بهار هستی

ولایت مداری

بهار هستی

ولایت مداری

خواص بی بصیرت یا خواص دنیاپرست

خواص بی بصیرت یا خواص دنیاپرست

به طور طبیعى در هر جامعه‌اى، معدودى از افراد هستند که نقش اول را در سرنوشت آن جامعه بازى مى‌کنند. در ادبیات سیاسى و اجتماعى معمولا از این افراد به «نخبگان» تعبیر مى‌شود. گرچه معمولا فعالیت‌هاى اجتماعى به ملت و توده مردم نسبت داده مى‌شود، اما اگر روند انجام این امور مورد بررسى و تجزیه و تحلیل قرار گیرد، این نتیجه حاصل خواهد شد که سر منشأ آنها در اصل به چند نفر باز مى‌گردد. این قبیل افراد نوعاً از هوش، خلاقیت و قدرت طراحى و برنامه ریزى بالایى برخوردارند. در این بین، برخى نخبگان ـ که تعدادشان هم کم نیست ـ به دلیل عدم پاى‌بندى به تقیدات، اصول و ارزش‌هایى خاص، از انعطاف پذیرى بالایى نیز برخوردارند و مى‌توانند افراد مختلف را با هر تفکر و مسلک و مرامى، اعم از شیطانى و الهى، به خود جذب کنند و به سرعت خود را با هر طرح و برنامه‌اى تطبیق دهند و همراه کنند.

در صدر اسلام نیز اوضاع این گونه بود. عده‌اى محدود، طراح حوادث بودند و در جریانات، نقش اصلى را ایفا مى‌کردند و اکثریت مردم نیز تحت تأثیر عواملى خاص از آنها تبعیت مى‌کردند. این سردمداران نیز عمدتاً یا عاشق پول بودند یا مقام.

از بین پول و مقام، کسانى که عاشق مقام هستند، باید از رشد فکرى بیشترى برخوردار باشند؛ چرا که علاقه به مال امرى عمومى است و روشن است که با پول و مال دنیا بهتر مى‌توان وسایل ارضاى شهوات و خواسته‌هاى نفسانى را فراهم کرد. از این رو همه، پول و مال دنیا را دوست دارند. اما در این میان، عده‌اى حاضرند با تظاهر به زهد و ساده زیستى، حتى از مال دنیا و زندگى راحت صرف نظر کنند تا به پست و مقام و محبوبیت برسند. تمام اموال خود را براى رسیدن به ریاست خرج مى‌کنند، و حتى بعد از رسیدن به مقام نیز در پى جمع کردن مال دنیا نیستند و نفس رئیس بودن و برخوردارى از مقام براى آنها اهمیت دارد. و خلاصه اینکه اصولا عشق به ریاست بالاتر از عشق به پول است.

اصلى‌ترین عامل مخالفت با امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، بلکه مخالفت با حق را در طول تاریخ مى‌توان حب دنیا، حب مال و حب ریاست دانست. در این جا مناسب است در این زمینه به شواهدى نیز اشاره کنیم.

امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در خطبه سوم نهج البلاغه که به «خطبه شقشقیه» معروف است، ضمن گلایه از کارهایى که بعد از رحلت پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله) انجام گرفت و مصیبت‌هایى که بر امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) وارد شد، مى‌فرمایند: فَصَبَرْتُ وَ فِى الْعَیْنِ قَذىً وَ فِى الْحَلْقِ شَجاً؛ بر تمام این مصایب صبر کردم در حالى که گویا خارى در چشم و استخوانى در گلو داشتم. سپس آن حضرت ادامه مى‌دهند: بعد از بیعت مردم با من نیز عده‌اى بیعت را شکسته و بناى مخالفت و جنگ با من را گذاشتند؛ مگر ایشان این آیه شریفه را نشنیده بودند که: تِلْکَ الدّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ.« قصص 83: آن سراى آخرت را براى کسانى قرار مى‌دهیم که در زمین خواستار برترى و فساد نیستند، و فرجام [خوش] از آنِ پرهیزگاران است.»

سپس خود آن حضرت پاسخ مى‌دهند: بَلى! وَاللّهِ لَقَدْ سَمِعُوها وَ وَعَوْها وَ لکِنَّهُمْ حَلِیَتِ الدُّنْیا فى أَعْیُنِهِمْ وَ راقَهُمْ زِبْرِجُها؛ آنها این آیه را به خوبى شنیده و آن را درک کرده بودند؛ معناى آن را نیز به خوبى مى‌دانستند و حجت بر آنها تمام بود؛ اما دنیا در چشم آنها زیبا جلوه کرد و زیورهاى دنیا مایه اعجاب آنها شد.

مشکل اصلى مخالفان حضرت على(علیه السلام) و همه مخالفان حق را باید در حب دنیا و دل بستگى به آن جستجو کرد. البته نتیجه این سخن آن نیست که انسان با هر چه در دنیا است دشمنى بورزد و از نعمت‌هاى خداوند به خوبى استفاده نکند. دل بستگى به دنیا غیر از استفاده مناسب از نعمت‌ها است. تمتع از دنیا و نعمت‌ها و لذت‌هاى آن همیشه مذموم و ناپسند نیست، بلکه در مواردى حتى واجب یا مستحب است. «استفاده» از نعمت‌هاى دنیا به معناى «حب دنیا» نیست. انسان به مقتضاى طبیعت خود امور لذیذ را دوست دارد. از این رو نفس لذت بردن از دنیا و مواهب آن مورد نکوهش نیست. آنچه مذموم است دل بستگى به امور دنیا است به گونه‌اى که نتواند از آنها جدا شود و اگر وظیفه شرعى ایجاب کرد، وظیفه را فداى لذت دنیا کند.

در مورد امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، «ناکثان» نمونه‌اى هستند از کسانى که حب دنیا موجب گردید حق را فراموش کنند و با آن حضرت به مخالفت برخیزند. آنها اولین کسانى بودند که به مخالفت با آن حضرت پرداختند. در رأس این گروه نیز سه نفر بودند که آتش جنگ جمل به دست آنان برافروخته شد: زبیر (پسر عمه پیامبر(ص) و على(ع) و داماد ابوبکر)؛ عایشه (همسر پیامبر(ص)) و طلحه (پسر عمه عایشه). زبیر از کسانى بود که در زمان خلافت ابوبکر ابتدا با او بیعت نکرد و مى‌خواست با حضرت على(علیه السلام) بیعت کند. او پسر عمه حضرت على(علیه السلام) بود و در جنگ‌ها در کنار پیامبر(صلى الله علیه وآله) فداکارى‌ها و رشادت‌هاى بسیارى از خود نشان داده بود. پس از کشته شدن خلیفه سوم، طلحه و زبیر از اولین کسانى بودند که با حضرت على(علیه السلام) بیعت کردند. آنان پس از بیعت، دو درخواست از آن حضرت داشتند:

اول این که سهم آنها را از بیت المال به همان اندازه‌اى قرار دهد که عمر تعیین کرده بود. عمر طبقه بندى خاصى براى مسلمانان تعریف کرده بود و بر آن اساس بیت المال را تقسیم مى‌کرد. مهاجرینِ اول و شخصیت‌هاى سرشناس، سهم بیشترى داشتند و کسانى که از مراتب پایین‌ترى برخوردار بودند و اسم و رسمى نداشتند سهم کمترى مى‌گرفتند.

امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) از ابتدا با این تصمیم مخالف بودند و فرمودند: پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بیت المال را به طور یکسان تقسیم مى‌کرد. همچنین هنگامى که مردم با ایشان بیعت کردند، گفتند من بیعت شما را مى‌پذیرم به این شرط که بر اساس سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) رفتار کنم.

طلحه و زبیر پس از بیعت با امیرالمؤمنین(علیه السلام) به آن حضرت گفتند: ما از سابقینِ مؤمنان و از نزدیکان پیامبر(صلى الله علیه وآله) هستیم و به اسلام خدمات فراوانى کرده‌ایم؛ بنابراین در تقسیم بیت المال همان‌گونه که خلیفه دوم عمل مى‌کرد، براى ما سهم بیشترى قرار بده! امیرالمؤمنین(علیه السلام) در پاسخ این درخواست فرمودند: آیا شما زودتر ایمان آورده‌اید یا من؟ آنها گفتند: البته شما! دوباره آن حضرت از آنها پرسیدند: آیا شما به پیامبر(صلى الله علیه وآله) نزدیک‌تر هستید یا من؟ آنها گفتند: البته شما! حضرت فرمودند: سهم من از بیت المال همان است که به دیگر مسلمانان مى‌دهم؛ بنابراین نمى‌توانم به شما بیش از آن بدهم. من باید سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) را عمل کنم و نمى‌توانم طبقه بندى عمر را بپذیرم؛ زیرا خلاف شرع و بدعت است.

و اما درخواست دوم آنان این بود که حکومت عراق به زبیر و حکومت یمن به طلحه واگذار شود. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در پاسخ این درخواست نیز فرمودند: باید در مورد این پیشنهاد بیندیشم و بررسى کنم که مصلحت چگونه اقتضا مى‌کند؛ هر کس اصلح باشد، او را تعیین خواهم کرد. با این دو پاسخ امیرالمؤمنین(علیه السلام)، آنها به این نتیجه رسیدند که نمى‌توان آن حضرت را به سازش واداشت. از این رو فتنه جمل را به راه انداختند.

بنابراین انگیزه اصلى سران جمل «سهم بیشتر از بیت المال» و «ریاست» بود. البته این که ریاست را نیز براى به دست آوردن کسب اموالِ بیشتر مى‌خواستند و یا خود ریاست براى آنها مطلوبیت داشت؛ براى ما روشن نیست. اما در همین باره توجه به این نکته جالب است که آنچه آنها از امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى‌خواستند این بود که براى دنیاى آنان از دین خود بگذرد! و چه خیال باطلى! على(علیه السلام) که حتى ذره‌اى به فکر دنیا و ریاست براى خودش نبود، چگونه ممکن بود که دین خود را براى دنیا و ریاست دیگران فدا کند؟! و به راستى بدا به حال کسى که دین خود را از دست مى‌دهد تا دیگرى به نان و نوایى برسد! گاهى ممکن است کسى از دین خود صرف نظر کند و گناهى را مرتکب شود تا خودش لذتى ببرد؛ این کار نادانى و حماقت است و از ضعف ایمان ناشى مى‌شود؛ اما نهایت حماقت این است که انسان دین خود را براى دنیا و ریاست و هوس‌هاى دیگران فدا کند! گاهى کسانى زنده باد و مرده باد مى‌گویند براى این که دیگران به مال و مقامى برسند، حقى را ناحق کنند، بیت المال را با تبذیر و اسراف مصرف کنند و احکام خدا را تعطیل نمایند!

این نهایت حماقت است که انسان براى رسیدن دیگران به تمایلات و آرزوهایشان آخرت خود را فدا کند! در طول تاریخ این گونه اشخاص کم نبوده‌اند. آیا من و شما این گونه نیستیم؟ آیا ما حاضر نیستیم دین خود را براى دنیاى دیگران بفروشیم؟ پاسخ این سؤال آسان نیست. ممکن است امروز پاسخ منفى به این سؤال بدهیم، اما زمانى نوبت امتحان ما نیز خواهد رسید.

در هر صورت، مى‌توان گفت علت اصلى مخالفت با حضرت على(علیه السلام) در بین نخبگان و خواص، چیزى جز «حب دنیا» و در رأس آن، علاقه به مال و مقام نبود. طلحه و زبیر از خواص و نخبگان جامعه اسلامى آن زمان بودند. آنها از جمله اعضاى شوراى شش نفره‌اى بودند که عمر براى انتخاب خلیفه بعد از خود تعیین کرده بود. مى‌دانیم که یکى از اعضاى آن شورا نیز حضرت على(علیه السلام) بود. از این رو در جامعه آن روز، طلحه و زبیر هم تراز حضرت على(علیه السلام) شمرده مى‌شدند. اما بعد از سال‌ها جهاد و فداکارى براى اسلام و خدمت به مسلمین، عاقبتِ آنها این شد که به سبب علاقه به مال و ریاست، به مخالفت و جنگ با حضرت على(علیه السلام) برخاستند.

با توجه با این فرمایش امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، اکنون خوب است ما به درون خود مراجعه کرده و ببینیم چه اندازه شیفته دنیا هستیم؟ آیا زر و زیور دنیا چشم ما را خیره نکرده است؟ دل بستگى به دنیا نشانه‌هایى دارد که با جستجوى آنها در حالات و رفتارمان مى‌توانیم پاسخ این سؤال را پیدا کنیم. آیا اگر انجام وظیفه موجب محرومیت ما از بعضى امور دنیوى شود، حاضریم وظیفه خود را انجام دهیم؟ آیا اگر انجام وظیفه موجب فقر و محرومیت، از بین رفتن احترام و ناسزا شنیدن از دیگران شود، آمادگى انجام وظیفه را داریم یا این که به بهانه‌هاى مختلف، از زیر بار وظیفه شانه خالى مى‌کنیم و در جایى که منافع دنیوى ما به خطر بیفتد، آن را فراموش مى‌کنیم؟ آیا دنیا در چشم ما نیز مانند کسانى که با حضرت على(علیه السلام) مخالفت کردند، زیبا جلوه کرده و ما را شیفته خود ساخته است؟

ما باید خود را بیازماییم و ببینیم رفتارهاى گذشته مان چگونه بوده است. صرف نظر از گذشته، باید مراقب باشیم که در آینده فریب دنیا را نخوریم. باید در هر جریانى به دنبال تشخیص وظیفه خود باشیم و حتى اگر به ضرر دنیاى ما تمام مى‌شود، آن را انجام دهیم. این نشانه‌اى است براى این که بفهمیم آیا ما نیز در ردیف مخالفان حضرت على(علیه السلام) هستیم یا راه ما از آنها جدا است.
 
دل بستگى به پول و ریاست، نامطلوب و موجب هلاکت انسان است. اگر انسان به جمع کردن مال بپردازد و آن را به دست اهلش نرساند، مال پرستى است؛ و اگر کسى مقامى را که لیاقت آن را ندارد اشغال کند و آن را در اختیار کسانى که بهتر از او توانایى اداره آن را دارند قرار ندهد، حب مقام در قلب او رسوخ کرده است. چنین کسى مصلحت امت را فداى مصلحت و منفعت خود مى‌کند. البته از سوى دیگر نیز انسان مى‌تواند با بهره‌گیرى از مال و مقام به دیگران خدمت کند و از آنها به عنوان وسیله‌اى براى عبادت استفاده کند. اگر این گونه باشد، مال و مقام مطلوب است و بهره گرفتن از آن ایرادى ندارد.

 آیا حب مال و مقام در قلب ما ریشه ندارد؟ به راستى اگر ما به جاى زبیر بودیم چه مى‌کردیم؟ آیا من و شما مطمئنیم که ایمانمان از طلحه و زبیر محکم‌تر است؟!



به طور طبیعى در هر جامعه‌اى، معدودى از افراد هستند که نقش اول را در سرنوشت آن جامعه بازى مى‌کنند. در ادبیات سیاسى و اجتماعى معمولا از این افراد به «نخبگان» تعبیر مى‌شود. گرچه معمولا فعالیت‌هاى اجتماعى به ملت و توده مردم نسبت داده مى‌شود، اما اگر روند انجام این امور مورد بررسى و تجزیه و تحلیل قرار گیرد، این نتیجه حاصل خواهد شد که سر منشأ آنها در اصل به چند نفر باز مى‌گردد. این قبیل افراد نوعاً از هوش، خلاقیت و قدرت طراحى و برنامه ریزى بالایى برخوردارند. در این بین، برخى نخبگان ـ که تعدادشان هم کم نیست ـ به دلیل عدم پاى‌بندى به تقیدات، اصول و ارزش‌هایى خاص، از انعطاف پذیرى بالایى نیز برخوردارند و مى‌توانند افراد مختلف را با هر تفکر و مسلک و مرامى، اعم از شیطانى و الهى، به خود جذب کنند و به سرعت خود را با هر طرح و برنامه‌اى تطبیق دهند و همراه کنند.

در صدر اسلام نیز اوضاع این گونه بود. عده‌اى محدود، طراح حوادث بودند و در جریانات، نقش اصلى را ایفا مى‌کردند و اکثریت مردم نیز تحت تأثیر عواملى خاص از آنها تبعیت مى‌کردند. این سردمداران نیز عمدتاً یا عاشق پول بودند یا مقام.

از بین پول و مقام، کسانى که عاشق مقام هستند، باید از رشد فکرى بیشترى برخوردار باشند؛ چرا که علاقه به مال امرى عمومى است و روشن است که با پول و مال دنیا بهتر مى‌توان وسایل ارضاى شهوات و خواسته‌هاى نفسانى را فراهم کرد. از این رو همه، پول و مال دنیا را دوست دارند. اما در این میان، عده‌اى حاضرند با تظاهر به زهد و ساده زیستى، حتى از مال دنیا و زندگى راحت صرف نظر کنند تا به پست و مقام و محبوبیت برسند. تمام اموال خود را براى رسیدن به ریاست خرج مى‌کنند، و حتى بعد از رسیدن به مقام نیز در پى جمع کردن مال دنیا نیستند و نفس رئیس بودن و برخوردارى از مقام براى آنها اهمیت دارد. و خلاصه اینکه اصولا عشق به ریاست بالاتر از عشق به پول است.

اصلى‌ترین عامل مخالفت با امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، بلکه مخالفت با حق را در طول تاریخ مى‌توان حب دنیا، حب مال و حب ریاست دانست. در این جا مناسب است در این زمینه به شواهدى نیز اشاره کنیم.

امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در خطبه سوم نهج البلاغه که به «خطبه شقشقیه» معروف است، ضمن گلایه از کارهایى که بعد از رحلت پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله) انجام گرفت و مصیبت‌هایى که بر امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) وارد شد، مى‌فرمایند: فَصَبَرْتُ وَ فِى الْعَیْنِ قَذىً وَ فِى الْحَلْقِ شَجاً؛ بر تمام این مصایب صبر کردم در حالى که گویا خارى در چشم و استخوانى در گلو داشتم. سپس آن حضرت ادامه مى‌دهند: بعد از بیعت مردم با من نیز عده‌اى بیعت را شکسته و بناى مخالفت و جنگ با من را گذاشتند؛ مگر ایشان این آیه شریفه را نشنیده بودند که: تِلْکَ الدّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ.« قصص 83: آن سراى آخرت را براى کسانى قرار مى‌دهیم که در زمین خواستار برترى و فساد نیستند، و فرجام [خوش] از آنِ پرهیزگاران است.»

سپس خود آن حضرت پاسخ مى‌دهند: بَلى! وَاللّهِ لَقَدْ سَمِعُوها وَ وَعَوْها وَ لکِنَّهُمْ حَلِیَتِ الدُّنْیا فى أَعْیُنِهِمْ وَ راقَهُمْ زِبْرِجُها؛ آنها این آیه را به خوبى شنیده و آن را درک کرده بودند؛ معناى آن را نیز به خوبى مى‌دانستند و حجت بر آنها تمام بود؛ اما دنیا در چشم آنها زیبا جلوه کرد و زیورهاى دنیا مایه اعجاب آنها شد.

مشکل اصلى مخالفان حضرت على(علیه السلام) و همه مخالفان حق را باید در حب دنیا و دل بستگى به آن جستجو کرد. البته نتیجه این سخن آن نیست که انسان با هر چه در دنیا است دشمنى بورزد و از نعمت‌هاى خداوند به خوبى استفاده نکند. دل بستگى به دنیا غیر از استفاده مناسب از نعمت‌ها است. تمتع از دنیا و نعمت‌ها و لذت‌هاى آن همیشه مذموم و ناپسند نیست، بلکه در مواردى حتى واجب یا مستحب است. «استفاده» از نعمت‌هاى دنیا به معناى «حب دنیا» نیست. انسان به مقتضاى طبیعت خود امور لذیذ را دوست دارد. از این رو نفس لذت بردن از دنیا و مواهب آن مورد نکوهش نیست. آنچه مذموم است دل بستگى به امور دنیا است به گونه‌اى که نتواند از آنها جدا شود و اگر وظیفه شرعى ایجاب کرد، وظیفه را فداى لذت دنیا کند.

در مورد امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، «ناکثان» نمونه‌اى هستند از کسانى که حب دنیا موجب گردید حق را فراموش کنند و با آن حضرت به مخالفت برخیزند. آنها اولین کسانى بودند که به مخالفت با آن حضرت پرداختند. در رأس این گروه نیز سه نفر بودند که آتش جنگ جمل به دست آنان برافروخته شد: زبیر (پسر عمه پیامبر(ص) و على(ع) و داماد ابوبکر)؛ عایشه (همسر پیامبر(ص)) و طلحه (پسر عمه عایشه). زبیر از کسانى بود که در زمان خلافت ابوبکر ابتدا با او بیعت نکرد و مى‌خواست با حضرت على(علیه السلام) بیعت کند. او پسر عمه حضرت على(علیه السلام) بود و در جنگ‌ها در کنار پیامبر(صلى الله علیه وآله) فداکارى‌ها و رشادت‌هاى بسیارى از خود نشان داده بود. پس از کشته شدن خلیفه سوم، طلحه و زبیر از اولین کسانى بودند که با حضرت على(علیه السلام) بیعت کردند. آنان پس از بیعت، دو درخواست از آن حضرت داشتند:

اول این که سهم آنها را از بیت المال به همان اندازه‌اى قرار دهد که عمر تعیین کرده بود. عمر طبقه بندى خاصى براى مسلمانان تعریف کرده بود و بر آن اساس بیت المال را تقسیم مى‌کرد. مهاجرینِ اول و شخصیت‌هاى سرشناس، سهم بیشترى داشتند و کسانى که از مراتب پایین‌ترى برخوردار بودند و اسم و رسمى نداشتند سهم کمترى مى‌گرفتند.

امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) از ابتدا با این تصمیم مخالف بودند و فرمودند: پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بیت المال را به طور یکسان تقسیم مى‌کرد. همچنین هنگامى که مردم با ایشان بیعت کردند، گفتند من بیعت شما را مى‌پذیرم به این شرط که بر اساس سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) رفتار کنم.

طلحه و زبیر پس از بیعت با امیرالمؤمنین(علیه السلام) به آن حضرت گفتند: ما از سابقینِ مؤمنان و از نزدیکان پیامبر(صلى الله علیه وآله) هستیم و به اسلام خدمات فراوانى کرده‌ایم؛ بنابراین در تقسیم بیت المال همان‌گونه که خلیفه دوم عمل مى‌کرد، براى ما سهم بیشترى قرار بده! امیرالمؤمنین(علیه السلام) در پاسخ این درخواست فرمودند: آیا شما زودتر ایمان آورده‌اید یا من؟ آنها گفتند: البته شما! دوباره آن حضرت از آنها پرسیدند: آیا شما به پیامبر(صلى الله علیه وآله) نزدیک‌تر هستید یا من؟ آنها گفتند: البته شما! حضرت فرمودند: سهم من از بیت المال همان است که به دیگر مسلمانان مى‌دهم؛ بنابراین نمى‌توانم به شما بیش از آن بدهم. من باید سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) را عمل کنم و نمى‌توانم طبقه بندى عمر را بپذیرم؛ زیرا خلاف شرع و بدعت است.

و اما درخواست دوم آنان این بود که حکومت عراق به زبیر و حکومت یمن به طلحه واگذار شود. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در پاسخ این درخواست نیز فرمودند: باید در مورد این پیشنهاد بیندیشم و بررسى کنم که مصلحت چگونه اقتضا مى‌کند؛ هر کس اصلح باشد، او را تعیین خواهم کرد. با این دو پاسخ امیرالمؤمنین(علیه السلام)، آنها به این نتیجه رسیدند که نمى‌توان آن حضرت را به سازش واداشت. از این رو فتنه جمل را به راه انداختند.

بنابراین انگیزه اصلى سران جمل «سهم بیشتر از بیت المال» و «ریاست» بود. البته این که ریاست را نیز براى به دست آوردن کسب اموالِ بیشتر مى‌خواستند و یا خود ریاست براى آنها مطلوبیت داشت؛ براى ما روشن نیست. اما در همین باره توجه به این نکته جالب است که آنچه آنها از امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى‌خواستند این بود که براى دنیاى آنان از دین خود بگذرد! و چه خیال باطلى! على(علیه السلام) که حتى ذره‌اى به فکر دنیا و ریاست براى خودش نبود، چگونه ممکن بود که دین خود را براى دنیا و ریاست دیگران فدا کند؟! و به راستى بدا به حال کسى که دین خود را از دست مى‌دهد تا دیگرى به نان و نوایى برسد! گاهى ممکن است کسى از دین خود صرف نظر کند و گناهى را مرتکب شود تا خودش لذتى ببرد؛ این کار نادانى و حماقت است و از ضعف ایمان ناشى مى‌شود؛ اما نهایت حماقت این است که انسان دین خود را براى دنیا و ریاست و هوس‌هاى دیگران فدا کند! گاهى کسانى زنده باد و مرده باد مى‌گویند براى این که دیگران به مال و مقامى برسند، حقى را ناحق کنند، بیت المال را با تبذیر و اسراف مصرف کنند و احکام خدا را تعطیل نمایند!

این نهایت حماقت است که انسان براى رسیدن دیگران به تمایلات و آرزوهایشان آخرت خود را فدا کند! در طول تاریخ این گونه اشخاص کم نبوده‌اند. آیا من و شما این گونه نیستیم؟ آیا ما حاضر نیستیم دین خود را براى دنیاى دیگران بفروشیم؟ پاسخ این سؤال آسان نیست. ممکن است امروز پاسخ منفى به این سؤال بدهیم، اما زمانى نوبت امتحان ما نیز خواهد رسید.

در هر صورت، مى‌توان گفت علت اصلى مخالفت با حضرت على(علیه السلام) در بین نخبگان و خواص، چیزى جز «حب دنیا» و در رأس آن، علاقه به مال و مقام نبود. طلحه و زبیر از خواص و نخبگان جامعه اسلامى آن زمان بودند. آنها از جمله اعضاى شوراى شش نفره‌اى بودند که عمر براى انتخاب خلیفه بعد از خود تعیین کرده بود. مى‌دانیم که یکى از اعضاى آن شورا نیز حضرت على(علیه السلام) بود. از این رو در جامعه آن روز، طلحه و زبیر هم تراز حضرت على(علیه السلام) شمرده مى‌شدند. اما بعد از سال‌ها جهاد و فداکارى براى اسلام و خدمت به مسلمین، عاقبتِ آنها این شد که به سبب علاقه به مال و ریاست، به مخالفت و جنگ با حضرت على(علیه السلام) برخاستند.

با توجه با این فرمایش امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، اکنون خوب است ما به درون خود مراجعه کرده و ببینیم چه اندازه شیفته دنیا هستیم؟ آیا زر و زیور دنیا چشم ما را خیره نکرده است؟ دل بستگى به دنیا نشانه‌هایى دارد که با جستجوى آنها در حالات و رفتارمان مى‌توانیم پاسخ این سؤال را پیدا کنیم. آیا اگر انجام وظیفه موجب محرومیت ما از بعضى امور دنیوى شود، حاضریم وظیفه خود را انجام دهیم؟ آیا اگر انجام وظیفه موجب فقر و محرومیت، از بین رفتن احترام و ناسزا شنیدن از دیگران شود، آمادگى انجام وظیفه را داریم یا این که به بهانه‌هاى مختلف، از زیر بار وظیفه شانه خالى مى‌کنیم و در جایى که منافع دنیوى ما به خطر بیفتد، آن را فراموش مى‌کنیم؟ آیا دنیا در چشم ما نیز مانند کسانى که با حضرت على(علیه السلام) مخالفت کردند، زیبا جلوه کرده و ما را شیفته خود ساخته است؟

ما باید خود را بیازماییم و ببینیم رفتارهاى گذشته مان چگونه بوده است. صرف نظر از گذشته، باید مراقب باشیم که در آینده فریب دنیا را نخوریم. باید در هر جریانى به دنبال تشخیص وظیفه خود باشیم و حتى اگر به ضرر دنیاى ما تمام مى‌شود، آن را انجام دهیم. این نشانه‌اى است براى این که بفهمیم آیا ما نیز در ردیف مخالفان حضرت على(علیه السلام) هستیم یا راه ما از آنها جدا است.
 
دل بستگى به پول و ریاست، نامطلوب و موجب هلاکت انسان است. اگر انسان به جمع کردن مال بپردازد و آن را به دست اهلش نرساند، مال پرستى است؛ و اگر کسى مقامى را که لیاقت آن را ندارد اشغال کند و آن را در اختیار کسانى که بهتر از او توانایى اداره آن را دارند قرار ندهد، حب مقام در قلب او رسوخ کرده است. چنین کسى مصلحت امت را فداى مصلحت و منفعت خود مى‌کند. البته از سوى دیگر نیز انسان مى‌تواند با بهره‌گیرى از مال و مقام به دیگران خدمت کند و از آنها به عنوان وسیله‌اى براى عبادت استفاده کند. اگر این گونه باشد، مال و مقام مطلوب است و بهره گرفتن از آن ایرادى ندارد.

 آیا حب مال و مقام در قلب ما ریشه ندارد؟ به راستى اگر ما به جاى زبیر بودیم چه مى‌کردیم؟ آیا من و شما مطمئنیم که ایمانمان از طلحه و زبیر محکم‌تر است؟!


پاسخ رسایی به وبلاگ نویسی «شیخ قدرت»

پاسخ رسایی به وبلاگ نویسی «شیخ قدرت»

انتخاب آقای هاشمی را با بیش از بیست میلیون رای تضمین می کنم. والله، تالله اگر به احتمال یک صدم، آقای هاشمی در این کشور انتخاب نشود، خود من هم از مجلس بیرون خواهم آمد و نمی مانم در آن مجلسی که آقای هاشمی نباشد و دیگری باشد

حجت الاسلام رسایی نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در پاسخ به یاداشت جدید علیخانی نماینده مردم قزوین چنین آورده است

« روز گذشته در وبلاگی منسوب به آقای شیخ قدرت الله علیخانی نماینده سابق بویین زهرا و نماینده فعلی قزوین مشهور و معروف به "شیخ قدرت" نوشته ای با عنوان "وقتی شکست، مقدمه بی ‌اخلاقی می‌شود! " در نقد یادداشت اخیرم با عنوان" پشت پرده انتخاب علی مطهری در انتخابات هیات نظارت بر مطبوعات" را دیدم.

ابتدا از این که شیخ قدرت هم وبلاگ دارد تعجب کردم ! چون اساسا بعید می دانم ایشان ذوق و حالی برای این امور داشته باشد . علاوه بر آن از این که اعلام می شد ایشان در نقد کسی قلم به دست گرفته و یادداشت نوشته ، بیشتر تعجب کردم ! چون اساسا ایشان اهل نوشتن نیست به همین دلیل علاوه بر سابقه تاریخی ای که هفته نامه شهروند به آن اشاره کرده ، معمولا نطق هایشان را هم در صحن علنی در قالب سخنرانی ادا می کند و چیزی نمی خواند . تعجبم آن وقت بیشتر شد که دیدم ایشان بر خلاف سخن گفتنش که متناسب با نام شیخ قدرت است ، سعی کرده یادداشت خود را با قلمی آرام بنویسد!

از همه این موارد که بگذریم ، باید بگویم نویسنده ای که به سفارش شیخ قدرت قلم به دست گرفته و برای ایشان یادداشت نوشته به چند نکته دقت نکرده است :

1 .  تاکنون در هماهنگی به عمل آمده میان " اقلیت اصلاح طلب" و " اقلیت اصولگرایان همسو با آنها " قرار بر این بوده که توافق این دو طیف در موضوعات مختلف مانند انتخاب لاریجانی بر ریاست مجلس و یا ریاست وی بر فراکسیون اصولگرایان و همچنین گام های دیگر مانند انتخاب علی مطهری برای هیات نظارت پنهان بماند و علنی نشود ، اما متاسفانه در چند جای این یادداشت از زبان شیخ قدرت ، نه تنها از آقایان لاریجانی و مطهری حمایت شده بلکه در پایان به اجماع اصلاح طلبان بر علی مطهری تاکید شده است و نویسنده نوشته : "بیشتر اعضای فراکسیون اقلیت، مفتخرند که به عنوان فراکسیونی مستقل، همواره خیرو صلاح جامعه و مردم را بر همه چیز ارجحیت داده‌اند و در جریان رای گیری اخیر نیز فردی چون آقای علی مطهری را مورد حمایت خود قرار داده‌اند.»

2 .  نویسنده یادداشت وبلاگ شیخ قدرت ، در همان ابتدا بنده را وکیل الدوله و شیخ قدرت و علی مطهری را وکیل ملت نامیده ! غافل از این که وکیل مردم بودن هرگز به معنای جنگ و دعوا با دولت پرکار و گاز گرفتن و لگد پرتاب کردن به آن نیست! چگونه است که حمایت از اقدامات انقلابی و مطابق منافع مردم دولتی با بیش از 25 میلیون رای ، انسان را وکیل الدوله می کند ولی حمایت از فتنه گران کودتاگر مورد حمایت بی بی سی و جریان سلطه که مردم در 9 دی و 22 بهمن بارها بر دهانشان زده اند ، این افراد را وکیل مردم می کند !؟

3 .  جالب اینجاست امثال رسایی که در کنار حمایت از اقدامات مثبت ، انقلابی و مردمی دولت ، از برخی رفتارهای غلط آن هم انتقاد می کند ، می شود وکیل الدوله ولی امثال شیخ قدرت که خود را سرسپرده یک نفر می داند و علنا اعلام می کند که "نما بنده" اوست ، می شود وکیل ملت و نماینده مردم(!) شیخ قدرت که همواره به چاکری درگاه آقای هاشمی افتخار کرده ، در ایام تبلیغات انتخاباتی ریاست جمهوری نهم در قزوین می گوید : «انتخاب آقای هاشمی را با بیش از بیست میلیون رای تضمین می کنم. والله، تالله اگر به احتمال یک صدم، آقای هاشمی در این کشور انتخاب نشود، خود من هم از مجلس بیرون خواهم آمد و نمی مانم در آن مجلسی که آقای هاشمی نباشد و دیگری باشد، تمام خبرگزاری های داخل و خارج مخابره کنند، علیخانه به عنوان نماینده مردم اعلا‌م کرد اگر آقای هاشمی در این انتخابات پیروز نشود و دیگری پیروز شود ، استعفا خواهم داد»! وی سپس گفت:« مخالفین ما در قزوین فکر کردند مجلس برای ما تحفه است. ما به مجلس ارزش دادیم و می دهیم.»

شیخ قدرت ما البته کارنامه خود را با دفاع تمام قد و مطلق از آقای هاشمی نبسته بلکه دفاع بی قید و شرط از خاتمی و موسوی هم در کارنامه ایشان ثبت است !

4 .  ای کاش فضایل این مدافع اصولگرایان مجلس به همان قسم خوردن "نما بندگی" برای آقای هاشمی به جای "نمایندگی" برای مردم ختم می شد و رد پای وی در پرونده وقف 000/000/000/000/250 تومانی بیت المال برای دانشگاه آزاد مشاهده نمی شد، اما چه می شود کرد که از زبان شیخ قدرت ما نوشته شده که رسایی هر از چند گاهی همکاران نماینده خود را متهم به زد و بند با دانشگاه آزاد می کند ! راستی چرا آقای علیخانی مخالف طرح نظارت بر اموال و رفتار نمایندگان بود و به آن رای نداد ؟!

5 .  نویسنده یادداشت وبلاگ شیخ قدرت که متاثر از جریان رسانه ای دوستان واطرافیانش ، رسایی را فردی تندرو نامیده ! غافل از این است که تندروی امثال رسایی در صراحت و رک گویی در برابر فتنه گران و منافقان جدید و بی تفاوتی در برابر ملامت های آنهاست. رسایی قلمی دارد و زبانی که استدلال را در آن بکار می گیرد و هزینه آن را هم می دهد ، اما چماق در دست ندارد تا به بیوت مراجع حمله کند !

هفته نامه "شهروند" که روزگاری به دست دوستان اصلاح طلب شیخ قدرت منتشر می شد ، در شماره 16 تیرماه 87 با اشاره به نام برخی از طلاب آن روز و از جمله شیخ قدرت علیخانی می نویسد : «اگر چه در سال های پیش از انقلاب، ماموران رژیم پهلوی دوبار به بیت آیت‌الله گلپایگانی حمله کردند اما از دیگر سو برخی روحانیون هم درباره کتاب شهید جاوید دوبار به منزل ایشان رفتند و فریاد اعتراض خود را به گوش ایشان رساندند، اختلاف آن چنان بالا گرفته بود که ساواک در گزارش خود آورده بود : طلاب طرفدار کتاب "شهید جاوید" قبل از ماه محرم به منزل آیت‌الله گلپایگانی حمله‌ور شدند و قصد کشتن وی را داشته‌اند، به طوری که مشارالیه در منزل خود در حضور اجتماع طلاب فریاد برآورده است که مرا راحت بگذارید و اگر قصد کشتن مرا دارید، من در اختیار شما هستم .» جالب این جاست که همین شیخ قدرت ما مدتی است برای تخریب دولت عدالت محور ، شده مدافع مراجع !
 

فهرست 53 زن آمریکایی در انتظار مرگ

فارس منتشر کرد/
فهرست 53 زن آمریکایی در انتظار مرگ

 هم اینک 53 زن در ایالات مختلف آمریکا در انتظار اعدام هستند. قرار است این زنان با «صندلی الکتریکی» و «تزریق سم» یعنی شیوه‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی که فقط در ایالات متحده آمریکا رایج است، اعدام شوند.

به گزارش خبرنگار سیاست خارجی خبرگزاری فارس،‌ محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهور کشورمان در سفر اخیر به نیویورک به منظور شرکت در شصت و پنجمین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد در گفت‌وگو با «چارلی رز» مجری برنامه شبکه 13 آمریکا، فهرست 53 نفری از زنان آمریکا که در انتظار اعدام هستند را به وی داد.
مصطفی رحمانی مسئول دفتر حفاظت منافع جمهوری اسلامی ایران در واشنگتن نیز در گفت‌وگویی با خبرنگار فارس در خصوص آمار اعدام‌های انجام شده در آمریکا، اظهار داشت: از سال 1976 تا 2009 در آمریکا 7 هزار و 713 نفر به وسیله صندلی الکترونیکی یا تزریق سم اعدام شده‌اند. یعنی به طور متوسط ظرف این مدت سالیانه 233 نفر اعدام شده‌اند.
مسئول دفتر حفاظت منافع جمهوری اسلامی در واشنگتن با بیان اینکه اکثر اعدام‌ها در آمریکا به وسیله صندلی الکترونیکی و تزریق سم انجام می‌شود، یادآور شد: البته نباید اعدام‌های دسته جمعی که توسط هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی در نقاط مختلف جهان صورت می‌گیرد را از قلم انداخت.
وی به فهرست 53 نفره زنان محکوم به اعدام و در انتظار مرگ در آمریکا اشاره کرد و گفت: هیچ کس حتی دیده‌بان حقوق بشر از این 53 نفر سخنی به میان نمی‌آورد.
اسامی زیر فهرست 59 نفره از زنان اعدامی آمریکا هستند که توسط دادگاه‌های ایالتی و فدرال محکوم و تعدادی از آنان تا زمان انتشار این متن اعدام شده‌اند.

* آلاباما ALABAMA

پاتریشیا بلک مون Patricia Blackmon
تیرا کاپری گوبل Tierra Capri Gobbl‌e
لوئیس هریس Louise Harris
شوندا نیکول جانسون Shonda Nicole Johnson

* آریزونا ARIZONA

وندی آندریانو Wendi Andriano
دبرا جین میلک Debra Jean Milke

* کالیفرنیا CALIFORNIA

ماریا دلریارو آلفارو Maria Delrioaro Alfaro
دورا لوز بونروسترو Dora Luz Buenrostro
سوکورو کارو Socorro Caro
سلسته سیمون کارینگتون Celeste Simone Carrington
سینتیا لین کافمن Cynthia Lynn Coffman
کری لین دالتون Kerry Lynn Dalton
سوزان اوبانکس Susan Eubanks
ورونیکا گونزالس Veronica Gonzalez
مک درموت مورین McDermott, Maureen
میشل لین میشاد Michelle Lyn Michaud
سندی دان نیوس Sandi Dawn Nieves
آنجلینا رودریگز Angelina Rodriguez
مری الن ساموئلز Mary Ellen Samuels
جنین ماری اسنایدر Janeen Marie Snyder
کاترین تامپسون Catherine Thompson

* فدرال

والری سوزت فرند Valerie Suzette Friend
آنجلا جین جانسون Angela Jane Johnson
لیزا ماری مونتگومری Lisa Marie Montgomery

* فلوریدا FLORIDA

تیفانی کول Tiffany Cole
روندا نورمن Rhonda Norman

* جورجیا GEORGIA

کلی رنه بروکشایر Kelly Renee Brookshire

* آیداهو IDAHO

رابین لی رو Robin Lee Row

* ایندیانا INDIANA

دبرا دنیس براون Debra Denise Brown

* کنتاکی KENTUCKY

ویرجینیا سوزان کادیل Virginia Susan Caudill

* لویزیانا LOUISIANA

آنتوانت فرانک Antoinette Frank
برندی هولمز Brandy Holmes

* می‌سی‌سی‌پی MISSISSIPPI

میشل بیروم Michelle Byrom
لیزا چمبرلن Lisa Chamberlin
کریستی لی فولگام Kristi Leigh Fulgham

* کارولینای شمالی NORTH CAROLINA

ملانی اندرسون Melanie Anderson
پاتریشیا جوان جنینگز Patricia JoAnn Jennings
کریستین کمرلین Christene Kemmerlin
بلنچ کایزر مور Blanche Kiser Moore
کارلت الیزابت پارکر Carlette Elizabeth Parker
کریستینا اس. والترز Christina S. Walters

* اوهایو OHIO

نیکول آن دایر Nicole Ann Diar

* اوکلاهاما OKLAHOMA

برندا ای. اندرو Brenda E. Andrew

* پنسیلوانیا PENNSYLVANIA

کارولین آن کینگ Carolyn Ann King
میشل سو تارپ Michelle Sue Tharp
شوندا دی والتر Shonda Dee Walter

* تنسی TENNESSEE

گیل کرکسی اوونز Gaile Kirksey Owens
کریستا گیل پایک Christa Gail Pike

* تگزاس TEXAS

سوزان مارگارت باسو Suzanne Margaret Basso
لیندا آنیتا کارتی Linda Anita Carty
لیزا کلمن Lisa Coleman
کتی لین هندرسون Cathy Lynn Henderson
بریتانی مارلو هولبرگ Brittany Marlowe Holeberg
ملیسا الیزابت لوسیو Melissa Elizabeth Lucio
کیمبرلی لگیل مک کارتی Kimberly Legayle McCarthy
چلسی لی ریچاردسون Chelsea Lea Richardson
دارلا لین روتیر Darla Lynn Routier
اریکا ایوان شپرد Erica Yvonne Sheppard

*ویرجینیا VIRGINIA

ترزا میشل لوئیس Teresa Michelle Lewis (اعدام شد)

جلسه مجدد اعضای جامعه مدرسین با رهبرانقلاب


جلسه مجدد اعضای جامعه مدرسین با رهبرانقلاب
یکی از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم گفت: جلسه دیگری اعضای جامعه مدرسین با رهبر معظم انقلاب دارند تا همه مسائل و دیدگاه‌ها مطرح و فرمایشات ایشان نیز تکمیل شود.

آیت‌الله حسن ممدوحی امروز در گفت‌وگو با فارس در قم با اشاره به جلسه روز گذشته اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با مقام معظم رهبری گفت: این جلسه بسیار خوب و پرثمر بود و ثمرات فراوانی نیز به همراه داشت.
وی ادامه داد: در این جلسه موضوعات مهمی را اعضای جامعه مدرسین مطرح کردند و به مسائل مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی توجه شد.
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بیان داشت: جلسه اعضای جامعه با رهبر معظم انقلاب فوق‌العاده و بی‌بدیل بود و با حضور همه اعضا برگزار شد.
آیت‌الله ممدوحی اظهار داشت: ارادت جامعه مدرسین نسبت به مقام معظم رهبری بسیار زیاد است و جلسات جامعه با ایشان نیز برکات بسیاری را به همراه دارد.
وی با اشاره به فرمایشات مقام معظم رهبری در این جلسه ادامه داد: ایشان نیز بیانات بسیار مهمی را ایراد کردند که در این فرمایشات موضوعات مهم در همه حوزه‌ها مطرح شد.

تاکید بر تربیت نیروهای متخصص
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در خصوص بیانات مقام معظم رهبری در خصوص نقایص فرهنگی اظهار داشت: ایشان همانطور که به صدا و سیما و دیگر مراکز اشکال می‌گیرند به حوزه نیز ایرادی گرفتند مبنی بر اینکه حوزه به تربیت نیروهای متخصص اهتمام جدی داشته باشد.
آیت‌الله ممدوحی گفت: طبق فرمایش ایشان باید حوزه در کارهای عمیق‌تر هنری و فرهنگی وارد شود و باید نیروهای متخصص این امر را تربیت کند.
وی بیان داشت: ایشان تاکید کردند که این نیروهای متخصص و تربیت شده از سوی حوزه باید در صدا و سیما و موضوعات هنری باشند تا بدانند کجا را باید امضا کرده و کجا مجوز‌ها را صادر کنند.
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ادامه داد: نکته ایشان بسیار موضوع با اهمیتی است که باید حوزه علمیه به آن بپردازد و با تربیت نیروهای متخصص موضوعات فرهنگی و هنری را طبق موازین اسلامی کنترل کند.
آیت‌الله ممدوحی تاکید کرد: همانگونه که رهبر معظم انقلاب فرمودند باید حوزه در عرصه تربیت چنین نیروهایی وارد شود و به این امر مبادرت داشته باشد.
وی اضافه کرد: در دیدار با ایشان اعضای جامعه مدرسین نیز سخن گفته و موضوعات مهمی را مطرح کردند که این موضوعات در ابعاد اجتماعی، فرهنگی و حوزوی بود.
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم گفت: جلسه دیگری نیز اعضای جامعه مدرسین با رهبر معظم انقلاب دارند تا همه مسائل و دیدگاه‌ها مطرح و فرمایشات ایشان نیز تکمیل شود.