بهار هستی

ولایت مداری

بهار هستی

ولایت مداری

ادعای یک هفته‌ نامه‌ عراقی: علی اکبر محتشمی پور برای همیشه مقیم

هفته‌ نامه‌ «لڤین»، چاپ منطقه‌ کردستان عراق در جدیدترین شماره‌ خود که‌ روز گذشته‌ (دوشنبه‌) منتشر شد اعلام کرد: «علی اکبر محتشمی پور»، وزیر کشور اسبق جمهوری اسلامی ایران مقیم عراق شده‌ و تصمیم دارد باقی عمرش را در این کشور بگذراند. این هفته‌ نامه‌ در ادامه‌ گزارش خود به‌ نقل از یک منبع موثق در حوزه‌ علمیه‌ نجف، نوشته‌ است: محتشمی پور چندی پیش به‌ دلیل اختلاف نظر شدید با جناح حاکم در ایران به‌ حالت قهر گونه‌ای ایران را ترک کرده‌ و مقیم نجف شده‌ است.

«لڤین» که‌ «محتشمی پور» را یکی از بنیانگذاران «حزب الله»‌ لبنان معرفی کرده‌، گفته‌ است: وی دیگر به‌ ایران باز نخواهد گشت. در همین حال تلاش های «تابناک»، برای برقراری ارتباط با آقای «محتشمی پور» و بررسی درستی یا نادرستی این خبر بی نتیجه ماند.

لازم به ذکر است که سید علی اکبر محتشمی پور در ماجرای فتنه سال 88 با وجود اینکه از طریق فعالیت های کمیته ای موسوم به «کمیته  صیانت از آراء» مدعی تقلب در انتخابات شده بود، اما هیچگاه نتوانست دلیل یا دلایل مستند، متقن و مستندی را به دستگاه های مربوطه ارائه کند.

گفتنی است «لڤین» هفته‌ نامه‌ای مستقل و یکی از پرتیراژترین مجله‌‌ها در منطقه‌ کردستان عراق محسوب می‌شود.


اسکیزوفرنی سبز!

تا دیروز می گفتیم جنب و جوش سبز را بایست از جنبه های «اجتماعی» تحلیل کرد، امروز می گوییم بایست این جنب و جوش را از لحاظ «روانشناختی» بررسی کرد.

محمد صادق باطنی در مطلب اخیر وبلاگ "بی عمر" با انتشار دو فیلم از فتنه گران سبز، نوشت:

از همان زمانی که آهسته آهسته دست بندهای سبز بر دستان دوستانمان پیدا شد، به آنها تذکر دادیم که این به اصطلاح جنبشِ به اصطلاح اعتراضی بر پایه احساسات شکل گرفته و جهت و آرمانِ ایجابی مشخصی ندارد ... گوش به حرفمان نکردند که نکردند.

هر چه به آنها گفتیم یک حرکت اجتماعی بایست ابتدا و انتهای مشخصی داشته باشد، نقشه راه داشته باشد، رهبر داشته باشد، مانیفست داشته باشد، اهداف کوتاه مدت و بلندمدت داشته باشد، وحدت کلمه ی ایجابی داشته باشد، اصالت داشته باشد، هویت داشته باشد ... هرچه گفتیم گوش به حرفمان نکردند که نکردند.

هرچه گفتیم، مسیری که برگزیده اید انتهایش شکست است، یاس است، ناامیدی است، حرکتتان موجی است، آن هم با طول موجی میرا، درخت موجتان بی ریشه است و احساسات آن را بوجود آورده، احساسات مثل باد است برای درخت، درخت آب می خواهد تا ریشه دهد، وگرنه وزش باد یک روز هست یک روز نیست، هر چه ما گفتیم گوش به حرفمان نکردند که نکردند.

هرچه گفتیم از جبهه تان صداهای متضاد به گوش می رسد، رهبرتان را مشخص کنید، چارچوبتان را برگزینید، تکلیفتان را با قانون مشخص کنید، تکلیفتان را با دین مشخص کنید، تکلیفتان را با امام خمینی مشخص کنید، تکلیفتان را با نظام مشخص کنید، تکلیفتان را با اسرائیل مشخص کنید، تکلیفتان را با امریکا مشخص کنید، تا بیانیه میرحسینتان با سفارشات سازگارایتان با خروجی اتاق فکر مهاجرانی و گنجی و ... اینقدر با هم فرق نداشته باشد، تا حداقل خودتان بدانید با چه می جنگید و برای برپایی چه چیز تلاش می کنید ... گوش به حرفمان نکردند که نکردند.

آنقدر گوش به حرفمان نکردند که آخرش جنبششان که می توانست همچون نورافکنی شدیدالنور، امروز به یکی از تاثیرگذارترین پایگاههای اجتماعی کشور مبدل شود، تبدیل شد به جنب و جوشی که امروز همچون چراغ گردسوز «خانه ی مادربزرگه»، در خاموشی مطلق به سر می برد و هر از گاهی، چه بشود، کورسویی بزند.

تا دیروز می گفتیم جنب و جوش سبز را بایست از جنبه های «اجتماعی» تحلیل کرد، امروز می گوییم بایست این جنب و جوش را از لحاظ «روانشناختی» بررسی کرد. تا جاییکه در برخی نقاطِ این جنب و جوش ظنِّ بیماری اسکیزوفرنی مزمن می رود! و «توهم بی شماربینی» امروز به مرضی فراگیر در بخش قابل توجهی از این جنب و جوش تبدیل شده است.

در کامنتهای مطلب قبلی وبلاگ «بی عمر» بنده خدایی را یافتم که یک تنه 4 کامنت متوالی سبز! گذاشته بود، یکی با نام «رضا»، دیگری با نام «سلیمی»، دیگری با نام «مرادی» و آخر سر هم که گویا شخصیتهایش تمام شده بود، با نام «وای برما»! از کنارش با کرامت گذشتم، گفتم این هم مدل تقلیل یافته ی همانهایی است که سال گذشته می خواستند به زور فوتوشاپ خودشان را بیشمار جلوه دهند، اما امروز که فیلمهای دیشب (شب 16 آذر) سبزها را مرور میکردم، به اتفاق عجیبی برخورد کردم که من را به این واداشت که تمام تذکرهای سال گذشته را بار دیگر تکرار کنم تا دوستانی که هنوز هم عنوان سبز را بر خود یدک می کشند فکری برای این حال نزار همرنگهایشان بکنند.

ایرانی‌هایی که سرباز آمریکا بودند!

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: اظهارات رییس جمهور آمریکا در مورد عید فطر و عید نوروز و بیان اینکه طرح داماتو قابلیت اجرایی ندارد، به نظرم همگی نشانگر آن است که دولت آمریکا در حال تجدید نظر در برخی مواضع خود است. آنچه اهمیت دارد آن است که آمریکا ملت و کشور ما را به رسمیت شناخته و در صدد تضعیف آن نیست! سید یاسین موسوی در آخرین پست وبلاگ «بسیجی دانشجو» نگاشته است:

در طول سه دهه عمر جمهوری اسلامی بارها با حوادث و رویدادهایی مواجه شده‌ایم که همگی مؤید یک جمله‌ی آشناست "این نظام و انقلاب صاحب دارد." رویدادها و حوادثی که هر کدام به تنهایی می‌توانست پایان بخش عمر هر حکومت و نظامی باشد. جنگ تحمیلی و مقابله‌ی مستقیم و غیر مستقیم با 32 کشور قدرتمند منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای، غائله آفرینی‌ها و ترورهای مکرر منافقین، واقعه طبس، کودتای نافرجام نوژه، تحریم های متعدد سیاسی و اقتصادی، روی کار آمدن خاتمی، اغتشاشات 18 تیر و اغتشاشات سال 88 به عنوان آخرین مورد آنها از نمونه‌هایی است که می توان ذکر کرد.

عبور عزتمندانه از این موانع تنها با عنایت خداوند و تدبیر امام خمینی و جانشینش حضرت امام خامنه‌ای ممکن بود. شاید یکی از پرمخاطره‌ترین و هزینه‌سازترین برهه‌ها برای نظام دوران ریاست جمهوری خاتمی بود. محمد خاتمی که پیروزیش در انتخابات را مدیون ناکارآمدی دولت سازندگی و رنگ عمامه اش بود از طرف دول غربی شدیداً مورد حمایت قرار گرفت. این حمایتها و عنایت ویژه خاتمی و اطرافیانش به آنها چنان بود که آمریکایی ها خود را در این پبروزی سهیم دیدند و بعد از گذشت 6 روز از انتخابات لیست درخواستشان از دولت خاتمی را با بی‌شرمی تمام ارائه کردند.

دولتمردان آمریکا چند روز پس از انتخاب خاتمی فهرست 10 اقدام مهم برای ایران جهت نزدیکی به آمریکا را مطرح کردند که عبارت بودند از:

1- در کابینه جدید افرادی وزارت کشور و وزارت دفاع را به دست گیرند که با آمریکا و غرب نظر مخالفی نداشته باشند.
2- حکم قتل سلمان رشدی باطل شود.
3- لشکر قدس منحل گردد.
4- اجازه استرداد دو متهم که از سوی مقامات سوئیس به خاطر کاظم رجوی حکم پیگیری آنان صادر گردیده است، داده شود.
5- به تولید سلاح های کشتار جمعی خاتمه داده شود.
6- خاتمه دادن به دخالت در امور سایر کشورها به ویژه در خاورمیانه
7- پایان دادن به مخالفت با روند صلح (به رسمیت شناختن اسرائیل)
8- آزادی مطبوعات، مجلس، مذهب و حکومت قانون
9- تساوی حقوق زن و مرد در زمینه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی
10- آزاد گذاشتن زنها در انتخاب لباس و شغل!

محمد خاتمی نیز که حمایت دول غربی و در رأس آنها آمریکا را برای دوام دولتش بیشتر از حمایت مردم می پسندید، تمام تلاش خود را برای جلب نظر آمریکایی ها به کار بست. خاتمی در مصاحبه ای با سی ان ان در 18 دی 76 از ملت بزرگ آمریکا به خاطر گروگانگیری (لانه جاسوسی) عذرخواهی کرد و گفت در بحبوحه شور انقلابی بوده است، از آتش زدن پرچم آمریکا هم اظهار شرمندگی کرد و لینکلن رئیس جمهور کشته شده‌ی آمریکا را شهید راه آزادی نامید.

در این زمان سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا با حمایت از لحن خاتمی وارد میدان شد. اما حمایتها از خاتمی در دولت آمریکا در این سطح متوقف نشد و چند روز بعد مادلین آلبرایت وزیر امورخارجه آمریکا گفت: هیچ گونه تردیدی وجود ندارد که انتخاب آقای خاتمی به ریاست جمهوری موجب وسوسه و تحریک ما برای نزدیکی به ایران شده است.

اظهار خرسندی اصلاح طلبان از خرسندی آمریکا از انتخابشان تا آن اندازه بود که گویی بدون تأیید آمریکا شاید ایرانی وجود نخواهد داشت. به خاطر همین بود که عطاءالله مهاجرانی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در پاریس در تاریخ 8 فروردین 77 اظهار خرسندی می کند که آمریکا کشور ما را به رسمیت شناخته است و گفت: اظهارات رییس جمهور آمریکا در مورد عید فطر و عید نوروز و بیان اینکه طرح داماتو قابلیت اجرایی ندارد، به نظرم همگی نشانگر آن است که دولت آمریکا در حال تجدید نظر در برخی مواضع خود است. آنچه اهمیت دارد آن است که آمریکا ملت و کشور ما را به رسمیت شناخته و در صدد تضعیف آن نیست!

انتخاب عبدالله نوری به عنوان وزیر کشور (که بعد از مدتی متهم شد به اهانت به احکام نورانی اسلام و مقدسات مذهبی، اهانت به بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام از طریق بدعتگذار معرفی کردن معظم له، استعمال کلمات و عبارات موهن و مقابله با برخی از نظرات و دیدگاه‌های اصولی حضرت امام، افترا و نشر اکاذیب به منظور اضرار به غیر یا تشویش اذهان عمومی و فعالیت تبلیغی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی.) و انتخاب مهاجرانی به عنوان وزیر فرهنگ ( که او نیز بعد از برکناری از وزارت، به علت تحت تعقیب قضایی بودن به خاطر مفاسدی که مرتکب شده بود به انگلیس گریخت، و در آنجا بزرگترین افتخارش را یادگیری زبان عبری دانست و با رسانه های انگلیسی علیه نظام همکاری کرد)، انتقاد از حکم قتل سلمان رشدی و مغایر با اهداف جمهوری اسلامی دانستن آن، اعطای مجوزهای بی حساب به مطبوعاتی که هیچ حد و مرزی برای خود قائل نبودند، حملات مکرر به بسیج و سپاه پاسداران، پذیرش توقف فعالیت‌های صلح آمیز هسته ای، اعلام عدم حمایت از مقاومت مردم لبنان و فلسطین، دادن آزادی عمل به بهائیان و دیگر فرق انگلیسی، حمایت از گسترش فعالیتهای فمینیستی و ترویج ابتذال و بی بند و باری از طریق سینما و همایش‌های گوناگون دولتی از جمله اقدامات دولت خاتمی برای نزدیکی به امریکا و جلب نظر آنها بود.

اما در مقابل همه ی این اقدامات مذبوحانه و رذیلانه‌ی خاتمی، آمریکایی‌ها ایران را در محور شرارت قرار دادند، قانون تحریم ایران را در مورد کنسرسیوم فرانسوی، روسی و مالزیایی به اجرا گذاشتند (8 مهر 76)، با دعوت سه تن از اعضای ارشد منافقین به کاخ سفید به آنها رسمیت دادند، یکصد تن از نمایندگان مجلس سنا طرحی تحت عنوان حفاظت در برابر تهدید موشکی ایران را به مجلس تقدیم و با 300 میلیون دلار بودجه تصویب کردند(10 بهمن 76)، شلیک دو موشک در 7 آذر و 5 بهمن به خاک ایران، تحریم دو شرکت کانادایی و انگلیسی به خاطر قرارداد نفتی با ایران (1 اسفند 77)، امضای قرارداد پیمان مشترک نظامی با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس برای مقابله نظامی با ایران، مجلس نمایندگان آمریکا با 420 نماینده به اتفاق آرا طرح مجلس سنای آمریکا را مبنی بر تحریم کشورهایی که با ایران همکاری تسلیحاتی دارند تصویب کردند (12 اسفند 78)، رئیس جمهور آمریکا تحریم نفتی سال 1995 را که به موجب آن شرکت های نفتی این کشور اجازه بستن قرارداد و همکاری های نفتی با ایران را ندارند، تمدید کرد، بیل کلینتون در نامه اش به نمایندگان آمریکا نوشت: سیاست ها و اعمال ایران همچنان تهدید کننده منافع ملی، سیاست خارجی و اقتصادی آمریکا است، لذا تحریم نفتی ایران باید تمدید شود (24 اسفند 79)، آلبرایت وزیر امور خارجه آمریکا در شورای ایرانیان مقیم آمریکا، ایران را متهم به سرکوبگری در داخل، حمایت از تروریسم، آزار مذهبی علیه بهائیان و دستگیری 13 جاسوس یهودی کرد (14 فروردین 79) و ده‌ها مورد دیگر.

خلاصه‌ی کلام اینکه در خرداد 76 دولتی در ایران بر سرکار آمد که تمام رویکرد و هدفش جلب رضایت و حمایت دشمن انقلاب و مردم بود. کابینه‌ای که حاصل تلاش و برنامه‌ریزی چندین ساله‌ی دشمنان جمهوری اسلامی بود. اما این بار نیز مانند دفعات قبل دشمنان نظام به یاری خداوند و با تدابیر ویژه‌ی حضرت امام خامنه ای ناکام ماندند.

 

بحران مشروعیت حزب کروبی درونی شد


یکی از حامیان رقیب آرای باطله در انتخابات دهم ریاست جمهوری به بهانه ماه محرم ، علیه نظام موضع گیری کرده است.

یکی از حامیان رقیب آرای باطله در انتخابات دهم ریاست جمهوری به بهانه ماه محرم ، علیه نظام موضع گیری کرده است.
به گزارش خبرنگار «جوان آنلاین» این فردکه رییس شاخه حزب ورشکستهاعتماد ملی در یکی از استانهای مرکز کشور است، شرایط امروز کشور را با دوران صدر اسلام مقایسه کرده و ضمن مظلوم نمایی از عناصر فتنه ، برخورد نظام با آنها را ناعادلانه توصیف کرده است.گفتنی است چندی پیش مهدی کروبی دبیرکل حزب اعتماد ملی در بیانیه ای به مناسبت ماه محرم از مشابهت سازی و مقایسه حوادث صدر اسلام و عاشورای حسینی با حوادث امروز انتقاد کرده بود. در حالیکه مواضع حزبی از سوی سخنگویا دبیرکل آن صورت می گیرد، معلوم نیست این همه تناقض در مواضع از چه چیزی نشات می گیرد. البته برخی شواهد نشان می دهد، پس از شکست کروبی در انتخابات سال گذشته و مواضع ساختار شکنانه وی علیه نظام و انقلاب ، بسیاری از فعالان حزب اعتماد ملی به شدت از وی روی گردان و اعلام برائت کردند. با این توصیف آنچه که از شواهد و قرائنبر می آید ، حزب اعتماد ملی این روزها علاوه بربحران مشروعیت و مقبولیت ، گرفتار درگیری های درونی است.