نمایندگان مجلس با صدور بیانیه و مصاحبه از این منشور استقبال کردهاند، گفت: مرزبندی اصولگرایان با جریان فتنه در یکی از بندهای منشور مشخص و در آن تصریح شده که اصولگرایان باید وضعیت خود را مشخص کنند.
سیدکمالالدین سجادی در گفتوگو با کلمه با اشاره به تدوین منشور اصولگرایی، اظهارداشت: منشور اصولگرایی حاصل تلاشهای روحانیت انقلابی یعنی جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بود که با کار دقیق بر روی آن و مشخص شدن محورها، این موضوع با احزاب و تشکلهای اصولگرا به مشورت گذاشته که حاصل آن منشور اصولگرایی بود.
وی ادامه داد: باوجود ایجاز و اختصار منشور اصولگرایی، متن آن بسیار متین بوده و میتواند به عنوان معیار و شاخص برای اصولگرایان مورد استفاده و بهرهبرداری قرار گیرد.
سجادی تصریح کرد: شاخصهای منشور اصولگرایی اسلام، انقلاب اسلامی، قانون اساسی، اصل مترقی ولایت فقیه، افکار و وصایای حضرت امام(ره) و رهنمودهای مقام معظم رهبری است که اصول مهم اصولگرایان نیز به شمار میرود.
*جبهه پیروان از منشور اصولگرایی استقبال کرده است
وی با بیان اینکه تمام شاخصهای منشور اصولگرایی مورد قبول اصولگرایان است، افزود: در حال حاضر اظهارات اصولگرایان نشان میدهد که آنها از منشور استقبال کردهاند و جبهه پیروان خط امام (ره) و رهبری نیز مانند سایر احزاب از آن استقبال کرده است.
دبیرکل جامعه اسلامی کارمندان با اشاره به اینکه احزاب اصولگرا در صدد هستند تا برنامههای خود در رابطه با فضای سیاسی کشور و انتخابات را بر اساس منشور اصولگرایی تدوین کنند، خاطرنشان کرد: این منشور تکلیف اصولگرایان را مشخص کرد، از این رو دیگر افراد نمیتوانند تعاریف سلیقهای از اصولگرایی ارائه داده و تعدادی را از دایره شمول اصولگرایان خارج کنند.
وی عنوان کرد: امتیاز دیگر منشور وسعت بخشیدن به چتر اصولگرایی و قرار گرفتن تعداد بسیاری از اصولگرایان و افرادی است که در گذشته تصور میشد خارج از این دایره هستند، اما با تدوین منشور اصولگرایی در زیر مجموعه این جریان قرار میگیرند.
سجادی با بیان اینکه افرادی که اصول و محکمات انقلاب را قبول دارند با محورهای منشور اصولگرایی قابل تطبیق هستند، بیان داشت: تدوین منشور اصولگرایی اقدام بسیار پسندیدهای بود که امید است اصولگرایان بتوانند این منشور را تقویت کرده و خود را با آن سازگار کنند.
*اصولگرایان طبق منشور اصولگرایی باید مرزبندی خود را جریان فتنه مشخص کنند
وی با بیان اینکه بسیاری از احزاب، تشکلهای اصولگرا و نمایندگان مجلس با صدور بیانیه و مصاحبه از این منشور استقبال کردهاند، تصریح کرد: مرزبندی اصولگرایان با جریان فتنه در یکی از بندهای منشور مشخص و در آن تصریح شده که اصولگرایان باید وضعیت خود را مشخص کنند.
سجادی افزود: موضوع دشمنشناسی یکی از بندهای دوازدهگانه منشور اصولگرایی است که توجه به نکات آن مرزبندی را مشخص میکند اما آنچه مهم است پیروی از خط امام (ره) و رهبری نظام، اهداف انقلاب و به طریق اولی اسلام است از این رو افرادی که این شاخصها را قبول دارند اصولگرا بوده و میتوانند خود را با این معیارها تطبیق دهند.
وی با اشاره به اینکه منشور اصولگرایی نوعی روشنگری و شفافسازی در جامعه است، افزود: چنانچه به بندهای منشور اصولگرایی عمل شود، مرزبندی با جریان فتنه کاملا مشخص میشود؛ چراکه فتنهگران و طراحان آشوبها ساختارشکن بوده و هنجارهای انقلاب اسلامی را که شامل قانون اساسی و اصل مترقی ولایت فقیه است قبول ندارند.
سخنگوی جبهه پیروان خط امام (ره) و رهبری اضافه کرد: فتنهگران در صدد دموکراتیزه کردن ساختار سیاسی هستند، در حالی که منشور اصولگرایی صراحتا به قانون اساسی، رهنمودهای مقام معظم رهبری و وصایای حضرت امام (ره) تاکید دارد و این تفاوت اصولگرایان با غیراصولگرایان است.
وی با تاکید بر اینکه فتنهگران ارزشها و هنجارهای انقلاب اسلامی را قبول ندارند، یادآور شد: چنانچه کاملا به منشور اصولگرایی عمل شود، مرزبندی با فتنهگران مشخص خواهد شد.
سجادی اضافه کرد: منشور اصولگرایی در خصوص کلیات است از این رو بهتر است همه اصولگرایان اعم از احزاب، تشکلها، فعالان و چهرهها این منشور را بپذیرند و از آن حمایت کنند تا بر اساس آن ساختارهای دیگر همانند انتخابات شکل گیرد و وحدت اصولگرایان از طریق اصول منشور جلوهگر شود.
وی خاطرنشان کرد: عمل به منشور باید بهگونهای باشد تا در ساختاری همانند انتخابات افرادی بهعنوان نمونه و عصاره اصولگرایان که معتقد به این منشور هستند نیروها را تجمیع کرده و از این طریق به فهرست واحد اصولگرایان تحت لوای منشور برسند.
وی در خاتمه تاکید کرد: منشور اصولگرایی با الهام گرفتن از بیانات مبسوط مقام معظم رهبری در سال 85 بوده و شاخصهای آن مطابق محورهای اصطلاح اصولگرایی است که توسط معظمله تبیین شده است.