بهار هستی

ولایت مداری

بهار هستی

ولایت مداری

توزیع فرم های انتخاباتی بین مردم!

توزیع فرم های انتخاباتی بین مردم!

فعالیت ستادهای انتخاباتی جریان انحرافی اصولگرایان علاوه بر شدت گرفتن وارد فاز جدیدی شده است.
جریان انحرافی اصولگرایان که در دو قالب طرح جامع نخبگان و نیز فعالیت های لویی جرگه ای در استان ها فعالیت های خود را شدت داده اند اخیراً فرم هایی را با عنوان بازرسی نامحسوس (کمیته نظارت و حقوقی– بانک اطلاعات نیروی انسانی ) جهت جذب نیرو برای ستادهای خود بین برخی از افراد خاص در شهرهای مختلف توزیع کرده اند.
در فرم و برگه های توزیع شده، علاوه براخذ مشخصات از افراد خواسته شده است تا خودشان را برای فعالیت های تبلیغاتی برای ستاد این جریان آماده نمایند.

آنارشیست‌های سبز، موج یا جنبش؟

ماشالله شمس الواعظین در همان روزها گفت: «رهبران اصلاحات در شرایط فعلی چون برنامه ندارند و هدف مشخصی را برای خودشان ترسیم نکرده اند باید گفت که فاقد بصیرت دولتمردی هستند. اگر قرار است که در هر نماد مهم در تقویم کشور جریان سبز در خیابان ها حضور پیدا کند؛ آخر این حضور و راهپیمایی به چه چیزی منجر خواهد شد؟...

از نقطه نظر تحلیل‌های اجتماعی و سیاسی نمی‌توان حوادث سال قبل را تحت عنوان موضوعی به نام «جنبش» مورد بررسی قرار داد. اساسا نه تنها آشوب‌های خیابانی سال پیش، جنبش نیستند که جریان موسوم به اصلاحات را نیز نمی‌توان تحت ذیل موضوع «جنبش‌های اجتماعی» تجزیه و تحلیل کرد. جنبش‌های اجتماعی تعریف و کارکردهای خاص به خود را دارند که با هیچ‌کدام از ویژگی‌های فتنه‌ی سبز جور در نمی‌آیند. از این جالب‌تر ادعای مضحک اشخاصی چون «عبدالله شهبازی» بود که از این آشوب‌ها تعبیر به «انقلاب» کرد. انقلابی که اصلا نمی‌توان جلوی‌ش را گرفت! و البته امروزه صدق و کذب ادعای امثال او بر همگان روشن شده است. بنابراین به نظر می‌رسد بهترین اسم برای این جریان و - البته با تسامح، که این هم برای‌شان زیادی است- «موج سبز» باشد.

 

جریان موج سبز از ابتدای حرکت خود تا به انتها، یعنی 9 دی 88، پنج مرحله یا فاز را پشت سر گذاشته است. اگر چه می توان این جریان را ادامه‌ی جریان به اصطلاح اصلاح طلبی در ایران دانست و بسیاری از اِلِمان ها و نمادهای آن مطابقت با جریان هشت ساله‌ی  اصلاحات در ایران دارد اما در این مقال سعی شده است با صرف نظر از این موضوع و تنها با توجه به سیر حرکت این جریان در طول حیات هشت ماهه‌ی خود، فازهای پنج گانه‌ی آن بیان شود.

 

به طور خلاصه می توان این پنج فاز را بدین گونه بر شمرد:

1- فاز اول که از ابتدای سال 88 و با بالاگرفتن فضای انتخاباتی و جو تبلیغاتی در کشور شروع شد. در این مرحله کاندیداتورهای وابسته به این جریان و به طور خاص،‌ میرحسین موسوی اعلام کرد که برای رعایت و بازگشت به «قاعده‌ی بازی» وارد عرصه‌ی انتخاباتی شده است. وی در این مدت سعی می کند خود را فردی قانون گرا و معتقد به نظام و اصول اساسی آن چون اصل ولایت فقیه نشان دهد.

هر چند استفاده‌ی ستاد انتخاباتی وی از برخی نمادها و شعارهای تبلیغاتی چون رنگ سبز، و یا زیر سؤال بردن تلویحی مبارزه با اسراییل، و تبدیل مناظرات تلویزیونی به نفی حریف مقابل به جای اثبات خود و... می توانست هر شخص با درایت و عاقلی را متوجه شروع یک حرکت جدید نماید اما هنوز برای اظهار نظر در مورد این جریان زود بود.



2- فاز دوم قضیه درست از شب انتخابات یعنی 22خرداد 88 آغاز شد. یعنی درست از زمانی که سایت های حامی موج سبز، چون کلمه و قلم نیوز و... ادعای رای 30 میلیونی میرحسین موسوی را آغاز کردند. جالبی ماجرا در این است که در همین روز انتخابات، از طرفی کمیته‌ی موسوم به «صیانت از آراء» پشت سر هم بیانیه در مورد تخلف انتخاباتی صادر می کرد و از طرفی دیگر میرحسین موسوی در همان شب انتخابات و در یک کنفرانس خبری عجولانه و فرمایشی خود را رئیس جمهور منتخب مردم ایران اعلام کرد.

در روزهای بعد ستاد انتخاباتی سبزها به بهانه‌ی تقلب و تخلف در انتخابات از هواداران خود خواست که به خیابان ها ریخته و دست به اعتراضات گسترده بزنند. که حاصل آن ایجاد شورش ها و آشوب های چند روزه در تهران و بعضی از شهرستان ها بود. در این ایام موج سبز سعی می کند حرکت اعتراضی خود را علی‌الظاهر مسالمت‌آمیز و دموکراتیک نشان بدهند. مانند راهپیمایی بدون شعار. اما کدام انسان عاقل و فهیمی است که متوجه نشود روی دیگر این‌گونه حرکت‌ها «فاشیسم» و یا «آنارشیسم» است. زیرا حتی اگر فرض بگیریم که در انتخابات تقلبی صورت گرفته، برای حل و پیگیری آن نیز راه‌کار قانونی و حقوقی وجود دارد نه راهپیمایی و آشوب.

این امر خیلی خوب با درایت رهبر انقلاب جمع و جور شد. ایشان اعضای 4 ستاد انتخاباتی را فرا خواندند و اگر چه ادعای تقلب در انتخابات را رد کردند اما جهت اطمینان بیشتر اعضای ستادها دستور به بازشماری 10 درصد صندوق های اخذ رای به صورت تصادفی  دادند. در همین ایام بود که دستگیری برخی از لیدرهای جریان فتنه و اعترافات تکان دهنده‌ی آنها در دادگاه ضربه ای مهلک به بدنه‌ی این جریان زد.



3- روز قدس سال 88 و راهپیمایی آن را می توان تقطه‌ی عطفی در درک و شناخت بهتر این جریان دانست. و در حقیقت فاز سوم حرکت سبزها درست در روز قدش شروع شد. تاکتیک رهبران جنبش در این مرحله این بود که با استفاده‌ی از شعارهای مبنایی و اعتقادی ملت و دولت و به مرور زمان استحاله‌ی این شعارها از درون به اهداف خود دست یابند. به همین علت است که می بینیم طرفداران و هواداران این جریان شروع به سر دادن شعارهایی چون «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» ، «استقلال آزادی جمهوری ایرانی» و... می کنند. و این یعنی استفاده‌ی از زبان اکثریت به نفع گروه اقلیت. چرا که تئوریسین‌های این جریان می دانستند هیچ حرکتی مناسب‌تر از حرکت‌های زیرپوستی و منافق‌گونه جواب‌گو نخواهد بود. اما این توطئه نیز با درایت مردم و عملکرد هوشمندانه ی رهبر انقلاب خنثی شد.

 

4- و اما فاز چهارم این جریان در روز دانشجو رقم خورد. آن‌جا که اعضای این جنبش پی به شکست خود برده و تلویحا اشاره به عدم کفایت رهبران جنبش داشته و معتقد بودند که دیگر نمی توان امیدی به اشخاصی چون موسوی و کروبی داشت. به عنوان مثال ماشالله شمس الواعظین در همان روزها و در گفت و گو با ایرنا اشاره کرد:

«رهبران اصلاحات در شرایط فعلی چون برنامه ندارند و هدف مشخصی را برای خودشان ترسیم نکرده اند باید گفت که فاقد بصیرت دولتمردی هستند. سران اصلاحات بدون ترسیم یک خط مشی صحیح و آینده نگر واقعا به دنبال چه هستند؟ اگر قرار است که در هر نماد مهم در تقویم کشور جریان سبز در خیابان ها حضور پیدا کند؛ آخر این حضور و راهپیمایی به چه چیزی منجر خواهد شد؟

وی هم چنین خاطرنشان کرد: سران اصلاحات باید روشن کنند که هدف شان از حضور در خیابان ها چیست؟ و به دنبال کدام مقصود هستند؟»



به علت همین بی بصیرتی و بی کفایتی رهبران سبز بود که دیدیم عکس حضرت روح الله توسط طرفداران این جریان به آتش کشیده شد و شعارهای ساختارشکن قبلی نیز دوباره تکرار شد. مضافا این که اعضای جنبش سعی داشتند ماهیت ضدآمریکایی و استعماری این روز را تبدیل به مبارزه فرعی و کوچکی مانند مبارزه‌ی با روسیه بنمایند.

هر چند پس از افتضاحات به بار آمده ی سبزها در 13آبان، سران جریان سعی در جمع کردن آبروی ریخته شده‌ی خود داشتند اما راهپیمایی های چندین روزه‌ی مردم در سرتاسر کشور بیان‌گر اوج نفرت مردم از این جریان بود. آخر کدام انسان آزادی‌خواه و عدالت‌طلبی وجود دارد که محبت روح‌الله را در دل نداشته باشد؟ و کدام ایرانی است که به خاطر نداشته باشد این خمینی کبیر بود که کشور را از چنگ استبداد و خفقان و عقب ماندگی نجات داد؟

 

5- و بالاخره در روز عاشورای 88 جریان نفاق، نقاب از رخ بر کشید و چهره‌ی اصلی خود را نشان داد. در عاشورای 88 جریان سبز نشان داد نه تنها اعتقادی به ارکان اساسی انقلاب اسلامی ندارد - که شعار «مرگ بر اصل ولایت فقیه» مؤید این ادعا است - بلکه آنان اساسا با موضوعی به نام اسلام و اسلامیت مشکل دارند. به همین دلیل بود که دیدیم طرفداران سبزها به دستجات عزاداری حضرت سیدالشهداء حمله کردند، سیاه پوشان و سینه زنان ماتم حسین (ع) را مورد ضرب و شتم قرار دادند، بنرها و کتیبه های عزای سالار شهیدان را پاره کرده و زدند و...

عاشورای 88 اگر چه به جهت بی حرمتی ها و بی ادبی هایی که به ساحت مقدس اهل بیت علیهم‌السلام شد شاید غم انگیزترین و تلخ ترین عاشورای بعد از انقلاب باشد اما از طرف دیگر نشان داد که جریان سبز دارای چه ماهیت و عملکرد پلید و مزورانه ای است.

بعد از این ماجراها نکته‌ی قابل توجه این بود که برخی نویسندگان و سیاستمداران سعی داشتند تا بین رهبران جنبش سبز و به طور خاص آقایان موسوی و کروبی و خاتمی، و مسببان و عاملان به وجود آورنده ی چنین ماجراهایی تفاوت قائل شده و آنان را از هم جدا بدانند. و حال آن‌که شواهد، گویای امر دیگری بود.



مراودات‌خاتمی‌وسیدحسن‌اززبان‌مطهری

مراودات‌خاتمی‌وسیدحسن‌اززبان‌مطهری
عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس گفت: خاتمی با سید حسن خمینی فامیل است و مراودات و دید بازدیدهای آنها هیچ ربطی به بازگشت او ندارد.

علی مطهری در گفت و گو با پانا در پاسخ به این سوال که آیا دیدارهای اخیر خاتمی با سید حسن خمینی به معنای بازگشت وی به صحنه سیاسی کشور است، افزود: خاتمی با سید حسن فامیل است و مراودات و دید بازدیدهای آنها هیچ ربطی به بازگشت خاتمی به صحنه سیاسی کشور نخواهد داشت به خاطر آنکه آنها گاهی دور هم جمع می شوند.

وی تصریح کرد: خاتمی باید موضع خودشان را در خصوص رفتار موسوی در انتخابات ریاست جمهوری مشخص کند و برای مردم توضیح دهد که آیا موضع ایشان همان موضع موسوی است یا خیر.

عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس شورای اسلامی خاطرنشان کرد: موضع خاتمی به عقیده بنده با موسوی بسیار متفاوت است و این اختلاف مسیر را برای مردم باید توضیح دهد.

وی با بیان اینکه لغزش هایی از سوی خاتمی صورت گرفته است، افزود: شرکت در راهپیمایی ۳۰ خرداد بعد از نهی رهبری یک لغزشی از سوی خاتمی بوده که شاید کار درستی نبوده است.

نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه نباید انتقادی به راهپیمایی ۲۵ خرداد شود، تاکید کرد: راهپیمایی ۲۵ خرداد به دلیل آنکه عده ای اعتراض داشتند و نهی صریح وجود نداشت قابل انتقاد نیست.

مطهری اظهارداشت: عدم لغو صریح راهپیمایی ۳۰ خرداد از سوی خاتمی تنها ایرادی بوده که به او وارد است البته در بحران این چیزها پیش می آید.

وی در پایان با بیان اینکه خاتمی باید راهش را از موسوی جدا کند، خاطرنشان کرد: خاتمی اگر با مردم صحبت کند و موضع خود را به صراحت اعلام کند جایگاه خوبی که با مردم دارد را تقویت می کند.

کشف خانه امن ساواک در تهران توسط مردم

کشف خانه امن ساواک در تهران توسط مردم

فارس: خانه یک سرهنگ ساواک در جریان زد و خورد های خیابانی تهران به آتش کشیده شد و هنگامی که مردم به داخل خانه رفتند، موفق به کشف یک تونل زیر زمینی شدند که در آن، سلوله ای متعددی و وسایل شکنجه و مقداری استخوان های پوسیده دیده می شد.

رژیم طاغوت برای سرکوبی مردم از تمامی امکانات خود استفاده کرد. شنکنجه روحی و جسمی تنها نمونه ای از هزاران سرکوبی است که ساواک از آن استفاده می کرد. مطلبی که پیش رو دارید پیرامون چگونگی کشف یکی از شکنجه گاه های ساواک است:

آن طورکه مردم می گفتند ، پیر زن و پیر مرد مسیحی که در حیاط خانه زندگی می کردند، بر حسب اتفاق می بینند که یک ماشین به داخل حیاط خانه وارد شده است و چند مرد، دختری را که چشمانش را بسته بودند، به زور به داخل زیر زمین آنجا می بردند. پیر مرد سراسیمه به خیابان تخت جمشید[طالقانی] می رود و خطاب به جوانانی که تظاهرات کرده و مرگ بر شاه می گفتند، می گوید:

اگه خیلی مردین، بیایید سراغ این بی شرفا که دختر مردم رو دزدیدن.

کسی نمی دانست با چه صحنه ای مواجه خواهد شد. فکر می کردند فقط سه نفر ارازل واوباش که دختری را به زور دزدیده اند، در خانه هستند.
به محض این که چند نفری از دیوار بالا رفتند، ساواکی ها از زیر زمینی که به ساختمان پشتی راه داشت، فرار کردند. تازه فهمیدند که اینجا یکی از خانه های امن ساواک است که زیر زمین آ ن شکنجه گاه نیروهای مبارز بود.

بعدها در جایی، درباره چگونگی کشف شکنجه گاه سرهنگ زیبایی، اینگونه خواندم:

ساعت 10صبح درروز چهار شنبه 5/10/57 در تقاطع خیابان ثریا وملک الشعرای بهار، مقابل اداره اصناف، جمعیت تظاهر کننده به یک اتومبیل مرسدس بنزمشکوک می شوندوپس از مشاهده بی سیم آن، هنگامی که می خواهند داخل آن را بازرسی کنند، سرنشین اتومبیل مسلسلی از زیرصندلی بیرون کشیده و به سوی مردم تیر اندازی می کند ویک زن چادری و دو جوان را به خاک وخون می کشد و خود با سرعت فرار می کند و درخیابان تخت جمشید سوار یک آمبولانس ارتشی درحال حرکت شده ومی گریزد. هنگام فرار دفترچه وقباله ای از جیبش بیرون می افتد و مردم بلافاصله آن را بر می دارند و می بینند روی آن نوشته:

سرهنگ علی زیبایی- آدرس: خیابان بهار، بالاتر از تخت جمشید، کوچه مهتاب، شماره ...، بلافاصله خانه مجللش را با تمام وسایل لوکس آن، کاملاً به آتش کشیدند. مردم قالی های او را با کارد تکه تکه می کنند و لوسترها و چینی آلات و ظروف قیمتی را به کلی خرد می کنند علاوه برآن سه قبضه اسلحه کمری ویک دستگاه بی سیم و مقداری زیادی لوازم مخابراتی وکتب و اعلامیه ها جعلی توسط مردم مصادره می گردد.
اتومبیل مرسدس بنز این جانی سابقه دار درهمان خیابان ثریا به آتش کشیده می شود و اتومبیل دیگرش درمنزل خیابان بهار.
سرهنگ بازنشسته «علی زیبایی» از شکنجه گران معروف و قدیمی ساواک می باشد که همراه «سیاحت گر» از زمان حزب توده مأمور بازجویی وشکنجه بوده است. مردمی که درآتش سوزی شرکت داشتند، می گفتند، اشیاء این منزل ازپول خون جوانان وطن تهیه شده و حرام است وبه این دلیل کسی چیزی را با خود نمی برد.
شکنجه گاه سرهنگ علی زیبایی، در خیابان بهار بالاتر از خیابان تخت جمشید، دو ساختمان در مجاورت هم بود که از زیر زمین به واسطه تونل تنگ و تاریکی با هم در ارتباط داشتند. با هجوم مردم، ساواکی ها فرار کردند ولی آثار شکنجه بر جای ماند. خیلی دوست داشتم آنجا را ببینم. یکی از روزها همراه پدرم به آنجا رفتیم. خانه اولی که در خیابان بهار قرار داشت چنان مسأله ای نداشت و ظاهراً محل کار و منزل سرهنگ زیبایی بود، اما و قتی وارد خانه اصلی که در کوچه پشتی بود شدیم، وحشت سراسر وجودم را فرا گرفت. اسباب شکنجه به وفور به چشم می خورد. ناخن های کشیده شده در گوشه و کنار پخش بودند.موهای کنده شده، خون بر در و دیوار، همه و همه حکایت از وحشیانه بودن اعمال ساواکی ها داشت. یک قطعه از پای انسانی را درمیان خاک و خل ها پیدا کردم که هنوز گوشتش تازه بود.
وارد زیر زمین که شدیم، راهرو خیلی تاریک و تنگ بود. اما با روشن کردن کاغذ و مقوا، پیش رفتند. داخل راهرو، اتاق های کوچکی در سمت چپ بود که هرکدام برای خود لوازمی خاص داشتند. داخل یکی از اتاق ها وانی بود که می گفتند درآن اسید می ریختند و زندانی ها را داخل آن خوابانده و نابود می کردند. داخل اتاق دیگر، تخت خواب دو طبقه ای بود که مثل شوفاژ لوله کشی شده بود و هنگامی که داغ می شده، زندانی را لخت روی آن می خواباندند، همان گونه که درباره «مهدی رضایی» از کشته های مجاهدین معروف بود که در دادگاه گفته بود:
مرا روی اجاق گاز خواباندند و پشتم را سوزاندند.

سوراخی روی دیوار یکی ازاتاق ها بود که خیلی حساس شدم. جلو که رفتم، ازپشت آن متوجه شدم انگشت را که داخل آن می کردند، گیوتین کوچکی آن را قطع می کرده.درتاریکی و سیاهی اتاق ها، همچنان فریادمظلومانه آنان که درتنهایی شکنجه شده وکشته شده بودند.در گوشم می پیچید. گریه ام گرفت .دیوانه شدم. مگرممکن بود انسان به قدری پست باشد که برای به حرف آوردن طرف مقابل خود، این گونه وحشی شود؟
صندلی ای دریکی از اتاق ها بود که شکل خاصی داشت. می گفتند آپولو است. به گونه ای بود که مثل آرایشگاه های زنانه کلاهی فلزی برسر کسی که آنجا می نشست، قرارمی گرفت و شکنجه اش می دادند. با دیدن هر کدام از آنها، وحشت ونفرتم از رژیم شاه بیشتر شد.تنها خدا می دانست چند نفرازجوانان این مرزوبوم، درآن شکنجه گاه زیرسخت ترین فشارها جان به جان تسلیم کرده اند با خود گفتم:
خدا را شکر که من یکی با این که کار چندانی نکرده ام، ولی کارم به اینجا کشیده نشد؛ اگر نه همان اول با دیدن اینها حرف می زدم!
همه در و دیوار زیرزمین که محل اصلی شگنجه گاه بود، تاریک وسیاه بود و همین به وحشتناگی آنجا شدت می داد. البته ما که با چشم باز داخل آنجا شدیم و در کامل امنیت، آن گونه ترسیدیم، پس وای بر آن دختر ها و پسرهایی که با چشم بسته و میان ده ها شکنجه گرهای قرون وسطایی ساواک.
عجب جایی وحشتناکی بود. محکم دست پدرم را گرفته بودم تا در تاریکی راهرو ساختمان گم نشوم. هیچ چراغی روشن نبود. ظاهراً مردم ساختمان را که ادغان کرده بودند، سیم کشی هم خراب شده بود .یک کارتن مقوایی وسط راهرو آتش زده بودند، و بعضی ها هم تکه ای ازآن رامثل مشعل دردست داشتند .بوی دود چشمان همه را می سوزاند.
وقتی فکر کردم که تا چند روز قبل در همین جا، ساواکی ها چه بلایی سر مردم می آوردند، تنم لرزید. خدا می داند ساواک شاه،چند تا از این خانه ها در سطح کشور داشت.
روزنامه کیهان درباره خانه سرهنگ زیبایی نوشت:

شکنجه گاه مخفی ساواک در تهران کشف شد.

خانه یک سرهنگ ساواک در جریان زد و خورد های خیابانی تهران به آتش کشیده شد و هنگامی که مردم به داخل خانه رفتند، موفق به کشف یک تونل زیر زمینی شدند که در آن، سلوله ای متعددی و وسایل شکنجه و مقداری استخوان های پوسیده دیده می شد.
این خانه که مردم به آن خانه وحشت نام داده اند، در خیابان بهار قرارداشت. این خانه مدتی نیز دراختیاراداره ای ازساواک بود که بسیاری ازدستگیر شدگان درآنجا بازجویی شده اند. شاهدان عینی به خبر نگار کیهان گفته اند: هنگامی که وارد خانه شدیم، ابتدا فکر کردیم که یک محل مسکونی است، ولی با کمال تعجب متوجه شدیم که این خانه به یک شکنجه گاه بیشتر شبیه است. به اتفاق عده ای از مردم که به داخل خانه هجوم آورده بودند، شروع به بازرسی این محل کردیم و به یک زیر زمین که توسط تونل بزرگی به خانه دیگری درفاصله تقریبی 150 متری راه داشت، رسیدیم. دراین تونل انواع وسایل شکنجه دیده می شد. بعضی ازاین وسایل شکنجه هنوز خون آلود بود و معلوم بود که به تازگی مورد استفاده قرار گرفته اند. درگوشه دیگر این تونل، مقداری زیادی لباس های زنانه و مردانه مملو از خون بود روی هم انباشته شده بود و چند تکه از استخوان های مختلف بدن دیده می شد. دراین تونل، سلول های کوچکی دیده می شد که متهمان فقط می توانسته انددرآن بایستند.
تونل آنقدر تاریک بود که نور چراغ قوه های قوی نمی توانست آن را روشن کند. تصویر و پوسترهای ناخن های لاک زده زنان و دخترانی که شکنجه شده بودند، به دیوار اتاق نصب شده بود و تصویر های دیگری هم بود که چند نفر را در حال شکنجه شدن نشان می داد. این تصاویر ظاهراً برای شکنجه روانی به کار می رفته است.
هجوم بی سابقه مردم برای تماشای این شکنجه گاه، باعث شد تا مأمورین فرمانداری نظامی بعد از تیر اندازی و متفرق کردن مردم، ماشین آلات را از آن محل خارج و به نقطه نا معلومی منتقل کنند.سرهنگ زیبایی که صاحب این خانه است، هنگام آتش زدن خانه فرار کرد.