خواص بی بصیرت یا خواص دنیاپرست
به طور طبیعى در هر جامعهاى، معدودى از افراد هستند که نقش اول را در سرنوشت آن جامعه بازى مىکنند. در ادبیات سیاسى و اجتماعى معمولا از این افراد به «نخبگان» تعبیر مىشود. گرچه معمولا فعالیتهاى اجتماعى به ملت و توده مردم نسبت داده مىشود، اما اگر روند انجام این امور مورد بررسى و تجزیه و تحلیل قرار گیرد، این نتیجه حاصل خواهد شد که سر منشأ آنها در اصل به چند نفر باز مىگردد. این قبیل افراد نوعاً از هوش، خلاقیت و قدرت طراحى و برنامه ریزى بالایى برخوردارند. در این بین، برخى نخبگان ـ که تعدادشان هم کم نیست ـ به دلیل عدم پاىبندى به تقیدات، اصول و ارزشهایى خاص، از انعطاف پذیرى بالایى نیز برخوردارند و مىتوانند افراد مختلف را با هر تفکر و مسلک و مرامى، اعم از شیطانى و الهى، به خود جذب کنند و به سرعت خود را با هر طرح و برنامهاى تطبیق دهند و همراه کنند.
در صدر اسلام نیز اوضاع این گونه بود. عدهاى محدود، طراح حوادث بودند و در جریانات، نقش اصلى را ایفا مىکردند و اکثریت مردم نیز تحت تأثیر عواملى خاص از آنها تبعیت مىکردند. این سردمداران نیز عمدتاً یا عاشق پول بودند یا مقام.
از بین پول و مقام، کسانى که عاشق مقام هستند، باید از رشد فکرى بیشترى برخوردار باشند؛ چرا که علاقه به مال امرى عمومى است و روشن است که با پول و مال دنیا بهتر مىتوان وسایل ارضاى شهوات و خواستههاى نفسانى را فراهم کرد. از این رو همه، پول و مال دنیا را دوست دارند. اما در این میان، عدهاى حاضرند با تظاهر به زهد و ساده زیستى، حتى از مال دنیا و زندگى راحت صرف نظر کنند تا به پست و مقام و محبوبیت برسند. تمام اموال خود را براى رسیدن به ریاست خرج مىکنند، و حتى بعد از رسیدن به مقام نیز در پى جمع کردن مال دنیا نیستند و نفس رئیس بودن و برخوردارى از مقام براى آنها اهمیت دارد. و خلاصه اینکه اصولا عشق به ریاست بالاتر از عشق به پول است.
اصلىترین عامل مخالفت با امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، بلکه مخالفت با حق را در طول تاریخ مىتوان حب دنیا، حب مال و حب ریاست دانست. در این جا مناسب است در این زمینه به شواهدى نیز اشاره کنیم.
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در خطبه سوم نهج البلاغه که به «خطبه شقشقیه» معروف است، ضمن گلایه از کارهایى که بعد از رحلت پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله) انجام گرفت و مصیبتهایى که بر امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) وارد شد، مىفرمایند: فَصَبَرْتُ وَ فِى الْعَیْنِ قَذىً وَ فِى الْحَلْقِ شَجاً؛ بر تمام این مصایب صبر کردم در حالى که گویا خارى در چشم و استخوانى در گلو داشتم. سپس آن حضرت ادامه مىدهند: بعد از بیعت مردم با من نیز عدهاى بیعت را شکسته و بناى مخالفت و جنگ با من را گذاشتند؛ مگر ایشان این آیه شریفه را نشنیده بودند که: تِلْکَ الدّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ.« قصص 83: آن سراى آخرت را براى کسانى قرار مىدهیم که در زمین خواستار برترى و فساد نیستند، و فرجام [خوش] از آنِ پرهیزگاران است.»
سپس خود آن حضرت پاسخ مىدهند: بَلى! وَاللّهِ لَقَدْ سَمِعُوها وَ وَعَوْها وَ لکِنَّهُمْ حَلِیَتِ الدُّنْیا فى أَعْیُنِهِمْ وَ راقَهُمْ زِبْرِجُها؛ آنها این آیه را به خوبى شنیده و آن را درک کرده بودند؛ معناى آن را نیز به خوبى مىدانستند و حجت بر آنها تمام بود؛ اما دنیا در چشم آنها زیبا جلوه کرد و زیورهاى دنیا مایه اعجاب آنها شد.
مشکل اصلى مخالفان حضرت على(علیه السلام) و همه مخالفان حق را باید در حب دنیا و دل بستگى به آن جستجو کرد. البته نتیجه این سخن آن نیست که انسان با هر چه در دنیا است دشمنى بورزد و از نعمتهاى خداوند به خوبى استفاده نکند. دل بستگى به دنیا غیر از استفاده مناسب از نعمتها است. تمتع از دنیا و نعمتها و لذتهاى آن همیشه مذموم و ناپسند نیست، بلکه در مواردى حتى واجب یا مستحب است. «استفاده» از نعمتهاى دنیا به معناى «حب دنیا» نیست. انسان به مقتضاى طبیعت خود امور لذیذ را دوست دارد. از این رو نفس لذت بردن از دنیا و مواهب آن مورد نکوهش نیست. آنچه مذموم است دل بستگى به امور دنیا است به گونهاى که نتواند از آنها جدا شود و اگر وظیفه شرعى ایجاب کرد، وظیفه را فداى لذت دنیا کند.
در مورد امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، «ناکثان» نمونهاى هستند از کسانى که حب دنیا موجب گردید حق را فراموش کنند و با آن حضرت به مخالفت برخیزند. آنها اولین کسانى بودند که به مخالفت با آن حضرت پرداختند. در رأس این گروه نیز سه نفر بودند که آتش جنگ جمل به دست آنان برافروخته شد: زبیر (پسر عمه پیامبر(ص) و على(ع) و داماد ابوبکر)؛ عایشه (همسر پیامبر(ص)) و طلحه (پسر عمه عایشه). زبیر از کسانى بود که در زمان خلافت ابوبکر ابتدا با او بیعت نکرد و مىخواست با حضرت على(علیه السلام) بیعت کند. او پسر عمه حضرت على(علیه السلام) بود و در جنگها در کنار پیامبر(صلى الله علیه وآله) فداکارىها و رشادتهاى بسیارى از خود نشان داده بود. پس از کشته شدن خلیفه سوم، طلحه و زبیر از اولین کسانى بودند که با حضرت على(علیه السلام) بیعت کردند. آنان پس از بیعت، دو درخواست از آن حضرت داشتند:
اول این که سهم آنها را از بیت المال به همان اندازهاى قرار دهد که عمر تعیین کرده بود. عمر طبقه بندى خاصى براى مسلمانان تعریف کرده بود و بر آن اساس بیت المال را تقسیم مىکرد. مهاجرینِ اول و شخصیتهاى سرشناس، سهم بیشترى داشتند و کسانى که از مراتب پایینترى برخوردار بودند و اسم و رسمى نداشتند سهم کمترى مىگرفتند.
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) از ابتدا با این تصمیم مخالف بودند و فرمودند: پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بیت المال را به طور یکسان تقسیم مىکرد. همچنین هنگامى که مردم با ایشان بیعت کردند، گفتند من بیعت شما را مىپذیرم به این شرط که بر اساس سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) رفتار کنم.
طلحه و زبیر پس از بیعت با امیرالمؤمنین(علیه السلام) به آن حضرت گفتند: ما از سابقینِ مؤمنان و از نزدیکان پیامبر(صلى الله علیه وآله) هستیم و به اسلام خدمات فراوانى کردهایم؛ بنابراین در تقسیم بیت المال همانگونه که خلیفه دوم عمل مىکرد، براى ما سهم بیشترى قرار بده! امیرالمؤمنین(علیه السلام) در پاسخ این درخواست فرمودند: آیا شما زودتر ایمان آوردهاید یا من؟ آنها گفتند: البته شما! دوباره آن حضرت از آنها پرسیدند: آیا شما به پیامبر(صلى الله علیه وآله) نزدیکتر هستید یا من؟ آنها گفتند: البته شما! حضرت فرمودند: سهم من از بیت المال همان است که به دیگر مسلمانان مىدهم؛ بنابراین نمىتوانم به شما بیش از آن بدهم. من باید سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) را عمل کنم و نمىتوانم طبقه بندى عمر را بپذیرم؛ زیرا خلاف شرع و بدعت است.
و اما درخواست دوم آنان این بود که حکومت عراق به زبیر و حکومت یمن به طلحه واگذار شود. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در پاسخ این درخواست نیز فرمودند: باید در مورد این پیشنهاد بیندیشم و بررسى کنم که مصلحت چگونه اقتضا مىکند؛ هر کس اصلح باشد، او را تعیین خواهم کرد. با این دو پاسخ امیرالمؤمنین(علیه السلام)، آنها به این نتیجه رسیدند که نمىتوان آن حضرت را به سازش واداشت. از این رو فتنه جمل را به راه انداختند.
بنابراین انگیزه اصلى سران جمل «سهم بیشتر از بیت المال» و «ریاست» بود. البته این که ریاست را نیز براى به دست آوردن کسب اموالِ بیشتر مىخواستند و یا خود ریاست براى آنها مطلوبیت داشت؛ براى ما روشن نیست. اما در همین باره توجه به این نکته جالب است که آنچه آنها از امیرالمؤمنین(علیه السلام) مىخواستند این بود که براى دنیاى آنان از دین خود بگذرد! و چه خیال باطلى! على(علیه السلام) که حتى ذرهاى به فکر دنیا و ریاست براى خودش نبود، چگونه ممکن بود که دین خود را براى دنیا و ریاست دیگران فدا کند؟! و به راستى بدا به حال کسى که دین خود را از دست مىدهد تا دیگرى به نان و نوایى برسد! گاهى ممکن است کسى از دین خود صرف نظر کند و گناهى را مرتکب شود تا خودش لذتى ببرد؛ این کار نادانى و حماقت است و از ضعف ایمان ناشى مىشود؛ اما نهایت حماقت این است که انسان دین خود را براى دنیا و ریاست و هوسهاى دیگران فدا کند! گاهى کسانى زنده باد و مرده باد مىگویند براى این که دیگران به مال و مقامى برسند، حقى را ناحق کنند، بیت المال را با تبذیر و اسراف مصرف کنند و احکام خدا را تعطیل نمایند!
این نهایت حماقت است که انسان براى رسیدن دیگران به تمایلات و آرزوهایشان آخرت خود را فدا کند! در طول تاریخ این گونه اشخاص کم نبودهاند. آیا من و شما این گونه نیستیم؟ آیا ما حاضر نیستیم دین خود را براى دنیاى دیگران بفروشیم؟ پاسخ این سؤال آسان نیست. ممکن است امروز پاسخ منفى به این سؤال بدهیم، اما زمانى نوبت امتحان ما نیز خواهد رسید.
در هر صورت، مىتوان گفت علت اصلى مخالفت با حضرت على(علیه السلام) در بین نخبگان و خواص، چیزى جز «حب دنیا» و در رأس آن، علاقه به مال و مقام نبود. طلحه و زبیر از خواص و نخبگان جامعه اسلامى آن زمان بودند. آنها از جمله اعضاى شوراى شش نفرهاى بودند که عمر براى انتخاب خلیفه بعد از خود تعیین کرده بود. مىدانیم که یکى از اعضاى آن شورا نیز حضرت على(علیه السلام) بود. از این رو در جامعه آن روز، طلحه و زبیر هم تراز حضرت على(علیه السلام) شمرده مىشدند. اما بعد از سالها جهاد و فداکارى براى اسلام و خدمت به مسلمین، عاقبتِ آنها این شد که به سبب علاقه به مال و ریاست، به مخالفت و جنگ با حضرت على(علیه السلام) برخاستند.
با توجه با این فرمایش امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، اکنون خوب است ما به درون خود مراجعه کرده و ببینیم چه اندازه شیفته دنیا هستیم؟ آیا زر و زیور دنیا چشم ما را خیره نکرده است؟ دل بستگى به دنیا نشانههایى دارد که با جستجوى آنها در حالات و رفتارمان مىتوانیم پاسخ این سؤال را پیدا کنیم. آیا اگر انجام وظیفه موجب محرومیت ما از بعضى امور دنیوى شود، حاضریم وظیفه خود را انجام دهیم؟ آیا اگر انجام وظیفه موجب فقر و محرومیت، از بین رفتن احترام و ناسزا شنیدن از دیگران شود، آمادگى انجام وظیفه را داریم یا این که به بهانههاى مختلف، از زیر بار وظیفه شانه خالى مىکنیم و در جایى که منافع دنیوى ما به خطر بیفتد، آن را فراموش مىکنیم؟ آیا دنیا در چشم ما نیز مانند کسانى که با حضرت على(علیه السلام) مخالفت کردند، زیبا جلوه کرده و ما را شیفته خود ساخته است؟
آیا حب مال و مقام در قلب ما ریشه ندارد؟ به راستى اگر ما به جاى زبیر بودیم چه مىکردیم؟ آیا من و شما مطمئنیم که ایمانمان از طلحه و زبیر محکمتر است؟!
به طور طبیعى در هر جامعهاى، معدودى از افراد هستند که نقش اول را در سرنوشت آن جامعه بازى مىکنند. در ادبیات سیاسى و اجتماعى معمولا از این افراد به «نخبگان» تعبیر مىشود. گرچه معمولا فعالیتهاى اجتماعى به ملت و توده مردم نسبت داده مىشود، اما اگر روند انجام این امور مورد بررسى و تجزیه و تحلیل قرار گیرد، این نتیجه حاصل خواهد شد که سر منشأ آنها در اصل به چند نفر باز مىگردد. این قبیل افراد نوعاً از هوش، خلاقیت و قدرت طراحى و برنامه ریزى بالایى برخوردارند. در این بین، برخى نخبگان ـ که تعدادشان هم کم نیست ـ به دلیل عدم پاىبندى به تقیدات، اصول و ارزشهایى خاص، از انعطاف پذیرى بالایى نیز برخوردارند و مىتوانند افراد مختلف را با هر تفکر و مسلک و مرامى، اعم از شیطانى و الهى، به خود جذب کنند و به سرعت خود را با هر طرح و برنامهاى تطبیق دهند و همراه کنند.
در صدر اسلام نیز اوضاع این گونه بود. عدهاى محدود، طراح حوادث بودند و در جریانات، نقش اصلى را ایفا مىکردند و اکثریت مردم نیز تحت تأثیر عواملى خاص از آنها تبعیت مىکردند. این سردمداران نیز عمدتاً یا عاشق پول بودند یا مقام.
از بین پول و مقام، کسانى که عاشق مقام هستند، باید از رشد فکرى بیشترى برخوردار باشند؛ چرا که علاقه به مال امرى عمومى است و روشن است که با پول و مال دنیا بهتر مىتوان وسایل ارضاى شهوات و خواستههاى نفسانى را فراهم کرد. از این رو همه، پول و مال دنیا را دوست دارند. اما در این میان، عدهاى حاضرند با تظاهر به زهد و ساده زیستى، حتى از مال دنیا و زندگى راحت صرف نظر کنند تا به پست و مقام و محبوبیت برسند. تمام اموال خود را براى رسیدن به ریاست خرج مىکنند، و حتى بعد از رسیدن به مقام نیز در پى جمع کردن مال دنیا نیستند و نفس رئیس بودن و برخوردارى از مقام براى آنها اهمیت دارد. و خلاصه اینکه اصولا عشق به ریاست بالاتر از عشق به پول است.
اصلىترین عامل مخالفت با امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، بلکه مخالفت با حق را در طول تاریخ مىتوان حب دنیا، حب مال و حب ریاست دانست. در این جا مناسب است در این زمینه به شواهدى نیز اشاره کنیم.
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در خطبه سوم نهج البلاغه که به «خطبه شقشقیه» معروف است، ضمن گلایه از کارهایى که بعد از رحلت پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله) انجام گرفت و مصیبتهایى که بر امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) وارد شد، مىفرمایند: فَصَبَرْتُ وَ فِى الْعَیْنِ قَذىً وَ فِى الْحَلْقِ شَجاً؛ بر تمام این مصایب صبر کردم در حالى که گویا خارى در چشم و استخوانى در گلو داشتم. سپس آن حضرت ادامه مىدهند: بعد از بیعت مردم با من نیز عدهاى بیعت را شکسته و بناى مخالفت و جنگ با من را گذاشتند؛ مگر ایشان این آیه شریفه را نشنیده بودند که: تِلْکَ الدّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ.« قصص 83: آن سراى آخرت را براى کسانى قرار مىدهیم که در زمین خواستار برترى و فساد نیستند، و فرجام [خوش] از آنِ پرهیزگاران است.»
سپس خود آن حضرت پاسخ مىدهند: بَلى! وَاللّهِ لَقَدْ سَمِعُوها وَ وَعَوْها وَ لکِنَّهُمْ حَلِیَتِ الدُّنْیا فى أَعْیُنِهِمْ وَ راقَهُمْ زِبْرِجُها؛ آنها این آیه را به خوبى شنیده و آن را درک کرده بودند؛ معناى آن را نیز به خوبى مىدانستند و حجت بر آنها تمام بود؛ اما دنیا در چشم آنها زیبا جلوه کرد و زیورهاى دنیا مایه اعجاب آنها شد.
مشکل اصلى مخالفان حضرت على(علیه السلام) و همه مخالفان حق را باید در حب دنیا و دل بستگى به آن جستجو کرد. البته نتیجه این سخن آن نیست که انسان با هر چه در دنیا است دشمنى بورزد و از نعمتهاى خداوند به خوبى استفاده نکند. دل بستگى به دنیا غیر از استفاده مناسب از نعمتها است. تمتع از دنیا و نعمتها و لذتهاى آن همیشه مذموم و ناپسند نیست، بلکه در مواردى حتى واجب یا مستحب است. «استفاده» از نعمتهاى دنیا به معناى «حب دنیا» نیست. انسان به مقتضاى طبیعت خود امور لذیذ را دوست دارد. از این رو نفس لذت بردن از دنیا و مواهب آن مورد نکوهش نیست. آنچه مذموم است دل بستگى به امور دنیا است به گونهاى که نتواند از آنها جدا شود و اگر وظیفه شرعى ایجاب کرد، وظیفه را فداى لذت دنیا کند.
در مورد امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، «ناکثان» نمونهاى هستند از کسانى که حب دنیا موجب گردید حق را فراموش کنند و با آن حضرت به مخالفت برخیزند. آنها اولین کسانى بودند که به مخالفت با آن حضرت پرداختند. در رأس این گروه نیز سه نفر بودند که آتش جنگ جمل به دست آنان برافروخته شد: زبیر (پسر عمه پیامبر(ص) و على(ع) و داماد ابوبکر)؛ عایشه (همسر پیامبر(ص)) و طلحه (پسر عمه عایشه). زبیر از کسانى بود که در زمان خلافت ابوبکر ابتدا با او بیعت نکرد و مىخواست با حضرت على(علیه السلام) بیعت کند. او پسر عمه حضرت على(علیه السلام) بود و در جنگها در کنار پیامبر(صلى الله علیه وآله) فداکارىها و رشادتهاى بسیارى از خود نشان داده بود. پس از کشته شدن خلیفه سوم، طلحه و زبیر از اولین کسانى بودند که با حضرت على(علیه السلام) بیعت کردند. آنان پس از بیعت، دو درخواست از آن حضرت داشتند:
اول این که سهم آنها را از بیت المال به همان اندازهاى قرار دهد که عمر تعیین کرده بود. عمر طبقه بندى خاصى براى مسلمانان تعریف کرده بود و بر آن اساس بیت المال را تقسیم مىکرد. مهاجرینِ اول و شخصیتهاى سرشناس، سهم بیشترى داشتند و کسانى که از مراتب پایینترى برخوردار بودند و اسم و رسمى نداشتند سهم کمترى مىگرفتند.
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) از ابتدا با این تصمیم مخالف بودند و فرمودند: پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بیت المال را به طور یکسان تقسیم مىکرد. همچنین هنگامى که مردم با ایشان بیعت کردند، گفتند من بیعت شما را مىپذیرم به این شرط که بر اساس سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) رفتار کنم.
طلحه و زبیر پس از بیعت با امیرالمؤمنین(علیه السلام) به آن حضرت گفتند: ما از سابقینِ مؤمنان و از نزدیکان پیامبر(صلى الله علیه وآله) هستیم و به اسلام خدمات فراوانى کردهایم؛ بنابراین در تقسیم بیت المال همانگونه که خلیفه دوم عمل مىکرد، براى ما سهم بیشترى قرار بده! امیرالمؤمنین(علیه السلام) در پاسخ این درخواست فرمودند: آیا شما زودتر ایمان آوردهاید یا من؟ آنها گفتند: البته شما! دوباره آن حضرت از آنها پرسیدند: آیا شما به پیامبر(صلى الله علیه وآله) نزدیکتر هستید یا من؟ آنها گفتند: البته شما! حضرت فرمودند: سهم من از بیت المال همان است که به دیگر مسلمانان مىدهم؛ بنابراین نمىتوانم به شما بیش از آن بدهم. من باید سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) را عمل کنم و نمىتوانم طبقه بندى عمر را بپذیرم؛ زیرا خلاف شرع و بدعت است.
و اما درخواست دوم آنان این بود که حکومت عراق به زبیر و حکومت یمن به طلحه واگذار شود. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در پاسخ این درخواست نیز فرمودند: باید در مورد این پیشنهاد بیندیشم و بررسى کنم که مصلحت چگونه اقتضا مىکند؛ هر کس اصلح باشد، او را تعیین خواهم کرد. با این دو پاسخ امیرالمؤمنین(علیه السلام)، آنها به این نتیجه رسیدند که نمىتوان آن حضرت را به سازش واداشت. از این رو فتنه جمل را به راه انداختند.
بنابراین انگیزه اصلى سران جمل «سهم بیشتر از بیت المال» و «ریاست» بود. البته این که ریاست را نیز براى به دست آوردن کسب اموالِ بیشتر مىخواستند و یا خود ریاست براى آنها مطلوبیت داشت؛ براى ما روشن نیست. اما در همین باره توجه به این نکته جالب است که آنچه آنها از امیرالمؤمنین(علیه السلام) مىخواستند این بود که براى دنیاى آنان از دین خود بگذرد! و چه خیال باطلى! على(علیه السلام) که حتى ذرهاى به فکر دنیا و ریاست براى خودش نبود، چگونه ممکن بود که دین خود را براى دنیا و ریاست دیگران فدا کند؟! و به راستى بدا به حال کسى که دین خود را از دست مىدهد تا دیگرى به نان و نوایى برسد! گاهى ممکن است کسى از دین خود صرف نظر کند و گناهى را مرتکب شود تا خودش لذتى ببرد؛ این کار نادانى و حماقت است و از ضعف ایمان ناشى مىشود؛ اما نهایت حماقت این است که انسان دین خود را براى دنیا و ریاست و هوسهاى دیگران فدا کند! گاهى کسانى زنده باد و مرده باد مىگویند براى این که دیگران به مال و مقامى برسند، حقى را ناحق کنند، بیت المال را با تبذیر و اسراف مصرف کنند و احکام خدا را تعطیل نمایند!
این نهایت حماقت است که انسان براى رسیدن دیگران به تمایلات و آرزوهایشان آخرت خود را فدا کند! در طول تاریخ این گونه اشخاص کم نبودهاند. آیا من و شما این گونه نیستیم؟ آیا ما حاضر نیستیم دین خود را براى دنیاى دیگران بفروشیم؟ پاسخ این سؤال آسان نیست. ممکن است امروز پاسخ منفى به این سؤال بدهیم، اما زمانى نوبت امتحان ما نیز خواهد رسید.
در هر صورت، مىتوان گفت علت اصلى مخالفت با حضرت على(علیه السلام) در بین نخبگان و خواص، چیزى جز «حب دنیا» و در رأس آن، علاقه به مال و مقام نبود. طلحه و زبیر از خواص و نخبگان جامعه اسلامى آن زمان بودند. آنها از جمله اعضاى شوراى شش نفرهاى بودند که عمر براى انتخاب خلیفه بعد از خود تعیین کرده بود. مىدانیم که یکى از اعضاى آن شورا نیز حضرت على(علیه السلام) بود. از این رو در جامعه آن روز، طلحه و زبیر هم تراز حضرت على(علیه السلام) شمرده مىشدند. اما بعد از سالها جهاد و فداکارى براى اسلام و خدمت به مسلمین، عاقبتِ آنها این شد که به سبب علاقه به مال و ریاست، به مخالفت و جنگ با حضرت على(علیه السلام) برخاستند.
با توجه با این فرمایش امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، اکنون خوب است ما به درون خود مراجعه کرده و ببینیم چه اندازه شیفته دنیا هستیم؟ آیا زر و زیور دنیا چشم ما را خیره نکرده است؟ دل بستگى به دنیا نشانههایى دارد که با جستجوى آنها در حالات و رفتارمان مىتوانیم پاسخ این سؤال را پیدا کنیم. آیا اگر انجام وظیفه موجب محرومیت ما از بعضى امور دنیوى شود، حاضریم وظیفه خود را انجام دهیم؟ آیا اگر انجام وظیفه موجب فقر و محرومیت، از بین رفتن احترام و ناسزا شنیدن از دیگران شود، آمادگى انجام وظیفه را داریم یا این که به بهانههاى مختلف، از زیر بار وظیفه شانه خالى مىکنیم و در جایى که منافع دنیوى ما به خطر بیفتد، آن را فراموش مىکنیم؟ آیا دنیا در چشم ما نیز مانند کسانى که با حضرت على(علیه السلام) مخالفت کردند، زیبا جلوه کرده و ما را شیفته خود ساخته است؟
آیا حب مال و مقام در قلب ما ریشه ندارد؟ به راستى اگر ما به جاى زبیر بودیم چه مىکردیم؟ آیا من و شما مطمئنیم که ایمانمان از طلحه و زبیر محکمتر است؟!
پاسخ رسایی به وبلاگ نویسی «شیخ قدرت»
|
فارس منتشر کرد/ فهرست 53 زن آمریکایی در انتظار مرگ هم اینک 53 زن در ایالات مختلف آمریکا در انتظار اعدام هستند. قرار است این زنان با «صندلی الکتریکی» و «تزریق سم» یعنی شیوههایی که فقط در ایالات متحده آمریکا رایج است، اعدام شوند. ![]() مصطفی رحمانی مسئول دفتر حفاظت منافع جمهوری اسلامی ایران در واشنگتن نیز در گفتوگویی با خبرنگار فارس در خصوص آمار اعدامهای انجام شده در آمریکا، اظهار داشت: از سال 1976 تا 2009 در آمریکا 7 هزار و 713 نفر به وسیله صندلی الکترونیکی یا تزریق سم اعدام شدهاند. یعنی به طور متوسط ظرف این مدت سالیانه 233 نفر اعدام شدهاند. مسئول دفتر حفاظت منافع جمهوری اسلامی در واشنگتن با بیان اینکه اکثر اعدامها در آمریکا به وسیله صندلی الکترونیکی و تزریق سم انجام میشود، یادآور شد: البته نباید اعدامهای دسته جمعی که توسط هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی در نقاط مختلف جهان صورت میگیرد را از قلم انداخت. وی به فهرست 53 نفره زنان محکوم به اعدام و در انتظار مرگ در آمریکا اشاره کرد و گفت: هیچ کس حتی دیدهبان حقوق بشر از این 53 نفر سخنی به میان نمیآورد. اسامی زیر فهرست 59 نفره از زنان اعدامی آمریکا هستند که توسط دادگاههای ایالتی و فدرال محکوم و تعدادی از آنان تا زمان انتشار این متن اعدام شدهاند. * آلاباما ALABAMA پاتریشیا بلک مون Patricia Blackmon تیرا کاپری گوبل Tierra Capri Gobble لوئیس هریس Louise Harris شوندا نیکول جانسون Shonda Nicole Johnson * آریزونا ARIZONA وندی آندریانو Wendi Andriano دبرا جین میلک Debra Jean Milke * کالیفرنیا CALIFORNIA ماریا دلریارو آلفارو Maria Delrioaro Alfaro دورا لوز بونروسترو Dora Luz Buenrostro سوکورو کارو Socorro Caro سلسته سیمون کارینگتون Celeste Simone Carrington سینتیا لین کافمن Cynthia Lynn Coffman کری لین دالتون Kerry Lynn Dalton سوزان اوبانکس Susan Eubanks ورونیکا گونزالس Veronica Gonzalez مک درموت مورین McDermott, Maureen میشل لین میشاد Michelle Lyn Michaud سندی دان نیوس Sandi Dawn Nieves آنجلینا رودریگز Angelina Rodriguez مری الن ساموئلز Mary Ellen Samuels جنین ماری اسنایدر Janeen Marie Snyder کاترین تامپسون Catherine Thompson * فدرال والری سوزت فرند Valerie Suzette Friend آنجلا جین جانسون Angela Jane Johnson لیزا ماری مونتگومری Lisa Marie Montgomery * فلوریدا FLORIDA تیفانی کول Tiffany Cole روندا نورمن Rhonda Norman * جورجیا GEORGIA کلی رنه بروکشایر Kelly Renee Brookshire * آیداهو IDAHO رابین لی رو Robin Lee Row * ایندیانا INDIANA دبرا دنیس براون Debra Denise Brown * کنتاکی KENTUCKY ویرجینیا سوزان کادیل Virginia Susan Caudill * لویزیانا LOUISIANA آنتوانت فرانک Antoinette Frank برندی هولمز Brandy Holmes * میسیسیپی MISSISSIPPI میشل بیروم Michelle Byrom لیزا چمبرلن Lisa Chamberlin کریستی لی فولگام Kristi Leigh Fulgham * کارولینای شمالی NORTH CAROLINA ملانی اندرسون Melanie Anderson پاتریشیا جوان جنینگز Patricia JoAnn Jennings کریستین کمرلین Christene Kemmerlin بلنچ کایزر مور Blanche Kiser Moore کارلت الیزابت پارکر Carlette Elizabeth Parker کریستینا اس. والترز Christina S. Walters * اوهایو OHIO نیکول آن دایر Nicole Ann Diar * اوکلاهاما OKLAHOMA برندا ای. اندرو Brenda E. Andrew * پنسیلوانیا PENNSYLVANIA کارولین آن کینگ Carolyn Ann King میشل سو تارپ Michelle Sue Tharp شوندا دی والتر Shonda Dee Walter * تنسی TENNESSEE گیل کرکسی اوونز Gaile Kirksey Owens کریستا گیل پایک Christa Gail Pike * تگزاس TEXAS سوزان مارگارت باسو Suzanne Margaret Basso لیندا آنیتا کارتی Linda Anita Carty لیزا کلمن Lisa Coleman کتی لین هندرسون Cathy Lynn Henderson بریتانی مارلو هولبرگ Brittany Marlowe Holeberg ملیسا الیزابت لوسیو Melissa Elizabeth Lucio کیمبرلی لگیل مک کارتی Kimberly Legayle McCarthy چلسی لی ریچاردسون Chelsea Lea Richardson دارلا لین روتیر Darla Lynn Routier اریکا ایوان شپرد Erica Yvonne Sheppard *ویرجینیا VIRGINIA ترزا میشل لوئیس Teresa Michelle Lewis (اعدام شد) |
جلسه مجدد اعضای جامعه مدرسین با رهبرانقلاب
یکی از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم گفت: جلسه دیگری اعضای جامعه مدرسین با رهبر معظم انقلاب دارند تا همه مسائل و دیدگاهها مطرح و فرمایشات ایشان نیز تکمیل شود.
آیتالله حسن ممدوحی امروز در گفتوگو با فارس در قم با اشاره به جلسه روز گذشته اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با مقام معظم رهبری گفت: این جلسه بسیار خوب و پرثمر بود و ثمرات فراوانی نیز به همراه داشت.
وی ادامه داد: در این جلسه موضوعات مهمی را اعضای جامعه مدرسین مطرح کردند و به مسائل مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی توجه شد.
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بیان داشت: جلسه اعضای جامعه با رهبر معظم انقلاب فوقالعاده و بیبدیل بود و با حضور همه اعضا برگزار شد.
آیتالله ممدوحی اظهار داشت: ارادت جامعه مدرسین نسبت به مقام معظم رهبری بسیار زیاد است و جلسات جامعه با ایشان نیز برکات بسیاری را به همراه دارد.
وی با اشاره به فرمایشات مقام معظم رهبری در این جلسه ادامه داد: ایشان نیز بیانات بسیار مهمی را ایراد کردند که در این فرمایشات موضوعات مهم در همه حوزهها مطرح شد.
تاکید بر تربیت نیروهای متخصص
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در خصوص بیانات مقام معظم رهبری در خصوص نقایص فرهنگی اظهار داشت: ایشان همانطور که به صدا و سیما و دیگر مراکز اشکال میگیرند به حوزه نیز ایرادی گرفتند مبنی بر اینکه حوزه به تربیت نیروهای متخصص اهتمام جدی داشته باشد.
آیتالله ممدوحی گفت: طبق فرمایش ایشان باید حوزه در کارهای عمیقتر هنری و فرهنگی وارد شود و باید نیروهای متخصص این امر را تربیت کند.
وی بیان داشت: ایشان تاکید کردند که این نیروهای متخصص و تربیت شده از سوی حوزه باید در صدا و سیما و موضوعات هنری باشند تا بدانند کجا را باید امضا کرده و کجا مجوزها را صادر کنند.
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ادامه داد: نکته ایشان بسیار موضوع با اهمیتی است که باید حوزه علمیه به آن بپردازد و با تربیت نیروهای متخصص موضوعات فرهنگی و هنری را طبق موازین اسلامی کنترل کند.
آیتالله ممدوحی تاکید کرد: همانگونه که رهبر معظم انقلاب فرمودند باید حوزه در عرصه تربیت چنین نیروهایی وارد شود و به این امر مبادرت داشته باشد.
وی اضافه کرد: در دیدار با ایشان اعضای جامعه مدرسین نیز سخن گفته و موضوعات مهمی را مطرح کردند که این موضوعات در ابعاد اجتماعی، فرهنگی و حوزوی بود.
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم گفت: جلسه دیگری نیز اعضای جامعه مدرسین با رهبر معظم انقلاب دارند تا همه مسائل و دیدگاهها مطرح و فرمایشات ایشان نیز تکمیل شود.