مطالب زیر قسمت هایی از وصایای شهدا است .
لطفا عمیق بخوانید:
«حفظ حجاب هم چون جهاد در راه خداست.» (شهید محمد کریم غفرانی)
«خواهرم: از بیحجابی است اگر عمر گل کم است. نهفته باش و همیشه گل باش .» (شهید حمید رضا نظام)

«از تمامی خواهرانم میخواهم که حجاب این لباس رزم را حافظ باشند.» (شهید سید محمد تقی میرغفوریان )
«خواهرم: هم چون زینب باش و در سنگر حجابت به اسلام خدمت کن.»
(طلبه شهید محمد جواد نوبختی )
«یک دختر نجیب باید باحجاب باشد.» (شهید صادق مهدی پور)
«خواهرم: حجاب تو مشت محکمی بر دهان منافقین و دشمنان اسلاممیزند.»(شهید بهرام یادگاری)
«تو ای خواهرم... حجاب تو کوبندهتر از خون سرخ من است.»
(شهیدابوالفضل سنگتراشان)
«به پهلوی شکسته فاطمه زهرا(س) قسمتان میدهم که، حجاب را حجابرا، حجاب را، رعایت کنید.» (شهید حمید رستمی)
«خواهر مسلمان: حجاب شما موجب حفظ نگاه برادران خواهد شد. برادرمسلمان: بیاعتنایی شما و حفظ نگاه شما موجب حجاب خواهران خواهدشد.» (شهید علی اصغر پور فرح آبادی)
«شما خواهرانم و مادرانم: حجاب شما جامعه را از فساد به سوی معنویت و صفا میکشاند.» (شهید علی رضائیان)
«از خواهران گرامی خواهشمندم که حجاب خود را حفظ کنند، زیرا کهحجاب خونبهای شهیدان است.» (شهید علی روحی نجفی)
«مادرم... من با حجاب و عزت نفس و فداکاری شما رشد پیدا کردم.»
(شهید غلامرضا عسگری)
«ای خواهرم: قبل از هر چیز استعمار ، از سیاهی چادر تو میترسد تاسرخی خون من.» (شهید محمد حسن جعفرزاده)
«خواهرم: زینبگونه حجابت را که کوبندهتر از خون من است حفظ کن.»
(شهید محمد علی فرزانه)
« خواهران ما در حالی که چادر خود را محکم برگرفتهاند و خود را هم چون فاطمه و زینب حفظ میکنند... هدفدار در جامعه حاضر شدهاند.» (رییس جمهور شهید محمد علی رجایی)

کلام آخر:
به احترام پهلوی شکسته زهرا
به احترام ثارالله
به احترام خون شهدا
خواهرم حجابت را و برادرم نگاهت را
حفظ کن !
اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد

امام علی(ع): مَا المُجاهِد الشَّهید فی سَبیل الله باَعظَم اَجراً مِمَّن قَدَرَ فَعَفَّ؛ لَکاد العَفیف اَن یَکونَ مَلَکاً مِن المَلائِکة
پاداش مجاهد شهید در راه خدا، بزرگتر از پاداش عفیف پاکدامنی نیست که قدرت بر گناه دارد و آلوده نمی گردد. بلکه عفیف پاکدامن، فرشته ای از فرشته هاست....
پی نوشت: برای شادی روح همه ی شهدا علی الخصوص شهدای گمنام صلوات
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم شب گذشته با حضور در بیت حجت الاسلام و المسلمین محمد جواد ایازی(ره) ارتحال این روحانی برجسته را به بیت آن مرحوم تسلیت گفت.
به گزارش کلمه ، آیت الله سید احمد خاتمی، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم شب گذشته در بیت حجت الاسلام و المسلمین محمد جواد ایازی(ره)، مسؤول حوزه علمیه رستمکلای بهشهر حضور یافت.
امام جمعه موقت تهران در این دیدار با ابراز تأسف از درگذشت حجت الاسلام و المسلمین محمد جواد ایازی، تنها یادگار آیت الله ایازی(ره) برای آن مرحوم علو درجات را از خداوند متعال طلب کرد.
براساس این گزارش در این دیدار آیت الله طبرسی، نماینده ولی فقیه درمازندران و استاندار نیز آیت الله خاتمی را همراهی کردند.
به گزارش کلمه ، حجت الاسلام و المسلمین محمدجواد ایازی، مسؤول حوزه علمیه جعفریه رستمکلای بهشهر و تنها یادگار آیت الله ابوالحسن ایازی(ره)، چهارشنبه شب به علت بیماری در بیمارستانی در تهران دارفانی را وداع گفت.
حجت الاسلام و المسلمین محمدجواد ایازی، متولد شهر نجف اشرف و تنها یادگار آیت الله ایازی، از علمای بنام استان مازندران بود که بعد از فوت پدر بزرگوارشان نه سال مسؤولیت اداره حوزه علمیه رستمکلا را عهده دار بود.
گفتنی است، پیکر حجت الاسلام و المسلمین ایازی ساعت نه صبح فردا از مقابل بیمارستان امام خمینی (ره) بهشهر تشییع و به شهر رستمکلا منتقل و در حیاط حوزه در کنار قبور پدر و برادر ارجمند و بزرگوارشان به خاک سپرده می شود.
اینروزها در خبرها داریم که فلان بازیگر در جشنواره خارجی کشف حجاب کرده و یا یک خانم اصلاح طلب قبلا چادری، جلوی دوربین برنامه زنده برنامه صدای آمریکا، حجاب از سر بر می دارد. در روزهای گذشته نیز خانم فاطمه حقیقت جو از زنان بی حجاب به عنوان سربازان جنبش سبز دفاع و تقدیر می کند.
واقعا چه اتفاقی افتاده است؟ مگر حوادث بعد از انتخابات و اعتراض به تقلب چه ارتباطی با دست شستن از قیودات مذهبی آن هم از نوع فردی می تواند داشته باشد؟ حجاب و سایر قیودات مذهبی چیزی نیست که در سالهای بعد از انقلاب بوجود آمده باشد. اینها دستور صریح قرآن و مطابق با سنت نبوی است که پانزده قرن پیش مسلمانان را مکلف به آن کرده است. حال چه شده است که یک حادثه سیاسی باعث می شود افراد دست از تقیدات دینی خود بکشند؟
به نظر نگارنده، در این کشف حجاب، زنان مکشفه اندکی مظلوم واقع شده اند! مردان مقید به حجاب ظاهری نیستند. لذا ما مردی را نمی بینیم که متهم به کشف حجاب شده باشد. مردها ممکن است بسیار بریده تر از اسلام باشند، ولی ظاهر آنها چیزی را نشان نمی دهد. ولی واقعیت آن است که حجاب در اسلام معنای وسیعتری از حجاب ظاهری خانمها دارد. دکتر شریعتی در وصیتنامه خود می گوید: " شرافت مرد همچون بکارت یک زن است . اگر یک بار لکه دار شد دیگر هیچ چیز جبرانش را نمی تواند." در سالهای اخیر، مخملباف "توبه نصوح" ساز، بدن کاملا عریان یک زن را در فیلم فریاد مورچه ها نمایش می دهد. محسن سازگارا بدون احساس شرم، با جرج بوش برای مقابله با ایران رسما همکاری می کند.
واقعیت آن است که کشف حجاب ظاهری نمایانگر و علامت کشف حجاب بزرگتر در اخلاقیات و باور هاست. نشان از تجدید نظرطلبی در اصل اسلام است و ارتباطی با حوادث سیاسی ندارد. حوادث سیاسی فقط بهانه را برای اینگونه افراد فراهم می کند تا تناقض رفتاری خود را با گذشته رفع و رجوع کنند. آن خانم که جلوی دوربین کشف حجاب کرد در توجیه کار خود گفت که این کار را برای اعتراض به وضع موجود انجام می دهد! این چه خودزنی احمقانه ای است که فردی برای مسائل سیاسی، آخرت خود را خراب کند. مگر آنکه قبول کنیم اصلا اعتقادی به آخرت و روز جزا از ابتدا وجود نداشته است.
تذکر این نکته ضروری است که اصل بی حجاب بودن انسان را از جرگه انسانهای سلیم النفس خارج نمی کند. در کشورهای غربی زنان بی حجاب هستند و بعضا خانواده دارند و بدون مشکل خاصی به زندگی خود ادامه می دهند. ممکن است این اشکال به بحث وارد شود که صرف بی حجاب شدن دلیلی بر منحرف شدن نیست. حداکثر آنکه فرد تازه مکشفه کسی می شود مانند زنان دیگر در جامعه غربی. در ثانی مگر فرد مکشفه دست از عقاید دینی خود و اعتقاد به خدا کشیده است؟
در پاسخ به این اشکال، باید به نکات زیر توجه کنیم:
1. زنان بی حجاب در کشورهای غربی مطابق با فرهنگ خود زندگی می کنند. هنوز توجیه و استدلال کافی برای ضرورت حجاب ندارند. این افراد پرچم مخالفت با حجاب را هم بلند نکرده اند.
2. زن مسلمانی که در مقابل تلویزیون حجاب خود را بر می دارد، در واقع اعلام می کند من از اینکه مدتی حجاب داشته ام پشیمانم. خطر این امر برای تبلیغ بی دینی به مراتب بیشتر از زنی است که طبق فرهنگ خود عمل کرده و بی حجاب است. آن یکی به جنگ با فرهنگ خود برخاسته و این یکی مطابق فرهنگ خود عمل می کند. قرآن کریم در باره کسانی که صبح ایمان می آورند و شب کافر می شوند، می فرماید آنها برای جلوگیری از دیندار شدن مردم دیگر دست به اینکار می زنند.
3. اخیرا مراجع عظام و متدینین از رواج بدحجابی و حتی بی حجابی در جامعه نگران هستند. آیا همزمانی این مسئله با حوادث بعد از انتخابات تصادفی است؟ وقتی اشخاص ناآگاه و ضعیف الایمان آن خانم قبلا چادری را که در صدای آمریکا حجاب از سر بر می دارد را می بینند، بطور طبیعی همان ته مانده حجاب ضعیف خود را هم دور می ریزند. وقتی خانم حقیقت جوی محجبه به زنان بی حجاب افتخار می کند، آیا می توان از هواداران جنبش سبز انتظار خودنگهداری داشت؟
در فیلمهای تبلیغات انتخاباتی، خانمی که به توصیف میرحسین موسوی روشنفکرترین زن ایران و قرآن پژوه است، از میان خیل عظیم زنان فرهیخته ایران؛ خانمی را به عنوان مبلغ تبلیغاتی آقای موسوی استفاده می کند که علنا در جشنواره های خارجی بی حجاب است و مشکل سینمای ایران را حذف سکس و شراب و اینکه آدم در سینمای ایران اختیار تن خود را ندارد، می داند. آیا می توان باور کرد انتخاب این فرد به عنوان زن نمونه و ساختن فیلم تبلیعاتی انتخاباتی با کمک او فقط یک حادثه است؟ آیا آنها طرز فکر او را نمی شناسند. چگونه از میان میلیونها بانوی فرهیخته و دانشمند، هنرمند متعهد، متدین و روشنفکر ایران، ایشان انتخاب می شود؟
امیرالمومنین می فرماید: "فاعل الشر، شر منه. انجام دهنده کار بد، از کار بدش بدتر است." این بدان معناست که فقط مقداری از بدیهای فرد فاسد فرصت بروز پیدا می کند. وگرنه باطن او بسیار بدتر از آن چیزی است که نشان می دهد. رفتار انسان مانند تکه ای کوچک از کوه یخی شخصیت اوست که از آب بیرون آمده و قسمت اعظم آن زیر آب است و دیده نمی شود.
باید گفت عناصر تجدیدنظر طلب با کشف حجاب ایدئولوژیک در سالهای بعد از انقلاب زمینه را برای کشف حجاب اخلاقی و در نهایت کشف حجاب ظاهری فراهم کردند. مسئله و اعتراضات این گروه نه فقط تقلب در انتخابات نیست، حتی مخالفت با ولایت مطلقه فقیه هم نیست. مسئله اصلی دین و دینداری است. وگرنه کدام دینداری راضی به عدم دخالت دین در سیاست است. سیاست قرار است تمام تصمیم گیریهای کلان کشور مدیریت کند. این تصمیم گیریها دین و دنیای مردم را تحت تاثیر قرار می دهد. آیا می توان این تصمیم گیریها را به عده ای سیاسیون بی تقوا و بندباز سپرد و دین را از دخالت برحذر داشت؟ آیا حذف دین از سیاست و اجتماع به معنای مخالفت با اصل دین نیست؟
تجدید نظر طلبی ایدئولوژیک باعث انحرافات و کجرویهای اخلاقی و رفتاری در جنبش اصلاح طلبی شده است. جنبش اصلاح طلبی با نظریه اصلاح در دین کار خود را شروع کرد ولی در عمل به بی بند و باری اخلاقی دچار گردید. جنبش سبز شکل استحاله شده و ضد دین همان اصلاح طلبی دهه هفتاد است. سران اصلاح طلب نه فقط کجرویهای اخلاقی را در جنبش سبز تقبیح نمی کنند بلکه با ادعای قرائت رحمانی از دین و تساهل و تسامح سعی در تزدیک کردن خود به عناصر بی دین و ضد دین دارند.
سال گذشته در لندن از نزدیک کسانی را که در تظاهرات از جنبش سبز حمایت می کردند مشاهده می کردم. متاسفانه در این تظاهرات چیزی که نایاب بود ادب و منش ایرانی بود. استفاده از کلمات رکیک و پوشش نامناسب حتی در مقایسه با افراد بومی این کشور از مشخصه های شرکت کنندگان این تظاهرات بود. روزی به شوخی به فرد صادقی که هوادار جنبش سبز بود، گفتم شنیدم شایع شده تو هماهنگ کننده این تظاهرات هستی. او که فردی متدین بود بسیار ناراحت شد و گفت اینها همه منافق هستند و دین و ایمان سرشان نمی شود. با این ترفند، او دریافت که آخر و عاقبت هواداری از جنبش سبز همین افراد لاابالی و هتاک در خیابانهای لندن هستند.
جریان اصلاح طلبی نه فقط نتوانست اصلاحی را در دین بوجود آورد بلکه بی دینی و عدم تقید به ضروریات دین را در هواداران خود نهادینه ساخت. کشف حجاب بعضی زنان، ترک نماز؛ روزه خواری عمدی در تظاهرات روز قدس، استفاده از ماهواره های آنچنانی، از بین رفتن قبح همکاری و حقوق بگیری از سازمانهای جاسوسی بیگانه برای ضدیت با وطن از ثمرات کشف حجاب اخلاقی و عقیدتی در جنبش سبز است.
با این توصیفات آیا می توان ادعای خط امامی و مسلمان بودن آنها را باور کرد؟
تحرکات جدید محمد خاتمی در فاصله یک سال مانده تا انتخابات مجلس نهم برای جلوگیری از فروپاشی کامل جریان سیاسی این طیف در اثر رفتارهای ساختارشکنانه سال 88، با واکنش شدید افکار عمومی و بخشی از فعالان سیاسی مواجه و تأکید شد که پیشنیاز هرگونه تحرک جدید، اعلام برائت و توبه از رفتارهای قبلی است.
به گزارش کلمه ، خاتمی برای ادامه حیات سیاسی خود و بخشی از متعلقینش بر سر دو راهی "اعلام برائت از جریان فتنه و توبه" و "ماندن در جمع سران فتنه و حبس در افکار عمومی" قرار دارد. این در حالی است که بهزعم او، این بازی برایش دو سر باخت خواهد بود، چرا که در صورت برائت از فتنه و توبه، وی دیگر ظرفیت محدود فتنهگری و ساختارشکنی خود و یا حداقل ژست آن را نیز از دست خواهد داد و عملاً بیخاصیتتر خواهد شد و در صورت ادامه روند یک سال و نیم قبل و همراهی با جریان فتنه نیز همچنان روند انزوای سیاسی او و دوستانش ادامه خواهد داشت و برای همیشه از صحنه مشارکت سیاسی کشور حذف میشوند.
در عین حال، برخی ناظران سیاسی نیز معتقدند حتی طیفهای میانهروتر نزدیک به جریان فتنه نیز تمایلی به اینکه خاتمی بخواهد رهبری جریان جدید را برعهده بگیرد، ندارند و در جلسه اخیر با اعضای فراکسیون اقلیت مجلس نیز تعدادی از حاضران این موضوع را مطرح کردهاند. این طیف برای صلاحیت نداشتن خاتمی، به عملکرد او در دوره مسئولیتش اشاره میکنند.
دوم خرداد سوار شدن بستنشینان حلقه کیان و آئین بود بر موج نارضایتی از عملکرد دولت سازندگی و فضای بستهای که غیرسیاسیشدن جامعه و دانشگاه را تعقیب میکرد. آن روزها ناطق نوری یک چهره جامعه روحانیت مبارز و ادامهدهنده راه هاشمی به شمار میآمد؛ اما تصور از خاتمی این گونه بود که او وضعیت موجود و حکمرانی تمام عیار طبقه برخوردار و اشرافیت سامانیافته را به هم خواهد ریخت و فضای بسته گذشته را تغییر خواهد داد؛ تصوری که هرگز واقعیت نداشت.
به عبارت کاملتر عملکرد رقیب و کارنامه دولت سازندگی موجی را ایجاد کرده بود که خاتمی توانست بر روی آن سوار شود و زمینهای برای فتنه فراهم آورد. خاتمی برای هاشمی احترام قائل بود و میخواست این موضوع را علنی کند اما تیم هدایت کننده او، بر اساس سناریوی تبلیغاتیاشان که نمادسازی از ناطق نوری بهعنوان ادامه دهنده راه هاشمی و تصویرسازی از خاتمی بهعنوان نماد تغییر بود، وی را از این کار برحذر داشت.
سعید حجاریان در این زمینه میگوید: «اول کار آقای خاتمی آمد و گفت من مشاور هاشمی بودم، من وزیر هاشمی بودم و... من مخالفت کردم، گفتم این حرفها بد است! مردم به تو رأی نمیدهند! خیلی بود!» ناطق نوری نیز این موضوع را به گونهای دیگر در کتاب خاطرات خود بیان کرده است: «مسئله دیگر این بود که وقتی من از سیاستهای اقتصادی دولت و شخص ایشان دفاع کردم، میگفتند پس ناطق که شقالقمری نمیکند و تحولی در کشور ایجاد نمیشود؛ او هم راه رفسنجانی را ادامه میدهد. طبیعتا این جریان اثر خود را روی آرا میگذاشت. در واقع یکی از عواملی که سبب شد من رای نیاوردم، حمایت من از آقای هاشمی، به این بیانی که عرض کردم، بود و حمایت از آقای هاشمی چوب خوردن داشت.»
خاتمی اگر چه با وجههای منتقدانه نسبت به وضع موجود رأی آورد، اما حمایت رسمی کارگزاران سازندگی و بعد نیز حضور قابل توجه چهرههای این جریان در درون دولت نشان داد ماجرا چیز دیگری بوده است. انگار در این میان ناطق باید قربانی میشد. سخنان فائزه هاشمی قبل از انتخابات 88 در ورزشگاه آزادی که در آن، دوران اصلاحات ادامه راه دوره سازندگی تلقی میشد نیز در واقع تبیینی از همین واقعیت بود؛ واقعیتی که یک پشت پرده داشت با دو جریان هم راستا.
توصیف محمد علی ابطحی از این مسئله جالب است. او با یادآوری احزابی مانند کارگزاران سازندگی میگوید: «اینها مجموعههایی در داخل حکومت و چارچوب انقلاب بودند و همان وضعیت آن روز را داشتند و دنبال آلترناتیوی میگشتند، کسی که جزء مجموعه خودشان باشد و متفاوت با آنها و فکر دیگری داشته باشد، به سراغ آقای موسوی رفتند و ایشان نپذیرفتند. بعد به سراغ آقای خاتمی آمدند.» کارگزارانیها دنبال کسی میگشتند که موجسوار خوبی باشد و بقای آنها در شریانهای حکومتی را نیز تضمین کند. این گونه بود که سازندگی در اصلاحات ادامه پیدا کرد و اشرافیت بورژوا به حیات خود ادامه داد!
خاتمی ایجاد کننده دوم خرداد یا لیدر یک جنبش نبود؛ بلکه به جلودار موج نارضایتی مردم تبدیل شده بود. محسن میردامادی در این زمینه میگوید: «هیچ وقت آقای خاتمی لیدر اصلاحات نبود و حتی ادعای آن را هم نداشت، در حقیقت دوم خرداد پدیدهای بود که در جامعه بالقوه وجود داشت و آقای خاتمی آمد و جلودار آن شد.»
خاتمی حتی برای رئیسجمهور شدن هم نیامده بود و فکر نمیکرد نام او از صندوقها بیرون بیاید. او تنها به دنبال مطرح کردن تفکرات حلقه آئین در جمعی عمومیتر بود. محمد رضا خاتمی در این خصوص اذعان میکند: «علت اصلی آقای خاتمی برای حضور در صحنه، رئیسجمهور شدن نبود. علت اصلی فضایی بود که انتخابات در اختیار این جمع میگذارد.»
شاید یک علت موافقت برخی اطرافیان خاتمی با کاندیداتوری او نیز همین بود. یعنی آنها خاتمی را برای انتقال این پیام مناسب میدیدند، نه برای ریاست جمهوری. خاتمی هم درست با همین ذهنیت کاندیداتوری را پذیرفت. عباس عبدی میگوید: «خاتمی در نهایت پذیرفت که نامزد شود و علت آن نیز این بود که فرض قطعی بر انتخاب نشدن بود... پذیرفت به این دلیل شرکت کند که اولا مسائلی را مطرح کند، ثانیا هر چقدر رأی آورد پس از آن به حکومت باید گفت که رأی ما علی رغم خواست شما این مقدار است و باید با این مقدار رأی با ما تعامل صورت گیرد. ثالثا این مشارکت بهترین زمینه بود برای برنامهای که جمع منتهی به آیین مدنظر داشتند.»
در دور دوم نیز تردیدهای خاتمی نشان از آن داشت که او مرد این میدان نیست. هادی خانیکی در این مورد میگوید: «تفکری که آقای خاتمی به خاطر آن به میدان آمد، به خصوص در دور دوم، نه تنها تمایل به ادامه کار اجرایی نداشت، بلکه معکوس هم بود و اصرار داشت که نیاید و وقتی هم که ثبت نام کرد بغضش ترکید، نوع تفألی هم که به حافظ زد، از ناپیدا بودن سرنوشت این کار سخن میگفت.»
خاتمی بر موجی سوار شد که به لحاظ شخصیتی و مدیریتی هرگز توان پیشبرد و جلوداری آن را نداشت. همین مسئله خیلی زود انتقادات و نهیب همراهان او را موجب شد. در واقع همان روزهای نخست نیز برخی همراهان خاتمی او را مرد این میدان نمیدانستند و کمی که گذشت، این تلقی تسری بیشتری یافت و برداشت کاملتری از توانمندیهای او بهدست آمد. شاید بهتر باشد در این مورد، تریبون سخن به دست یاران خاتمی سپرده شود تا این تلقی مستندتر به تصویر درآید.
محسن کدیور معتقد است خاتمی از همان نخست اهل کیاست نبود. او میگوید: «آقای خاتمی یک حسنی دارد و آن اینکه انسان صادقی هستند، هنوز هم صادق هستند. اما در عرصه سیاست، صداقت کافی نیست، بلکه کیاست نیز لازم است... خاتمی هیچگاه نخواست رهبر اصلاحات باشد، نماد اصلاحات بود اما رهبر اصلاحات نبود... شما یک مورد را نشان دهید که سران محافظهکاران از مواضع خودشان عقب نشسته باشد و یک مورد هم نشان دهید که آقای خاتمی در موضع خود ایستاده باشد. موارد متعددی میتوان ذکر کرد که ایشان گفتهاند که فلان کار را میکنند و بعد هم عقب نشستند. من همیشه در چندین صحبت خود گفتهام که خط قرمز ایشان کجاست؟»
او معتقد است ظرفیتی که در اختیار خاتمی قرار گرفت، ظرفیتی تاریخی بود که کارهای مهمی میشد با اتکای به آن کرد که البته خاتمی ناتوان بود: «شما پتانسیل جوانان ما در سال 76، 77 و 78 در نظر بگیرید، چقدر میشد از آن استفاده بهینه کرد؟... چیزهایی که ما از دست دادیم مثل کارت اعتباری بوده. دیگر میتوان این کارت اعتباری را به دست آورد؟»
عباس عبدی نیز نظر مشابهی دارد. او میگوید: «خاتمی از صفت تدارکچی برای خود نام برد که فکر میکنم جایگاه والایی برای خود قایل شده است! زیرا وی در شرایط کنونی تنها تدارکچی نیست، بلکه وظیفه مالهکشی بر چالهچولههای حکومت را هم به حکم اجبار دارد و مسئولیت پاسخ در برابر قدرت نداشته یا غصب شده را هم عهدهدار است. شاید گفته شود خاتمی از اول هم همین طور بود. حتی اگر این نظر درست باشد، باید بگویم که من و خیلیهای دیگر در این مورد اشتباه کردیم. من دو مسئله را با هم جمع کردم و به این نتیجه رسیدم که خاتمی در یک خط قرمزی عقبنشینی میکند و هر بار که عقبنشینی کرد گفتم خط قرمز بعدی قطعاً میایستد ولی چنین نشد و دیگر خطی باقی نمانده است که بخواهد از آن دفاع کند.»
در سالهایی که عملکرد خاتمی موج انتقادات را در میان همراهان او در پی داشت، او دست به قلم شد تا به جای پاسخگویی در مورد عملکرد خود و شرایط آن روز با آیندگان سخن بگوید! عباس عبدی با طعنه در این مورد میگوید: «خاتمی بیشترین مشکلش این بود که رأی و اعتماد را که باارزشتر از نفت، معادن طلا و جان انسانهاست، بیهیچ مابهازایی قربانی کرد و چه بد معاملهای کرد. خداوند ببخشایدش. او نباید در دور دوم نامزد میشد... تحلیل سخنان و رفتار خاتمی در چند سال اخیر به خوبی نشان میدهد که تا چه حد عقبگرد داشته ولی چون هنوز هم میخواهد به رسم دیرینه، خویش را مبرا کند و تقصیر را به عهده دیگران بیندازد به انشانویسی روی آورد. او که نمیتواند با مردم امروز سخن بگوید، برای آیندگان انشا مینویسد. او که بیش از هر کس دیگر از ابعاد ظلم و ستم در جامعه آگاه است و بیش از هر کس مسئول جلوگیری از آن است، فعلا سکوت و حتی تأیید میکند و مشغول سفر و مصاحبه و خوشوبش است و من اگر جای مخالفان اصلاحات بودم حتما راهی پیدا میکردم که وی را رئیسجمهور مادامالعمر کنم چرا که بهتر از او وجود ندارد!»
اما مشکل خاتمی و آن چیز که همراهان او را به انتقاد واداشت تنها اختلاف سلیقه نبود بلکه حرف در ناتوانی خاتمی بود و اینکه او توانایی مدیریتی کافی برای پذیرش این مسئولیت نداشته است. محمد رضا خاتمی برادر او به همین مسئله اشاره دارد: «دشواری در تصمیمگیری نهایی، تردید در تصمیمگیری از جمله مسائلی است که ابهت یا کاریزمای رهبر یک جریان را دچار خدشه میکند. کسانی منتظر هستند یک تصمیمی بعد از یک اتفاق گرفته شود، ولی گرفته نمیشود.»
محمد علی ابطحی هم که از نزدیکان خاتمی بود، میگوید: «در بسیاری از موارد که باید به تغییرات و تحولات روزمره سیاسی دست بزند، نمیتوانست... در بسیاری از پینوشتهایی که در حاشیه نامههای مهم و رسمی خطاب به رقبای سیاسی، زیردستان و با همکاران خود مینوشت، بیش از آنکه آنها را به اطاعت وادارد، با آنها استدلال میکرد و سعی میکرد به آنها نشان دهد که غلط فکر میکنند. در میدان سیاست، غالباً این شیوه به قاطعیت نداشتن تعبیر میشود.»
عباس عبدی بحث را خیلی جدیتر از این حرفها میداند. او حتی انتقاداتی را که در مورد خاتمی مطرح کرده، نسبت به واقعیتها و حقایق ناچیز قلمداد میکند و با یادآوری انتقادهای خود ادامه میدهد: «باید بگویم که این تحلیلها، مربوط به قبل از زندان است و اگر بخواهم آنچه را که در جریان این زندان متوجه شدهام، بنویسم و این بخش از نگرش خود را عنوان کنم، مطمئناً امکان چاپ نخواهید داشت! بنابراین بهتر است این بخش از مسایل بماند برای بعد.»
کدیور نیز میگوید: «معتقدم که ایشان در همان چهار سال اول دورهاش تمام شده بود و باید خیلی عاقلانه خودش کنار میرفت... البته کارهایی صورت گرفت که البته به میلیمتر هم نمیرسد. در مورد قانونگرایی هم جو جامعه به این سمت رفت؛ در آن موقع در خیابان ما را میزدند الان با قانون فیتیلهپیچ میکنند، یا به عبارت دیگر با ظاهر قانونی عمل میکنند. آن وقت ما میگوییم موفقیت است! بله!... آیا 8 سال زحمت کشیدیم که به همین جا برسیم؟»
شاید از همین رو بود که وقتی در آستانه انتخابات 88 خاتمی عزم میدان کرد تا خود داعیهدار فتنهگران باشد، یاران او به اصلیترین و جدیترین منتقدان حضورش تبدیل شدند. همان کسانی که سالها پیش در حلقه آئین گرد او حلقه میزدند و او را شمع محفل خود میدانستند این بار به میدان آمدند تا بگویند که اگر نظر ما را میخواهید خاتمی مرد این میدان نیست. این همه در موضعگیری صریح نشریه شهروند نیز بروز پیدا کرد.
درست از همین روست که فتنهگران دیگر مثل گذشته حاضر نیستند روی خاتمی حساب باز کنند و تخممرغهایشان را در سبد او بگذارند. آنها خاتمی را همفکر و هم عقیده خود میبینند اما او را چهرهای میدانند که داشتههای دوم خرداد را به واسطه عملکرد نادرستش به باد داده است و بزرگترین فرصت تاریخی اعضای حلقه آئین را سوزانده است. از نظر اینان خاتمی اگر چه زمینهساز خوبی برای فتنه بود؛ اما رهبر نالایقی برای آن قلمداد شده و میشود. با این حال، طیفی از محافظه کاران جریان دوم خردادی برای ماندن در حاکمیت ممکن است به دنبال احیای خاتمی بهعنوان سر یک جریان میانهروتر نسبت به فتنهگران باشند.
این در حالی است که افکار عمومی از خاتمی پیش از هرگونه تحرک جدید انتظار اعلام برائت و توبه نسبت به رفتارهای گذشته را دارند و معتقدند حتی در صورت توبه و جبران، افرادی که قرار است گرد او جمع شوند، چنانچه از بعد از نمازجمعه رهبر انقلاب در تاریخ 29 خرداد، اظهارات و رفتارهایی به نفع جریان فتنه داشتهاند، ابتدا باید آنها نیز به جمع توابین اضافه شوند وگرنه مردم زمینه تحرک سیاسی جدید را به آنها چه در قالب انتخاباتهایی مانند مجلس و چه حتی تشکلهای سیاسی را نخواهند داد.