بهار هستی

ولایت مداری

بهار هستی

ولایت مداری

آیا هاشمی رفسنجانی از ریاست مجلس خبرگان رهبری برکنار می شود؟

آیا هاشمی رفسنجانی از ریاست مجلس خبرگان رهبری برکنار می شود؟

طی چند روز گذشته تلاش چهره های تاثیر گذار اصولگرا برای برکناری اکبر هاشمی رفسجانی از ریاست مجلس خبرگان رهبری شدت گرفته است به طوریکه حتی از گزینه مورد نظر خود یعنی حضرت آیت الله مهدوی کنی نیز حمایت کرده اند.

اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس خبرگان و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام به مناسبت سالروز واقعه‌ی ۱۹ دی‌ماه سال ۱۳۵۶ بیانیه‌ای منتشر کرد که دستمایه‌ی موجی از شدیدترین‌ انتقادات  به او در یک سال و نیم گذشته شده است. واقعه‌ی ۱۹ دی‌ماه که از آن به عنوان "قیام خونین مردم قم" یاد می‌شود در اعتراض به انتشار مقاله‌ای در روزنامه‌ی اطلاعات اتفاق افتاد که معترضان محتوای آن را توهین به امام (ره) تعبیر می‌کنند.

 

"توهین و تهمت به علما"

رفسنجانی در بخشی از بیانیه‌ی خود ادعا می کند که امروز نیز کسانی که او "بقایای فکری دین‌زدایی و روحانیت‌ستیزی" می‌خواند «پس از توهین و تهمت به سران روحانی عرصه سیاست در ۳۰ سال گذشته، به فضلا، علما و مراجع قم رسیده‌اند.»

کیهان: بیانیه نوشته رفسنجانی نیست!

روزنامه‌ی کیهان  در شماره‌ی  (پنجشنبه ۳۰ دی‌ماه) از قول عبدالنبی نمازی نماینده ویژه رهبر معظم انقلاب  در کاشان نوشت «رویکرد کنونی آقای هاشمی به جایگاه او آسیب وارد کرده است.» نمازی ضمن انتقاد به عدم موضع‌گیری صریح رفسنجانی در مقابل حوادث پس از انتخابات سال ۸۸ که طرفداران حکومت "فتنه" می‌خوانند، او را به اتخاذ مواضع مبهم متهم می‌کند.

شریعتمداری ۲۱ دی‌ماه با انتشار یادداشتی از رفسنجانی می‌پرسد چرا در ۳۳ سال گذشته بیانیه‌ای به مناسبت ۱۹ دی منتشر نکرده است. شریعتمداری در یادداشت خود متن بیانیه را از نظر محتوایی مخدوش و از نظر استدلال ابتدایی خوانده و نتیجه می‌گیرد "رفسنجانی نمی‌تواند نویسنده بیانیه یاد شده باشد." مدیر مسئول کیهان احتمال می‌دهد «کسانی که در جریان فتنه ۸۸ پشت شخصیت و جایگاه آقای رفسنجانی سنگر گرفته بودند، هنوز ایشان را رها نکرده‌اند و بیانیه یاد شده را برای خروج هرچند، موقت رسانه‌های فتنه از خمودگی و درهم ریختگی ناشی از شکست تدارک دیده‌اند.»

نامه‌ی انتقادی اصولگرایان به رفسنجانی

واکنش به بیانیه‌ی رفسنجانی در روزهای نخست، مانند یادداشت کیهان، لحنی نسبتا ملایم‌تر داشت. در روزهای گذشته بر شدت و وسعت این انتقادها افزوده شده است.

حسین ابراهیمی رئیس هیات داوری اصولگرایان مجلس ۲۹ دی‌ماه از نگارش نامه‌ای توسط اعضای این هیات خطاب به رفسنجانی خبر داد. به گزارش خبرگزاری فارس ابرهیمی گفت «در این نامه خطاب به آقای هاشمی رفسنجانی خواهیم نوشت که در دوران موسوم به اصلاحات، اصلاح‌طلبان به صراحت به روحانیت اهانت می‌کردند اما شما موضع‌گیری نمی‌کردید.»

در آستانه‌ی نشست مجلس خبرگان

روز چهارشنبه نیر کاظم صدیقی که از تابستان ۸۸ به حکم رهبرمعظم انقلاب  امام جمعه موقت تهران شد بیانیه‌ی ۱۹ دی را نشانه‌ی "مهجور بودن" رئیس مجلس خبرگان با واقعیت‌های جامعه عنوان کرد. اندکی پیش از آن نیز محمدعلی رامین، یکی از نزدیکان و مشاوران احمدی‌نژاد رفسنجانی را به شدت مورد انتقاد قرار داد و او را به مشارکت در "جنجال‌آفرینی برای القای تقلب در انتخابات سال ۸۸" متهم کرد.

در همین حال برخی از ناظران اوج گرفتن و تندتر شدن انتقادات  به رفسنجانی را بی‌ارتباط با اجلاس مجلس خبرگان و زمینه چینی احتمالی برای کنار گذاشتن او از ریاست این نهاد نمی‌دانند. نشست آینده‌ی خبرگان در روزهای ۱۷ و ۱۸ اسفندماه سال جاری برگزار می‌شود و انتخاب هیات رئیسه‌ی جدید یکی از برنامه‌های این نشست خواهد بود.

نارضایتی از سکوت رفسنجانی

به نوشته‌ی روزنامه‌ی کیهان عبدالنبی نمازی گفته است «انتظار اکثریت اعضای مجلس خبرگان رهبری، ملت، بسیجیان و روحانیت متعهد که در درون نظام و پیرو ولایت هستند، این است که آقای هاشمی رفسنجانی به سکوت خود پایان دهد.» نمازی در ادامه با اشاره به سکوت طولانی رفسنجانی که به زعم او به جایگاهش آسیب رسانده، تاکید می‌کند «این موضع گیری در حال حاضر و در شرایط کنونی موضعی دیرهنگام است.»

از سوی دیگر حمید رسایی، عضو  فراکسیون اصولگرایان می گوید: رفسنجانی در بیانیه‌ی اخیر خود "به مجموعه‌هایی که به دنبال خط‌گیری از او هستند پیام‌هایی داده است." به گزارش خبرگزاری فارس رسایی اول بهمن ماه اظهار داشت «هدف عمده دیگر هاشمی از این بیانیه که بسیار مهم است ارتباط این بیانیه با انتخابات هیئت رئیسه مجلس خبرگان رهبری در اسفند ‌ماه سال جاری است.»

ردپای رفسنجانی در تمام "فتنه‌ها"

خبرگزاری فارس از قول رسایی نوشت «در سال‌های اخیر هر زمان که جلسات مجمع عمومی خبرگان برقرار بوده، هاشمی به‌نوعی موضع‌گیری کرده‌ تا انتقادات نسبت به خود و اقدامات فرزندانش را توجیه کند، حتی با این کار درصدد به دست آوردن قلوب علمایی بوده که در خبرگان منتقد وی محسوب می‌شدند.»

در نظر تحلیلگران آنچه در روزهای گذشته و در واکنش به بیانیه‌ی رفسنجانی بسیار جلب توجه می‌کند افزایش  انتقادها از سوی چهره های موثر اصولگرایی به هاشمی رفسنجانی است.

محمدعلی رامین در تازه‌ترین سخنرانی خود گفت «آخرین بروز و ظهور فتنه‌های از اول انقلاب تاکنون فتنه سال ۸۸ بود.» رامین در تحلیل خود  با اشاره‌های صریح تاکید می‌کند رد پای برخی خواص در تمام حوادثی که فتنه خوانده می‌شود می‌توان یافت.

با این اوصاف باید منتظر ماند و دید که آیا اکبر هاشمی رفسنجانی با ریاست مجلس خبرگان رهبری وداع می کند و جای خود را به حضرت آیت الله مهدوی کنی می دهد؟

فراماسونری در ایستگاه اتوبوس

فراماسونری در ایستگاه اتوبوس

تعدادی نماد فراماسونری در ایستگاه‌های تازه تاسیس اتوبوس شهر تهران نصب شده است.

به گزارش کلمه ، شهرداری تهران مدتی است تصمیم به تعویض تعدادی از ایستگاه‌های اتوبوس گرفته است. در مسیر خط 4 و 7 بی.آر.تی تعدادی نماد فراماسونری در این ایستگاه‌های تازه تاسیس نصب شده است.



چندی پیش نیز همین نماد در برخی از تابلوهای متروی چهارراه‌ولی‌عصر نصب شده بود که محسن هاشمی مدیر عامل شرکت متروی تهران و حومه در این‌باره گفته بود: نمادهای فراماسونری را از ایستگاه‌های مترو جمع‌آوری می‌کنیم؛ البته این نمادها جمع‌آوری شد.



به گزارش کلمه ، یک جریان مشکوک فرهنگی در سال‌های اخیر در تکاپوی گسترش پدیده شیطان پرستی برآمده است اما جریان دیگری که وابستگی آن به غرب مشهود است، به نام "فراماسونری " وجود دارد؛ فراماسونری یا "فراموشخانه " که دارای کانون‌های گسترده‌ای در جهان است اما دارای یک سیستم مدیریت فراگیر جهانی نیست ولی بر ارکان دولت‌های جهان و اکثر وجوه زندگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جوامع، سلطه یافته است و بسیار هم آزادانه عمل می‌کند.



این کانون‌ها ریشه‌ای کهن در اروپای غربی دارد؛ به افرادی که عضو آن باشند "ماسون " و ساختمانی که مرکز فعالیت آنهاست "لژ " می‌گویند. کلمه ماسون به معنای بنّا و فراماسون به معنای بنّای آزاد است.



نحوه ایجاد فراماسونری مشخص نیست و در مورد آن اختلاف نظرهایی وجود دارد ولی قدیمی‌ترین اسناد موجود مرتبط با آنها به سال 1390 میلادی برمی‌گردد و مدارکی موجود است که نشان می‌دهد در اواخر قرن شانزده میلادی لژهای فراماسونری در اسکاتلند وجود داشته‌است.



فراماسونری معمولا به عنوان یک سازمان مخفی شناخته می‌شود ولی فراماسون‌ها معمولا این تعریف را به چالش می‌کشند و سازمان خود را بیشتر یک سازمان خصوصی می‌نامند که تنها بعضی جنبه‌های آن مخفی است.



در کنار دانستن کلیاتی از این مکتب، دانستن برخی از اهداف این مکتب نیز مهم به شمار می‌آید؛ نابودی تمام مظاهر توحید و یکتاپرستی در جهان، به دست گرفتن حکومت و قدرت در تمام کشورها‌ی جهان از طریق شبکه گسترده ماسونی در تمام ممالک دنیا و تخریب مسجد الاقصی و کشف معبد سلیمان و بازسازی آن در ابتدای قرن 21 از جمله اهدافی است که فراماسونری‌ها برای خود تعریف کرده‌اند.



*فراماسونری در ایران


---------------------------



نخستین فراماسونری در ایران به دوران ناصر الدین شاه قاجار برمیگردد ولی در دوره محمدرضا پهلوی به دلیل گسترش روابط سیاسی ایران با غرب به ویژه انگلستان لژهای فراماسونری فراوانی در ایران تأسیس شد و نفوذ فراماسون‌ها در سیاست ایران به شدت گسترش پیدا کرد، هرچند هیچ یک از افراد سرشناس خانواده پهلوی دست کم به طور رسمی عضو هیچ لژ فراماسونری نبودند ولی بسیاری از رجال سیاسی، نخست وزیران، وزیران، نمایندگان مجلسین و فعالان سیاسی از فراماسون‌های سرشناس بودند.



فراموشخانه در ایران توسط گروه‌های چپ گرا، مذهبی بنیاد گرا و ملی گرایان لیبرال به عنوان مأمور مخفی انگلیس و صهیونیسم و در نتیجه عامل تمام بدبختی‌های ایران معرفی می‌شدند و این باعث تعطیل شدن و تحت تعقیب گرفتن اعضای این انجمن‌ها در بعد از انقلاب شد.



*نمادهای فراماسونری‌ها


--------------------------------



"ستاره ی شش گوش " علامت و نماد بحث برانگیز فراماسون‌ها است؛ این علامت در افکار عمومی به عنوان نماد "یهودی ها " شناخته شده است و به آن " ستاره ی داوود " یا " مهر سلیمان " هم می‌گویند ولی در حقیقت این نماد هم جزء نمادهای الحادی بوده که بر اساس تفکرات الحادی مصر باستان ساخته شده است و نماد تعادل طبیعت بین زن و مرد، طبع سرد و گرم، الهه‌های ماه و خورشید و غیره است البته علامت مذکور در مکتب های الحادی دیگر، مانند هندوییسم و دیگر مکتب های شرقی نیز با مفاهیم مشابهی به کار می‌رود.



نکته عجیبی که وجود دارد این است که شیطان پرستان نیز علامت مذکور را قویترین علامت خود می‌دانند و از آن در مراسم شیطانی خود استفاده می‌کنند.



یکی از نمادهایی که در فراماسونری کاربرد فراوان دارد، علامت و نماد "چشم جهان بین " است که به صورت یک هرم و چشم در رأس آن است؛ این نماد مربوط به یکی از خدایان مصر باستان بوده است و روی دلار آمریکا هم وجود دارد.



شکل استفاده در معماری کاربرد زیادی دارد و به شکل هرم با رأس جدا و یا هرم با رأس نورانی نشان داده می‌شود.

روایت سحابی از گفت‌وگوی نواب و بازرگان/ فدائیان پیشنهاد ترور زاه

روایت سحابی از گفت‌وگوی نواب و بازرگان/ فدائیان پیشنهاد ترور زاهدی را دادند
مهندس عزت‌الله سحابی عضو شورای انقلاب، رئیس سازمان برنامه و بودجه دولت مهدی بازرگان و فعالان شاخص ملی-مذهبی در پیش و پس از انقلاب است.

کلمه: سحابی که خود در جریان مبارزات علیه رژیم پهلوی سال‌ها تجربه زندان را از سر گذرانده است،خاطراتی از نواب صفوی و فدائیان اسلام دارد که از زبان دیگران کمتر شنیده شده است. او با وجود داشتن زاویه فکری با فدائیان اسلام در حوزه عملی، اعتقاد راسخ آنان به راهشان را تصدیق و نواب و یارانش را افرادی تصویر می‌کند که «واقعاً فدایی اسلام» بودند. سحابی فدائیان اسلام را گروهی غریب می‌داند که در زمان خودشان مورد حمایت هیچکس نبودند و تنها آیت‌الله طالقانی بود که بر اساس شناختی که از این گروه داشت حمایتشان می‌کرد. سحابی در خلال خاطراتش به گفت‌وگویی چندساعته میان مهندس بازرگان و نواب صفوی اشاره می‌کند. گفت‌وگویی که به روایت وی در آن «تفاهم» زیادی بین طرفین وجود داشت و در پایان همین گفت‌وگو بود که نواب علی‌رغم حبس در دوره مصدق و بدرفتاری‌های زیادی که در زندان با او و یارانش شده بود، وقتی فهمید که کودتاچیان چه کسانی هستند و نهضت مقاومت برای چه اهدافی تشکیل شده است، خود را در اختیار آن قرار داد. سحابی روایتی دست اول از ماجرای دستگیری نواب و آخرین دیدار با وی در منزل آیت‌الله طالقانی دارد. او می‌گوید در این دیدار که نواب، خلیل طهماسبی، سیدمحمد واحدی، محمدمهدی عبدخدایی و چهار،‌ پنج نفر دیگر از یارانشان در آن حاضر بودند، فدائیان اسلام حال عجیبی داشتند، حالی که سحابی آن را با حال و هوای شب عاشورا و اصحاب حضرت سیدالشهدا مقایسه می‌کند. خاطرات عزت‌الله سحابی به عنوان یکی از چهره‌های نهضت ملی، درباره آشنایی با فدائیان اسلام و نواب صفوی برشی خواندنی از تاریخ شفاهی ایران است، که از نظرتان می‌گذرد.

 

 

فدائیان اسلام و ترور کسروی

 

در جریان حوادث سال‌های 1320، فدائیان اسلام پر سروصداترین و فعال‌ترین گروه مذهبی بود. رهبر فدائیان اسلام و مؤسس آن، سیدمجتبی نواب صفوی بود. وی در سال 1321 و به هنگام تظاهرات 17 آذر در آن سال هنرجوی هنرستان صنعتی تهران بود. گرچه تظاهرات 17 آذر توطئه دربار علیه قوام بود، ولی تعداد زیادی از مردم به دلیل فشارهای اقتصادی که با آن مواجه بودند و به ویژه کمبود نان و مواد غذایی، در آن شرکت کردند و به دلیل دخالت نیروهای نظامی و انتظامی چندین نفر کشته و مجروح شدند. در آن روز نواب صفوی هنرجویان هنرستان را برای شرکت در تظاهرات به راه انداخت. و بدین ترتیب مرحوم نواب وارد کارهای سیاسی شد. نواب پس از مدتی فارغ‌التحصیلی از هنرستان به آبادان رفت و در شرکت نفت مشغول به کار شد ولی مدت اقامت وی در آبادان زیاد طولانی نشد و پس از یکی دو سال به نجف رفت و در آنجا طلبه علوم دینی شد. در همین دوران در تهران احمد کسروی سخت به فعالیت مشغول بود. کسروی با نگارش مقالات و کتاب و همچنین برگزاری سخنرانی پیرامون ادیان و مذاهب به انتقاد می‌پرداخت و به تدریج حوزه کار وی گسترده شد.

 

از جمله کتاب‌های کسروی کتابی بود به نام «شیعه‌گری» که در آن کتاب نسبت به مذهب شیعه و به خصوص حضرت امام جعفر صادق (ع) توهین شده بود. البته وی کتاب‌های دیگری هم داشت که یکی از آنها بهایی‌گری بود. در زمینه تاریخ ایران هم تحقیقات و تألیفات متعددی داست که «تاریخ مشروطه ایران» از آن جمله بود. کسروی یک تشکیلات هم به راه انداخته بود به نام انجمن یا حزب آزادگان. منتها چون سعی داشت که از لغات و کلمات فارسی استفاده کند، واژه‌هایی را نیز جایگزین واژه‌های غیرفارسی کرده بود و نام تشکیلات خود را گذاشته بود «باهماد آزادگان» که همان معنی حزب و انجمن را می‌داد.

کسروی از اول سیاسی نبود ولی به تدریج سیاسی شد. با این حال فعالیت اساسی وی، نقد مسائل مذهبی و سنت‌های مذهبی بود و با اینکه نسبت به اصل اسلام و اصول توحید و معاد و نبوت چیزی نمی‌گفت و از پیامبر اکرم (ص) هم با عنوان پاک‌مرد عرب ذکر می‌کرد ولی به دلیل همان انتقادها و مواضع ضدشیعی خود روحانیت را علیه خود برانگیخت. نواب هم که در آن دوران در نجف بود کسروی را خطری برای شیعه می‌دانست و از همان جا مکاتباتی را با وی شروع کرد. بعد هم تحصیل در حوزه نجف را رها کرد و به ایران آمد و در جلسات کسروی حاضر می‌شد و با او به بحث می‌پرداخت.‌پس از مدتی کسروی دیگر حاضر به بحث با او نشد. طرز بحث و برخوردهای نواب بسیار داغ و پرهیجان و پراحساس بود.

 

سال‌ها بعد آقای محی‌الدین انواری در زندان به ما می‌گفت که به نواب نمی‌شد نزدیک شد و نواب هیچ روحانی دیگری را قبول نداشت و یکی از روحانیون برجسته و مراجع که با نواب و فدائیان مخالف بود و فدائیان هم با ایشان مشکل داشتند، مرحوم آیت‌الله بروجردی بود. ولی نواب صفوی فردی به واقع مؤمن و داغ و متعصب بود و لحن گیرا و جذابی داشت و با هر سخنرانی عده‌ای را جذب می‌کرد و به واقع فدایی تربیت می‌کرد. او در بحث و گفتگو بسیار پرحرارت بود و خشونت به خرج می‌داد.‌‌به هر صورت پس از این که نواب دید کسروی از انتقادهایش نسبت به اسلام و شیعه دست برنمی‌دارد و فکر کرد او برای اسلام خطرناک است، فدائیان اسلام کسروی را ترور کردند و کشتند. دو دفعه هم او را ترور کردند. دفعه اول در خیابان پاستور که کسروی مجروح شد ولی کشته نشد و دفعه دوم در اتاق بازپرسی کاخ دادگستری در حالی که داشتند از کسروی به عنوان شاکی بازجویی می‌کردند، به وی حمله کردند که او کشته شد.

 

 

آغاز فعالیت سیاسی نواب

 

پس از ترور کسروی، نواب صفوی به حرکت‌های تبلیغی مذهبی اکتفا نکرد و به مسائل سیاسی وارد شد. یکی از اولین کارهای آنها شرکت در میتینگ علیه دولت اسرائیل بود. حرکت بعدی آنها نیز تظاهرات علیه نخست‌وزیری عبدالحسین هژیر بود. فدائیان علیه هژیر بسیار فعالیت کردند. پس از آن در مجلس مؤسسان سال 28 و مجلس سنا و در جریان انتخابات دوره شانزدهم مجلس شورا هم خیلی فعال بودند. در آن انتخابات نیروهای ملی که هوادارانشان اکثراً از روشنفکران بودند قوایی برای برخورد با نیروهای دربار و حاکمیت و نیرویی که پای صندوق‌ها بخوابد و با چماق ‌به‌دستان هیأت حاکمه درگیر شود و مقاومت کند، نداشتند. در آن دوران این برخوردها و اقدامات توسط نیروهای فدائیان اسلام انجام می‌شد و نیروی اجرایی نهضت ملی در سال‌های 1328 و 1329، فدائیان اسلام بودند.

 

من از اواخر زمان دکتر مصدق با فدائیان اسلام آشنا شدم و با آنها ارتباط پیدا کردم و به واقع یاد ندارم که بجز مرحوم آیت‌الله طالقانی، روحانی دیگری از اینها دفاع کرده باشد. دلیل حمایت آیت‌الله طالقانی هم آن بود که نواب و یارانش به اصطلاح اعتقاد و ایمان راسخی به اسلام دیده بود.

 

پس از سقوط هژیر، قدرت نیروهای مذهبی مانند آیت‌الله کاشانی و فدائیان اسلام به اثبات رسید. هژیر پس از کناره‌گیری از پست نخست‌وزیری، وزیر دربار شد. ولی با این وجود جزو افراد مؤثر در سیاست آن روز ایران بود و به همین دلیل فدائیان اسلام در 13 آبان 1328، وی را در مسجد سپهسالار هدف گلوله قرار دادند و او را کشتند. ضارب هم، همان مرحوم حسین امامی، ضارب کسروی بود که تحت فشار روحانیت و مردم آزاد شده بود. و این بار به خاطر آن که دوباره با فشار مردم و روحانیون، آزاد نشود، پس از یک هفته او را اعدام کردند. امامی را در ظرف مدتی که در شهربانی زندان بود بسیار شکنجه کرده بودند به شکلی که پس از تحویل جسد وی، آثاری همچون سوختگی و ...بر روی بدنش کاملاً آشکار بود.

 

 

همه کارها زیر سر رزم‌آرا است

 

اقدام بعدی فدائیان اسلام ترور سپهبد رزم‌آرا نخست‌وزیر وقت بود. این دو ترور سیاسی خیلی سروصدا کرد و در سیر جریانات کشور خیلی تأثیر داشت. نکته قابل توجه آن بود که در آن دوران یعنی ترور رزم‌آرا، فدائیان اسلام در ارتباط نزدیک با جبهه ملی بودند. ترور رزم‌آرا هم در جلسه‌ای که با حضور مرحوم نواب صفوی، مرحوم دکتر فاطمی، دکتر بقایی، مکی، دکتر شایگان و سایر رهبران جبهه ملی البته بدون حضور دکتر مصدق و آیت‌الله کاشانی برگزار شده بود، مطرح شد.

 

در آن جلسه بنا به دلایلی دکتر مصدق شرکت نداشت و دکتر فاطمی را به نمایندگی خود فرستاده بود. آیت‌الله کاشانی هم در آن جلسه حضور نداشت که این هم به دلیل اختلافات میان کاشانی و نواب بود. به هر صورت در آن جلسه سران جبهه ملی، تحلیلی از وضعیت سیاسی کشور را ارائه می‌کنند که نتیجه کلی آنها این بود که خطر اصلی روز، شخص رزم‌آرا است و رزم‌آرا است که قصد آن دارد که ایران را به انگلستان بفروشد. آنان معتقد بودند که شاه فعلاً خطرناک نیست و همه کارها زیر سر رزم‌آرا است. در پاسخ به تحلیل‌های سران جبهه، نواب اظهار می‌دارد که فرض کنیم رزم‌آرا امروز ساقط شد و در این حال فنجان خود را برمی‌گرداند توی نعلبکی و می‌گوید حالا رزم‌آرا ساقط شد، بعدش چی، آیا شما قول می‌دهید که پس از سقوط وی، احکام اسلامی را اجرا کنید که آنها جواب مثبت می‌دهند.

 

سرانجام پس از یکی دو ماه بعد از آن جلسه، فدائیان اسلام رزم‌آرا را در روز 16 اسفند 1329 در مسجد شاه هدف گلوله قرار داده و به زندگی وی خاتمه دادند. مرگ رزم‌آرا در نهضت ملی شدن نفت بسیار مؤثر واقع شد و صنعت نفت در عرض یک هفته از سوی مجلسین ملی اعلام شد.‌‌‌پس از مرگ رزم‌آرا، حسین علاء به نخست‌وزیری رسید. در مدت حکومت وی فدائیان اسلام مورد تعقیب قرار گرفتند و تعدادی از آنها و از جمله خود نواب را که مدتی بود مخفی شده بود دستگیر کردند. علت دستگیری هم حکمی بود که به دلیل آتش زدن یک مشروب‌فروشی در ظهر آمل علیه آنها صادر شده بود.

 

 

نواب در زندان دوره مصدق

 

به هر صورت مصدق که بر سر کار آمد، نواب و تعدادی از فدائیان اسلام در زندان بودند. مرحوم طالقانی بعضی از جمعه‌ها برای دیدار با آنها به زندان می‌رفت و چون با پدر من هم ارتباط داشتند مسائل داخل زندان را برای ایشان نقل می‌کردند. طالقانی آن موقع خیلی داغ بود و از رفتار بسیار بدی که در زندان با اینها می‌شد بسیار ناراحت بود. خاطرم هست که روزی در یکی از جلسات میان مرحوم طالقانی و مرحوم مهندس حسیبی درباره این موضوع برخورد سختی شد. حسیبی چون عضو جبهه ملی بود از دولت دفاع می‌کرد و معتقد بود حق دارند که با فدائیان این برخوردها را می‌کنند و طالقانی می‌گفت به زندان‌ها بروید و ببینید که چه برخوردهایی با اینها در زندان می‌شود. اینها که مدت محکومیتشان معلوم است و باید آن را تحمل کنند ولی در زندان اینها را دارند خفه می‌کنند. طالقانی می‌گفت در زندان از یک طرف نیروهای دولتی با اینها درگیرند و از سوی دیگر هم توده‌ای‌ها دائماً با اینها درگیری ایجاد می‌کنند.‌‌اکثر زندانیان عضو فدائیان اسلام در عرض هفت، هشت ماه آزاد شدند ولی خود نواب‌صفوی تا اوایل سال 32 در زندان ماند و پس از آزادی هم از ایران خارج شد و به مصر و سپس به سایر کشورهای عربی رفت و لذا در جریان حوادث 28 مرداد نواب در ایران نبود.

 

 

ترور فاطمی ناشی از نفوذ سیدضیا در تشکیلات فدائیان بود

 

در غیاب مرحوم نواب صفوی که در زندان بود، فعالیت فدائیان اسلام متوقف نشد. مرحوم سیدعبدالحسین واحدی رهبری فدائیان را برعهده داشت. واحدی فردی از خودگذشته و اهل برخورد و به واقع فدایی بود، ولی به گفته شهید عراقی که خود عضو فدائیان اسلام بود آدم بسیار ساده‌ای بود و راحت هم گول می‌خورد. به همین خاطر سیدضیاء‌الدین طباطبایی که در سال 30 بار دیگر حزب اراده ملی خود را فعال کرده بود در غیاب نواب در تشکیلات فدائیان نفوذ کرده بود و به وسیله فردی که ایشان هنوز هم در قید حیاتند، به آنان اسلحه رساند که دکتر فاطمی را ترور کنند و این کار از سوی عبدالحسین واحدی به عبدخدایی که در آن زمان جوان 15 ساله‌ای بود محول شد. دکتر فاطمی در آن زمان معاون نخست‌وزیر بود. روز 25 بهمن 1330 در مراسمی که به مناسبت سالگرد قتل محمد مسعود در قبرستان ظهیرالدوله برگزار شده بود، دکتر فاطمی توسط محمدمهدی عبدخدایی هدف گلوله قرار گرفت و مجروح شد و برای معالجه به آلمان فرستاده شد.

 

به هر صورت در قضایای مربوط به کودتای 28 مرداد، فدائیان اسلام شرکت نداشتند. مرحوم نواب چندماه بعد از کودتا از مصر به تهران برگشت و در سر راه در بغداد مصاحبه‌ای با خبرنگاران کرده و از سقوط دکتر مصدق اظهار خوشحالی نمود. پس از آن که نواب به تهران رسید، بنده به اتفاق یکی از دوستان که با فدائیان آشنا بود به دیدن نواب رفتیم و به ایشان اعتراض کردیم که چرا آن مصاحبه را انجام دادید و از سقوط دکتر مصدق اظهار خوشحالی کردید. آیا می‌دانید که چه کسی به جای وی آمده است؟ و مقداری راجع به ماهیت رژیم کودتا صحبت کردیم. و گفتیم که حرکتی علیه رژیم کودتا راه افتاده است و مؤسسین این حرکت هم مذهبی‌ها هستند. و از وی خواستیم که صحبت‌های خود را پس بگیرد. نواب استخاره‌ای کرد و گفت آیا می‌توانم یکی از رؤسای نهضت مقاومت را ملاقات کنم. من به اتفاق آقای رضوی شب به مقالات مرحوم مهندس بازرگان رفتیم و از ایشان خواستیم که با نواب دیدار کند. مهندس بازرگان هم قبول کرد و قراری گذاشتیم.

 

 

گفت‌وگوی نواب و بازرگان

 

روز جمعه‌ای بود که من و مهندس بازرگان به خانه‌ای که معین کرده بودند رفتیم و نواب صفوی هم به اتفاق مرحوم خلیل طهماسبی آمده بود. درباره کودتاچی‌ها و سپهبد زاهدی و وابستگی ایران به انگلیس و آمریکا و فساد اخلاقی و فحشای رایج صحبت شد. بیشتر هم مهندس بازرگان و نواب صفوی صحبت می‌کردند و من و خلیل ساکت بودیم. دیدیم که طرفین تفاهم زیادی دارند. آخر سر نواب رو به مهندس بازرگان کرد و گفت، تکلیف خودمان را فهمیدیم. شما باید به ما کمکی بکنید. ما یکی از افراد خود را به شما معرفی می‌کنیم. شما به طریقی او را در باغ قیطریه به عنوان باغبان یا کارگر وارد و مشغول به کار بکنید و بقیه کار با ما (منظور ترور زاهدی بود). در آن موقع زاهدی نخست‌وزیر کودتا در باغ قیطریه مستقر بود و به اصطلاح مقر فرماندهی‌اش آنجا بود. این ملاقات در آذرماه 1332 رخ داد.

 

مهندس بازرگان این موضوع را در کمیته مرکزی نهضت مقاومت مطرح کرد. ولی کمیته مرکزی با این اقدام مخالفت کرد. مخالفت آنها نیز از دو جهت بود. اول این که می‌گفتند ما به فدائیان اسلام به دلیل عملکردشان در دوران زمامداری مصدق اعتماد نداریم. و دوم این که اعضای کمیته مرکزی نهضت مقاومت با ترور و اعمالی این‌گونه موافق نبودند و اظهار می‌داشتند که کار ما از نوع مسلحانه و قهرآمیز نیست. مرحوم بازرگان هم دیگر موضوع را تعقیب نکرد.

 

در سال 1334 که پیمان بغداد منعقد شد، نواب صفوی در این خصوص خیلی حساس بود و می‌گفت این پیمان استعماری است و موجب اسارت مسلمانان خواهد شد. خیلی هم فعالیت کرد و با علما ملاقات نمود و سعی کرد علما را علیه پیمان بغداد برانگیزد. ولی هیچ کس حرکتی نکرد. اقدامات نهضت مقاومت هم مطابق میل و سلیقه نواب نبود. این بود که فدائیان اسلام تصمیم گرفت حسین علاء را که بار دیگر به نخست‌وزیری رسیده بود پیش از سفر به بغداد ترور کند و این کار را هم عملی کردند ولی علاء نمرد و زخمی شد. پس از این اقدام، فرماندار نظامی فدائیان را مورد تعقیب قرار داد و عکس‌های نواب و یارانش را در روزنامه‌ها چاپ کردند. ما هم دیگر از آنها بی‌خبر بودیم.

 

 

نواب همه کارهایش را با استخاره انجام می‌داد

 

یک روز صبح پس از این که مدت کمی از آزادی من از زندان می‌گذشت، آقای طالقانی با من تماس گرفتند و از من خواستند که به دیدنشان بروم. من به منزل آقای طالقانی رفتم. منزل ایشان نزدیک راه‌آهن و خانه بسیار کوچکی بود. در ابتدای در ورودی ساختمان اتاقی بود که به اصطلاح دفتر کار آقای طالقانی بود و آن طرف حیاط کوچک آن هم یک ساختمان دیگر قرار داشت. آقای طالقانی پس از ورود من مقداری درباره اوضاع جاری صحبت کردند. بعد هم درباره فدائیان و وضعیت آنها حرف زدند. در یک لحظه من دیدم آقای طالقانی اشک می‌ریزند و شروع کردند به گریه کردن. بعد ایشان گفتند که وضع نواب و یارانش خیلی خطرناک شده است و اگر رژیم آنها را دستگیر کند زنده نخواهد گذارد. آقای طالقانی از من خواستند که با مهندس بازرگان و سران نهضت مقاومت تماس بگیرم و از آنها بخواهم تا جای مطمئنی را برای مخفی کردن آنها تهیه و تدارک ببینند. من هم گفتم که با توجه به این که تازه از زندان آزاد شده‌ام، تماس برای من مشکل است، ولی با این حال تلاش خواهم کرد.

 

بعد آقای طالقانی به من گفتند مایل هستی نواب را ببینی؟ و چون تمایل خود را اعلام کردم، من را به ساختمان آن طرف حیاط بردند. در آنجا دیدم که مرحوم نواب، خلیل طهماسبی، سیدمحمد واحدی، محمدمهدی عبدخدایی و چهارپنج نفر دیگر از یاران نواب نشسته‌اند و قرآن می‌خوانند. خلیل زیارت عاشورا را می‌خواند و گریه می‌کرد. حال عجیبی داشتند، مانند حال و هوای شب عاشورا و اصحاب حضرت سیدالشهدا.آقای طالقانی به من گفتند اینها اصلاً ترس سرشان نمی‌شود.

 

خانه طالقانی کوچک بود و خانه‌های مجاور به آن مشرف بودند. اگر کسی در مقابل پنجره می‌ایستاد، از خانه‌های مجاور دیده می‌شد.با این وجود اول مغرب که می‌شد، یکی از آنها در مقابل پنجره می‌ایستاد و اذان مغرب را با صدای بلند می‌خواند. در آنجا من با نواب دیداری کردم و تحت تأثیر روحیه آنها قرار گرفتم. پس از این ملاقات با مرحوم باقر رضوی گفتگو کردم و موضوع را با ایشان در میان گذاشتم. مرحوم رضوی هم قول مساعد داد و در فکر تهیه منزل بود که ناگهان شنیدیم که نواب را دستگیر کرده‌اند. ماجرا را از آقای طالقانی سؤال کردیم. ایشان گفتند نواب همه کارهایش را با استخاره انجام می‌داد. استخاره کرد و فهمید خانه آقای طالقانی خیلی خطرناک است و باید خانه را تخلیه کند. درباره چند خانه‌ای که مدنظرشان بود استخاره کردند همه بد آمد. تا رسیدند به خانه فردی به نام «ذوالقدر» که یک وکیل دادگستری بود و با آنها رابطه داشت. استخاره درباره خانه ذوالقدر خوب آمد. به همین لحاظ با وی تماس می‌گیرند و او هم اعلام آمادگی می‌کند. عصر پنج‌شنبه‌ای بود که آنها خانه آقای طالقانی را با سلام و صلوات ترک کردند و با یک تاکسی به خانه دوالقدر رفتند. تا به خانه وارد شدند مأمورین فرمانداری نظامی که قبلاً توسط ذوالقدر از ماجرا مطلع شده بودند و در خانه کمین کرده بودند، ریختند و همه را دستگیر کردند.

 

 

آیت‌الله طالقانی تنها حامی فدائیان بود

 

فدائیان اسلام به طور کلی به ترور مخالفین اسلام و شیعه معتقد بودند. به همین دلیل به عقیده من اگر قرار بود اسلام تنها از طریق آنها معرفی شود برای اسلام خوب نبود و اسلام یک دین خشن به جهانیان معرفی می‌شد. ولی از لحاظ فردی واقعاً فدایی اسلام بودند و نسبت به مسائل بسیار حساس.

 

خاطره فوق را از این جهت گفتم که نشان دهم به نظر من نواب فرد مخلصی بود، یعنی علی‌رغم زندان زمان مصدق و بدرفتاری‌های زیاد در زندان و با وجود خدمتی که در ترور رزم‌آرا به جبهه ملی کرده بود، با این همه وقتی فهمید که کودتاچیان کی هستند و نهضت مقاومت هم مذهبی است خود را در اختیار آن قرار داد. ولی از سوی دیگر در مجموع انسان‌های پیچیده‌ای نبودند و به همین لحاظ درباره نفوذ در میان آنها بسیار صحبت می‌شد از جمله کسانی که شایع شده بود در میان فدائیان اسلام نفود کرده است فردی بود به نام «بهرام شاهرخ» که فردی زرتشتی و در عین حال عامل انگلستان شناخته شده بود و رئیس تبلیغات دولت رزم‌آرا بود. شایع شده بود که شاهرخ با قول به مسلمان شدن با فدائیان اسلام ارتباط پیدا کرده بود و آنها هم به او اعتماد کرده بودند. شایعات زیادی هم در این باره بر سر زبان‌ها بود.

 

به هر صورت دو نکته را در پایان لازم می‌دانم درباره فدائیان بگویم اول این که آنان فعال‌ترین و مؤثرترین و محسوس‌ترین گروه اسلامی آن ایام بودند. و دوم این که واقعاً غریب بودند و هیچ کس از آنها حمایت نمی‌کرد. شاید طالقانی واقعاً یکی از موارد نادر بود که علی‌رغم همه خطرهایی که در آن مورد وجود داشت و برای سر فدائیان اسلام جایزه تعیین شده بود، به آنها پناه داد و پشتیبانی کرد.

چرا خاتمی را مقصر می دانیم و چرا علاقه داریم برگردد؟

چرا خاتمی را مقصر می دانیم و چرا علاقه داریم برگردد؟
هرچند آقای خاتمی در دوران ریست جمهوری خود گامهای بلند و ارزشمندی در افزایش تحمل و پاسخگویی قوه مجریه برداشت اما ضربه ای که وی در 30خرداد 88 بر  سیستم مردمسالاری کشورمان زد، اجر همه زحمات قبلی اش در این مسیر را بر باد داد.
 
در جریان آشوبهای سال88 خاتمی را شاید نتوان مجرم ردیف اول به شمار آورد اما وی قطعا با کودتا گران همدستی کرده و در پازل طراحی شده برای کودتای مخملی سال88 نقش آفریده است.
 
مهمترین نقش آفرینی خاتمی در کودتای آمریکایی انگلیسی سال88، کنار زدن مسیر قانونی اعتراض به نتیجه انتخابات و حمایت از تجمع خیابانی در اعتراض به نتیجه انتخابات بود. ایشان باید دیر یا زود در دادگاه پاسخ دهد که چرا روز 30خرداد88 از دعوت موسوی برای تجمع خیابانی حمایت کرد و مسیر قانون اساسی برای اعتراض به نتیجه انتخابات را کنار گذاشت؟ اگر قرار باشد طرف بازنده در انتخابات هواداران خودرا به خیابانها بکشد دیگر اسم این سیستم مردمسالاری خواهد بود یا حکومت جنگل؟
 
اصولا خاتمی و دوستانش با تجمع خیابانی در تهران چه چیزی را می خواستند ثابت کنند؟ اینکه بیشتر هستند؟ خوب اینکه نتیجه رسمی انتخابات هم بیان می کرد که در «شهر تهران»، نامزد مورد علاقه خاتمی اکثریت دارد اما آیا همه ایران تهران است؟ آیا چون تهرانی ها پولدار ترند رای آنها از رای روستاییان فقیر بیشتر می ارزد؟ چون تهرانی ها خوب می خورند و خوب می پوشند و خوب تفریح می کنند و خوش برو رو تر هستند و آب بیشتری زیر پوستشان است، رایشان بر رای مردم شهرهای کوچک و روستاها اولویت دارد؟ آیا این بود مردمسالاری ای که خاتمی سالها حرفش را می زد؟
 
اصولا خاتمی و دوستانش با تجمع خیابانی کجا را می خواستند بگیرند؟ به چه هدفی می خواستند برسند؟ می خواستند تا کجا پیش بروند؟ تا فتح اسلحه خانه ها و ایجاد جنگ خیابانی؟! به این کار هم اقدام کردند اما موفق نشدند. حال باید پرسید اگر غروب 25 خرداد مهاجمان به اسلحه خانه پایگاه مقداد در شمال میدان آزادی موفق می شدند و اسلحه ها غارت میشد بازهم خاتمی با همین لحن صحبت می کرد؟
 
خاتمی و آن دو خائن نمی توانند دامن خود را از حمله به اسلحه خانه پایگاه مقداد در عصر 25خرداد و جنایات پلید صبح عاشورای88 پاک کنند و بگویند به ما ربطی نداشت. شاید آن مهاجمان از خاتمی و آن دو خائن مستقیما دستور نگرفته باشند، اما تردیدی نیست که تروریستهای مجاهد خلق و تندر و وهابی، در سایه تجمعات خیابانی و هرج و مرج ناشی از بلواطلبی سران فتنه جرات و فرصت چنان کارهایی را یافته بودند.
 
آقای خاتمی و آن دو خائن دیگر آیا تصور می کردند اگر بوسیله اوباش اجاره ای و با پولهای آلوده مهدی هاشمی و حمایت سیاسی و رسانه ای تمام عیار انگلیس و آمریکا بتوانند چند اسلحه خانه را فتح کنند، مردم می نشینند و تماشا می کنند تا آقازاده های بدنام از مسیر غیرقانونی و بازور، نتیجه انتخابات را تغییر دهند؟
 
البته ملت ایران در جریان کودتی88 بسیار صبورانه و بزرگوارانه برخورد کرد و به خاتمی و آن دو خائن دیگر بارها فرصت داد تا برگردند و حسابشان را از تروریستهای مجاهدخلق و تندر و وهابی جدا کنند، اما سران فتنه خودشان بر دور شدن از نظام اصرار کردند و کار به جایی کشید که پیاده نظام جریان فتنه در عاشورای 88 تهران چنان فجایعی ببار آورد که خون ملت در همه نقاط ایران به جوش آمد.
 
بعد از خروش ملی و دینی مردم در 9دی88 خاتمی و آن دوخائن بعد از 8ماه بلوا و آشوبگری به گوشه ای خزیدند و بخصوص پس از 22بهمن88 کاملا آچمز شدند اما ترحم دستگاه قضایی به این موجودات خائن و لجباز، ظاهرا باعث شده فکر کنند که بازهم می توانند عرض اندامی کنند.
 
البته توبه آقای خاتمی از همکاری با کودتاگران و درخواست وی برای بازگشت به آغوش نظام، هنوز می تواند قابل طرح باشد، اما سخنران طلبکارانه اخیر وی نشان میدهد ترحم دستگاه قضایی بر خائنان و سران کودتای سال88 بیجا بوده است.
 
البته شاید پس از آن همه جفا به ملت و کشور و قانون اساسی، برای بازگشت خاتمی دیر شده باشد ولی دوست داریم خاتمی برگردد و اشتباهاتش را جبران کند.
دوست داریم خاتمی برگردد و به همه بگوید که رای تهرانی پولدار و خوشگل با رای آن شهرستانی فقیر و بی ریخت برابر است.
دوست داریم خاتمی برگردد و به همه بگوید اعتراض به نتیجه انتخابات باید فقط از مسیر قانون انجام شود حتی اگر مجریان قانون را قبول نداشته باشیم.
دوست داریم خاتمی برگردد و بگوید در کنار مریم رجوی و رضا پهلوی و عبدالمالک ریگی نبوده است و حمایت آنها را نمی خواسته است.
دوست داریم خاتمی بازگردد و بگوید اوباش عاشورا خداجو نبوده اند.
دوست داریم خاتمی برگردد و به دوستان سابقش در لندن بگوید رسیدن به قدرت، ارزش پولهای دولت انگلیس را ندارد.
دوست داریم خاتمی برگردد و به نخست وزیر اسرائیل بگوید بیخود به من دل بسته بودی.
دوست داریم خاتمی برگردد چون نمی خواهیم او را پشت میله های زندان و با ظاهری تحقیر و مچاله شده ببینیم.