بهار هستی

ولایت مداری

بهار هستی

ولایت مداری

بازخوانی علل حوادث پشت‌ پرده انتخابات 88

 
بازخوانی علل حوادث پشت‌ پرده انتخابات 88

 نباید فراموش کرد که اصطلاح "دولت وحدت ملی " در اینجا و در کاربرد طراحان آن به معنای رایج در فرهنگ مصطلح سیاسی نبود و در واقع بیانی خوشایند برای اغراض سیاسی و گروهی بود.

  هامون نیوز به نقل ازفارس برای واکاوی حوادث و فتنه پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری 88، ملزم بر آنیم که ساختار، شاکله و اهداف مسببین این غائله که هزینه‌های گزاف مادی و معنوی برای نظام مقدس جمهوری اسلامی در بر داشته‌اند را مورد بررسی قرار دهیم. از همین رو پس از بررسی " شکل‌گیری و برخی مؤلفه‌های ایدئولوژی تجدیدنظرطلبان " و "راهبردهای سیاسی تجدیدنظرطلبان و زمینه‌های تولید خشونت " فرایند دست‌یابی به نامزد انتخاباتی در جبهه تجدیدنظرطلب " می‌پردازیم:

انتخابات 88 تنها در دو صورت می‌توانست به سود جبهه تجدیدنظرطلب تمام شود: یا احمدی‌نژاد در انتخابات شرکت نکند و یا رقیب او بسیار جدی باشد. به هر حال او رئیس‌جمهور بود و در ارتباط با مردم حتی به طور چهره به چهره مصمم بود و در ابتکار سفرهای استانی نیز توانسته بود برای نفوذ در متن مردم موفقیت‌هایی را به دست آورد. گذشته از آن که سیاست‌های اقتصادی آن نظیر سهام عدالت، مسکن مهر و... چه اندازه تأثیر مثبت داشته است، سنت انتخاباتی گذشته نیز نشان می‌داد که جامعه ایران نسبت به انتخاب خویش تعصب می‌ورزد و تمایل فراوانی دارد تا رئیس‌جمهوری را که یک بار برگزیده است بار دیگر نیز انتخاب کند. به هر طریق دستیابی به پیروزی و حذف احمدی‌نژاد هدف دشواری بود که تنها از دو طریق یاد شده به دست می‌آمد. در نهایت هر دو راه نیز امتحان شد.

* انصراف احمدی‌نژاد، نقطه شلیک "دولت وحدت ملی "

ابتدا تلاش بر آن بود که با ارائه طرح "دولت وحدت ملی " احمدی‌نژاد را از آمدن در صحنه انتخابات منصرف سازند. البته نباید فراموش کرد که اصطلاح "دولت وحدت ملی " در اینجا و در کاربرد طراحان آن به معنای رایج در فرهنگ مصطلح سیاسی نبود و در واقع بیانی خوشایند برای اغراض سیاسی و گروهی بود. در واقع طرح‌هایی از نوع "دولت وحدت ملی " در پی آن بود که اوضاع کشور را در ابعاد بین‌المللی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی نه تنها تیره و تار نشان دهد، بلکه آن را در حد انفجار و بحران ترسیم کند. البته راهبرد بحرانی نشان دادن اوضاع کشور از همان سال 1384 آغاز شد و به دلیل ضعف ساختاری دولت نهم در دو حوزه "رسانه " و "نخبگان سیاسی " مؤثر افتاد و موجب شد در میان طبقات جدید شهری و طبقات مرفه‌تر ایران به موفقیت دست یابد. فقر تئوریک دولت نهم در مشروعیت بخشی به سیاست‌هایی که اتخاذ کرده بود، که این نیز به دو علت ساختاری فوق بازمی‌گشت، مزید بر علت شد.

مسئله بسیار واضح درباره طرح "دولت وحدت ملی "، که در تابستان 1387 مطرح شد، این بود که طرح در صورتی به موفقیت دست می‌یافت که احمدی‌نژاد در انتخابات دهم ریاست جمهوری شرکت نکند. زیرا حضور احمدی‌نژاد که بخت اول به شمار می‌آمد به معنای آن بود که گزینه‌های مطرح برای شرکت در انتخابات و تشکیل دولت وحدت ملی مجال مناسبی برای مشارکت نخواهند یافت و به دلیل احتمال شکست از حضور در این عرصه منصرف خواهند شد. از سوی دیگر بسیاری از چهره‌های سیاسی که با شخص احمد‌ی‌نژاد توافق نداشتند، ایده دولت وحدت ملی را اصولاً برای کنار گذاشتن وی مطرح کرده بودند تا شاید از این طریق بتوانند او را از شرکت در انتخابات که شانس نخست به شمار می‌آمد، منصرف سازند. از آن گذشته ایده یاد شده با احمدی‌نژاد ممکن نبود، زیرا وی دولت را "شرکت سهامی " نمی‌دانست که برای کسب قدرت سهم احزاب و گروه‌های سیاسی را بپردازد. لذا بدون آن که نیاز به افزودن مطلب دیگری باشد روشن بود که طرح تشکیل دولت وحدت ملی با حذف احمدی‌نژاد از قدرت و یک دوره‌ای ساختن اجباری ریاست جمهوری وی رابطه ضروری داشت و هر دو لازم و ملزوم یکدیگر بودند.

اجرایی شدن این طرح یک شرط لازم و بسیار مهم داشت که آن هم منصرف ساختن احمدی‌نژاد بود. انصراف وی نیز به سادگی به دست نمی‌آمد. شاید تنها راهی که می‌توانست این هدف را تأمین کند دخالت بزرگان نظام و از همه مهمتر رهبر انقلاب بود. در حالی که به استناد شواهد و قرائن این اتفاق رخ نداد و رهبر انقلاب هوشیارانه، بیش از زمان‌های دیگر درباره سیاه‌‌نمایی مخالفان دولت هشدار دادند. ایشان بارها از فعالان سیاسی خواستند که از سیاه‌نمایی پرهیز کنند و واقعیت‌ها را با مردم در میان بگذارند و بر روی موفقیت‌های دولت نهم سرپوش نگذارند، (1) که معنای مخالف بیانات ایشان آن بود که طرح "دولت وحدت ملی " طرحی ناپخته و نادرست است که نه برای تأمین منافع ملی که برای تأمین منافع برخی احزاب و گروه‌های سیاسی تهیه شده است.

البته این طرح در میان هر دو جبهه نیز مخالفان جدی داشت، که هر کدام به دلیلی با آن مخالف بودند. به طور نمونه عباس عبدی، از فعالان جبهه اصلاحات، در مصاحبه با "دُیچه وله " گفت: "طرح دولت وحدت ملی برای شرایط ایران اساساً یک طرح بسیار بی‌ربطی است. دولت وحدت ملی برای کشورها و جوامعی است که اقلیت‌هایی در آن وجود دارند که نمی‌توانند به اکثریت تبدیل شوند اما در ایران اقلیت می‌تواند اکثریت شود، اکثریت هم می‌تواند اقلیت شود. " وی درباره موضع حزب کارگزاران سازندگی در پیگیری این سیاست گفت: "کارگزاران در واقع کارش درست است که از چنین طرحی دفاع می‌کند، کار کارگزاران یک نوع دفاع است. نباید مخالفت کند، از حزب مشارکت و دیگران هم که بپرسید موافقت می‌کنند، من هم اگر موضع سیاسی داشتم، می‌گفتم این خیلی خوب است، این کار را بکنید با اینکه آخر آن چیزی ندارد. برای اینکه آن جبهه مقابل را به تشنج و اختلاف بیندازید تا از درون آن چیزی دربیاید. "(2)

* نعره‌ای برای ایجاد اختلاف در جبهه اصولگرا

در ادامه همین رویکرد ایجاد اختلاف در جبهه اصولگرا، سعید حجاریان در گفتگو با عباس عبدی در مصاحبه‌ای که نشریه شهروند آن را منتشر کرد، اقدامات و گزینه‌های تجدیدنظرطلبان برای انتخابات 88 را چنین بررسی کرده است: " اگر ائتلافی جامع از نیروهای اصلاح‌طلب تشکیل شود و بخشی از راست هم حضور داشته باشد، امکان تغییر وجود دارد... اصلاح‌طلبان تاکنون چند تا حرف زده‌اند. یکی این که می‌خواهند کمی به سمت راست بچرخند... به خصوص شنیده‌ام که در بین کارگزاران گفته شده که باید به سمت "روحانیت " برویم و فردی که بتواند رأی بیاورد را مطرح کنیم. مثلاً گفته‌اند ناطق کاندیدای خوبی است. اول اینکه در قدرت نیست و دوم هم اینکه به این سمت متمایل شده است و سوم این که ناطق دعوای میان روحانیت و نظامیان را عمیق‌تر می‌کند... بالاخره هاشمی بخشی از قدرت ایران و عضو جامعه روحانیت است. ناطق هم عضو همین مجموعه است. طبیعی است که هاشمی لولای دو طرف می‌شود، چون ممکن است [اگر] خودش بیاید رأی نیاورد. " (3)

گذشته از درستی یا نادرستی دریافت‌های سعید حجاریان در آن شرایط پیش از انتخابات، نکته مهم اتخاذ رویکرد اختلاف‌انگیزی در میان جبهه اصولگرا از سوی آنان بود. (4) در واقع این تلقی در میان اصولگرایان نیز وجود داشت که جبهه مقابل به دلیل آن که بخت چندانی برای به دست‌گیری دولت در انتخابات پیش رو ندارد تلاش می‌کند با طرح این مسئله به دو هدف دست یابد: یا در میان اصولگرایان اختلاف ایجاد کند و از این اختلاف برای ریزش آرای احمدی‌نژاد بهره ببرد و یا این که اصولاً با "عبور از احمدی‌‌نژاد " سهمی را در دولت بعدی بگیرد. در واقع نام بردن از شخصیت‌هایی مانند ناطق نوری، لاریجانی و ولایتی با این انگیزه مطرح می‌شد. لذا افرادی مانند لطف‌الله فروزنده، معاون جمعیت ایثارگران، معتقد بودند که "نیروهای مقابل اصولگرایان با طرح این مسئله به دنبال ایجاد اختلاف در بین این جریان هستند، اما اصولگرایان باید ضمن هوشیاری به دنبال طرحی نو در جهت رسیدن به وحدت باشند؛ به نحوی که گفتمان اصولگرایی تقویت شود و شاهد کارآمدی هر چه بیشتر دولت و مجلس اصولگرا باشیم و در این طرح باید خط قرمز، جریان دوم خرداد باشد. " (5)

دلایل مخالفت بخشی از جریان دوم خرداد با طرح "دولت وحدت ملی " آن بود که به اعتقاد آنها چنانچه محمد خاتمی در انتخابات 88 شرکت کند، می‌تواند برنده انتخابات باشد. لذا ضرورتی برای مشارکت در این طرح نمی‌دیدند، در این میان حزب اعتماد ملی که نیم‌‌نگاهی به کاندیداتوری کروبی داشت نیز نمی‌توانست با این طرح موافق باشد.(6)

* پتک احمدی‌نژاد بر دیوار "دولت وحدت ملی "

به هر طریق، وقتی با افزایش موج رسانه‌ای این خبر کسی مسئولیت آن را بر عهده نگرفت، نشان داد که این طرح از استحکام کافی برخوردار نیست و پایه‌های متزلزلی دارد.(7) اما با اعلام موضع صریح احمدی‌نژاد مبنی بر حضور در انتخابات این بحث عملاً خاتمه یافت. وی در نشست خود با خبرنگاران داخلی و خارجی در واکنش به طرح دولت وحدت ملی گفت: "همه ارکان کشور با رأی مردم انتخاب می‌شوند و آنانی که این گونه حرف‌ها را بیان می‌‌کنند نباید عجله کنند، زیرا انتخابات نزدیک است و هر چه مردم انتخاب کنند همه باید به آن گردن نهند. " (8) لذا در پایان آذر 1387 وقتی این طرح جذابیتی به همراه نیاورد و اجماعی را حاصل نکرد، جبهه تجدیدنظرطلب در پی عملیاتی ساختن راه دوم برای فتح سنگر دولت برآمد. یعنی انتخاب رقیبی جدی برای مقابله با احمدی‌‌نژاد در انتخابات دهم ریاست جمهوری. باید فردی انتخاب می‌شد که بتواند اجماع جبهه دوم خرداد را به دست آورد. در واقع تفاوت راه دوم با شیوه نخست‌ در این بود که در طرح "دولت وحدت ملی " احمدی‌‌نژاد حذف می‌شد و فردی از جبهه نزدیک به اصول‌گرایی برای انتخاباتی صوری و نشستن بر منصب ریاست جمهوری برگزیده می‌شد، اما در گزینه دوم بدون اینکه احمدی‌‌نژاد از دور رقابت حذف شود باید شخصی نامزد می‌شد که توانایی رقابت با او را داشته باشد، در اینجا اتفاقاً رقابت بسیار جدی بود. از یک سو رئیس جمهوری با پشتوانه توده‌های مردم قرار داشت، و از سوی دیگر نامزدی از سوی ائتلافی چند لایه از خواص سیاسی (نخبگان سیاسی) که باید آن را آریستوکراسی مدرن نامید حضور می‌یافت.

* انتخاب رقیب احمدی نژاد و راهکارهای روبرو

دستیابی به رقیبی جدی برای احمدی‌نژاد و پیروزی در انتخابات با چند مسئله مواجه بود: نخست‌ اینکه فرد مورد نظر باید مقبولیت و توانایی جذب رأی داشته باشد؛ دوم اینکه به ضرورت باید از جبهه اصلاحات باشد تا تمام طیف‌های آن تمام قد از وی حمایت کنند؛ سوم اینکه متناسب با شرایط زمانه و جاری بودن گفتمان عدالت از آن بیگانه نباشد؛ چهارم اینکه بتواند در میان نیروهای مذهبی و به ویژه جمعیتی که منتقد احمدی‌نژاد هستند نفوذ کند. هدف این بود که در نهایت ائتلافی از جبهه دوم خرداد و برخی پیروان گفتمان اصول‌گرایی که با احمدی‌نژاد توافق نداشتند، شکل بگیرد. شاید در تمام جبهه معتقد به "احمدی‌‌نژاد نه " تنها دو نفر بودند که نام آنها بیش از دیگران جلب توجه می‌کرد: "محمد خاتمی " و "میرحسین موسوی ". لذا از همان آغاز زمستان 1387 مهمترین موضوعی که در رسانه‌های این جبهه مطرح بود، آمدن یا نیامدن هر یک از آن دو نفر بود. البته در این میان مهدی کروبی نیز که از ماه‌ها پیش حضور خود را در انتخابات قطعی اعلام کرده بود به صورت فرعی مطرح می‌شد و مباحثی را دامن می‌زد.

اما در میان دو گزینه خاتمی و موسوی گرچه خاتمی توانسته بود دو بار رأی اکثریت را در انتخابات 76 و 80 به دست آورد، اما در سال 88 موسوی از دو مزیت برخوردار بود که خاتمی از آنها بهره‌ای نداشت. موسوی به ظاهر کاملاً در ایدئولوژی تجدیدنظرطلبانه اصلاحات استحاله نشده بود و هنوز از گفتمان "مستضعفان " و "امام خمینی " استفاده می‌کرد. موسوی که فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی اندک خود را از دید رسانه‌‌ها پنهان کرده بود، در افکار عمومی در قالب شخصیت بیست سال پیش فریز و منجمد شده بود. حتی تصاویر ظاهری او نیز در اذهان مردم ریش و موی سیاه گذشته او را به یاد می‌آورد. اصولاً موسوی و حلقه نزدیک به او در دوران حکومت دوم خرداد جریانی فرعی و حاشیه‌ای به شمار می‌آمد. موسوی بیش از خاتمی به پیروی از گفتمان انقلاب و عدالت‌خواهی مشهور بود.

به عبارت دیگر، اگر خاتمی از میان چهار شرط بالا در داشتن دو شرط نخست تردیدی ایجاد نمی‌کرد، اما در داشتن دو شرط دیگر کاملاً مورد تردید بود. او در دوران هشت‌ساله ریاست خود نه تنها به عدالت‌خواهی و مبارزه با فقر و فساد و تبعیض بی‌تفاوتی نشان داد بلکه به دلیل غلتیدن در اندیشه‌های لیبرالیستی نارضایتی نیروهای مذهبی جامعه را دامن زد. در حالی که موسوی در نقطه مقابل این باور قرار داشت. او نخست‌وزیر دوران دفاع مقدس و در دوران حیات امام خمینی(ره) بود که در اقتصاد دولتی زمان وی، اقتصاد یارانه‌ای دولتی مورد رضایت طبقات پایین جامعه بود. او حتی در دورانی که ایدئولوژی اصلاحات تلاش داشت جامعه را با مطرح کردن شعارهایی نظیر "جامعه مدنی "، "آزادی "، "دمکراسی " و "پلورالیسم دینی " با تفسیر غربی و لیبرالیستی، سکولاریزه کند در چندین سخنرانی و انتشار برخی مطالب سعی کرد تا از بنیادهای لیبرالیستی آن تفسیری متناسب با گفتمان انقلاب و امام خمینی ارائه سازد.

* موسوی و تفاسیر وی از سخنان امام

موسوی در دوران جبهه دوم خرداد با به کارگیری ادبیات "استعمار " برای دولت‌های غربی، به تلاش‌های استعمار برای نفوذ در مسایل سیاسی، اقتصادی و نظامی کشورهای جهان اسلام اشاره می‌کند و از نیت آنها برای استقرار حکومت‌های دست‌نشانده سخن می‌گوید. انقلاب و گفتمان امام خمینی را آغازگر شکست اندیشه‌های سکولاریستی معرفی می‌کند و گرچه می‌پذیرد که امام به قرائت‌های مختلف از اسلام اعتقاد داشته است، اما آن را چنین تفسیر می‌کند:

امام(ره) به طور دائم و مکرر این موضوع را مطرح می‌کنند که ما یک اسلام نداریم، بلکه اسلام‌های متفاوتی داریم و همه این اسلام‌ها از یک اعتبار یکسان برخوردار نیستند. یکی در خدمت قدرت‌های استعماری است، یکی در خدمت تحجر، یکی در خدمت پولدارها و جهان سرمایه‌داری، یکی در خدمت پرخورها و سرانجام، اسلامی داریم در جهت حمایت از توده‌های میلیونی، مستضعفین، شلاق‌خوردگان زمین، کسانی که بر آنها غضب شده، کسانی که زیر استعمار قرار دارند و کسانی که در معرض رگبار گلوله‌های صهیونیسم و آمریکا و قدرت‌های خارجی هستند... گمان می‌کنم همه حضار محترم با اصطلاحات "اسلام پابرهنگان و محرومان "، "اسلام مستضعفان "، "اسلام رنجدیدگان تاریخ "، "اسلام عارفان مبارزه‌جو " و "اسلام ناب محمدی(ص) " و همچنین "اسلام رضاخانی "، "محمدرضاخانی "، "اسلام ملکی "، "اسلام شاهنشاهی "، "اسلام مقدس نماهای متحجر "، "اسلام سرمایه‌‌داران " و "اسلام مرفهین بی‌درد " آشنا باشند... جمع آن اسلام‌های نوع دوم در "اسلام آمریکایی " است... حضرت امام(ره) (در سخنرانی‌های مختلف) به نوعی به "اسلام ناب " اشاره کرده... وقتی که این سخنان و تاریخ‌هایش را کنار هم بگذاریم، خواهیم دید که توجه و عنایت خاصی به این مسئله هست که بدون تفکیک این دو اسلام از هم، امکان مبارزه و پیروزی و تداوم انقلاب وجود ندارد... آن چه اسلام حقیقی و ناب است که می‌تواند محرک مردم باشد و ما را نجات دهد، تنها یک اسلام است و بقیه اسلام‌ها در حقیقت تحت تأثیر ایدئولوژی‌های گوناگون و ناشی از منافع گروه‌ها و طبقات اعم از نخبگان سیاسی حکومت‌های وابسته و کسانی است که دوست دارند در جامعه به قیمت فقر مردم پرخوری کنند... آن چه برای ما اهمیت دارد، این است که توجه امام(ره) به این قرائت‌های مختلف از اسلام، از قدیمی‌ترین کتاب‌های ایشان تا آخرین صحبت‌هایشان تداوم می‌یابد... در این اواخر، مطالب زیادی از سیاست‌مداران معروف دنیا و سردمداران حکومت‌های غربی و مخالف جهان اسلام می‌شنویم که عنوان می‌کنند: "ما یک نوع اسلام نداریم و ما با همة انواع اسلام مشکل نداریم. " آنها نوک حمله‌شان "اسلام بنیادگراست " و به یک نوع از اسلام که به بعضی از ویژگی‌هایش در صحبت‌های امام راحل اشاره کردیم، حمله می‌کنند و آن را اسلامی متحجر می‌دانند.

عبارت "بنیادگرا " در زبان انگلیسی و فرهنگ آن، بار ارزشی تحقیرآمیز دارد. آنها می‌خواهند بگویند: "غیر از این اسلام (یعنی اسلامی که امام راحل آن را اسلام ناب محمدی (ص) نام می‌دهد و آنها بنیادگرا) اسلام دیگری نیز هست که با آثار تمدن غربی، با ارزش‌های اروپایی و منافع ما سازگار است. " آنها دائم سعی می‌کنند این تفکیک را به عمل بیاورند. می‌خواهم بگویم که آنها نیز اهمیت این قضیه را درک کرده‌اند. برای درک اهمیت نظریات امام راحل، بنده به صورت گذرا به یکی از ویژگی‌هایی که ایشان به اسلام آمریکایی نسبت می‌دهند اشاره می‌کنم و آن تحجر است... اگر به نقشه خاورمیانه نگاه کنید، خواهید دید که عملاً کشورهایی که حکومت‌هایشان دست نشانده غرب هستند، بیشترین دفاع را از اسلام متحجر به عمل می‌آورند. حتی حرکت‌هایی که در همسایگی ما در افغانستان (ظاهراً به نام بازگشت به اسلام ناب) صورت می‌گیرد عملاً توسط کسانی است که همدست و همراه و طرف قرارداد غرب هستند و در ارتباط مستقیم با آنها قرار دارند. ... یقیناً هر نوع تحجرگرایی با این دید و قرائتی که ایشان نشان می‌دهد و با قرائتی که ما در سطح جهان اسلام می‌بینیم، منجر به همدستی با غرب، استعمارگران نو، سرمایه‌داران بین‌المللی و کسانی می‌شود که نمی‌خواهند جهان اسلام مستقل، آزاد و قدرتمند باشد. این نکته‌ای بسیار مهم و یک اصل است که در این تمایز و تفکیک روشن می‌شود: تحجر در اسلام منجر به همدستی با آمریکا و غرب می‌شود... ما با یک فضای تهاجم‌آمیز جدید درسطح دنیا رو به رو هستیم که از "مدرنیسم " گذشته و جهان بشریت را وارد فضای ظاهراً جدیدی می‌کند که ممکن است انسان‌ها با ورود به آن جای پای محکمی برای خودشان نیابند... امروزه وقتی در مورد رسانه‌ها بحث می‌شود، دائماً به یک دهکده جهانی اشاره می‌شود. ارتباطات گسترده جهان را به یک جای کوچک تبدیل کرده و طبیعتاً نباید انتظار داشته باشیم که کدخدایی این دهکده را به ما بسپارند؛ کدخدایی این دهکده را قدرت‌های جهانی و در رأس آنها آمریکا دارند! ما در این تفکیک (یعنی تفکیکی که حضرت امام قدس سره به عمل می‌آورند) به اسلامی برمی‌خوریم که این نظام و این نظم نوین را نقد می‌کند.

* تفکر اندیشمندان غربی مبنی بر افول مذهب متوقف شده‌است

این روزها بحث زیادی برای تسامح و تساهل مذهبی داریم و این چیز خوبی است، ولی تسامح در رابطه با ادیان و عقایدی که دارای جنبه‌هایی مردمی و غیرانحرافی ادیان باشد، نه در همه جنبه‌ها! ما در مورد ادیان و عقایدی که می‌توانند حافظ منافع قدرت‌های غربی و حاکمیت ارزش‌ها، فرهنگ، سود، امیال و منافع آنها در جهان باشند، به هیچ وجه نمی‌توانیم پای میز مذاکره بنشینیم. مذاکره بر سر چه؟ ما که موضوع واحدی درپیش رویمان نداریم. ما در حقیقت با ایدئولوژی‌هایی روبه‌رو هستیم که حافظ و حامی منافع این قدرت‌ها هستند. ما چه ارتباطی با اینها می‌توانیم داشته باشیم؟! البته به برکت انقلاب اسلامی و زنده شدن اسلام در جهان، امروزه سیر این تفکر اندیشه‌مندان غربی که جهان به سمت افول مذهب می‌رود متوقف شده و انقلاب اسلامی درست یک جریان بر عکس ایجاد کرده و بر تمام ادیان اثر گذاشته است. ما می‌توانیم در بین طرفداران تمام ادیان افرادی را بیابیم که به جنبه‌های مردمی دین و دفاع آن از رنج‌دیدگان و ارزش‌های اصیل الهی معتقد هستند و طبعاً بهترین مذاکرات و بهترین گفتگوها رامی‌توانیم با آنها در آمریکای لاتین، آسیا، آفریقا و در همه جهان داشته باشیم و این شرط اصلی برای این گفتگوهاست وگرنه هر نوع توهمی در این زمینه می‌تواند برای ما خطرساز باشد.(9)

انتقاد درباره تصویری که تلویزیون از رهبری نشان می دهد

انتقاد  درباره تصویری که تلویزیون از رهبری نشان می دهد

 انتشار تذکر  به صداوسیما درباره پرهیز از بکار بردن لحن تملق گونه و حرکت آهسته برای نشان دادن رهبر عزیز انقلاب، واکنش هایی تایید یا انتقادآمیز به دنبال داشته است.

 
برخی دوستان گمان می‌برند اگر صدا و سیمای جمهوری اسلامی، مقام معظم رهبری را با حرکت آهسته و لحن تملق آمیز نشان دهد و یا اگر در طول سفر 9 روزه ایشان به قم، برخلاف اصول حرفه‌ای، نیم ساعت اول همه بخشهای خبری اصلی سیما را به پخش دیدارهای ایشان و حواشی آن اختصاص دهد؛ به تعمیق جایگاه والای رهبری در جامعه کمک ‌کرده و تکلیف خود درباره رهبری نظام عمل کرده است.


اتفاقاً اگر انتقادی در خصوص این سیاست و راهبرد صدا و سیما وجود دارد، در جهت پیشگیری از نوعی احساس ناخوشایند در عامه مردم است که چرا شخص و جایگاه رهبری را به گونه‌ای که حضرت ایشان هم از آن ناراضی هستند، نشان می دهد.

بر اساس آموزه های دینی و سیره نبوی و علوی، رهبری نظام اسلامی، می‌باید زمینی ـ قابل دسترس ـ قابل انتقاد ـ ساده و بی تکلیف ـ مردمی و بدور از تشریفات نشان داده شود تا بیشتر در قلبها رسوخ نماید.

این گمان اشتباهی است که تصور کنیم هر چه صدا و سیما بیشتر به رهبری بپردازد و مثلاً نیم ساعت اول اخبار را به ایشان اختصاص دهد،‌ به تکلیف خود عمل کرده و تصویر درست و کاملی از رهبری نظام در اذهان عمومی رسم کرده است. اگر کمیت ساعات اختصاص یافته به رهبری با انتشار نظرات و ارتقای جایگاهشان ارتباط مستقیم داشت که خوب چرا صداوسیما هر 24 ساعت درباره ایشان یا سخنرانی های ایشان برنامه پخش نمی کند؟

درست است که امروز دشمنان خناس و کودتاچیان و فتنه گران با حمایت شبانه روزی دستگاه های تبلیغاتی انگلیس و آمریکا و اسرائیل درصدد تخریب جایگاه و شخص حضرت سیدعلی خامنه ای (که خدا حفظشان کند) هستند اما برای مقابله ما با این عملیات ناجوانمردانه رسانه ای، باید جایگاه رهبری را تقویت کرد نه تضعیف. عملکرد رسانه ملی در مقابل هجوم دشمنان بدخواه به جایگاه رهبری نظام مانند مدافع در یک بازی فوتبال است که در مواجهه با حمله تیم مقابل، دستپاچه می شود و با ندانم کاری به مهاجم حریف پاس گل می دهد!


اشتباه استراتژیک رسانه ملی در پرداختن به جایگاه رهبری همین نکته است که در مواجهه با فعالیت تخریبی رسانه های دشمن، موضع دفاعی و انفعالی دارد. به عنوان مثال اگر رسانه ملی مطالبات رهبری از دستگاه ها را برای مبارزه با فقر و فساد و تبعیض مستمرا پیگیری کند؛ بهتر به رهبری عزیز خدمت کرده یا اینکه بنشیند تا رسانه های فتنه گر چه برنامه ای ریخته اند و در جهت خنثی کردن فتنه آنها عمل کند؟

البته با توجه به تبلیغات شدید چند روز منتهی به سفر رهبر انقلاب به قم، نشان دادن استقبال حماسی مردم قم از رهبر انقلاب ضروری بود اما رسانه ملی نباید همه همت خود را به مفتضح کردن بی بی سی و صدای آمریکا و اذنابش اختصاص دهد چرا که این کار، بازی در میدان آنها و حرکت از روی انفعال است.

به نظر میرسد در این جنگ نرم، تاکتیکهای تدافعی رسانه ملی باید جای خود را به تاکتیکهای تهاجمی بدهد و بجای انفعال در برابر عملیات رسانه ای دشمن، چنان عمل کند که دشمن را به انفعال و دفاع وادارد.

مثال: در جریان دیدار دانشجویان نخبه با رهبر انقلاب در ششم آبان سال 88 و در روزهایی که فتنه به روزهای اوجش نزدیک می شد، دانشجویی بنام محمود وحیدنیا از رهبری اجازه خواست، بدون هماهنگی قبلی پشت تریبون رفت و با لحن اعتراض آمیز، از عملکرد ناجا و صداسیما در مقابله با معترضان به نتیجه انتخابات سال گذشته، انتقاد کرد. وسط صحبت نسبتا طولانی ایشان، مسئولان مراسم به وی درباره تمام شدن وقت معمول سخنرانی هر فرد تذکر دادند اما رهبرانقلاب اشاره کردند که به سخنانش تا پایان ادامه دهد. سپس رهبر انقلاب ضمن استقبال از رفتار این دانشجوی شجاع و ارائه پاسخ هایی، نکاتی را گفتند که بخوبی روحیه آزادمنش و انتقاد پذیر ایشان را نشان می دهد. روحیه ای که توسط صداوسیما کاملا سانسور شده است :

«... این را جوانها، این جوانهاى عزیز ما، بدانند. خیال نکنید من از شنیدن اینجور حرفها ناراحت می شوم؛ نه، من از اینکه این حرفها زده نشود، ناراحت می شوم. بنده توى جلساتِ دانشجوئى، دانشگاهى که اینجا هستند، گاهى که ببینم حالا بعضى‌ها روى ملاحظه، روى احترام، روى هرچه، بعضى از این حرفها را که خیال می کنند من خوشم نمى‌آید، نمی زنند؛ از نگفتنش ناراحت می شوم؛ از گفتنش مطلقاً ناراحت نمی شوم. ..»
منبع:http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=8292


صداوسیما طبق معمول از ترس خدشه به جایگاه رهبری، سخنان آن دانشجو را پخش نکرد اما چند سایت خبری خلاصه و فهوای حرف آن دانشجو و پاسخهای رهبری را منتشر کردند. پس از انتشار آن خبر، بی بی سی و صدای آمریکا و اسرائیل و اذناب رسانه ای شان، شدیدا به انفعال افتادند و موجی از اخبار دروغ را منتشر کردند که یک دلاور جنبش سبز نزد رهبری چه ها گفت... ماموران همانجا او را دستگیر و میکروفن اش را قطع کردند... کسی از سرنوشت محمود وحیدنیا خبرندارد... پاسدارها ریخته اند در خانه اش ... پدرش سکته کرده... خانواده اش را هم برده اند ... خواهرش از محل نگهداری او اظهار بی اطلاعی کرد... مادرش نگرانش است... در جاده چالوس ماشین اش افتاده ته دره و... خلاصه طی 24 ساعت آنقدر دروغ بافتند که مخاطبانشان و خودشان هم لابد، باورشان شده بود.

همان شب، خبرنگار الف محمود وحیدنیا را پیدا کرد و نظرش را درباره آن اخبار جویا شد. او هم گفت: « از اخباری که درباره برخورد با من منتشر شده خنده ‏ام می‏ گیرد!» بعد از انتشار این خبر، رسانه های فتنه گر یکباره و بطور یکجا خفه خوان گرفتند و خود را به آن راه زدند که گویی طی 24 ساعت گذشته هیچ خبری از کسی بنام محمود وحیدنیا منتشر نکرده بودند.

این مقایسه یک نمونه تاکتیک تدافعی و تهاجمی در جنگ نرم بود. در روش صداوسیمایی، دروغهای رسانه های فتنه گر درباره صحبتهای محمود وحیدنیا نزد رهبر انقلاب و شایعه سربه نیست کردنش باور پذیر می شد ولی در روش تهاجمی، نه تنها روحیه انتقاد پذیر، آزادمنش و منطقی رهبر انقلاب بدون استفاده از تملق و اغراق، اثبات شد؛ بلکه رسانه های فتنه گر هم به انفعال افتادند و رسوا شدند.

متاسفانه در جریان فتنه سال گذشته که مصداق بارزی از یک هجوم نرم تمام عیار علیه نظام اسلامی و باورهای مردم ایران بود، راهبرد تدافعی رسانه ملی باعث شد دروغهای بی شرمانه ای نظیر تقلب در انتخابات، داستان ترانه موسوی، تجاوز به زندانیان در کهریزک و... حداقل برای بخشی از مردم باور پذیر شود و عده ای به تردید بیفتند.


خلاصه اینکه: علم ارتباطات رسانه ـ دانش روانشناسی اجتماعی و سیاسی در عصر جدید، چنین حکم می‌کند که تبلیغ و ترویج هر فکر و اندیشه و جایگاه؛ ظرافتها و اقتضائات خاص خود را دارد. دوستان صدا و سیما از اقتضائات مربوط به نشان دادن تصویر رهبر انقلاب به طوری که هم درجات عالی حکمت و فرزانگی و معنویت و آزادمنشی و ساده زیستی و...  ایشان را منتقل کند و هم لحن تملق و مدیحه نداشته باشد، یا عاجزند یا غافلند یا خود را به تغافل می زنند. روش‌های تصنعی و ساده انگارانه، آهسته کردن فیلم های رهبری و یا برخی صحنه‌های تملق گونه، نه تنها جایگاه رهبری نزد افکار عمومی را تقویت نمی کند، بلکه به آن ضربه می زند.

به زودی شاهد یک حرکت مجدد از سوی حزب اللهی خواهیم بود

به زودی شاهد یک حرکت مجدد از سوی حزب اللهی خواهیم بود

الله کرم گفت: اگر مسئولان ساز و کار لازم را برای ظهور و بروز انجام امر به معروف و نهی از منکر در جامعه به وجود نیاورند ما به زودی شاهد یک حرکت آنارشیستی مجدد از سوی جریان های حزب اللهی خواهیم بود.این فعال سیاسی خاطر نشان کرد: «برخی معتقدند با این دسته افراد باید به طور نرم افزاری برخورد کرد و به گسترش تولید فرهنگ عفاف و حجاب در جامعه پرداخت تا بدحجابی جایگاه خود را از دست بدهد».

حسین الله کرم در گفتگو با خبرنگار مهر در حاشیه بازدید از نمایشگاه بین المللی مطبوعات در خصوص اجرای طرح عفاف و حجاب در جامعه، گفت: «ما با لایه های مختلفی از پدیده بدحجابی در داخل کشور روبرو هستیم که یکی از این لایه ها لایه ای است که از سوی دشمن خارجی در قالب گروه ها و مانکن ها فرهنگ مبتذل غربی را در جامعه ترویج می کنند که باید نیروهای اطلاعاتی و انتظامی با آنها برخورد شدید و قاطع کنند».

این فعال سیاسی با بیان اینکه لایه دوم بدحجابی در جامعه لایه ای است که تحت تاثیر فضای دیجیتالی دشمن قرار گرفته است و عمدتا سیاسی عمل می کند، گفت: «امروز ما با بدحجابی سیاسی روبرو هستیم که برای مقابله با این لایه هم نیازمند برخورد امنیتی و هم نیازمند آگاه سازی توده های مردم هستیم».

الله کرم اضافه کرد: «اما لایه عموم تری وجود دارد که آن توده مردم هستند که عمدتا اسلام را دوست دارند و حجاب اسلامی را رعایت می کنند اما متاسفانه با این وجود بخشی از این لایه سوم تحت تاثیر لایه اول ( مانکن نماها) و لایه دوم ( بدحجابان سیاسی) قرار گرفته اند».

این فعال سیاسی خاطر نشان کرد: «برخی معتقدند با این دسته افراد باید به طور نرم افزاری برخورد کرد و به گسترش تولید فرهنگ عفاف و حجاب در جامعه پرداخت تا بدحجابی جایگاه خود را از دست بدهد».

وی با تاکید بر اینکه الگوی ما باید الگوی برخورد قانونی باشد، گفت: «با وجود اینکه معتقد هستند که باید از سوی مسئولان برخورد قانونی با این هنجارشکنی در جامعه صورت گیرد اما اگر امر به معروف و نهی از منکر از طرف مردم تعطیل شود و یا مسئولان ساز و کار لازم را برای ظهور و بروز آن به وجود نیاورند ما به زودی شاهد یک حرکت آنارشیستی ( هرج و مرج طلبی) مجدد از سوی جریان های حزب اللهی خواهیم بود».

الله کرم با بیان اینکه البته ما جایگاه دولتی را برای خود دولت محفوظ می دانیم و معتقدیم که دولت باید عملکرد قانونی در همه زمینه ها به ویژه اجرای طرح عفاف و حجاب در جامعه داشته باشد، گفت: «اما همین قوانین اسلامی برای مردم جایگاهی قائل شده اند که این جایگاه با حضور در صحنه و امر به معروف و نهی از منکر صورت می گیرد اما فقط در چارچوب لسانی نه اجرایی».

وی ابراز امیدواری کرد که دولت و مسئولان ذیربط بتوانند فضا و جایگاهی را برای حضور مردم در صحنه ایجاد کنند و الا مردم بیکار نخواهند نشست.

این «معتدل»های بی مسما در آن 8 ماه فتنه و آشوب کجا بودند؟!

این «معتدل»های بی مسما در آن 8 ماه فتنه و آشوب کجا بودند؟!
 
روزنامه ملت ما وابسته به تیم محسن رضایی برای تعامل با «اصلاح طلبان معتدل» اعلام آمادگی کرد.
این روزنامه روز پنجشنبه تیتر اول خود را به تشکیل گروهی موسوم به بنیاد امید ایرانیان و تیتر «تحرک در میان اصلاح طلبان معتدل» اختصاص داد و نتیجه گرفت: «تشکیل چنین گروه هایی شاید موجب شکل گیری فضای تعامل میان نخبگان و اعتدالیون دو طیف اصولگرا و اصلاح طلب شود». این گزارش توسط «علیرضا- خ» از همکاران نشریات و سایت های زنجیره ای همسو با فتنه گران تهیه شده است.
محسن رضایی در انتخابات سال گذشته به دنبال ایده هایی نظیر دولت ائتلافی بود و در حوادث پس از انتخابات تا چند ماه، با بانیان آن حوادث همراهی کرد اما اخیرا در پی سفر رهبر انقلاب به قم، طی مطلبی در روزنامه ملت ما تاکید کرده بود: ملت ایران در حوادث سال گذشته بهتر از برخی نخبگان عمل کرد. شعور ملت در 9 دی ماه به ظهور رسید و حماسه ای بزرگ را رقم زد و به اغتشاشات پایان داد... حرکت برای انسجام ملی باید صادقانه و با اعتراف به اشتباهات و همراهی با مردم و نظام باشد».
اکنون باید دید طرح موضوع غیرواقعی تحت عنوان «اصلاح طلبان معتدل» و تعامل «اصولگرایان معتدل» با آنها در حالی که طیف یاد شده هرگز نسبت به فتنه گران برائت نجسته بلکه اغلب با فتنه گران هم هماهنگی و همراهی نشان داده اند، چگونه میسر است؟ آیا می شود هم به بصیرت و شعور ملت نازید و هم از عنوان واهی «اصلاح طلبان معتدل» دم زد که در آن 8 ماهه فتنه و آشوب اساسا یا در کنار فتنه گران بودند و یا از صحنه مفقود . با چنین صورت مسئله ای، آن «اعتدال» چه معنا و مفهوم و محتوایی می تواند داشته باشد؟