بهار هستی

ولایت مداری

بهار هستی

ولایت مداری

سرپل اصلی ستاد موسوی با گروهک نفاق دستگیر شد - خبر تکمیلی




در پی اعترافات یکی از فریب‌خوردگان حوادث پس از انتخابات، سرپل اصلی ستاد موسوی با گروهک نفاق دستگیر شد.

این فرد که سرپل اصلی گروهک نفاق در ستاد موسوی بوده نقش موثری در شناسایی و اغفال فریب‌خوردگان حوادث پس از انتخابات داشته است.


برپایه این گزارش، سرپل اصلی ستاد موسوی که با اعترافات "بنیامین " همکاری وی با گروهک نفاق محرز شده است پس از ارتباط با برخی از فریب‌خوردگان زمینه همکاری آنان با این گروهک را فراهم کرده است.

وی با وعده و وعید و پرداخت مبالغی به فریب‌خوردگان آنان را به همکاری با گروهک نفاق و اجرای سناریوهای آشوب و ایجاد اختلال در امنیت جامعه واداشته است.

اطلاعات تکمیلی دیگری متعاقبا ارسال می‌شود.


به جای اینکه مهدی هاشمی را دستگیر کنند، روزنامه ایران را تهدید م


انتشار متن کامل دفاعیات "کاوه اشتهاردی" در دادگاه شکایت مهدی هاشمی رفسنجانی از وی که بازتاب گسترده‌ای در سایت‌ها و خبرگزاری‌های اینترنتی داشت، امروز به دستور دادستانی تهران از روزنامه‌های سراسر کشور حذف شد.

این مساله با واکنش منفی مردم و نمایندگان مجلس شورای اسلامی روبرو شده است؛ به نحوی که محافل خبری از نارضایتی افکار عمومی نسبت به حذف افشاگری‌های کاوه اشتهاردی درباره مفاسد مهدی هاشمی خبر می‌دهند.

در همین راستا، "
ولی اسماعیلی" عضو هیئت رئیسه فراکسیون اصولگرایان مجلس در گفت‌وگو یی گفت: مسائلی که روز گذشته آقای اشتهاردی در دادگاه مطرح کرد و زوایای دیگری از پرونده مهدی هاشمی را در اختیار افکار عمومی گذاشت، موضوعی نیست که بخواهیم آن را به راحتی از افکار عمومی پنهان کنیم.

وی ادامه داد: دستور دادستان به خبرگزاری‌ها و سایت‌ها برای حذف دفاعیات آقای اشتهاردی به هیچ عنوان اقدام مناسبی نبود و اصلا مشخص نیست فلسفه این اقدام عجیب چیست.

به جای اینکه مهدی هاشمی را دستگیر کنند، روزنامه ایران را تهدید می‌کنند!

اسماعیلی با اشاره به اینکه اقدامات مهدی هاشمی در جریان فتنه 88 بر همه مردم مشهود است و مدیرمسئول روزنامه ایران هم به همین مسائل اشاره کرده، اظهار داشت: درجمهوری اسلامی ایران همه باید در برابر قانون یکسان باشند و نباید فردی از رانت ویژه برخوردار باشد تا با چنین برخوردهایی جلوی افشاگری درباره مفاسد اقتصادی و سیاسی او گرفته شود.

عضو هیئت رئیسه فراکسیون اصولگرایان مجلس اقدام دستگاه قضایی در مورد حذف دفاعیات کاوه اشتهاردی از روزنامه‎ها و سایت‌های خبری را موجب ایجاد بی‌اعتمادی عمومی نسبت به قوه قضاییه دانست و افزود: نباید متهم جای شاکی قرار بگیرد و مهدی هاشمی به خود اجازه بدهد که کاوه اشتهاردی را به دادگاه بکشاند و حتی اجازه انتشار دفاعیات را هم ندهد.

وی با تاکید بر اینکه قطعا نتیجه این اقدام دادستان و پنهان کردن جریان پرونده مهدی هاشمی رفسنجانی باعث جری تر شدن سایر متهمان می‌شود و حاشیه امنی برای دیگر متهمان فتنه 88 فراهم خواهد آورد، گفت: از قوه قضائیه انتظار داشتیم از طرق مختلف مهدی هاشمی را دستگیر و محاکمه نماید؛ نه اینکه با فعالان عرصه تقابل با جریان آشوب مانند روزنامه ایران اینگونه برخورد کند.


هادی غفاری و جنگ مسلحانه




کی از موضوعاتی که در زمان مبارزه با رژیم طاغوت در بین مبارزین وجود داشت (و بعد از پیروزی هم در لباس‌هایی دیگر خود را نمایان ساخت) «روش‌های افراطی» بود که در بین برخی قشرهای مبارز می‌شد برای آن مصادیقی یافت ولی در بین معممین (به واسطه اعتماد مردم به آنان) خطرات بسیار بیشتری داشت.
این مسئله در دو شکل بروز می‌یافت: شکل اول مربوط بود به روحانیون چپ زده ولی مولدی که به ایراد «تفسیرهای تفنگی» از قرآن و دیگر منابع دیدنی روی می‌آورند و اساساً جهان را از لوله تفنگ می‌دیدند و زمینه‌ساز رشد گروه‌هایی چون «فرقان» یا «کهفی‌ها» می‌شدند. از موسوی خوئینی‌ها و سیدمهدی هاشمی می‌توان به عنوان دو نمونه برجسته این دسته نام برد.
شکل دوم مربوط می‌شد به روحانیونی که از ملزومات آنکه بتوانند به صورت مولد ظاهر شده و به صورت گسترده جریان‌سازی کنند برخوردار نبودند و خودشان به صورت منفعلانه تحت تأثیر احساسی و اندیشه‌ای دیگر گروه‌های سیاسی قرار داشتند و متأسفانه در راه حمایت و ترویج آنان مجدانه می‌کوشیدند. برخی روحانیون سیاسی حاضر در نجف و همچنین هادی غفاری از این دسته محسوب می‌شوند.

 


نکته مهم آن است که هر دو شکل این موضوع، پس از انقلاب در قالب فعالیت‌های تند به ظاهر انقلابی قرار گرفتند و نهایتاً (و خصوصاً پس از ارتحال امام عظیم‌الشأن) مجدداً فعالیت‌های خود را (باز هم در همان دو دسته مولد و جریان‌ساز یا منفعل و پیرو) ظاهر نموده و حتی بازتولید کردند.
قصد ما در اینجا بررسی عمیق و مبسوط این مسئله نیست، بلکه تنها می‌خواهیم به عنوان نمونه به دومورد از این مسائل در رابطه با یک روحانی شاخص دسته دوم (یعنی هادی غفاری) اشاره کنیم.
تنها راه رهایی از نظر غفاری
سیدمحمد لاجوردی (فرزند شهید بصیر، سیداسدالله لاجوردی) اخیراً در مصاحبه‌ای با نشریه یادآور به خاطره‌ای اشاره کرده است که نشان می‌دهد هادی غفاری (که مدعی مالکیت انحصاری خط امام است و می‌گوید هیچ کس نمی‌تواند او را ضدولایت فقیه بخواند) چه زاویه‌ای با مشی حضرت امام داشته است: «من یادم هست در جریان تظاهرات قیطریه در سال 57 که آقای هادی غفاری جلودار بود، من خودم را به ایشان نزدیک کردم. ... به ایشان گفتم: این شعار «تنها ره رهایی، راه مجاهدین است» یا «تنها ره رهایی، جنگ مسلحانه» به اعتقاد من مورد پذیرش امام نیست. امام این حرف را قبول ندارند، بنابراین نباید این را گفت. اینها [منافقین] اعتقادات دینی صحیحی ندارند و در کتاب شناخت خود گفته‌اند که اصول چهارگانه دیالکتیک را قبول دارند. ایشان با لحن تندی مرا عقب زدند که: برو بچه! این حرف را نزن.» (نشریه یادآور، شماره 6 و 7 و 8، صفحه 248)
چنانکه مشخص است هادی غفاری صریحاً و در اوج انقلابی که با مشی غیرمسلحانه و مردمی امام‌خمینی(ره) به سمت پیروزی می‌رفت هم کماکان تنها راه رهایی را «جنگ مسلحانه» می‌دانسته و آن را فریاد هم می‌کرده و مردم را هم به آن می‌خوانده است.

 


جوزدگی غفاریالبته مسئله در همین حد نیست که یک شخص منتقد او چنین خاطره‌ای را نقل کرده باشد (گرچه تواتر و تعدد خاطراتی از همین دست جای هیج گونه شکی باقی نمی‌گذارد) بلکه خود هادی غفاری هم در کتاب خاطراتش به یک مورد اشاره می‌کند که مؤید همین مطلب است، آنجا که از یک سفر خود به آبادان در سال 55 می‌گوید: «پنج شب در آبادان به منبر رفتم.
شب آخر به پیشنهاد دوستان باید راجع به ضرورت مبارزه مسلحانه صحبت می‌کردم. بهترین راه برای من این بود که بحث‌هایم حالت سمبولیک داشته باشد. عنوان صحبتم «نظافت در اسلام» بود. ... اجمالاً خاطرم هست که گفتم: «یکی از بحث‌های جدی اسلام بحث نظافت است والنظافه من الایمان. اسلام اصرار دارد که انسان مؤمن نظیف زندگی بکند. اگر خانه‌اش کهنه است، خانه را باید عوض کرد. انسان باید برود و در یک خانه نو بنشیند. چرا که آن خانه را خاک گرفته و ستون‌هایش پوسیده است و سر تا سرش بوی بد می‌دهد و در و دیوارش با آدم بیگانه است.»
خلاصه چهره منفور رژیم شاهی را به عنوان یک خانه پوسیده معرفی کردم و گفتم: «الآن در دنیا این تئوری وجود دارد که بیایید خانه را اصلاح کنیم، قدری آن را رنگ روغن بزنیم، چهار نفر را توی آن جابه‌جا کنیم، کلفت و نوکر را عوض کنیم. این تئوری‌ها مردود است. باید این خانه را کوبید و بر روی ویرانه‌های آن، یک خانه نو و متناسب با آنی که خودتان می‌خواهید بسازید.»
بعد راجع به مصالح و لوازم نوسازی گفتم: «خانه را با چوب نمی شود ساخت، باید با تیر-آهن بسازیم.» من تیرآهن را با فاصله می‌گفتم. بعد عنوان کردم: «از کجا باید تیر-آهن را پیدا کرد؟ خب، آقا عرضه داری بنشین بساز، درست کن! نباید منتظر باشی که دیگران به تو بدهند. برو بخر. نمی‌توانی برو بدزد. از کجا؟ از سر چهارراه‌ها!» (آن موقع پاسبان‌ها بر سر چهارراه‌ها دو تا دو تا با هم راه می‌رفتند.)

 


وقتی پائین آمدم، می‌خواستم ببینم چقدر مردم حرف‌های من را فهمیده‌اند. دوستان به من گفتند: شما می‌خواهید ما برویم بجنگیم؟» (خاطرات هادی غفاری، انتشارات حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، صفحات 159 و 160)
جالب است که هادی غفاری بدون توجه به راه صریح امام مبنی بر فعالیت‌های غیرمسلحانه و انقلاب مبتنی بر آگاهی توده (که تا آن زمان یعنی سال 55 از طرق مختلف به مبارزین داخل کشور منتقل شده بود) و حتی بدون توجه به ملزومات ابتدایی و بدیهی مبارزه مسلحانه، در کسوت یک عالم دینی، مردم عادی را ترغیب می‌کند که به سر چهارراه‌ها رفته و با خلع سلاح پاسبان‌های بخت برگشته (که می‌توانست عواقب بسیار وخامت‌باری برای آن پاسبان‌ها داشته باشد)، به سلاح مجهز شوند.
توضیح آنکه این عمل در آن زمان بین گروه‌های سیاسی تحت عنوان «مصادره سلاح» مرسوم بوده و یکی از راه‌های تأمین اسلحه آنان محسوب می‌شده است.
حال جای این پرسش است که اگر کسی تحت تأثیر این سخنان ناشی از شیفتگی هادی غفاری به چپ‌روی و به سوی مبارزات مسلحانه می‌رفت و این کار را می‌کرد، اولاً اگر موفق نمی‌شد (که به احتمال قریب به یقین و با توجه به عدم داشتن آمادگی‌های فنی و چریکی موفق نمی‌شد) آن وقت چه کسی جوابگوی خانواده این شخص و خود این شخص می‌بود که احتمالاً به مجازات‌های بسیار سنگین و حتی اعدام محکوم می‌شد؟

 


ثانیاً اگر این شخص عادی می‌رفت و فرضاً موفق هم می‌شد، آن وقت باید با آن سلاح غنیمتی چه می‌کرد؟! احتمالاً باید آن را قاب می‌کرد و در اتاق پذیرایی منزلش می‌گذاشت و شاید هم باید به‌زعم حضراتی چون هادی غفاری، با همان یک سلاح جنگ مسلحانه راه می‌انداخت و رژیم را سرنگون می‌کرد!
و اینها تنها نمونه‌هایی بود از آنکه شیفتگی‌های منفعلانه برخی افراد به ظاهر در کسوت مقدس روحانیت، به گروه‌ها چه اثرات مخربی می‌توانست داشته باشد و سوگوارانه باید گفت دیدیم که بازتولید همین اعوجاجات فکری، چگونه اثرات مخربش را در سال‌های بعد هم نشان داد و سر از چه ناکجا آبادهایی که در نیاورد
.


اصلاح طلبان، اربابان آمریکایی شان را ناامید کرده‌اند




دیپلمات های آمریکایی در هیچ کشور دیگر خاورمیانه همچون ایران دارای ارتباطات گسترده نبودند و با این وجود در هیچ کشور دیگری هم مانند ایران اینگونه به خطا نرفتند. پیش بینی نکردن انقلاب 1979 و حتی ممکن ندانستن آن یکی از بزرگ ترین ارزیابی های غلط سیاست خارجی آمریکاست. این ارزیابی غلط و ناگوار، همچنان تا امروز اثرگذار است.
نشریه آلمانی اشپیگل با درج این تحلیل نوشت: کاندولیزا رایس وزیر سابق امور خارجه آمریکا در ابتدای سال 2006 و چهار سال بعد از اینکه ابعاد واقعی برنامه هسته ای ایران فاش شد اعلام کرد چنین خطایی نباید یک بار دیگر رخ دهد. وی گفت «چالش ایران» بیشترین اولویت را دارد اما سال های طولانی بعد از اشغال سفارت آمریکا در تهران توان کارشناسی تشکیلات او را دچار فرسایش کامل کرده است. به همین دلیل هم وزارت خارجه مجموعه ای از «ایستگاه های نظارتی» دور ایران برقرار کرد. از آن زمان به بعد در سفارت خانه های آمریکا در باکو و عشق آباد و بغداد و لندن و همچنین کنسولگری های این کشور در دوبی و استانبول گروهی ویژه از «ناظران ایران» به جمهوری اسلامی می پردازند. این کارشناسان با مخالفان و طرفداران سابق حکومت و دانشجویان تجار مخالف گفتگو می کنند.
اشپیگل آنگاه گزارش داد که دیپلمات های آمریکایی، به استناد مخالفان جمهوری اسلامی، برخی عناصر معرکه گردان فتنه گران را چنین ارزیابی می کنند «میرحسین موسوی نامزد شکست خورده انتخابات ریاست جمهوری، لجوج است اما کاریزما و مقبولیت ندارد. مهدی کروبی جسور است اما نفوذ و پذیرش لازم را ندارد. رئیس جمهور سابق محتاط و ضعیف است. رئیس جمهور اسبق هم تاکتیک دان است اما پشتیبانی ندارد هر چند که استادانه برای مخالفان پول تهیه می کند»!
مجله آلمانی اضافه کرده است: هیلاری کلینتون در تابستان 2009 بویژه از ایستگاه نظارتی در پایتخت ترکمنستان (عشق آباد) برای گزارش های «بسیار مفیدش» در مورد انتخابات ریاست جمهوری ستایش کرد. به گفته کلینتون «ناظران ایران» در عشق آباد به مدیران در طبقه هفتم وزارت خارجه آمریکا «اطلاعات مهمی دراین باره» دادند «که طبقه کارگر در ایران» در مورد انتخابات چه نظری دارد. نظر کارگران با نظر روشنفکران غرب گرا تفاوت بسیار دارد. یکی از مشهد به «ناظران ایران» در ترکمنستان می گوید «مردم شاید به برخی از مقامات انتقاد داشته باشند اما حکومت اسلامی را می خواهند.»
اشپیگل در پایان ضمن اشاره به نفوذ ایران در عراق و افغانستان می نویسد: ایرانی ها معتقدند آمریکا خود را در این دو کشور گیر انداخته است. آنها به آمریکایی ها پیام می دهند که شما نه می توانید بمانید و نه می توانید بروید. نیروهای شما هم در تمام منطقه هدف ما هستند. بنابراین بهتر است در سیاست های خود تجدیدنظر کنید. گفته می شود حمله به نیروهای انگلیسی در جنوب عراق هم با ایران مرتبط باشد.