| ادعای رفیقدوست درباره عدم ولایت پذیری دولت دهم! |
محسن رفیقدوست انتقادات تندی را علیه رئیس جمهور و دولت مطرح کرده است. به گفته وی خاتمی هیچ گاه در زمان ریاست جمهوری خود در مقابل رهبری قرار نگرفت. اما مثل اینکه ظاهرا عدم اطاعت از رهبری در این دولت بیشتر است. وی البته برای این ادعای تند خود هیچ دلیل و برهانی و شاهدی نیز مطرح نکرده است. رفیقدوست همچنین اعتقاد دارد که احمدی نژاد نباید رای مردم را به خودش بگیرد:اینکه هر کس بیاید رای مردم را به خودش بگیرد، اشتباه است |
اهل جنجال نیست ولی سخنانش جنجالی میشود. محسن رفیق دوست 70 ساله که از بچههای جنوب شهر است خصلتهای جنوب شهری را حفظ کرده است. رفیق دوست در این مصاحبه از انحراف فکری در جریان اصولگرای حاکم اظهار نگرانی میکند و میگوید که عدم اطاعت از ولایت را در دولت فعلی بیشتر از دولتهای قبل میبیند. بخشهایی از گفتگوی همشهری ماه با محسن رفیقدوست در ادامه میآید: • اخیرا زیاد سراغم میآیند، من هم زیاد مصاحبه میکنم. بعضی وقتها هم مصاحبهها جنجالی میشود، چون آدمی هستم که حرف زیاد دارم اما به دنبال این نمیروم که حرف بزنم. دنبال جنجال نیستم. اگر از من سوال کنند من سوال را جواب میدهم و بنا ندارم درباره آنچه از من میپرسند دروغ بگویم یا راست را نگویم، چون رسم بوده تا قبل از انقلاب، تاریخ را برای ما مینوشتند و ما هم بخشی از تاریخ این مملکتیم. بنا به این دلیل اگر در هر موردی از من سوال شود، نظرم را قطعا میگویم و فکر نمیکنم این نظر گفتن برای من تبعات منفی دارد. اگر مطلب تاریخی هم بگویند من عین تاریخ را بازگو میکنم، حالا میخواهد در این بازگو کردنها به کسی بربخورد یا نخورد. کاری ندارم به اینکه این گفتنها به نفع کسی باشد یا به ضرر دیگری شود و تا حالا دلخوری و مشکلی هم بابت این موضوع پیش نیامده. • تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی سیر سیاست جهانی به جایی رسیده بود که تقریبا با داستان کمپ دیوید که قبل از انقلاب به وجود آمد، مساله فلسطین منتفی شد. یعنی آن قدرتی که امروز در آمریکا حاکم است و بنا به لابی صهیونیسم در خیلی جاهای اروپا حاکم است، موفق شد قضیه را تمام کند، اما در این میان انقلاب اسلامی پیدا شد و سفارت مخفی فلسطین در ایران سفارت علنی شد و یک امامی پیدا شد که گفت اسرائیل باید از بین برود، آن جریانی که در جهان بود از بین نرفت تضعیف شد، دشمنی دنیا با ما بهخاطر عدم همکاری ما با سیاستهای قلدرمآبانه قدرتهای بزرگ است. هستهای بهانه است، لذا ممکن است ما خیلی مشکل پیدا کنیم اما نباید کوتاه بیاییم. باید فشارها را در داخل تحمل کنیم، آن چیزی که به ما ضربه میزند، تفرقه و خودمحوری و تکمحوری در کشور است. • ببینید، نظام ما یک نظام ولایی است با همه مسائلی که در سلسله مراتب قانونی داریم. اگر تابع ولایت باشیم مشکلات کمتر میشود. در ماه رمضان امسال مقام معظم رهبری در جمعهایی که داشتند یک نقطه را هدف گرفتند و آن اینکه اختلافها را کنار بگداریم، متحد شویم یک حرف را بزنیم. از نظر اجرایی من به یک خاطره از سال 61 یا 62 برمیگردم که خدمت امام(ره) رسیدم و راجع به اقتصاد از ایشان سوال کردم که «در دولت دعوای دولتی- ملتی زیاد است. من نظر حضرتعالی را راجع به صنعت و تجارت و کشاورزی سوال میکنم آیا اینها باید دست دولت باشد یا دست ملت؟» امام فرمودند «صنعت، مسکن، تجارت و کشاورزی اینها دست مردم باشد و دولت سیاستگذار، برنامهریز، هدایتگر و اجرا کننده باشد.» در کشور ما در هر شرایطی این اصل واقعا پیاده شود نه اینکه نمایش بدهیم و این قدر شبه دولتی درست کردیم که هر چه بدهیم میرود زیر دست دولتیها. امام(ره) در آن ملاقات به من گفت «زندگی مردم را دست کارمند ندهید» این حرف خیلی معنی دارد، یعنی چی؟، یعنی اینکه برای گرفتن تاییدیه یک کالایی که در گمرک بخواهد خارج شود نباید این همه بوروکراسی ایجاد شود. لذا حل مشکلات اقتصادی کشور در یک کلمه خلاصه میشود و آن تولید است و تولید دست بخش خصوصی است. • وقتی من بنیاد را تحویل میدادم مقام معظم رهبری فرمودند که «بنیاد زیر صفر بود، حاج محسن آن را در سکوی پرواز آورد الان بهترین وقت پرواز است» اما وقتی بنیاد را از آقای موسوی تحویل گرفتند، بودجه جانبازان سه میلیارد و چهارصد میلیون تومان بود که 2 میلیارد و 400 میلیون تومان را دولت میداد یک میلیارد را قرار بود بنیاد تحت ریاست آقای موسوی بدهد. به من گفتتند یک میلیارد هم نمیتواند بدهد. • در جلسهای که در خدمت مقام معظم رهبری بودیم که باید من را معرفی میکردند، موسوی گفت من مخالفتی با آقای رفیق دوست ندارم. فقط میدانم ایشان هم بیاید، میرود جزو چند نفری که الان جناح راست هیات دولتند و اختلافات زیاد میشود وگرنه خیلیها را پیشنهاد کرد و سپاه یک کاندیدا بیشتر نداشت و آن هم من بودم. ایشان خیلیها را معرفی کرد که از من بیشتر به ایشان منتقد بودند و الان هر دو به رحمت خدا رفتند، مرحوم ایرانی که فرمانده سپاه قم بود. در دعوایی که پیش آمد و همه استعفا دادیم امام(ره) فرمودند غیر از من و آقای ولایتی بقیه میتوانند انصراف بدهند. به دستور امام ما ماندیم و تا زمانی که مجلس به من رای نداد با ایشان همکاری کردیم. الان آقای موسوی در یک حالت عصبی است و من هم پیغام دادم اگر ایشان حرفی بزند، بقیه عدم همکاریهای دولت با جنگ را هم خواهم گفت. • خیلی حرفها میشود زد. من هم به موسوی پیغام دادم اگر تو حرفی داری حرف بزن تا بعد هم ما حرف بزنیم. . من ورود سپاه به مسائل اقتصادی را نه تنها جایز نمیدانم که نیاز هم نمیدانم. من حتی معتقدم دولت هم نباید کار اقتصادی بکند. سپاه هم معتقدم نباید کار اقتصادی بکند. البته اینکه سپاه برود در عسلویه پروژه بگیرد و بسازد کار اقتصادی نیست. من هم که در بنیاد بودم بخش خصوصی این ایراد را به بنیاد میگرفت، اما من میگفتم در یک حدی که ما جای بخش خصوصی را نگیریم کارهایی انجام بدهیم که بخش خصوصی قادر به انجامش نیست. بنا نیست که بخش خصوصی جای دولت را بگیرد. برای این موضوع یک ملاک داشتیم لذا در مورد کارهای عمرانی و آبادانی که سپاه میکند مثل کاری است که میرود در وزارت بهداشت واکسن فلج را در ایران و افغانستان یک روزه تمام میکند. این کار را وزارت بهداشت شش ماهه هم نمیتواند انجام دهد. اخیرا که با فرمانده خاتمالانبیا ملاقات داشتم گفت بنا داریم اصلا به دنبال کارهای کوچک نرویم، کار کوچک یعنی زیر هزار میلیارد تومان اما اینکه سپاه خرید و فروش نفت کند من این را جایز نمیدانم و فکر میکنم بزرگان هم جایز ندانند. • خودم را هنوز سپاهی میدانم، چون هنوز نه مستعفی شدم نه بازنشسته. من از اول هم از سپاه حقوق نمیگرفتم حالا هم نمیگیرم. من قبل از انقلاب امکاناتی داشتم، هنوز هم کار اقتصادی میکنم؛ بساز و بفروشی در حدی که خودم را اداره میکنم، البته یک خیریه هم دارم. بچههایم الان در خانههایی هستند که به نام من است. یکیشان اخیرا که کار و بارش بهتر شده دنبال این است که خودش برای خودش خانه تهیه کند. هیچ کار دولتی هم نمیکنند. • شعار "تاجر ورشکسته برگرد به باغ پسته" را در 9 دی برخی ها دادند، اما بعدا من رفتم به دیدن آقای هاشمی ایشان گفت 9 دی برای من یک ابتهاج بود. من گفتم این مهم نیست مهم این است که شعارهای اصل انقلاب بود، نه عارضهای بر انقلاب. 22 بهمن هم همین طور، یک حرکتی بود که نشان داد شاکله مردم با نظام مشکل ندارند و چشمشان به ولایت است اما یک عده میگویند ما منتخب مردمیم منهای ولایت و از اینجا انحراف فکری آغاز میشود. • در جریان حاکم، درمیان اصولگراها. آقای جوانفکر گفتند رای به آقای احمدینژاد رای به اصولگرایی یا اصلاحطلبی نیست، رای به شخص خود آقای احمدینژاد است. این اشتباه است، این غرور است و غرور پله سقوط است. • ریشسفیدان اصولگرا میگویند باید جلوی انشعاب را گرفت. حالا جرات نمیکنند باز کنند، ما بازش میکنیم؛ یعنی بیرون از این دو اردگاه نداریم. اینکه اکثر کسانی که اهل دردند و سابقهای قبل از انقلاب دارند با فرهنگ ایران مطرح شدند، ولی طرح مکتب ایران را انحراف میدانند. از خود امام ناسیونالیستتر نداشتیم، امام(ره) یک ناسیونالیست سخت بود. به ایران عشق میورزید، اما میفرمود ملیگرایی کفر است؛ ایران همراه با اسلام. • من با سواد کم خودم میگویم اینکه میگویند مجلس در راس همه امور نیست، آیا رئیسجمهور میتواند مجلس را منحل کند جواب نه است، آیا مجلس میتواند رئیسجمهور را برکنار کند جواب بله است. پس مجلس در راس امور است. نه قوه مجریه و نه رئیسجمهور نباید به این رایها وابسته شده و مصادره کرد 40 میلیون نفر به نظام رای دادند. در این نظام چند نفر برای رقابت معرفی شدند. حالا 24 میلیون به یک آقایی رای دادند. آیا بدون تنفیذ رهبری میتواند رئیسجمهور شود؟ این قانون است، نباید فراموش کرد. مشروعیت بعد از انتخاب مردم دست رهبر است، هر کس در این نظام زندگی میکند، تا وقتی حکومت اسلامی است میخواهد رئیس تشخیص مصلحت باشد یا مرجع تقلید یا رئیس مجلس خبرگان رهبری، هر کس در هر کجا در مسائل حکومتی باید مطیع رهبر باشد. • آنچه که ظاهر قضیه را میبینیم عدم اطاعت از ولایت را در این دولت بیشتر میبینم. • خیلی وقته آقای خاتمی را ندیدم و از ایشان گله دارم. آقای خاتمی را دارای یکسری ویژگی میبینم. ایشان در زمان قدرت و مشکلاتی که با مجلس داشت خیلی مجاهدت کرد؛ هرچند رئیسجمهور مورد پسند مقام معظم رهبری نبود اما ندیدم جلوی ایشان بایستند. ایشان با این درایت سیاسی که داشتند نمیبایست در این دام میافتادند که دیگران برای ما پهن کردند. • الان به جای حساسی رسیدیم. شاید با دخالت حضرت آقا کار به جای درستی برسد و مملکت لطمه نبیند. همان طور که آقا در سخنرانی اخیرشان در جمع اعضای خبرگان فرمودند از همه دولتهایی که مردم انتخاب میکنند حمایت میکنم، برای اینکه کار مردم بگذرد. این یعنی هر کاری که اینها میکنند مورد تایید ما نیست. |


امام خامنه ای: تا ذهن مردم از شعار مرگ بر آمریکا پر است تسلط دوباره آمریکا بر این کشور ممکن نیست.

روز 13 آبان، یادآور حوادث مهمی است که در شکل گیری انقلاب اسلامی و بیرون راندن مظهر استکبار یعنی آمریکا از ایران نقش اساسی داشتند. در روز 13 آبان 1343، مأموران رژیم شاه، حضرت امام خمینی(ره) را در قم دستگیر و به دستور آمریکا، به ترکیه تبعید کردند. در روز 13 آبان 1357، دانش آموزان تهرانی در اعتراض به دخالت های آمریکا در ایران، راه پیمایی کردند، ولی دژخیمان رژیم شاه، به آنان حمله کرد و آنان را به خاک و خون کشید. در روز 13 آبان 1358، دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، لانه ی جاسوسی آمریکا را در تهران تسخیر کردند و جاسوسان آمریکایی را به گروگان گرفتند. بدین ترتیب، مبارزه ی ضد آمریکایی مردم ایران، ابعاد جدیدتری پیدا کرد. بنابراین، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، این روز را به روز «ملّی مبارزه با استکبار» نام گذاری کردند.
روز 13 آبان، روز دستگیری و تبعید حضرت امام ـ آن نور قبیله ی قبله ـ است. روز کشتار دانش آموزان است. روز تسخیر لانه ی جاسوسی آمریکا به دست دانشجویان ایمان مدار و عدالت پناه است. این مناسبت ها ایجاب می کند که همه باهم به قول آن بزرگ زادِ خورشیدگون، هرچه فریاد داریم بر سر آمریکا بریزیم. بیایید کران تا کران، حیات را از تحرّک و مبارزه و فریاد علیه مستکبران، سرشار سازیم و از هیچ قدرتی جز خداوند باک نداشته باشیم و در برابر هیچ گردن کشی، سر فرود نیاوریم؛ هم چنان که تاکنون این گونه بوده ایم. بیایید برخی سستی ها و رکودها را به حرکت و شور مبّدل سازیم و رخوت و خواب آلودگی برخی افراد را باز شوییم. بیایید دست ها و دلهامان را قوی کنیم و در روز 13 آبان، مردم خداجو و استکبارستیز را به مبارزه با مظهر استکبار بخوانیم. این چنین باد.
حوزه های علمیه در طول تاریخ همواره در کنار مردم محروم و در برابر قدرت های ستم گر قرار داشته اند. رمز کام یابی نهضت پربار سر سلسله ی بیداردلان؛ حضرت امام خمینی ـ سلام اللّه علیه ـ و محبوب بودن آن رادمرد بزرگ نیز این بود که از یک سو، دشمن مستکبران بود و از سوی دیگر، یاوری همیشه غم خوار برای محرومان و مستضعفان به شمار می آمد. از این رو، حوزه های علمیه به عنوان ادامه دهنده ی خط راستین آن آیت بلند کتاب مقاومت در مبارزه ی ملی با استکبار، نقش مهمی دارند.
بی گمان، دانش آموزانِ آگاه و رشید ما در مبارزه با استکبار، همواره نقشی فعّال و فراموش ناشدنی ایفا کرده اند. این عزیزان بودند که در13 آبان 1357، به مردم مسلمان ایران، شور و شعور و عشقی دوباره بخشیدند. آنان از آینه ی احساس و شعور مردم انقلابی، غبار بر گرفتند و هویت مسلمانی، خود اتکایی و مبارزه با استکبار را به همگان آموختند. این نوجوانان دانش دوست بودند که با شعارهای توفنده و مشت های گره خورده، پایه های حکومت مزدور پهلوی را سست کردند و لرزه بر اندام زمام داران کاخ سفید انداختند. این جوانان دانش پو بودند که با قیام خویش، به مستضعفان آموختند که برای به دست آوردن حقوق از دست رفته ی خود، باید با ستم گران جهانی بستیزند. اینک، آن رشادت ها و حماسه آفرینی ها، ایجاب می کند که قشر دانش آموز ما، در مبارزه با استکبار، سهم مهمی بر عهده گیرند و هم چون گذشته از پیش گامان این قیام ملّی باشند.
خدای متعال، انسان را با فطرتی ظلم ستیز آفریده است. طبع انسان، عدالت خواه و مخالف تجاوز به حقوق دیگران است. ارسال پیامبران نیز با این هدف صورت گرفته است که به انسان ها کمک کنند تا در مسیر عدالت باقی بمانند و از آن منحرف نشوند. خدای متعال، با صراحت این واقعیت را در قرآن کریم بیان کرده است.
از سوی دیگر، اراده خدای منّان بر آن است که انسان های ضعیف نگاه داشته شده و مظلوم، به پاخیزند، بر طاغیان و مستکبران، بشورند و داد خود را از آن ها بگیرند و حاکمیت را از آنِ خود کنند. حاکمیتی که به عنوان امانتی الهی همواره در خدمت آرمان ها و ارزش های والا و خدایی باشد. امام خمینی(ره) با همین تفکر ژرف و ریشه دار دینی هسته ی مقاومت جهانی اسلام را علیه بیداد و تباهی استعمارگران و مستکبران بنیان نهاد. خمینی کبیر، عظمت های آیین احمدی را در پرتو کرامت های محمدی صلی الله علیه و آله و انوار پاک علوی علیه السلام ، فرا راه بشر این روزگار و همه ی روزگاران آینده قرار داد.
سلام بر روان پاک روح خدا و سلام بر همه ی روان های خدایی! سلام بر آن که بیداری رابه ما هدیه داد؛ آزادی را برای مان به ارمغان آورد؛ ما رابه وادی استقلال برد و جمهوری اسلامی را به ما، ارزانی بخشید. سلام بر دست های سبزی که بذر محبت خدا را در دل های کوچک فرزندان ما کاشت. سلام همه ی صالحان و سپیدرویان، بر روان بیدارگر روح پاک خدا باد. بزرگ مردی که با موضع گیری آگاهانه و مدبّرانه ی خویش، هر توطئه ای را نقش بر آب می کرد. حکیم دوراندیشی که گره های کور را به سرپنجه ی تدبیر، می گشود. دلاوری که مستکبران، با نفس گرم اش بر خاک افتادند. آری! امام خمینی(ره)، وجدان بیدار قرن و نادره مرد روزگاران بود. قائدی بی نظیر و قائمی بی بدیل بود که با قیامی الهام گرفته از رهنمودهای قائم آل محمد صلی الله علیه و آله ، زنگ ها و زنگارها را از چهره ی دل ها و جان ها باز شست و نور معرفت و بیداری را بر قلب ها تاباند. ستم ها را سربرید، ستم گران را به زوال کشاند، و پلیدی و پلشتی استکبار و استعمار را از گستره ی ایران زدود. اینک در سال روز 13 آبان؛ روز ملّی مبارزه با استکبار جهانی، یاد او را گرامی می داریم و بر روان بیدارگرش درود می فرستیم.
امروز به برکت انقلاب اسلامی و رهنمودهای پیر بیدارگر زمان؛ حضرت امام خمینی(ره) روحیه ی استکبارستیزی از مرزهای ایران، فراتر رفته و همه ملت های عدالت خواه، حق طلب و آزاده را فرا گرفته است. مبارزه ی خونین مردم شجاع و آزادی خواه فلسطین بر ضد اشغال گران صهیونیست و حامی اصلی آن یعنی آمریکا، همین روحیه را نشان می دهد و از ثمره های انقلاب شکوه مند اسلامی به شمار می رود.
سیزده آبان از جمله روزهای پرفروغی است که در تاریخ ایران زمین، همواره برجسته و سربلند است. سیزده آبان، روزی است که فرزندان ایثارگر و فداکار این مرز و بوم به جهانیان فهماندند که با توکل به قدرت ایمان می توان در برابر هر طاغوتی ـ هرچند خودش را قدرت مند نشان دهد ـ ایستاد. در سیزده آبان ثابت شد که با تکیه بر قدرت آن بزرگوار آفریننده و توانای زنده می توان، استعمار را به خاک مذلت افکند. درسیزدهم آبان این نکته به اثبات رسید که امنیت و آرامش را از حق کشان و ستم کیشان که به مظلومان امنیت و آسایش نمی دهند، می توان باز گرفت. حماسه ی سیزده آبان ثابت کرد که همه ی قدرت های به اصطلاح عظیم شیطانی و طاغوتی، از درون، پوچ و پوشالی است. در سیزده آبان، مردم عدالت خواه و ایمان مدار ما، خویشتن را باور کردند و به چشم خود دیدند آن قدرتی که در ذهن عده ای کج اندیش و کوته فکر، هم چون کوهی استوار است، «کاهی» بیش نیست. در سیزدهم آبان، وحدت کلمه معنا شد؛ تکیه بر محبوب بندگان و خدای خمینی آفرین، تفسیر شد و قدرت رهبری دینی بار دیگر تجربه گشت.
آیا تا به حال از خود پرسیده اید که «سیزده آبان» چه روزی است؟ آیا تا به حال درخشش ستارگان و مهتاب را در پهن دشت گیتی دیده اید؟ آیا تاکنون دیده اید که فروغ نورانی برخی ستارگان، بیش تر است؟ در آسمان تاریخ معاصر ایران زمین نیز، روزهایی چون ستارگان پرتو افشان می درخشند و درس روزهای درخشنده نیز برخی درخشنده ترند. سیزده آبان، این چنین است؛ زیرا در سیزدهم آبان، ملت ما با عشق و ایمان به آرمان خویش، همه ی قدرت های استکباری را به سخره گرفتند و شکوه پوشالی شان را پایمال کردند. در سیزدهم آبان، خدا مردان پاک سرشت، در سالگرد قربانی شدن دانشجویان و تبعید سرسلسله ی بیدار دلان، بر دیو پلیدی و پلشتی، مردانه تاختند و لانه ی فساد را درهم کوبیدند. این است که سیزده آبان در تاریخ این دیار شهیدپرور، برگی زرین را به خود اختصاص داده است و بسان ستاره ای فروزان در آسمان میهن اسلامی می درخشد.
سیزدهم آبان به همه ی مستضعفان آموخت که می توانند چپاول گران را به زباله دان تاریخ بسپارند. سیزدهآبان به مسلمانان آموخت که در معبد انسانیت، آزادنه و آگاهانه در برابر والایی های ارجمند مکتب توحید، به نماز بایستند، تنها در برابر «اللّه » به کرنش و سجود بنشینند و جز او، همه را طرد کنند. واقعه ی سیزده آبان به دل های مؤمنان قوت بخشید و غروری مقدس و حماسه آفرین را در آنان زنده کرد. پرتوی تابناک از انوار الهی بر آنان تابانید و درس هایی بزرگ از شهادت و رشادت و دلیری به آنان آموخت. در سیزدهم آبان، مردم سرافراز ایران به همه ی مستضعفان جهان نشان داد که دیوار ستم، شکستنی است