
| دومینویی که غرب را به وحشت انداخته است |
پیام وحدت آفرین انقلاب مردم مسلمان ایران، این روزها خواب قدرتها را چنان برآشفته و خیزش مردمی برای احیای ارزشهای اسلامی چنان وسعت گرفته است که به سان دومینویی طولانی، ساختارهای پوسیده و وابسته به بیگانگان در منطقه، از کشوری به کشور دیگر فرو میریزد؛ برای نمونه کافی است به شمال آفریقا نگاهی بیندازیم. ![]() انقلاب شکوهمند اسلامی ایران هنگامی به وقوع پیوست که امریکا و شوروی، خود را قدرتهای بلامنازع جهان میدانستند و تصور میشد دنیا تا ابد دو قطبی خواهد ماند. در چنین روزگاری، خاورمیانه، منطقهای سوق الجیشی در جهان که سرشار از منابع نفت و گاز است، از مدتها پیش صحنه اصلی کشمکش میان این دو ابرقدرت بود. آنها از ایجاد تفرقه میان مذاهب سود میجستند و با ایجاد شکاف میان صفوف ملتها، دولتهای دست نشانده خود را روی کار میآوردند. دکترین قدیمی انگلیس - استعمار پیر- در دوره جدید از سوی شوروی و آمریکا به عنوان یک استراتژی موفق در خاورمیانه دنبال میشد تا با «تهی کردن اسلام از ارزشها»، «تفرقه انداختن میان مذاهب»، «فرقه سازی» و ایجاد درگیری میان مردم شرایطی را فراهم سازد تا ابرقدرتها با خیال راحت به چپاول ثروتهای این منطقه غنی ادامه دهند. انقلاب اسلامی اما، خواب آنها را برآشفت و با طرح شعار «وحدت» و «بازگشت به ارزشهای دینی»، آغاز دورهای نوین را در خاورمیانه رقم زد، دورهای که با تکیه به اسلام، تفرقهها را از میان برد و کار را به جایی رساند که امروز اسلام و بازگشت به ارزشهای آن، حرف نخست را در خاورمیانه میزند و در جهان نوین ساختار میسازد. آموزههای اسلامی این انقلاب را اکنون در اسلام خواهی جوامع مختلف منطقه و موج انقلابی برخاسته از آن در کشورهای گوناگون شاهد هستیم؛ موجی که چنان ملتها را دربرگرفته که رژیم صهیونیستی و آمریکا را در وحشت و بیتابی فرو برده است. منادی این وحدت اسلامی، امام خمینی (ره) بود که از ابتدای انقلاب همه مسلمانان را به آن فرامی خواند، چراکه او میدانست خودآگاهی و بازگشت به ارزشهای دینی جوهره وحدت یک ملت مسلمان است. امام واقف بودکه برای تشکیل یک نظام اسلامی باید همه گروههای اسلامی همدل و همصدا شوند تا امکانات و اهرمهای لازم برای تأسیس امت واحده اسلامی فراهم گردد. «رمز پیروزی شما ایمان و وحدت کلمه بود»؛ این سخن تاریخی امام راحل انقلاب اسلامی خطاب به ملت بزرگ ایران است که به نظر میرسد بسیاری از ملتهای منطقه نیز امروز با تاسی از آن، راه روشن خود را به سوی پیروزی، استقلال و رهایی از دست قدرتهای مستکبر، سلطه طلب و اشغالگر و ایادی آنها آغاز کردهاند. برای تحقق وحدت اسلامی، از دیدگاه رهبر کبیر انقلاب، نخست این دولتها بودند که باید وظیفه خود را انجام میدادند: «ما حرفمان این است که دولتها بیایند قبل از اینکه خود ملتها قیام بکنند، خود دولتها بیایند خاضع بشوند، با هم دوست بشوند، با هم یک جلسهای درست کنند، همه رئیس جمهورها بنشینند پیش هم و حل کنند مسایلشان را. هر کس سر جای خودش باشد، لکن در مصالح کلی اسلامی، در آن چیزی که همه هجوم آوردهاند به اسلام در ایشان با هم اجتماع کنند، جلوشان را بگیرند و آسان هم هست.» (صحیفه نور، ج ۱۸، ص ۱۹۵) اما وقتی امام (ره) با وجود تاکیدات و پیامهای مکرر دریافتند سران برخی کشورهای اسلامی قصد ندارند به استراتژی وحدت بپیوندند و از آنها قطع امید کردند، ملتها را به دفاع از ارزشهای خود فراخواندند: «ملتها خودشان باید در فکر اسلام باشند، مأیوسیم ما از سران اکثر قریب به اتفاق مسلمانان، لکن ملتها خودشان باید به فکر باشند و از آنها مأیوس نیستیم.» (در جستجوی راه از کلام امام، دفتر پانزدهم، ص ۱۷۹) امام خمینی با تمام وجود باور داشت که یکی از مقاصد بزرگ شرایع و انبیای عظام، تشکیل «مدینه فاضله» با تکیه بر دین و معنویت است و تحقق چنین جامعهای تنها از طریق توحید کلمه و توحید عقیده میسر خواهد بود. از دیدگاه انقلاب اسلامی، دامنهی این وحدت تنها به ایران و مردم آن خلاصه نمیشود، بلکه تلاش برای وحدت مستضعفان جهان علیه مستکبران، وحدت پیروان ادیان الهی علیه شرک و الحاد و استکبار، وحدت امت اسلامی و کشورهای مسلمان برای مقابله با تهاجم دشمنان، وحدت شیعه و سنی برای دفاع از منافع امت و وحدت همه اقشار جامعه برای دفاع از اصول و ارزشهای خود از دیگر جلوههای آن است. تاکید انقلاب بر وحدت حول ارزشهای دینی موجب شد با وجود فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی - سردمدار کمونیسم در جهان-، شادی دنیای غرب به سرکردگی امریکا برای ایجاد جهانی تک قطبی مبتنی بر ارزشهای دنیای سرمایه داری و لیبرالیسم دیری نپاید و بیداری و خیزش اسلامی به عنوان چالشی جدی بر سر اندیشه تمامت خواهانه غرب، به سرعت منطقه و جهان را فراگیرد. انقلاب اسلامی، در واقع موتور محرکهای بود که موجب شد این باور در میان همه ملتهای مسلمان و آزادیخواه جهان تقویت شود که بدون شرق و غرب، میتوان در جهان زیست و با تکیه بر «وحدت و ارزشهای دینی»، طرحی نو برای مدیریت جامعه در عرصه داخلی و بین المللی درانداخت. این وضعیت اکنون به گونهای است که اسلام و کشورهای مسلمان را به بازیگرانی مهم در عرصه روابط بین المللی تبدیل کرده است. پیام وحدت آفرین انقلاب مردم مسلمان ایران، این روزها خواب قدرتها را چنان برآشفته و خیزش مردمی برای احیای ارزشهای اسلامی چنان وسعت گرفته است که به سان دومینویی طولانی، ساختارهای پوسیده و وابسته به بیگانگان در منطقه، از کشوری به کشور دیگر فرو میریزد؛ برای نمونه کافی است به شمال آفریقا نگاهی بیندازیم. |
کد تازه از هماهنگی فتنه گران با کاخ سفیدفصلنامه فارن افرز از دولت آمریکا خواست با تشدید فشار علیه ایران، عناصر عملگرا و پراگمات را در ایران از نظام و دولت دور کند.
به گزارش کلمه،این سفارش نشریه آمریکایی در حالی است که اولا هیئت حاکمه کاخ سفید هیچ گزینه دشمنی و فشاری نمانده که علیه ایران به کار نگرفته باشند، ثانیاً شکست های زنجیره ای آمریکا در وسعت خاورمیانه، جای کمترین مانوری را برای آنها باقی نگذاشته است به طوری که با وجود ناکامی آشکار در مذاکرات اسلامبول، دولت آمریکا توانایی نشان، هیچ واکنش در خوری را نداشته است.
در گزارش فصلنامه فارن افرز تحت عنوان «محدودیت های سیاست بازدارندگی» آمده است: «چگونه مقابله با برنامه هسته ای ایران، یکی از سخت ترین چالش ها برای سیاست خارجی باراک اوباماست. این چالش با توجه به تحرکات دیپلماتیک و اعمال تحریم ها و بدبینی به کارآمدی آنها، جدی تر شده و موجب بحث های جدی درباره سرانجام این روند شده است.
این مجله آمریکایی اضافه می کند: پس آمریکا چه باید بکند؟ بهترین استراتژی، اجرای سه گانه، دیپلماسی همراه با تحریم و اقدامات مخفیانه است که باید همراه با تهدید به حمله باشد. آمریکا باید انزوای جهانی ایران، منزوی کردن تندروها در داخل ایران و کور کردن پراگماتیت ها و عملگرایان ا زحاکمیت و دولت را در دستور کار قرار دهد. هر چند این سیاست ها تا به حال دنبال شده و نتیجه نهایی نداشته اما در همین محیط سیاسی ایران هم می تواند هزینه ها را بالا ببرد ضمن این که دسته و گروهی در ایران هستند که می گویند تلاش برای روشن نگاه داشتن شمع برنامه هسته ای، ارزش هزینه ای را که پرداخت می شود، ندارد، باید فشارها را افزایش داد.
خاطرنشان می شود پیش از این سران فتنه در اظهارات زنجیره ای و هماهنگ مقاومت ایران بر سر حقوق مشروع خود و منطبق با حقوق بین المللی را ماجراجویی و تندروی خوانده و خواستار دست کشیدن از حقوق مشروع ملت ایران شده اند. تحرکات فتنه گران در سال گذشته باعث شد تا رابرت گیتس وزیر دفاع اوباما بگوید ما تاکنون فکر می کردیم تحریم و فشار بی اثر است اما این دو دستگی در ایران ]!؟[ نشان می دهد باید به تحریم ادامه داد. صدور قطعنامه تحریمی 1929 دو روز قبل از سالگرد انتخابات ریاست جمهوری، به سفارش جریان داخلی فتنه و جهت تقویت روحی این جریان از هم پاشیده صورت گرفت.
همذات پنداری با قاچاقچیان،تروریست ها و اشرار آدم کش
دو تن از دست اندرکاران فتنه 88 همزمان با سخنگوی وزارت خارجه آمریکا نسبت به اعدام قاچاقچیان و تروریست ها و عناصر محارب ابراز نگرانی کرده و آن را محکوم کردند.
گزارش رسانه های ضد انقلاب حاکی است موسوی روز دوشنبه به خانه کروبی رفت و با وی در حالی که اسدالله بیات هم حضور داشت دیدار کرد. براساس همین گزارش، موسوی و کروبی نسبت به اعدام ها و تعجیل در اجرای احکام بدون طی کامل مراحل دادرسی اعتراض کردند و گفتند فارغ از چند و چون اتهامات افراد و درستی یا نادرستی این اتهامات، حق قانونی و شرعی هر انسانی است که با طی مراحل دادرسی و قانونی بتواند از حقوق خود بهره مند شود».
در همین حال سخنگوی وزارت خارجه آمریکا ضمن ابراز نگرانی نسبت به اعدام های اخیر از ایران خواست تا اعدام ها را متوقف کند. به گزارش خبرگزاری فرانسه، فیلیپ کرولی، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا گفت، ایالات متحده «عمیقا نگران است که جمهوری اسلامی به نقض حقوق بشر در میان شهروندان ادامه دهد.
خاطرنشان می شود مجرمانی که طی چند ماه گذشته اعدام شده اند شامل قاچاقچیان بین المللی مواد مخدر، اشرار آدم کش، اعضای گروهک های تروریستی منافقین، ریگی و پژاک و تندر، و بعضا افرادی بودند که مرتکب جنایت و قتل نفس شده اند. درباره هرکدام از این عناصر اعدامی نیز روند طولانی دادرسی لحاظ شده و رسیدگی به برخی از این پرونده ها حتی بیش از 4-3 سال نیز به طول انجامیده است. با این اوصاف، دفاع همزمان دست اندرکاران ورشکسته فتنه و رژیم آمریکا از جنایتکاران مذکور قابل تامل است. اعدام دست اندرکاران اصلی فتنه، یکی از مطالبات بر زمین مانده ملت ایران از دستگاه قضایی است.
علیا مخدره صدراعظم آلمان یا برده زرخرید اسرائیل؟!
صدراعظم وارث آلمان هیتلری در سفر به تل آویو، نسبت به برنامه هسته ای ایران ابراز نگرانی کرد.
آنجلا مرکل که به همراه نیمی از اعضای کابینه خود به تل آویو رفته بود، مدعی شد «برنامه هسته ای ایران به ویژه علیه اسرائیل خطرناک است و در صورت تن ندادن ایران به مذاکرات هسته ای، ما آماده تحریم بیشتر این کشور هستیم.» رسانه های صهیونیستی با اشاره به سخنان مرکل نوشتند «خانم مرکل با به یاد داشتن کشتار 6 میلیون یهودی در دوران هیتلر در آلمان، نسبت به برنامه هسته ای ایران بسیار حساس است»!
پایگاه صهیونیستی همدمی با انتشار این مطلب نوشت: جوانان آلمانی می خواهند جنایات پدرانشان را جبران کنند. حدود 3 سال پیش خانم مرکل در پارلمان اورشلیم تاکید کرد که ملت نوین آلمان هرگز اسرائیل را تنها نخواهد گذاشت. اکنون جوانان آلمانی عضو سازمان «نشان پشیمانی (توبه) و آشتی» که در اورشلیم حضور دارند با آنجلا مرکل دیدار می کنند. این سازمان 50 سال پیش تاسیس شده و اعضای آن از جنایات پدرانشان شرمسارند. این سازمان آلمانی هر سال 30 نفر از اعضای خود را به اسرائیل می فرستد تا به بازماندگان هولوکاست در اسرائیل یاری رسانند.
صدراعظم آلمان توضیح نداده که اگر اجدادشان در آلمان هیتلری جنایتی مرتکب شده اند، چرا باید تاوان آن را ملت فلسطین یا دیگر ملت های منطقه بپردازند؟
با درازگوش تروا بی آبرو شدم، این بدنامی هم روی آن!
شماری از عناصر وابسته به گروهک های رنگارنگ ضدانقلاب، نسبت به مرگ سانسورچی ارشد رژیم پهلوی در 82 سالگی ابراز تأسف کردند.
در این بیانیه که به امضای اعضای گروهک های سلطنت طلب، حزب توده، فدائیان خلق، ملی-مذهبی و منافقین (مجاهدین خلق) رسیده، آمده است: «فقدان داریوش همایون ضایعه ای برای جنبش دموکراسی است. او اگر بیشتر می ماند از خویش یادگارهای درخشان تر برجای می گذارد». این بیانیه تسلیت را عناصر ورشکسته ای چون هما سرشار، هوشنگ اسدی و همسر وی (نوشابه -الف)، محسن حیدریان، بابک امیرخسروی، محمد ارسعی، محمد برقعی، مسعود بهنود، فرخ نگهدار، خانبابا تهرانی و «ا.ن» طنزنویس روزنامه های اصلاح طلب (عضو حلقه لندن) امضا کرده اند.
برخلاف این بیانیه که هماهنگی طیف های گوناگون ضد انقلاب را نشان می دهد، «ا.ن» کسی که پس از تظاهر به چپ روی، طی سالهای اخیر خود را به عنوان طنزنویس اصلاح طلب جا زده بود- با لحنی دو آتشه تر از سلطنت طلبان- به تمجید از داریوش همایون پرداخت و در روزنت (ارگان تحت مدیریت سلطنت طلبان) نوشت: همیشه دوست داشتم داریوش همایون را ببینم. مطمئن بودم و هستم که سایت های سبز هیچ نوشته ای را در دفاع از داریوش همایون منتشر نمی کنند، چرا که حاضر نیستند بدنامی دفاع از او را حتی پس از مرگ بپذیرند. اگرچه او بی مهابا و بدون هیچ تردیدی از جنبش سبز دقیقاً با همان تفسیری که در داخل ایران وجود دارد، حمایت می کرد. فکر کردم نوشته را برای دوستان دیگر بفرستم تردید کردم، حدس می زدم آنها که سابقه چپ دارند از او بدشان می آید، آنها که ممکن است مذهبی باشند، بخاطر مذهبی بودن شان از او بدشان می آید. فکر کردم نوشته را به هر جا بدهم، با مشکل مواجه می شود، سلطنت طلبان او را خائن به سلطنت می دانند و برخی از جمهوریخواهان او را دشمن جمهوریخواهی می دانند.
این عضو حلقه لندن (مهاجرانی) که رسوایی در پروژه درازگوش تروا را سال گذشته به جان خرید، پیشاپیش احتمال مرگ قریب الوقوع یکی دیگر از عناصر ضد انقلاب را هم بدون ذکر نام داده و می نویسد: نامش را نمی برم تا سق سیاه غم دامنش را نگیرد. او هم اصلاً حال خوشی ندارد... یادمان نرود که همیشه در دل حکومت های استبدادی کسانی بودند که زندگی را برای مردم ممکن می کنند. داریوش همایون را بخاطر جانبداری اش از جنبش سبز، بلکه بخاطر حضورش در حکومت پهلوی و کار عظیم اش در روزنامه آیندگان که به تربیت نسلی بزرگ از روزنامه نگاران انجامید دوست دارم. او در همان روزهایی که حکومت پهلوی سقوط می کرد، و همه فرصت طلبان خود را نجات می دادند، در کابینه آموزگار حاضر شد. کابینه ای که تلاش کرد تا بحرانی که در کشور وجود دارد کنترل کند. در آن روزهای انقلاب زدگی، کمتر مردانی بودند که می فهمیدند که کشور در حال نابودی است. من او را می ستایم، همانطور که احسان نراقی را بخاطر آخرین تلاش هایش برای جلوگیری از سقوط حکومت پهلوی می ستایم.(!)
ایرانی ها خوشحالند،آمریکایی ها روی اره نشسته اند
خیزش مردم در سرزمین های اسلامی و عربی، موجب رضایت عمیق قلبی ایرانیان شده است.
روزنامه نیویورک تایمز نوشت: ایرانی ها با امید به این که تظاهرات فراگیر در کشورهای عربی راه ورود نیروهای اسلامگرا را به صحنه قدرت بگشاید، نسبت به رویدادهای تونس و مصر و یمن ابراز رضایت عمیق می کنند. کسانی چون آیت الله مصباح یزدی می گویند این اتفاقات از برکات انقلاب اسلامی است که ملت های منطقه مقابل حکومت های ظالم و وابسته می ایستند.
نشریه آلمانی دی ولت نیز در تحلیل اعتراضات اخیر کشورهای اسلامی یادآور شد: در این سوی مدیترانه (اروپا) با حسی دوگانه به نیل نگریسته می شود. غرب هنوز انقلاب ایران را در سال های 79-1978 خوب به خاطر دارد. در آن زمان افکار عمومی اروپا از سرنگونی شاه ابراز خوشحالی کرد اما اوضاع به نحو دیگری رقم خورد، تعجبی ندارد که دست اندرکاران سیاست خارجی در غرب وقتی صحبت رخدادهای مصر می شود ابتدا آه بلندی می کشند. مبارک در کنار اسرائیل قابل اعتماد ترین متحد غرب در خاورمیانه بود و لنگر ثبات محسوب می شد. و اکنون همه چیز به طور جدی دچار بی تعادلی شده است.
دی ولت اضاف کرد: بویژه آمریکایی ها در موقعیتی ناخوشایند هستند. باید بعد از انقلاب ایران خود را سرزنش می کردند که چرا رئیس جمهور جیمی کارتر در آخرهای دهه هفتاد اینقدر ساده اندیش بود که گذاشت شاه سقوط کند و کار دست روحانیون بیفتد. بعد وقتی در ابتدای دهه نود اسلام گرایان در انتخابات الجزایر برنده شدند غرب جانب حکومت را گرفت. از این رو امروز اغلب غرب را نیز برای جنگ داخلی الجزایر که جان حدود 100 هزار انسان را گرفت مقصر می دانند. بنابراین نه ایران و نه الجزایر مثال خوبی نیستند که غرب بر مبنای آنها بتواند در مقابل قیام مردم مصر موضع بگیرد. بویژه که معلوم نیست آیا سرنگونی مبارک اخوان المسلمین را سر قدرت خواهد آورد یا نه، اگرچه اینان در بین گروه های مخالف از همه بهتر سازماندهی شده هستند. از سویی آمریکا نمی خواهد چون کشوری جلوه کند که می گذارد بهترین متحد خود با وزش اولین باد مخالف سقوط کند- و کسی چه می داند، شاید حکومت ماند و آدم مجبور شد باز هم با فرعون قاهره همکاری کند- از سوی دیگر آمریکایی ها نمی خواهند خشم مردم را متوجه خود کنند و در تلاشند در فکر فردای بعد از سقوط احتمالی حکومت مصر هم باشند. راه رفتن روی لبه تیغ.
| ایران را که از دست دادیم، لااقل مصر اسرائیلی بماند |
حالا که موج بیداری اسلامی در مصر فراگیر شده است رسانه های اسرائیلی چند هدف را دنبال خواهند کرد. به گزارش کلمه ، وزارت خارجه اسرائیل این روزها خواسته یا ناخواسته اعترافاتی در خصوص مبارک و رابطه وی با اسرائیل بیان کرده است که هر چند این اعرافات بر کسی پوشیده نبود اما در جای خود خواندنی است."مصر مهمترین شریک صلح اسرائیل است و دولت اورشلیم رویدادهای آن کشور را بدقت دنبال میکند" شاید این بزرگترین اعتراف اسرائیل در خصوص مبارک باشد چه اینکه دولت اسرائیل و مقامات سیاسی این کشور و رسانه های همگانی، رویدادهای مصر را از نزدیک دنبال می کنند و می کوشند پیامد آن بر اوضاع خاورمیانه و آینده کشورهای عرب و مسائل امنیتی اسرائیل را ارزیابی کنند. سایت وزارت خارجه اسرائیل با بیان این مطلب نوشته است: "مصر نه تنها با داشتن هشتاد میلیون نفر جمعیت بزرگترین کشور عربی محسوب می شود، بلکه همیشه رهبری جهان عرب را نیز به دست داشته و پیشگام صلح با اسرائیل بوده و در پیشبرد صلح اسرائیل و فلسطینیان نیز نقش بسیار موثری داشته و دارد" حسنی مبارک که پس از اعدام انقلابی انور سادات امضا کننده پیمان ننگین صلح با اسرائیل، کمپ دیوید، همچنان بر آن پیمان پایبند است امروز خود را در تلاطم ماندن یا رفتن می بیند. اما رسانه های اسرائیلی این روزها چند هدف را دنبال می کنند: در یک خواسته حداکثری حمایت از حسنی مبارک با انحراف یا سرکوب قیام مردمی یا لااقل حمایت از جایگزین متمایل به اسرائیل یعنی عمر سلیمان یا البرادعی چه اینکه البرادعی نیز گفته است در صورت به دست گرفتن قدرت همچنان بر پیمان صلح با اسرائیل استوار است. در این باره سایت وزارت خارجه اسرائیل نوشته است: "از دیدگاه اسرائیلیان، پرزیدنت مبارک قوی ترین عامل ثبات در کشورهای میانه رو عرب محسوب می شود و رفتن او ممکن است اوضاع در دیگر کشورهای طرفدار غرب در خاورمیانه عربی را نیز آشوب زده سازد. برخی تحلیلگران اسرائیلی بر این باورند که احتمال خوبی وجود دارد که با گزینش عمر سلیمان به عنوان معاون ریاست جمهوری و سپردن دولت آینده به دست یکی از امیران نیروی هوائی مصر، پرزیدنت مبارک بتواند بر بحران فائق آید و اعتراض ها فروکش کند." همچنین این سایت در اعترافی دیگر علت حمایت اسرائیل از مبارک را روشن می سازد و می نویسد: "مصر نه تنها در پیشبرد مذاکرات صلح اسرائیل و فلسطینی ها نقش سازنده ای داشته، بلکه به عنوان کشوری که هم مرز با نوار غزه است، در موثر بودن محاصره دریائی و زمینی اسرائیل علیه حماس در غزه بسیار موثر بوده است. مصر اگر اراده می کرد، می توانست با بازگذاشتن گذرگاه مرزی الرفح بین خاک خود و نوار غزه، محاصره اسرائیلی را عملا بی ثمر سازد – ولی در چنین صورتی دولت قاهره نقض کننده تعهدات خود در برابر پیمان صلح با اسرائیل و نهادهای بین المللی شناخته می شد و به موقعیت خود لطمه می زد." *اسرائیل از اسلامی ماندن این قیام ها در هراس است: تحلیلگران اسرائیلی می گویند: "اخوان المسلمین در حال حاضر می کوشند توجهی بر نیانگیزند. ولی در یک لحظه حساس ممکن است سر بلند کنند و برای به دست گرفتن کنترل اوضاع بکوشند. این تحلیلگران یادآوری می کنند که حماس نیز در جریان انتخابات آزاد پارلمانی فلسطینی ها شریک قدرت شد و غزه را در تسلط گرفت. همین شگرد در لبنان نیز به اجرا گذاشته شد و حزب الله لبنان توانست به عنوان یک تشکل سیاسی (که در ساختار دموکراسی، کسی نمی تواند جلوی آن را بگیرد)، وارد دولت شود" *سکوت سران کشورهای عرب، ابراز حمایت آشکار محمود عباس رسانه های اسرائیلی با انتشار خبر بازگشت خانواده های دیپلمات های اسرائیلی در مصر به اورشلیم، بسته شدن سفارت اسرائیل، بازگشت گردشگران اسرائیلی از مصر، از سکوت سران کشورهای عربی و عدم حمایت از مبارک ابراز نگرانی کردند. همدمی در این باره نوشته است: "در حالی که همه سران عرب به سکوت کامل دربرابر رویدادهای مصر و آینده پرزیدنت مبارک ادامه می دهند، محمود عباس یکی از معدود سیاستمداران عرب بود که در تماس تلفنی با رئیس جمهوری مصر، پشتیبانی خود را نسبت به وی بیان داشت." رسانه های اسرائیلی در ادامه نگرانی خود از به خطر افتادن حامی مصری خود در مطالب یادآور شده اند: "به دنبال انتقادهای صریح و قاطعانه ای که پرزیدنت باراک اوباما در آخرین اظهارات خود از پرزیدنت حسنی مبارک به عمل آورد، و عملا در کنار تظاهرکنندگان قرار گرفت و حکومت مصر را به حال خود رها کرد، برخی آگاهان می پرسند آیا همان گونه که پرزیدنت جیمی کارتر به علت ناآگاهی از اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران موجب سقوط رژیم گردید و دولت های غربی یک هم پیمان صدیق را در خاورمیانه از دست دادند، اکنون نیز پرزیدنت اوباما به علت نداشتن شناخت عمیق از ماهیت سیاسی و اجتماعی اوضاع در مصر، موجب از دست رفتن یک هم پیمان مهم دیگر غرب در منطقه عربی خواهد شد؟" آلوف بن، یکی از تحلیلگران برجسته اسرائیلی امروز (یک شنبه 10 بهمن ماه) در روزنامه هاآرتس نوشت: «ممکن است پرزیدنت اوباما در تاریخ ایالات متحده به عنوان رئیس جمهوری ثبت شود که موجب از دست رفتن ترکیه، لبنان و مصر شد و در دوران ریاست جمهوری او ساختار همه پیمان های سیاسی و منطقه ای ایالات متحده در خاورمیانه فرو ریخت». روزنامه لوس آنجلس تایمز نیز نوشت که آینده مصر، در حال حاضر یک آزمون بسیار حساس برای دولت اوباما می باشد. شماری از تحلیلگران سیاسی در اورشلیم هشدار می دهند که اگر نظام کنونی مصر فرو پاشد، ایالات متحده نه تنها بزرگترین متحد سیاسی و نظامی خود در میان کشورهای عرب را از دست خواهد داد، بلکه ادامه موجودیت دیگر حکومت های طرفدار آمریکا در منطقه نیز به خطر خواهد افتاد و دولت واشنگتن ممکن است در آینده ای نه چندان دور خود را با یک زمین لرزه بزرگ سیاسی در خاورمیانه روبرو ببیند. |