آیتالله جوادی آملی
جهان بشریت وقتی به ثمر میرسد و میوه شاداب میدهد که انسان کاملی به عنوان «مهدی موجود موعود» عجلّ الله تعالی فرجه الشَّریف ظهور کند، که وارث همه انبیاء و اولیای الهی است. برای چنین ظهوری و ظهور چنین ذخیره ای چندین شرط لازم است که قسمت مهم آنها شرائط تحصیلی است، نه حصولی. یعنی امت اسلامی باید آن شرائط فرهنگی را تحصیل کنند. نباید منتظر بود که آن شرائط خود به خود حاصل بشود تا وجود مبارک ولی عصر أرواحنا فداه ظهور کند؛ معنای «انتظار» تحصیل شرائط حضور و ظهور اوست. امتی منتظر مهدی موجود موعود سلام الله علیه است که شرایط ظهورش را فراهم بکند، و گرنه منتظر نخواهد بود!
اوّلین شرط، رشد فرهنگی امت اسلامی است؛ زیرا امام که معارف الهی را عرضه میکند، وقتی جامعه از رشد فرهنگی والائی برخوردار باشد، بهتر میفهمد، و بهتر دفاع میکند. نه خود گرفتار جهل و تجاهل خواهد شد، نه اجازه میدهد دیگران از جهل و تجاهل عوام یا عوام زده سوء استفاده کنند؛ این اوّلین وظیفه است. و دوّمین وظیفه شهامت و شجاعت است در اجرای مَنویات پیامبر گرامی اسلام علیه و علی آله آلاف التحیّه و الثناء، که در حقیقت احکام و حِکَم الهی است. این دو اصل را به عنوان بهترین شرایط انتظار و تحصیل چنین شرایط، اسلام برای ما مقرر کرده است.
از وجود مبارک امام باقر (ع) رسیده است: وقتی ولی عصر أرواحنا فداه ظهور میکند که ذات أقدس إله لطفی نسبت به امت انسانی و اسلامی داشته باشد، و دست مرحمت إله بر بالای سر امت اسلامی کشیده بشود، که عقل اینها و اندیشه اینها کامل باشد؛ اینها اندیشوران فرزانه خواهند بود، و خردمندان مُتبحّر و حکیم. آنچه که در جامعه اسلامی میگذرد و حکومت میکند، «فرهنگ دینی» است. با این رشد مردم شرایط علمی ظهور حضرت را فراهم کردهاند. طبق این روایتی که از امام باقر (ع) رسیده است؛ تا مردم عاقل نشوند، معارف دین را درست نشناسند، و معنای امامت را درست ارزیابی نکنند، توفیق انتظار ولی عصر أرواحنا فداه نصیب آنها نخواهد شد.
دوّمین شرط که مربوط به مدیریت و مدبریّت و شهامت و شجاعت در اجرای احکام الهی است، بیانی است که باز از وجود مبارک امام باقر سلام الله علیه رسیده است که یاران راستین ولی عصر و اصحاب آن حضرت، اَجری مِنْ لِیثْ وَ اَمضَی مِنْ سِنانْ (1). یعنی از شیر شجاع تر، و از نیزه تیز ترند. نمونه اینگونه از شهامتها را در دفاع مقدّس 8 ساله، مردم ایران اسلامی نشان دادهاند. زن و مرد، بزرگسال و میانسال و نوسال نشان دادند که برای حفظ دین میتوان از شیر با شجاعتتر بود، و از نیزه تیز تر بود، و هر گونه خطری را با جان خرید! پس اگر از نظر رشد فرهنگی به آن نِصاب راه یافتند، و از نظر شهامت و شجاعت به این نِصاب بار یافتند؛ آنگاه شرایط ظهور را تحصیل کردهاند.
طنین دعوت مردم به مبدأ و معاد
وقتی وجود مبارک ولی عصر أرواحنا فداه جلوه میکند، ندائی که طنین انداخت و ندائی که از آن حضرت به گوش عالمیان میرسد، این است: اُذَکِّرُکُمُ اللهْ أیُّهَا النّاسْ وَ مُقامَکُمْ بِینَ یَدَی رَبَّکُمْ (2). اوّلین حرف این است: مردم! من شما را به مبدأ و معاد که هُوَ الأوَّلُ وَ الآخِر(3) است، متذکّر میکنم. شما به یاد بیاورید خدا را که مبدأ آفرینش شماست، و به یاد بیاورید لحظهای که در حضور خدا حاضر میشوید برای پاسخ دادن به سئوالات الهی؛ که در برابر دستورات او چه کردهاید.
اگر کسی مبدأ را متذکّر بود، و معاد را متذکّر بود؛ مشکل اخلاقی، حقوقی، فقهی و مانند آن نخواهد داشت. منشأ همه تیرگیها و تبهکاریهای ما غفلت از مبدأ و معاد است. لذا وجود مبارک ولی عصر أرواحنا فداه وقتی ظهور کرد، اوّلین سخنش این است: مردم! به یاد روز حساب باشید. اگر کسی بداند تمام کارها تحت حساب است، و در برابر هر فکر و اندیشهای که دارد باید پاسخگو باشد؛ در برابر هر قیام و رفتار و گفتار و نوشتاری که ارائه کرده است، باید جوابگو باشد؛ چنین انسانی جز بر اساس آیه سوره اسراء حرکت نمیکند که: رَبِّ اَدخِلْنِی مُدخَلَ صِدقْ وَ اَخرِجنِی مُخرَجَ صِدقْ (4). هر کاری که میخواهد وارد بشود به نام و یاد خدا، از آن کار بیرون بیاید به نام و یاد خدا.
*گزیدهای از پیام گفتاری آیت الله العظمی جوادی آملی به بیست و ششمین سمینار سراسری فرهنگی اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا.
عملکرد گروهک منافقین در قبل از آغاز تهاجم عراق به ایران به گونهای بود که رژیم بعث عراق از تحلیلها، مواضع و نشریات آنها برای برنامهریزیهای خود استفاده میکرد. گروهک منافقین با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران موضع فریبکارانهای را اتخاذ کرد، بدین ترتیب که در اعلامیههای آغازین خود، ضمن محکوم کردن تجاوز عراق، حضور نیروهای خود را در جبهههای جنگ به خواست مقامات کشور منوط دانست. با این همه، با گذشت هفت روز، در اطلاعیه دیگری از حضور نیروهای خود در جبهههای جنگ خبر داد. کمتر از یک ماه از آغاز جنگ نگذشته بود که دادستان انقلاب اسلامی آبادان ۴۱ نفر از اعضای این گروهک را به اتهام جاسوسی بازداشت کرد. این گروهک در حالی مدعی حضور در جبههها بود که اساساً در تحلیلهایش این جنگ را جنگی ارتجاعی و ناعادلانه میدانست. اعضای این گروهک با نادیده گرفتن اینکه عراق آغازگر تهاجم به ایران بوده است و انگار که یک گروه غیرایرانی است؛ انگیزه ایران از این جنگ را نه دفاع از کشوری که مورد حمله واقع شده بود بلکه صدور انقلاب و همچنین انگیزه عراق را شکلگیری جریانی قطبی در منطقه دانست. این سازمان پس از شکست در انتخابات مجلس شورای اسلامی در نخستین دوره، خود را به رئیسجمهور مخلوع، بنیصدر نزدیک کرد. بنیصدر نیز که با مشاهده ناکامیهای نظامی ناشی از سیاستهای مغرضانه و غلطش در آزادسازی مناطق اشغالی ایران خود را در مخاطره میدید، سعی کرد پس از ائتلاف با منافقین و به ظاهر چپهای امریکایی، مناقشات داخلی را گسترش دهد. غائله ۱۴ اسفند ۱۳۵۹ در دانشگاه تهران نقطه آغاز مرحله جدید منازعات سیاسی بود. در این روز طی سخنرانی بنیصدر در دانشگاه تهران، منافقین به همراه دیگر طرفداران رئیسجمهور مخلوع، مردم حاضر در صحنه و هواداران حزب جمهوری اسلامی حاضر در مراسم را مورد ضرب و شتم قرار دادند. به رغم تأکیدات حضرت امام خمینی(ره) بر تمرکز همه امکانات و نیروهای داخلی بر دفاع همه جانبه، تداوم بحرانآفرینی سیاسی منافقین در داخل کشور در نخستین ماههای آغاز تجاوز به میهن اسلامی، سرانجام به درگیری مسلحانه آنان با نیروهای انقلاب در خرداد ۱۳۶۰ منجر شدند. امام خمینی(ره)، بنیصدر را از فرماندهی کل قوا خلع کردند و مجلس هم رأی به عدم کفایت سیاسی وی داد. سرانجام وی به اتفاق رجوی با خلبان پیشین شاه به فرانسه متواری شدند و در پی آن نیز سازمان منافقین موجی از ترور و انفجار به امید براندازی نظام جمهوری اسلامی را در سراسر کشور به راه انداخت. بنیصدر و رجوی در پاریس به همراهی تعدادی از گروههای ضدانقلاب گروهی به نام شورای مقاومت ملی را تشکیل دادند. رجوی وعده سرنگونی سریع جمهوری اسلامی را طی دو ماه به رهبران سازمانهای همپیمان داد، اما گذشت زمان، باور متحدان رجوی را نسبت به سخنان وی سستتر کرد. رجوی در سال دوم عمر شورای خود ساخته در مقابل تعیین دوره سرنگونی جمهوری اسلامی پاسخ داد: «تا پایان سال آینده، نمیتوانم به این سؤال جواب بدهم چون مشغول ارزیابی نیروهای خود هستیم و در میان نیروهایمان حلقه مفقودهای داریم که مشغول یافتن و وصل آن به سازمان هستیم.» به مرور برای همگان ثابت شد که این حلقه مفقوده، رژیم بعث عراق بود و رجوی قصد داشت سازمان خود را با آن پیوند دهد. رجوی از همان نخستین سال سکونت در فرانسه کوشید تا از طریق پیامها و مصاحبههایش به دولتمردان عراق بفهماند که او میتواند با زیادهخواهیهای عراق همراهی کند و حتی تا جایی پیش رفت که اروندرود را متعلق به عراق معرفی کرد و به جای اروندرود واژه «شطالعرب» را هماهنگ با عراق به کار برد. وی علاوه بر ارسال پیامهای محبتآمیز برای رژیم عراق، کوشید متحدان خود را آماده پذیرش ارتباط و همکاری با عراق کند. پس از زمینهسازیهای لازم، سرکرده منافقین و طارق عزیز در پاریس با یکدیگر ملاقات کردند. طی ملاقات مزبور، طارق عزیز اظهار کرد: «امیدوارم در آینده نزدیک دوست عزیزم مسعود رجوی را در پست ریاست جمهوری یا نخست وزیری ایران ملاقات کنم، پس از ملاقات سرکرده منافقین با طارق عزیز، عراق به عمدهترین مرکز فعالیت سازمان منافقین تبدیل شد. گروهک منافقین از همکاری با حکومت بعثی عراق اهدافی را دنبال میکرد؛ نخست اینکه از نظر جغرافیایی عراق با مرزهای زمینی طولانیای که با ایران داشت؛ بهترین و آسانترین مسیر برای نفوذ گروههای عضو این گروهک به داخل ایران محسوب میشد. دوم آنکه این گروهک با بهرهگیری ازکمکهای مالی و تسلیحاتی سخاوتمندانه دولت عراق میتوانست توان مبارزاتی خود را در برابر نظام اسلامی ایران به میزان قابل توجهی افزایش دهد. به دنبال این سیاست پایگاههای منافقین که تعداد آنها ۱۷ پایگاه اعلام شده بود، در دل خاک عراق و در نزدیکی مناطق مرزی این کشور با ایران تأسیس شد. اصلیترین پایگاه آنها به نام «اشرف» در ۱۰۰ کیلومتری شمال غربی بغداد واقع شده بود. عمده فعالیت این گروهک در خلال جنگ تحمیلی هشتساله را میتوان اعزام گروههایی برای انجام عملیاتهای ترور و خرابکاری به ویژه ترور رزمندگان و فرماندهان نظامی در داخل ایران، جاسوسی از تحرکات نظامی ایران، انجام تبلیغات مسموم از طریق رادیوی اختصاصی این گروه در عراق و نیز شایعهسازی برای تحتالشعاع قرار دادن حمایتهای مردمی از جبههها دانست. نیروهای وابسته به منافقین حضور گستردهای در کنار نیروهای عراقی داشتند و شنود مکالمات بیسیمی و تلفنی نیروهای ایرانی بیشتر از سوی نیروهای این سازمان صورت میگرفت و همچنین در سرکوب شیعیان و کردهای عراق از سوی رژیم بعث نقش مهمی داشتند. با وجود امکانات فراوان نظامی که این سازمان در اختیار داشت، به غیر از مرحله پایانی جنگ، هیچ وقت در اندازهای نبود که بتواند عملیات نظامی مستقلی را علیه نیروهای ایران انجام دهد. در اوایل سال ۱۳۶۷ نیروهای سازمان با پشتیبانی ارتش عراق عملیاتی را با نام «آفتاب» در منطقه شوش انجام دادند که با متحمل شدن تلفات فراوانی به عقبنشینی مجبور شدند. پس از آن منافقین با بازسازی قوای خود در قالب ۲۰ تیپ (هر تیپ به استعداد یک گردان منظم حدود ۱۵۰ نفری) در روز سوم مرداد ۱۳۶۷ از سمت اسلامآباد غرب و کرند به ایران حمله کردند و به داخل خاک ایران پیشروی کردند. آنان به خیال واهی خود قصد داشتند براساس یک برنامه زمانبندی شده ۳۳ ساعته در پنج مرحله از شهرهای سرپل ذهاب، اسلام آباد، همدان و قزوین عبور کنند و خود را به تهران برسانند. دولت عراق در این عملیات با ادواتی از قبیل ۱۲۰ دستگاه تانک، ۴۰۰ دستگاه نفربر، ۹۰ قبضه خمپارهانداز ۸۰ میلیمتری، ۳۰قبضه توپ ۱۲۲میلیمتری، ۱۵۰ قبضه خمپاره ۴۰۰ میلیمتری، ۱۰۰۰ قبضه تیربار کلاشینکف، ۳۰ قبضه توپ ۱۰۶ میلیمتری و ۱۰۰۰ دستگاه کامیون و خودرو آنان را یاری میکرد. همزمان با این عملیات، برای جلوگیری از عملیات هوایی هواپیماها و هلیکوپترهای جمهوری اسلامی ایران، هواپیماهای عراقی پایگاههای شکاری «نوژه» همدان و حتی دزفول و همچنین پادگان تیپ ۲ سقز و پایگاه هوانیروز کرمانشاه را بمباران کردند. در واکنش به این تحرکات منافقین، روز پنجشنبه 5 مرداد ۱۳۶۷ عملیات «مرصاد» با رمز «یا علی بن ابی طالب (ع)» از سوی نیروهای ایرانی آغاز شد. در این عملیات سه گردان از نیروهای بسیج و سپاه با دور زدن نیروهای منافقین شهر اسلام آباد را آزاد کردند. بلافاصله پس از آزادسازی شهر اسلام آباد، یگانهای سپاه پیشروی را به سمت کرند آغاز کردند. نهایتاً با کشته شدن ۱۶۰۰ تا ۲۰۰۰ منافق و اسارت و زخمی شدن تعداد زیادی از منافقین در روز ۷ مرداد، ۱۳۶۷ اعضای این گروهک تروریستی هر آنچه داشتند بر زمین نهاده و به داخل خاک عراق متواری شدند. برتری ایران در صحنه نظامی که موجب عقیم ماندن طرح مشترک عراق و منافقین شده بود، موضع سیاسی ایران را که در حال مذاکره با دبیرکل سازمان ملل در چارچوب قطعنامه ۵۹۸ بود، تقویت کرد و ادعای صلح طلبی عراق و منافقین در عرصه بینالمللی با تجاوز به خاک ایران زیر سؤال رفت. پس از شکست در عملیات مرصاد، منافقین دیگر هرگز نتوانستند به انسجام قبلی خود بازگردند و به علل مختلف از جمله اضمحلال اخلاقی، دچار اختلافات درون سازمانی شده و اختلافات شدید میان کادر رهبری و دیگر اعضای آن به وقوع پیوست. |
در حاشیه مصاحبه هدایتشده کروبی با بیبیسی
بازی کروبی در زمین مسئولان اطلاعاتی امریکا
پایان کار کروبی به کجا ختم میشود؟
«ریزشها و رویشها» به تعبیر رهبر فرزانه انقلاب فصلی بزرگ در عبرتهای انقلاب اسلامی است که مطالعه آن راه را برای امروز و فردای این نظام و آیندگان مشخص خواهد کرد. وقتی جمعیتهای میلیونی مردم در راهپیماها، خصوصاً حماسههای جاویدان 9دی و 22بهمن برائت خود را از برخی خواص اعلام میدارند، عدهای سادهاندیش با این بهانه که اینان سهمی در پیروزی انقلاب برعهده داشتهاند یا اینکه از سوی بنیانگذار انقلاب مسئولیتی را دارا بودهاند، تخریب آنان را به منزله تخریب نظام میشمردند اما غافلند از اینکه همان پیر ژرفاندیش حمایتهای خود را از افراد با شرط قرار داشتن در خط انقلاب اعلام کرده بودند و حال فعلی افراد را در هر زمان و مکان، و برای هر شخصیتی ملاک اساسی دانسته بودند.
درسی از مجلس ششم
هنوز یادمان نرفته هنگامی که احمد شیرزاد نماینده مشارکتی اصفهان مأموریت یافته بود تا سریالهای تخریب نهادهای انقلابی رفقایش را تکمیل سازد و طی نطقی جنجالی نهادهای انقلاب را زیر سخیفترین تهمتها قرار دهد که به یکباره مهدی کروبی میکروفن وی را قطع کرد و اجازه ادامه نطق وی را نداد. وقتی که شیرزاد اعتراض کرد کروبی با قاطعیت پاسخ داد: «آیا رادیو اسراییل غیر از این حرفها را میزند؟»
بازی کروبی در زمین دشمن
هنوز 10 سال از آن اعلام موضع غرورآفرین شیخ مهدی کروبی نمیگذرد که شاهد هستیم کروبی به همان وادی شیرزاد و دوستانش افتاده و دقیقاً سناریوی ستون پنجم دشمن را خود بهعهده گرفته است. شخصی که خود را مورد اعتماد امام میداند و از همه اصولگراتر میشناسد، روزی نیست که تهمتی علیه نظام توسط وی انتشار نیابد، از تهمت سخیف تجاوز در کهریزک گرفته تا سرکوب و... اما بشنوید فاز جدید استحاله مهدی کروبی را.
حمایت کروبی از تحریمها علیه ایران در بیبیسی
آنگونه که سایت بیبیسی و سحامنیوز بهطور همزمان منتشر کردهاند مهدی کروبی طی مصاحبهای مکتوب با شبکه وطنی(!) بیبیسی مواضع خود را درخصوص تحریمهای اخیر و فعالیتهای سپاه پاسداران بیان کرده است. اینکه چرا مصاحبه مذکور مکتوب انجام شده فقط میتوان این گمان را برد از آنجا که کروبی فاقد تحلیل مسائل کلان و راهبردی است، بایستی سناریونویسان نقش وی، خود دستبهکار شده و مواضعش را اعلام دارند تا مخاطبان بیبیسی متوجه نشوند رقیب آرای باطله در انتخابات چقدر قدرت تحلیل و تجزیه مطالب را داراست.
شیخ اصلاحات در این مصاحبه که سراسر آن هجمه به سپاه و بسیج است با بیان این نکته که پروژههای بزرگ اقتصادی در توان سپاه نیست(!) تحریمهای جدید را مطابق فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد میداند.
کروبی با متهم کردن سپاه و بسیج به دخالت در انتخابات و اینکه پروژههای اقتصادی کلان را در دست گرفتهاند، بهگونهای وانمود میکند که این تحریمها طبیعی و برای مهار نهاد انقلابی سپاه صورت میگیرد.
هماوایی کروبی با مسئولان اطلاعاتی امریکا
وقتی مصاحبه کروبی را کنار مصاحبه «استوارت لوی» معاونت امور ضدتروریسم خزانهداری امریکا با بیبیسی و همچنین «مایکل هایدن» رئیس سابق سیا قرار میدهیم متوجه شباهت بسیار زیاد این مصاحبهها میشویم.
لوی در این مصاحبه با بیان اینکه قطعنامه شورای امنیت بهطور ویژهای سپاه پاسداران را هدف قرار داده، میگوید: «سپاه نهادی بود که اعتراضهای مردمی پس از انتخابات را سرکوب کرد و این سرکوب تا امروز ادامه دارد. با درنظر گرفتن همه اینها سپاه کانونی مهم در سیاست ایران است و سیاست امریکا در قبال ایران هم در کانون توجه ما قرار دارد.»
لوی در پاسخ به سؤالی دقیقاً ادعای کروبی را تکرار میکند و میگوید: «واگذاری پروژهها به سپاه نشان میدهد آنها نمیتوانند پروژهها را پیش ببرند، چون اگر سپاه تواناییاش را داشت از ابتدا وارد آنها میشد.»
لوی ادامه میدهد: ما یک هدف داریم «تغییر رفتار ایران به خصوص سپاه» اگر ما بتوانیم تحریمها را در نهادهایی مثل سپاه متمرکز کنیم که در اقتصاد، برنامه موشکی، حمایت از تروریسم(!) و سرکوب معترضان مردمی ایران فعال هستند، خواهیم توانست تحریمها را به نحوی پیاده کنیم که مردم ایران به حمایت از حاکمیت برنخیزند.
این مسئول امریکایی اهداف پنهان تحریمها را اینگونه بیان میکند که «هدف نهایی ما بالا بردن هزینه انتخابهای ایران است تا درقبال برنامه هستهای و نحوه تعامل با امریکا و متحدانش تصمیم متفاوتی بگیرد.»
اما بخوانیم از هایدن که روزگاری مخالف حمله نظامی به ایران بود اما امروز با مشاهده رفتار و مواضع آقای کروبی و موسوی میگوید: «گزینه نظامی بدترین انتخاب امریکا نیست و این گزینه برای مصالح استراتژیک امریکا منافع بیشتری دارد تا سایر گزینهها.»
پایان کار کروبی به کجا ختم میشود؟با مشاهده مواضع گذشته و کنونی کروبی باید پرسید آیا کروبی نمیداند که اکنون چگونه از مواضع وی برای هجمه به ملتش استفاده میشود و ناخواسته نقش ستون پنجم امریکا و اسراییل را بازی میکند یا اینکه کار او به جایی رسیده که برای رسیدن به منافع نامشروع خود حاضر است حتی ملت خود را فدا کند؟